۱۴۰۵-۰۶-۰۳
ناصر بابامیری

همدستی دو ارتجاع جهت فشار و کشتار بر زنان!

(یادداشت هفته)

اینجا سخن از آن بخش از سرمایه‌داری نیست که طی دو سده مبارزات کارگران، کمونیست‌ها، و جبههٔ آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی، دستاوردهایی هرچند ابتدایی را به بورژوازی و دولت‌های برآمده از آن تحمیل کرده‌اند و امروز تا اندازه‌ای حقوق انسانی حداقلی فراهم آمده؛ دستاوردهایی که اکنون نیز خود دستخوش تعرض و تلاش برای بازپس‌گیری‌اند. بلکه از جامعه‌ای می‌گویم که بورژوازی و دولت برخاسته از آن، میلیون‌ها انسان را به شیوه‌ای قرون‌وسطایی گرو گرفته و زنان، به‌ویژه، به‌خاطر مبارزه برای تأمین همین حداقل حقوق انسانی، هدف انواع تعرضات سیستماتیک قرار می‌گیرند. مذهب و باد زدن عرق ناسیونالیستی یکی از ابزارهای کارا در دست همین مناسبات است تا توسط آن مبارزات متحدانه علیه مناسبات ظالمانه و ضد زن را شقه شقه کند. رژیم متحجر سرمایه داری مگر در همان روزهای بر سر کار آمدن از این ظرفیت ارتجاعی در میان مرتجعین محلی علیه رادیکالیسم و کمونیسم در جامعه استفاده نکرد؟! جنبش کمونیستی و کارگری در ایران تنها با رژیمی سرمایه داری مرتجع مواجهه نبود که هیچ درجه ای از آزادی را بر نمی تابید و فتوای جهاد علیه آنها را در تهران، خوزستان، کردستان، ترکمن صحرا را صادر نمود بلکه این جنبش مرتجعین و خوانین و معممین محلی در مناطق مختلف ایران را نیز که علیه تغییر این مناسبات بودند در برابر خود داشت. کم نبودند زنانی که زیر بار فشارهای ناشی از واپسماندگی خانواده ها و برای تغییر مناسباتی که داشت بر جامعه سایه انداز میشد در احزاب کمونیستی متشکل شدند تا علیه پدیده هایی که رژیم سرمایه داری در حال حقنه کردن آن به جامعه است بایستند و مبارزه کنند. پدیده زنکشی هر جا رادیکالیسم عقب بنشیند بذر آن از سوی رژیم کاشته میشود. مذهب و ناسیونالیسم در چنین بستری مثل قارچ رشد می کنند. وقتیکه جنبش کمونیستی و کارگری در شهری عقب می نشیند زمینه برای رشد و عروج ارتجاع ناسیونالیسم و مذهبیون فراهم میشود و افسار گسیخته میخواهند فرمانروایی کنند. نمونه تازه آن برخورد به «سیران عربی»دختر بلاگر جوان مهابادیست که طنزی را خطاب به هنرمند محمد ماملی عنوان کرده است مبنی بر اینکه:«ماملی تنها هنرمندی است که می تواند حین مسواک زدن ترانه هم بخواند.». اما در دنیای مجازی و حقیقی موجی از حملات افسار گسیخته به این دختر جوان باریدن گرفته است که هزاران نفر فتوای مرگش را صادر کرده اند. تنها هزاران کامنت مستهجن ضد زن علیه او ننوشته اند بلکه تهدیدها در دنیا واقع هم مرزها را در نوردید و خانواده این دختر را چنان زیر فشار روانی و تهدید جانی قرار داده اند که خانواده سیران بلاگر را وادار کرده دست به دامن «معتمدین و معممین!» و «هنرمندان هنردوست!» شوند که دختر آنها قصد توهین به "هنرمند شهیرکرد محمد ماملی!» را نداشته است. خانواده سیران بلاگر و خود سیران زن آزاده را چنان تحت فشار قرار میدهند دست به دامن خانواده محمد ماملی شوند، چونکه تهدیدات و فشارهای روانی و جانی بحدی اوج گرفته که آنها طی شبانه روز گذشته جرات نکرده اند از خانه خارج شوند! این فرهنگ پوسیده عشره ای یقینا رژیم را برای تعرض بیشتر به هر درجه ای از رادیکالیسم به تحرک بیشتر وامیدارد و بوجد میاورد. خانواده بلاگر جوان از قول دخترشان با توجیه اینکه جوانیست و بی تجربه میخواهند خطاب به شهر مهاباد بگویند که این خانواده طلب بخشش می کنند که قصد توهین به این هنرمند را نداشته است. وقتیکه ناسیونالیسم اعم از کرد، فارس، ترک، عرب، آذری...هنر و هنرمندان را تقدیس میکند و برایش جایگاه خدایی قائل میشود، به همین سادگی فضا را علیه بلاگری که درباره هنر و هنرمند طنز نوشته می شوراند و شروع به هتاکی و تعرض و حتی آنرا تهدید به مرگ میکند و با اشاعه ارتجاع 47 ساله رژیم بنوعی همدست میشود. جمهوری اسلامی از قدیم عرق ناسیونالیستی و مذهبی را مستمسکی کرده برای تعرض به جنبش های رادیکال و جنبش کمونیستی که در شهرهای ایران و کردستان پیشینه درخشانی دارد و هم اکنون هم از ظرفیت بالقوه بالای برخوردارست. اگر ما کمونیستها میگوئیم ناسیونالیسم مایه ننگ بشریت امروزیست، تنها یک ادعا نیست! ناسیونالیسم کرد هنوز اختیار سرنوشت سیاسی در شهری را در دست نگرفته است اینگونه به خشم آماده و گوی سبقت را از رژیم ربوده و بر آزادی بیان و عقاید یک زن بلاگر می تازد، این دیگر بدیهیست اگر سهمی در قدرت سیاسی داشته باشد هر کس از «خط قرمزها و مقدساتشان!" عبور کند سنگسار و اعدام در انتظارش میباشد. کمااینکه اکنون علیه یک بلاگر فضای مجازی سهل است عبور و مرور برای این خانواده از آنها از سوی صف ارتجاع سد شده است. حتی زیر سقف خانه‌ها نیز حس امنیت روانی و جانی از بلاگر و خانواده اش گرفته شده است.

همین مناسبات منحط است که هویت طبقاتی و سیاسی مشترک را از آنها سلب میکند و حول هویتهای تفرقه فکنانه سرگرم می کند. پدیده زنکشی در گوشه و کنار ایران ریشه در ساختار اقتصادی و سیاسی دارد که روبنای فکری منحط ناسیونالیستی و مذهبی بخشی از سوخت و ساز آنست. اینجا بطور کنکرت بحث بر سر جایگاه و منزلت زنان در این مناسبات است که هم از سوی رژیم مورد ستم و تبعیض واقع میشود هم بخشا از سوی اعضای خانوادهایشان آزادی از آنها سلب می‌شود و فراتر از آن، قتلشان به شنیع‌ترین شکل در شرف وقوع است؛ و رژیم، موتور محرکه این زن ‌کشی است. لطیفه‌محمدزاده، زن چهل‌ساله اهل سقز، از آن دست زنان بود که برای استقلال از خانواده و همسر، با سربلندی به رانندگی درون‌شهری پرداخت و خرج خود و فرزندش را تأمین می‌کرد. اما بارها از سوی شوهرِ سابقش کتک خورد و آخرین بار در صحن دادگاه و طی مراحل قضایی طلاق، مورد توهین و تهدید به مرگ قرار گرفت. سرانجام، شوهر سابقش روز پنج‌شنبه، ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، لطیفه تشنه آزادی را با ضربات مکرر چاقو به قتل رساند. هنوز شوک دوباره زن‌کشی و قتل لطیفه، شهرِ سقز و حومه را رها نکرده بود که تنها سه روز بعد، یکم شهریور ۱۴۰۵، در سنندج، دخترِ جوانی به نام آتوسا جعفری کارمند ادراه پست نیز پس از تهدیدهای مکرر به مرگ، به شیوه‌ای بی‌رحمانه به قتل رسید. پدیده زن‌کشی را نباید صرفا به کشمکش‌های خانوادگی تقلیل داد! خشونت و زن‌کشی ریشه در مناسبات ظالمانهٔ طبقهٔ حاکم اقتصادی در ایران دارد. زن‌کشی از دل چنین مناسبات پوسیده، شدیدا استثمارگر، نابرابر، ضد آزادی و ضد زن، تولید و بازتولید می‌شود و به خانواده‌ها سرایت می‌یابد؛ و زنان، نخستین قربانیانِ ای پدیدهٔ شنیع ضد انسانی‌اند. هم در دوره رژیم سلطنتی و هم در دوره رژیم اسلامی، بند ناف مناسبات حاکم به تبعیض، ستم و نابرابری علیه اردوی کار و فرودستان و به‌طور مضاعف، ضدیت با زنان، بسته بوده است. رژیم اسلامی در همان سال‌های آغازین قدرت، یکی از پرچم‌هایش این بود که میان صفوف گسترده جامعه با نیمی دیگر، دیوار چین بکشد و زنان را به‌عنوان «لشکر بیکارانِ بی‌اجر و مواجب» به کنج خانه‌ها براند. اما زنان و مردان آگاه و ستمدیده، از محیط کار تا دانشگاه و مدرسه و خیابان، با شعار «نه روسری، نه تو سری، آزادی و برابری» علیه این رژیم زن‌ستیز سنگر گرفتند و به مبارزه برخاستند. آنان نگذاشتند افق مبارزاتشان در برابر مناسبات پیشین و رژیم کنونی، صرفاً به مبارزه علیه حجاب و تبعیض جنسیتی محدود شود؛ بلکه در عرصهٔ اقتصادی و سیاسی نیز پیشگام مبارزه و رویارویی با مناسبات سرمایه‌داری گشتند تا مناسبات منحط جامعه را به چنین مسیر هولناکی نکشاند که لطیفه و آتوساها را بخاطر زن بودن مثله کنند و جلو آزادی بیان و عقاید بلاگرهای جوانی نظیر سیران ها را از یکسو با تهدید و بگیر و ببند رژیم بگیرند و از دیگر سو با خشم ناسیونالیستی روبرو شوند. زنان و مردان آگاه و کمونیست می‌دانستند تا خانواده، سلول اقتصادی جامعه باشد و زنان در حاشیه مسائل اقتصادی و سیاسی محصور بمانند، بورژوازی و دولت‌های برخاسته از آن، همچنان می‌توانند سیاست‌های خود را برای فرودست ‌نگهداشتن و ستم بر نیمی از جامعه، در وجوه و اشکال گوناگون به‌کار گیرند و عرق مذهبی و ناسیونالیستی اقشاری را علیه هر درجه ای رادیکالیسم تحریک و بشورانند. به ‌این اعتبار، در همان دههٔ نخست، زنان در راستای پیشبرد مبارزات علیه وضع موجود، کم ‌وبیش در تشکل‌ها و به‌ ویژه در احزاب کمونیستی، برای تحقق جامعه‌ای فارغ از هرگونه ستم، تبعیض، استثمار و نابرابری، متشکل شدند. با هزاران جان‌فشانی، دوشادوش دیگر همنوعان، سنگر به سنگر علیه این رژیم و ساختارِ ضد بشری و ضد زن آن مبارزه کردند. زنان کمونیست و کارگری که علیه همهٔ ارکان سرمایه‌داری که تبعیض و نابرابری را ساختاری می‌کند، و علیه هر آنچه میان انسان‌ها دیوار می‌کشد، به مبارزه برخاستند و با ازخودگذشتگیِ انقلابی، با عقب‌ماندگیِ سیاسی که فرهنگ منحط زن ستیز را نیز به‌دنبال می‌آورد، رزمیدند. البته، رژیم ۴۸ سال است با تمام قوا و ظرفیتِ ارتجاعیِ خود، در جنگ با این محتوا و اشکال مبارزاتی است؛ می‌کوشد با فرودست ‌نگهداشتن این صفِ عظیم، زنان را از همنوعانشان در محیط کار و مجامع عمومی جدا کند و در حاشیه نگه دارد، قوانینِ ضد زن را در لایه‌های مختلفِ جامعه نفوذ دهد، و با اشاعه سیاست ارتجاعی و فرهنگ کپک‌زده ضد زن و تبعیض‌آمیز، علاوه بر تبعیضِ طبقاتی و سیاسی، شکافِ جنسیتی نیز ایجاد کند. رژیم ۴۸ سال است که هم از نظر ساختار اقتصادی، هم سیاسی و هم فرهنگی، می‌کوشد زنان و مردان را در محیطِ کار، کارخانه، کارگاه، دانشگاه، مدرسه، خیابان و مجامع عمومی تفکیک جنسیتی کند و سد راه مبارزاتِ متحدانه آنان علیه وضعِ موجود گردد. اما صفِ آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی در این جامعه، علیه همه ارکانِ ستم و استثمار و به ‌انقیادکشاندنِ انسان‌ها، و به‌ویژه ستم مضاعف بر زنان که این سیستم در اشکال و ابعاد مختلف بازتولیدش می‌کند، بدون وقفه در مبارزه و رویارویی بوده و هست. دستاوردهای چند دههٔ مبارزاتِ جنبشِ کمونیستی و کارگری که زنان نیز بخشِ جدایی‌ناپذیرِ آنند، چراغ راهی بوده که امروز، با وجود سرکوب و اختناق بی‌حدوحصر، زنان و مردان آزاده را در ‌مقیاس توده‌ای به مصاف این رژیم کشانده و خیزش‌ها، مبارزات و اعتصابات را هدایت و رهبری می‌کند. امروز کمتر کسی برای جنبه‌های ایدئولوژیک این نظام، تره ‌خرد می‌کند و به این اعتبار میلیتاریزه کردن جامعه و قشون کشی زور و سرکوب ماشین دولتی جهت سرکوب بدرجات زیادی برایش هزینه بردارتر از دهه های قبل شده است. به‌ویژه در یک دهه اخیر،ما شاهد آنیم که اردوی کار، صف آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی، طی مبارزات و اعتصابات مداوم و اعتراضات عقب‌نشینیِ بزرگی را بر رژیم تحمیل کرده است. به هر درجه جنبش های کمونیستی و کارگری در عرصه مبارزه و رویارویی با ارتجاعی سراسری و محلی حضور پررنگتر و فعالانه تری داشته باشد قطع به یقین میدان برای اشاعه مناسبات منحط و واپسمانده بورژوازی و خرده بورژوایی شهری در بخش سراسری و محلی کمتر میشود و به عقب رانده میشود و بلعکس به هر میزان اردوی کار و صف آزادیخواهی و برابری طلبی از رادیکالیسم و مبارزه برای تحقق افق شایسته انسان امروزی دور ماند به همان میزان سرمایه داری با توسل به عرق ملی-مذهبی امکان بیشتری برای تعرض به صف آزادی خواهی و برابری طلبی و افق کمونیستی و کارگری پیدا خواهد کرد.

پیش بسوی سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه داری ایران!

ننگ بر همدستی دو ارتجاع!

24.08.2026

رانِ این رژیم، اساساً متوجّهِ همین ساختارها باشد.

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر