۱۴۰۵-۰۶-۰۳

جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران: تشدید محاصره اقتصادی و تدارک برای ادامه جنک امپریالیستی

جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران:

تشدید محاصره اقتصادی و تدارک برای ادامه جنک امپریالیستی در ابعادی گسترده تر در ایران

شش ماه از آغاز جنگ تجاوزکارانه آمریکا علیه ایران می گذرد و فرصت 60 روزه برای تفاهم نامه ای که هیچ گاه به تفاهم منجر نشد، نیز به پایان رسید. علیرغم توقف در حملات هوایی ارتش آمریکا که اخیرا مناطق مختلف ایران بویژه جنوب ایران را هدف قرار داده بود، آثاری از به پایان رسیدن تخاصمات وجود ندارد.اینک با تحول جدیدی در ارتباط با این جنگ از طرف امپریالیسم آمریکا روبرو هستیم. ترامپ و اسکات بسنت وزیر خزانه داری آمریکا خبر از شدیدترین و بی سابقه ترین سطح تحریم علیه ایران می دهند. ترامپ و اعضای کابینه اش حداقل چنین وانمود می کنند که به تاکتیک جدیدی علیه جمهوری اسلامی روی آورده اند، تاکتیکی که تمرکزش را بر فشارهای بیشتر اقتصادی علیه جمهوری اسلامی متمرکز خواهد کرد و آن را چنان پیش ببرند که رژیم ایران را یا به تسلیم و بلند کردن پرچم سفید وادارند و یا این که آن را از قدرت ساقط کنند. هدفی که از طریق حملات نظامی بدست نیامد و اینک در نظر دارند تا از طریق اعمال سخت ترین تحریم ها و شدیدترین محاصره اقتصادی علیه جمهوری اسلامی به اهداف شان نزدیک شوند. در این میان و مثل همیشه،حاکمین امپریالیست های آمریکایی و رسانه ها اصلی که این خبر ها را گزارش می دهند به آن چه که در نتیجه شدت بخشیدن به تحریم ها و محاصره اقتصادی بر سر مردم ایران خواهد آمد، هیچ اشاره ای نمی کنند.

بدون درک از آن چه که محرک اصلی چنین جنگی علیه ایران شده، بسختی می توان دلایل آغاز و تحولات تا کنونی این جنگ، عدم تفاهم و به نتیجه نرسیدن مذاکرات و تشدید و دامنه آن را درک کرد.هم چنین در نظر نگرفتن چنین محرکی ما را از ردیابی چگونگی تحولات بعدی این جنگ و خطرات و یا فرصت هایی که با خود به همراه خواهد داشت محروم می کند. به همین دلیل باردیگر لازم است که دینامیسم های این جنگ را مورد بررسی قرار دهیم تا سوالاتی از قبیل این که چرا جنگی که قرار بود بزعم آغازگرانش یعنی امپریالیسم آمریکا و صهیونیست های اسرائیلی، در عرض چند روز به نتیجه برسد ادامه دار شده و ممکن است برای مدت نامعلومی ادامه یابد و یا حتی چرا ممکن است که این جنگ ارتجاعی و تجاوزکارانه پایان هولناکی میلیون ها نفر از مردم در ایران و فراتر از آن را در بربگیرد.

همانگونه که ما بارها تاکید کرده ایم، پرونده هسته ای ایران بطور عمده بهانه ای در دست امپریالیسم آمریکا و غرب بوده است تا فشار بر رژیم جمهوری اسلامی را افزایش دهد و در صورت لزوم از آن برای حمله و جنگ تجاوزکارانه استفاده کند. واقعیت این است که اگر هم پرونده هسته ای و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی مزاحمت و یا دردسری برای امپریالیسم و صهیونیسم باشند که هست اما این بخشی از ماجراست، اما نگرانی و یا خواسته های آن ها فراتر از آن است. حتی رژیم جمهوری اسلامی به خودی خود نیزمعضل اصلی امپریالیسم آمریکا و غرب نیست. در حقیقت امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی خود در به قدرت رساندن جمهوری اسلامی نقش داشته اند. پس موضوع چیست؟ واقعیت این است که سیستم امپریالیستی به دیواره محدودیت های خود برخورد نموده و آن را در یک بحران عظیم ساختاری غرق کرده که در نتیجه آن سرمایه داری امپریالیستی آمریکا را در سراشیب سقوط قرار داده است. چنین بحرانی است که فاشیست های آمریکائی را برای حفظ و تداوم هژمونی خود بر جهان به تلاش های جنون آمیز واداشته است و می تواند به نیرویی وحشتناک تر از آن چه تا کنون بوده تبدیل گردد، مگر آن که با انقلاب جلوی آن گرفته شود! در چنین شرایطی کارکرد این سیستم آن را مجبور ساخته تا یک تغییر اساسی در نظام ساختاری خود ایجاد کند. سربلند کردن فاشیسم پاسخی به چنین شرایطی است. این عوامل تعیین کننده ساختاری با جنگ کنونی نه تنها حل نگشته بلکه کماکان پا بر جا باقی مانده و بهمراه تضادهای شکل گرفته در پروسه جنگ و عدم دستیابی آمریکا به اهداف سیاسی و نظامی اش، نیز به مراتب تشدید یافته است. 

بنابراین جنگ تجاوزگرانه آمریکا  را باید در بطن چنین اوضاعی از روند تحولات جهانی ارزیابی کرد. به عبارت دیگر جنگ امپریالیسم آمریکا در درجه اول نه علیه جمهوری اسلامی بلکه علیه امپریالیست های رقیب چین و روسیه و بویژه چین است که از نظرقدرت اقتصادی و حتی نظامی در حال نزدیکتر شدن به قدرت امپریالیسم آمریکا ست و در شرایط عادی ممکن است بزودی از آن پیشی گیرد. سوال اینجاست که اگر این جنگ علیه چین و روسیه است چرا ایران مورد حمله قرار گرفته است. جواب آن روشن است در جنگ میان امپریالیست ها برای سلطه بر جهان ایران نقشی کلیدی و همزمان استراتژیک دارد. از آن جمله می توان به موقعیت سوق الجیشی ایران اشاره کرد که به دلیل مخازن عظیم نفت و گاز و این که یکی از بزرگترین تولید کنندگان نفت و گاز در جهان است هم در کارکرد سیستم امپریالیستی و هم در جنگ ها و رقابت ها می تواند نقشی کلیدی ایفاء کند. تفاوت ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس در این است که ایران کشوری پهناور با جمعیتی نزدیک به 100 میلیون نفر است که در مجاورت و همسایگی کشورهای مهمی قرار گرفته که همکاری و یا عدم همکاری رژیم با امپریالیست های غربی می تواند نقش مهم و تعیین کننده ای درتخاصمات نظامی و مسایل سیاسی منطقه و جهان داشته باشد. اما موضوع مهم دیگر اینست که ایران به تنهایی در یک طرف حاشیه خلیج فارس و دریای عمان قرار گرفته است که یک پنجم نفت و گاز و بسیاری از کالاها و محموله های ضروری و اساسی جهان از آن می گذرد و اهمیت این مسئله در همین جنگ اخیر نیز بیشتر نمایان شد. دستیابی و سلطه بر ایران می تواند جریان نفت و مسیری که بخش مهمی از نفت و بسیاری دیگر از کالاهای مورد نیاز چین از آن مسیر می گذرد را کنترل کند. اهمیت ژئوپلتیک ایران اگر چه در شرایط کنونی بیشتر شده است اما همین مسئله در جنگ جهانی اول ودوم نیز مطرح بود به همین دلیل ایران در دوران جنگ جهانی اول میان بریتانیا در جنوب و روسیه تزاری در شمال تقسیم شد. بریتانیا بر نفت دست انداخته بود و پلیس جنوب در کنترل و فرماندهی آن بود. در شمال قوای قزاق تا هنگام انقلاب بلشویکی در روسیه تحت کنترل و فرماندهی روسیه تزاری بود. در جنگ جهانی دوم متفقین به همین دلیل ژئوپلتیک ونفت ایران به منظور بیرون راندن مستشاران آلمان نازی و در کنترل داشتن راه ها، ایران را اشغال کردند و نیروهای انگلیس، آمریکا و شوروی وارد ایران شدند. اما در شرایط کنونی با توجه به تحولات جهانی در 7 دهه گذشته نقش ایران نیز بسیار پراهمیت تر شده است به ویژه به این دلیل که دیگر رژیم حاکم در ایران متحد غرب نیست ودر پروسه چند دهه گذشته هر چه بیشتر از غرب فاصله گرفته و مناسبات نسبتا محکمی را با روسیه و چین برقرار کرده است، مناسباتی که در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی است. از طرف دیگر برخوردها و فشارهای اقتصادی و تحریم های دولت های امپریالیستی غرب برای انحصار کنترل بر اوضاع سیاسی اقتصادی و نظامی ایران باعث فاصله های بیشتر میان رژیم جمهوری اسلامی و دول غربی شده است. مناسبات جمهوری اسلامی با غرب در چند دهه گذشته دچار افت و خیزهای بسیار بوده است. جمهوری اسلامی در چند مورد تلاش کرد تا به آمریکا و غرب نزدیک شود اما غربی ها بدلایلی از جمله نقشه هایی که برای خاورمیانه داشتند، عجله برای کنترل سریع بر ایران، تضاد های درونی امپریالیست های آمریکایی بر سر چگونگی سلطه بر ایران و هم چنین موضوعی که به موقعیت اسرائیل در خاورمیانه ربط داشت نه تنها نتوانستند جمهوری اسلامی را به خود نزدیک تر کنند بلکه اساسا آن را بطرف امپریالیست های رقیب راندند. آن چه که در این جا اهمیت دارد این است که مناسبات نزدیک و وابستگی جمهوری اسلامی با چین و روسیه موضوع قابل تحملی برای غربی ها و بویژه جناح فاشیست آن در موقعیت کنونی نیست.

بنابراین مسئله اصلی نه برنامه هسته ای ایران و نه نیروهای نیابتی آن است بلکه زیر بنا و نیروی محرکه جنگ، بحران ساختار جهان سرمایه داری امپریالیستی است. هدف عمده امپریالیسم آمریکا از این جنگ بازگرداندن کامل ایران به مدار استراتژیک- سیاسی تحت سلطه و رهبری آمریکا در خدمت به جنگ های بزرگتری که در راه است و در واقع از بحران نظام سرمایه داری و رقابت های همه جانبه امپریالیستی نشئت گرفته است. بحرانی که دنیا را به سمتی می راند که پتانسیل روبروشدن با گرهگاهی انفجاری همراه با خطرات عظیم برای بشریت را به همراه دارد. 

تشدید تحریم ها و به حداکثر رساندن فشارهای اقتصادی:

ترامپ و وزیر خزانه داری آمریکا اسکات بسنت در روزهای اخیر اعلام کرده اند که بزرگترین محاصره اقتصادی تاریخ را علیه جمهوری اسلامی و ایران اعمال خواهند کرد و آنرا « جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بی سابقه » نامیده اند. در این میان حتی کشورهای دیگر را تهدید کرده اند که هر گونه همکاری و یا فراهم کردن امکانات برای نقض این محاصره « با پیامدهای اقتصادی بسیار سنگین روبه رو خوهد شد». اعلام علنی این تغییر تاکتیک اگر پوششی برای تدارک عملیات نظامی در سطحی گسترده تر نباشد، از یک طرف به این معنی است که امپریالیسم آمریکا عاجز از رسیدن به اهداف خود از طریق حملات نظامی بوده و در صدد است تا با اعمال فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی و یا در واقع فشار بر مردم ایران، با هزینه کمتری رژیم ایران را به تسلیم وا دارد و از طرف دیگر تلاش دارد از این طریق با فشار بر مردمی که تا کنون در فلاکت بارترین اوضاع اقتصادی قرار گرفته اند آنان را به اعتراضات وسیع مجبور کند و آنگاه بتواند با استفاده از این شرایط و موقعیت ضعیف رژیم موج دیگری از حملات را آغاز کند. با توجه به این که در شرایط کنونی با سختی های عملیات نظامی از جمله هزینه های بالا، کمبود و کاهش بسیاری از تجهیزات نظامی و خسته و فرسوده شدن نیروها و ملوانان در ناوهای عظیم هواپیما بر(از جمله ناوهواپیما بر ابراهام لینکن که به سلامت روان بسیاری از کارکنان و ملوانانش ضربه زده و باعث انتقال به طرف آمریکا شده) که در نزدیکی خلیج مستقرند امکان ادامه عملیات نظامی را در شرایط کنونی برای آمریکا بسیار سخت کرده است. هم چنین این جنگ هزینه های سیاسی بسیاری نیز در بر داشته است. مهمترین آن بی اعتباری قدرقدرتی امپریالیسم آمریکا در انظار بین المللی، ضربه به اعتبار سیاسی ترامپ، دامن زدن به تضاد میان جناح های امپریالیسم آمریکا و تضاد با متحدین امپریالیسم آمریکا، بالاگرفتن مخالفت با جنگ نه تنها در میان مردم آمریکا بلکه در میان جناح های امپریالیسم آمریکا و حتی در میان طرفداران پروپا قرص ترامپ شده است. 

در مورد این که آیا فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی می تواند این رژیم را به زانو درآورد یا این که باعث شود که آمریکا به اهداف خود دست یابد، باید گفت که رژیم جمهوری اسلامی سابقه ای طولانی در همزیستی با تحریم های غرب دارد. در نتیجه راه های دور زدن و توان تاب آوردن و راه های مقابله با آن را در بسیاری موارد یاد گرفته است. بویژه این که در اثر همین تحریم ها خود را هر چه بیشتر به چین و روسیه نزدیک کرده است. رژیم حتی در زمینه هایی توانسته تحریم ها را به منبعی برای درآمد خود مبدل کند. البته احتمالا این بار فشار اقتصادی بسیار شدیدتر است بویژه این که راههای کشتی های حامل نفت و باربری ایران توسط ناوهای آمریکایی در خلیج نیز بلوک شده است. اما تاثیر واقعی این محاصره شدید اقتصادی در درجه اول بر مردم ایران و بویژه تحتانی ترین اقشار و طبقات آن خواهد بود. اقشار و طبقاتی که تا بحال بار اصلی تحریم های غرب علیه جمهوری اسلامی را بر دوش کشیده اند. آمریکا هم این موضوع را بخوبی می داند و امیدوار است که با استفاده از شورش و اعتراض مردم و تضعیف رژیم بتواند به مقاصد خود برسد. هم چنین اپوزیسیون ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم نیز امیدوارند که با تحریم ها و فشارهای کمر شکن اقتصادی برمردم شرایط به گونه ای پیش برود که کرکس وار به قدرت برسند. اما حملات نظامی آمریکا و اسرائیل در شش ماه گذشته، جمهوری اسلامی را در مقابله با مردم در موقعیت قویتری قرار داده است. یکم از این نظر که حداقل بخش هایی هر چند کوچک از مردم به خاطر حملات تجاوزکارانه و وحشیانه امپریالیست ها و صهیونیست ها به طرف جمهوری اسلامی پناه برده اند و یا حاضر نیستند در شرایط کنونی در مقابل جمهوری اسلامی بایستند. آن بخش از مردم هم که توهم داشتند ترامپ و نتانیاهو قرار است مردم ایران را آزاد کنند، دریافتند که چگونه هدف آنها نه کمک به مردم بلکه تخریب ایران و کشتار مردم و به سلطه درآوردن ایران است و هدف پلیدی را دنبال می کنند، در نتیجه حداقل تا زمانی که آتش بارهای این نیروی امپریالیستی بالای سر ایران باشد از انگیزه مبارزاتی این بخش علیه جمهوری اسلامی کاسته شده است. دوم اینکه حملات نظامی آمریکا و ایجاد فضای جنگی و تغییر در وضعیت ذهنی مردم باعث شده که جمهوری اسلامی وحشی تر از هر زمان دیگر علیه مردم شود و اختناق و رعب وحشت وترور را شدت بخشد و با اتهامات جاسوسی موج بازداشت ها، شکنجه و اعدام ها را افزایش دهد.

سوال دیگر این است که آیا کشورهای دیگر با پروژه محاصره اقتصادی آمریکا همکاری خواهند کرد یا خیر؟ آمریکا می تواند برخی از کشورهای کوچکتر را با تهدید وادار به همکاری کند. به طور مثال قطع کلیه روابط تجاری امارات با جمهوری اسلامی به بهانه شلیک دو موشک از طرف جمهوری اسلامی را می توان در ارتباط با فشارهای آمریکا تلقی کرد. اما بعید است که کشورهای بزرگتر به راحتی و بدون امتیازگیری های مهم از آمریکا با آن همکاری کنند. چین و روسیه می دانند که در نهایت این جنگ علیه آنان است و به نظر نمی رسد که به آسانی به همکاری با این سیاست آمریکا تن دهند بطوری که چین تلویحا موضع خود را اعلام کرده است.

اما عامل دیگری که موفقیت اهداف محاصره شدید اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی را با تردید روبرو می کند، اینست که حتی اگر قرار است محاصره اقتصادی نتیجه ای در بر داشته باشد مدت طولانی را در بر خواهد گرفت و امپریالیسم آمریکا توان و طاقت چنین انتظاری را ندارد. بویژه این که جمهوری اسلامی هم عبور و مرور کشتی های نفتی از تنگه هرمز را محدود کرده و به این طریق اقتصاد سرمایه داری جهانی را بشدت تحت تاثیر قرار داده است. محدودیت عبور و مرور از تنگه هرمز تاثیرات مخربی برای اقتصاد جهانی در بر داشته و به افزایش قیمت انرژی و تورم های افسار گسیخته در سطح جهان دامن زده و این افزایش با گذشت زمان و به ته کشیدن ذخایر انرژی کشورها شتاب بسیار بیشتری خواهد گرفت. این در شرایطی است که جهان سرمایه داری خود با بحران عظیم مالی درگیر است و اکثر قدرت های امپریالیستی غرب با قرض های چند صد میلیاردی و یا تریلیونی روبرو هستند. اولین تکان در هر نقطه ای از این شبکه جهانی سرمایه داری کل آن را به لرزه در می آورد و باعث شوک هایی خواهد شد که ممکن است منجر به نابودی بخش های مهمی از آن شود. بنابراین زمان فاکتوری نیست که امپریالیسم آمریکا بتواند بر آن تکیه کند. چرا که جمهوری اسلامی نیز بر آن تکیه کرده است و منتظر است تا تاثیرات تخریبی بر اقتصاد جهانی فشار ها بر ترامپ را افزایش دهد و او را مجبور به عقب نشینی کند.

با توجه به این مسایل به نظر می رسد که محاصره اقتصادی از طرف آمریکا نه یک تغییری در استراتژی آمریکا و نه روی آوردن به ابزار اقتصادی در مقابل ابزار نظامی، بلکه پوششی برای تدارک حمله نظامی در ابعادی گسترده تر باشد در حالیکه با محاصره اقتصادی و اعمال فشار اقتصادی، فشار جنگی بر جمهوری اسلامی را در این مدت زنده نگاه می دارد. 

رژیم جمهوری اسلامی که درگیر اوضاع وخیم اقتصادی است نیز در حال تدارک نظامی است ، آرایش نظامی سپاه را تغییر داده، تغییراتی در رده های فرماندهی ایجاد کرده و ترور و وحشت در داخل کشور را نیز افزایش داده است و در نظر دارد که کنترل تنگه هرمز را به هیج وجه از دست ندهد. چرا که می داند از دست دادن کنترل این تنگه بدون دست یافتن به امتیازاتی که در نظر دارد می تواند به قیمت از دست رفتن قدرتش تمام شود. 

 

اوضاع به کدام سو می رود

روند اوضاع و با توجه به دینامیسمی که به جنگ کنونی پا داده است، این جنگ برای مدتی طولانی بر سر ایران و مردمش سایه خواهد افکند. امپریالیسم آمریکا از زمانی که جنگ خودعلیه عراق را آغاز کرده است اهداف معینی را در خاورمیانه دنبال می کند. از آن هنگام تا بحال شاهد چندین جنگ طولانی درخاورمیانه بوده ایم و این مسئله به امری عادی مبدل شده است. جنگ هایی که در خاورمیانه از آن زمان آغاز شده است بخشی از تلاش امپریالیسم آمریکا برای پاسخگویی به بحرانهای موجود و بازسازی ساختارهایی است که بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شده است. اگر چه اکثر این تلاش ها تا به حال به مانع برخورد کرده است و یا نتیجه عکس داده است اما امپریالیسم آمریکا از تلاش های خود نه تنها در خاورمیانه بلکه در نقاط دیگری از جهان از جمله شرق اروپا مانند اوکرائین و آفریقا مثلا درسودان و سومالی و آمریکای لاتین در ونزوئلا، کوبا و... نیز دست نکشیده است. چرا که این از ضروریات جهان سرمایه داری و سلطه امپریالیسم آمریکا برآن است. 

به همین دلیل است که تقلیل جنگ به کاراکتر شخصیت ها یااختلافات ایدئولوژیک رژیم بنیادگرای دین مدار شیعه با بنیادگرایان مسیحی و یا اختلاف مذهبی با صهیونیستهای اسرائیلی، و یا تقلیل آن به موضوع سودهای صنایع نظامی و کمپانیهای نفتی، یا موضوع ایجاد شرارت و مزاحمت های جمهوری اسلامی در منطقه در واقع پرداختن به ظاهر ‎پدیده جنگ است. وابستگی جمهوری اسلامی به چین و روسیه و رقابتهای تشدید یابنده آن ها با آمریکا و متحدین آن ، رژیم ایران را مجبور و تابع چارچوب ضرورت ها و منافع آن ها در منطقه و جهان می نماید. این جنگ طولانی خواهد بود، زیرا تضادهایی که منجر به جنگ شده، فرای تضاد های امپریالیسم آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی می باشند. جنگ کنونی نه تنها قادر به حل علل آن نگشته بلکه تا حدودی آن ها را تشدید هم نموده است. شکل گیری« توقف ها» چه نام مذاکره باشد و یا تفاهم نام گیرد و یا تحت « تغییر تاکتیک به فشار اقتصادی» صورت گیرد به مثابه فرآیندی برای جمعبندی از خود جنگ و بررسی گذار به فرآیند بعدی و مهمتر از همه تدارک نظامی بکار برده می شود.

 

آنچه که بیش از همه مایه نگرانی است، در صورت عدم حل تضاد کنونی که در پیش پای امپریالیسم آمریکا قرار دارد و طولانی شدن بن بست آن و با توجه به حاکمیت جناح فاشیستی امپریالیسم آمریکا استفاده از بمب هسته ای علیه مردم ایران و کشته شدن میلیون ها نفر، از خطرات جدی اوج گیری این جنگ ارتجاعی و تجاوزکارانه خواهد بود. 

 

در نهایت این مردم ایران هستند که قربانیان اصلی این جنگ بوده و خواهند بود. مردمی که از یک طرف باراصلی فشارهای اقتصادی و تحریم های امپریالیسم آمریکا و کشتار و خرابی های ناشی از جنگ را بر دوش می کشند و از طرف دیگر در زیر فشارهای اقتصادی، فساد و ترور و خفقان جمهوری اسلامی قرار دارند. اگر چه جمهوری اسلامی توانست در مقابل بمباران ها و از دست دادن رهبرانش مقاومت کند اما خوب می داند که خشم توده های مردم اگر شعله ور شود تارو پود آنرا درهم خواهد ریخت. 

تنها مبارزات و خیزش های مردمی است که جمهوری اسلامی را در ضعیف ترین و شکننده ترین موقعیت خود قرار خواهد داد و نه حملات خارجی و متجاوزین امپریالیستی. علیرغم تحولات اخیر و نقش مخرب جنگ بر مبارزات مردم اما این بدین معنی نیست که جمهوری اسلامی از خشم مردم در امان مانده است. در نهایت آن چه که می تواند مردم را از این جنگ امپریالیستی و هم چنین جنایات جمهوری اسلامی برهاند، مبارزات خود مردم است. به عبارت دیگر انقلاب مردمی است که می تواند این جنگ ارتجاعی و تجاوزکارانه را به جنگی انقلابی و جنگی علیه دو سیستم ارتجاعی و پوسیده امپریالیستی آمریکا و رژیم واپسگرای اسلامی مبدل کند و این بساط جنگ امپریالیستی و حاکمیت جمهوری اسلامی را از میان بردارد. مبارزات مردم و خیزش های مردمی علیرغم افت موقتی آن دوباره از سرگرفته خواهد شد، زیرا آن چه که زیر بنا و پایه های مادی خیزش های یک دهه اخیر از جمله خیزش های «زن زندگی آزادی» و دیماه 1404 را تشکیل داد هم چنان موجود است. علاوه برآن هر روزه بر فشار اقتصادی و فقر و فلاکت مردم افزوده می شود و حاکمان جمهوری اسلامی نه تنها در این مورد قادر به انجام هیچ اقدامی نبوده بلکه بر ابعاد سرکوب و وحشیگری خود افزوده اند. 

 

آنچه که برای مبارزه انقلابی در مقابل امپریالیست های متجاوز و رژیم جمهوری اسلامی ضرورت دارد ایجاد یک نیروی انقلابی پرولتری و رهبری مبارزات توده های مردم توسط چنین نیرویی است. با توجه به تجربیات جنگ های جهانی اول و دوم ، نیروهای انقلابی قادرند که از فرصت های بدست آمده در خلال جنگ های ارتجاعی مردم را در مسیر انقلاب و رهایی رهنمون سازند. همانگونه که بلشویک ها به رهبری لنین در فرایند جنگ جهانی اول و کمونیست ها ی چین به رهبری مائو تسه دون در جنگ دوم جهانی چنین پیروزی را ممکن ساختند.

 

جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران

اول شهریور 1405

 

سایت : jaka202.com

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر