۱۴۰۵-۰۶-۱۲

جمعی از کمونیست های انقلابی: لزوم و ضرورت پرداختن به جریان رضا پهلوی و سلطنت طلب در شرایط کنونی جامعه ما

 

« جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران»

این نوشته تلاشی است برای بررسی چگونگی و زمینه هایی که به مطرح شدن رضا پهلوی و رشد جریان سلطنت طلب در میان اقشاری از جوانان و بویژه دیاسپورای ایرانی انجامید. جریان و خط سیاسی که در فرآیند یک انقلاب توده ای در 48 سال پیش سرنگون شد و از صحنه جامعه ایران بیرون افکنده شد. اینک بعد از تقریبا نیم قرن بصورت تهاجمی، طلبکارانه و قلدرمنشانه به فکر انتقام از توده های مردم برآمده است. این جریان پایه توده ای وسیعی ندارد و پایه هایش بیشتر در میان اقشار و لایه هایی از طبقات مرفه و عمدتا در خارج از کشور است و اگر در میان بقیه اقشار و یا طبقات هم از پایه ای برخوردار باشد، پایه مستحکمی نیست و جنبه موقتی داشته که با تغییر فضای سیاسی همانگونه که بعداز خیزش 1404 و به ویژه بعد از دفاع رضا پهلوی و حامیانش از جنگ تجاوزکارانه علیه ایران نشان داده شد، می تواند تحلیل یابد. اگر چه کاسته شدن پایه های او به این معنی نیست که خطر ضربات بیشتر او به جنبش ها و خیزش هایی که در راه هستند از میان رفته است.

به همین دلیل بخش اول این نوشته به ضرورت و لزوم بررسی این جریان اختصاص داده شده است و در بخش های بعد به جوانب مختلف آن از جمله زوایای مختلف ضرباتی که این جریان به خیزش های مردمی ما وارد آورده، ماهیت و برنامه ها واهدافی را که برای مردم در سر دارد و همچنین ضرورت و چگونگی مقابله با آن پرداخته خواهد شد.

به هر حال اهمیت و ضرورت بررسی رضا پهلوی و جریان سلطنت طلب، نه از این نظر است که در آستانه کسب قدرت سیاسی قرار دارد بلکه از این نظر که توانسته و قادر است ضرباتی را تا بحال به خیزش های مردمی وارد آورد. او توانسته سمومی را در جنبش بپراکند و تاثیرات مخربی را بر دو خیزش اخیر «زن زندگی آزادی» و بویژه « خیزش دیماه 1404» بگذارد. تاثیرات مخرب آن هر چند محدود اما تا آن حد بوده است که روحیه مبارزاتی لایه هایی از اقشار مردم را تحت تاثیر خود قرار دهد و به نوبه خود بر خیزش های توده ای تاثیرات نسبتا طولانی بنهد. در پرتو چنین شرایطی است که برای هر آن کس که نسبت به مبارزات و انقلاب در ایران احساس مسئولیت دارد سوالاتی مطرح می شود. سوالاتی از این نوع که چگونه این جریان مرده توانست سر از خاک برآورد و با توجه به همه رسوایی ها و افتضاحاتی که در بیش از نیم قرن حکومت بر ایران ببار آورد بار دیگر در صحنه سیاسی ایران ظاهر شود و فراتر از آن قادر شد ضربات مهمی را بر مبارزات مردم وارد آورد. همچنین چگونه شد که نیروهای انقلابی و مردمی به عقب رانده شده و بدون آنکه قادر باشند مانعی جدی در مقابل تهاجمات و اعمال خرابکارانه اشان ایجاد کنند به نظاره گر اوضاع مبدل شدند. مستقل از اینکه نیروهای چپ با توجه به شرایطی که در آن قرار دارند، تا چه اندازه قادر می بودند مانعی در مقابل صعود دوباره این جریان باشند، اما بی توجهی به این جریان در اوایل و بویژه کم بهاء دادن به امکان رشد دوباره آن از جانب نیروهای چپ عیان بود. چنین کم بهائی و همچنین عاجز ماندن از مقابله با این نیروی ارتجاعی از جانب نیروهای چپ مولود چه عواملی بود؟ این موضوعی است که توجه بسیاری را به خود جلب کرده و در نتیجه بسیاری از جوانبی به جریان رضا پهلوی و سلطنت طلبان پرداخته اند. اما یک بررسی همه جانبه و مجموعه ای و تلاش برای پاسخ به سئولاتی که در حول این جریان مطرح است نیز ضرورتی است که بشدت احساس می شود.

در دوران خیزش زن زندگی آزادی افتضاحی که رضا پهلوی در پروژه وکالت ببار آورد و یا شکست رضا پهلوی در اتحاد با دیگر جریانات وابسته مانند مسیح علینژاد و عبدالله مهتدی و... که در دانشگاه جرج تاون آمریکا اعلام حضور کرد، کافی بود تا بار دیگر جریان سلطنت طلب برای بسیاری بویژه در درون جنبش چپ ایران جریانی غیر جدی محسوب شود.

همچنین در جریان خیزش دیماه، اینکه گفته می شد ترامپ حاضر نشده با رضا پهلوی ملاقات کند نیز برای بسیاری کافی بود تا نگرانی اشان از به قدرت رسیدن رضا پهلوی تا حدی رفع شود. اما موضوع اصلی در درجه اول به قدرت رسیدن رضا پهلوی نیست. مهم نفوذ و تاثیراتی است که او در میان اقشار و لایه هایی از مردم داشته که با دلایلی برای خود به او امید بسته و یا امید می بندند. موضوع مهم دیگر جهت گیری ها و افکار مسمومی است که از جانب او و همفکرانش با یاری مرتجعین داخلی و خارجی در میان توده ها پراکنده می شود و ضربه های مهم و حتی مهلکی به خیزش های توده ای وارد کرده است. فراتر از آن تاثیرات مخربی است که برآینده خیزش ها نیز گذارده است. این افکار و حتی نفوذ این جریان تا جایی پیش رفت که حتی به دانشگاه ها تا حدی رسوخ کرد، بویژه دانشگاه هایی که یکی از سنگر های مهم نیروهای چپ در بیشتر تاریخ 70 – 80 ساله اخیر بوده است. در این زمان بود که زنگ خطر برای بسیاری بصدا درآمد و شاید بتوان آنرا نقطه عطفی در جدی گرفتن این مسئله به حساب آورد.

نکته دیگر این موضوع که ترامپ حاضر نشد با رضا پهلوی ملاقات کند پایان ماجرای سلطنت طلبان نیست. بخش مهمی از بودجه ای که امپریالیسم آمریکا به نیروهای اپوزیسیون ارتجاعی و وابسته به خود اختصاص داده است در خزانه مالی رضا پهلوی و جریان وابسته به او سرازیر شده است. ممکن است که رضا پهلوی برای ترامپ در شرایط کنونی جدی نباشد اما همچنان به عنوان یک مهره و یا یک آلترناتیو برای امپریالیسم آمریکا در کل باقی خواهد ماند. مهره ای که ممکن است در زمان دیگری برایشان انتخاب اول باشد به همان اندازه که ممکن است نباشد. بنابراین برخورد ترامپ به رضا پهلوی در این دوران را نمی توان دلیل و یا معیار سوخته شدن همیشگی این جریان برای امپریالیسم آمریکا در نظر گرفت.

بالاخره دفاع سرسختانه و افتضاح آمیز رضا پهلوی از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل، به این امید که بتواند با کمک جنایتکاران امپریالیستی و صهیونیستی به قدرت برسد و همچنین رقص و شادی هوادارانش در خیابان های اروپا و آمریکا که ریختن بمب بر سرمردم و کشتار آنها و تخریب خانه ها و زیر ساخت ها و امکانات مردم را جشن می گرفتند باعث ریزش تعداد بسیاری از هواداران اش بویژه در درون کشورشد. این ریزش ممکن است دلیل دیگری برای بی تفاوتی نسبت به آن باشد. اما این ریزش هر چند که وسیع باشد نمی توان آنرا دلیلی بر پایان جریان رضا پهلوی و سلطنت طلبان نامید. شکی نیست که با کمک های امپریالیستی و اسرائیلی تلاش خواهد شد تا این نیرویی که تا بحال برایش سرمایه گذاری شده است را سر پا نگاه دارند و تا حد امکان باز سازی کنند. چرا که حداقل یکی از سلاح های امپریالیست ها و اسرائیلی ها برای نفوذ در ساختار سیاسی ایران و مانعی در مقابل تحولات انقلابی در خدمت به منافع آنها باقی خواهد ماند. جریان پهلوی را باید به مثابه جریانی که نماد امپریالیسم و صهیونیسم است در نظر گرفت و قبل از اینکه موضوع خود رضا پهلوی و یا جریان سلطنت طلبی مطرح باشد مقابله با خط پروامپریالیستی و ضد مردمی است که میتواند در شخص و یا جریان دیگری تبلور یابد. افشا و برنامه داشتن برای مقابله جدی با نفوذ جریان سلطنت طلبی می تواند از نظر ذهنی و ایدئولوژیک مقابله ای با دیگر خطوط پروامپریالیستی نیز باشد.

اهمیت دیگر بررسی جریان سلطنت طلب در این سوال است که چرا مردم ما که تجربه مهمی از انقلاب 57 و سرقت آن توسط یک دارودسته ارتجاعی مذهبی را داشتند، حداقل بخشهایی از آن به منظور رهایی ازیک رژیم ارتجاعی فاشیستی باردیگر به دام یک جریان ارتجاعی و فاشیستی دیگر افتاد و تحت تاثیر تبلیغات رسانه های وابسته به موساد مانند اسرائیل اینترنشنال و من و تو و یا رسانه های فارسی زبان کشورهای امپریالیستی قرار گرفتند و امکان داد که یک جریان تا مغز استخوان ارتجاعی و فاشیستی و وابسته اینچنین رخ بنماید و چون هیولایی ضربات جدی را به ویژه بر پیکر خیزش دیماه 1404 وارد آورد. همچنین این سوال نیز مطرح است که چرا در بسیاری از انقلابات مهم جهان مانند انقلاب روسیه و انقلاب چین، ویتنام،.... علیرغم شکست این انقلابات البته بعد از دهه ها، هیچ گاه موضوع برگشت به دوران تزار و امپراتور چین و غیره مطرح نشد اما در ایران حداقل در سطوحی که در خیزش اخیر مطرح شد چنین شد.

طرح این سئوال ها نه به این دلیل است که پاسخی برای آنها موجود نیست، بلکه از این لحاظ است که اهمیت و ضرورت برخورد به جریان سلطنت طلبان بیشتر احساس شود و بجای بی اهمیتی نسبت به آن پایه های مادی و عینی که به مطرح شدن آن منجر شده بطور جدی پرداخته شود. همچنین شدت ضربات و امکان ضرباتی که این جریان و دیگر جریانات مشابه پروامپریالیستی می توانند به جنبش انقلابی توده های مردم وارد آورند را مورد بررسی قرار داد. اگر چه نیروها و افرادی بعد از مطرح شدن رضا پهلوی در سطوحی و بویژه ضرباتی که به دو خیزش اخیر وارد کرده است تلاش هایی برای افشای ماهیت این جریان کرده اند، اما افشاگری حتی اگر شدت بیشتری هم بگیرد کافی نخواهد بود. در بسیاری از بررسی ها در مورد این جریان، تبلیغات رسانه های وابسته امپریالیستی و امکانات مالی را دلیل اصلی مطرح شدن این جریان مطرح کرده اند همچنین از تمایل عمومی برای متوسل شدن به یک فرد نامبرده شده است. که همه اینها بخشهایی از واقعیت اند اما طرح دوباره رضا پهلوی و سلطنت طلبان محصول مجموعه ای از عوامل از جمله شرایط مادی و عینی هم در سطح داخلی و هم جهانی و همچنین ضعف هایی است که جنبش انقلابی در شرایط کنونی با آن روبروست. برای مبارزه با نفوذ و خنثی کردن آن نه تنها ضروری است که زمینه های مادی و عینی آن مورد بررسی قرار گیرند بلکه مهمتراز آن باید به چگونگی مبارزه با آن هم در سطح افشاگری، و هم در سطح تئوری و عملی و همچنین در ضعف نیروهای انقلابی و بی عملی در مقابله با آن نیز پرداخته شود. به همین دلیل است که ما تلاش می کنیم که در یک سلسله از مقالات به جنبه های مختلف و زمینه های مادی طرح دوباره این جریان یا به عبارت دیگر سرازخاک برداشتن یک جریان مرده بپردازیم. زیرا با آگاهی به چنین زمینه هایی است که مبارزه علیه این جریان ارتجاعی و وابسته هم از نظر ذهنی و هم عینی بیشتر ممکن خواهد شد. و برنامه ها و اهداف آنها را بهتر می تواند آماج مبارزات مردم قرار داد. ■

بخش بعدی این سلسله مقالات به بررسی ضربات مخرب جریان رضا پهلوی و سلطنت طلبان به خیزش زن زندگی آزادی و به ویژه خیزش دیماه 1404 اختصاص خواهد داشت.

جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران

11 شهریور 1405

سایت: jaka2020.com

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر