بیانیه سازمان راه کارگر به مناسبت چهارمین سالگرد خیزش ژینا، جنبش زن زندگی آزادی
روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ از بیمارستان کسرای تهران خبر تکان دهنده ای منتشر شد: ژینا (مهسا) امینی بر اثر شدت جراحاتی که به مغز او وارد شده بود، جان خود را از دست داده است. این دختر جوان سقزی در تهران توسط گشت گشتاپویی ارشاد به خاطر بدحجابی بازداشت شده بود و در خودرو مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
جنایاتی از این دست، بارها در طول حاکمیت رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی رخ داده است، اما گاهی برخی رویدادها تاریخ ساز می شوند و آتشی بر خرمن خشم انباشت شده مردمان جویای شادی، آزادی و رهایی.
در همان شامگاه 25 شهریور تجمع اعتراضی کوچکی در اطراف بیمارستان کسرا شکل می گیرد اما جرقه شروع خیزش انقلابی در روز بعد هنگامی که پیکر ژینا در گورستان آیچی سقز به خاک سپرده شد، زده می شود. مادرش بر مزار او گفت: ژینا جان، نامت رمز خواهد شد! و جمعیت حاضر در مراسم، شعار زیبای "ژن، ژیان، ئآزادی" سر دادند که ریشه در جنبش خلق کرد در منطقه و جنبش زنان در کردستان دارد.
دانشجویان دانشگاههای تهران و جوانان و شیرزنان کل کشور، معادل فارسی این شعار یعنی زن زندگی آزادی را در جای جای ایران تکرار کردند.
ابر خیزش انقلابی ژینا، اما حرکتی صرفا برای اعتراض به حجاب اجباری و دفاع از حقوق زنان ایران نبود، خیزشی بود فراگیر با مطالبات و اهداف چند لایه به پیشقراولی زنان: از اعتراض به فقر و فساد و گرانی و نابرابری های طبقاتی، تا اعتراض به بی حقوقی اقلیت های ملی و سیاستهای شوونیستی تا اعتراض به استبداد سیاسی و مذهبی و بی آیندگی نسل جوان و Z در زیر سایه رژیم تحجر، جنایت و غارت.
خیزشی که در عین حال توانست حمایت وسیع نهادهای حقوق بشری بین المللی، سندیکاها و اتحادیه های کارگری کشورهای مختلف، همبستگی زنان پیشرو و جنبش زنان در سطح جهان و کلا هبستگی بخش قابل توجهی از انسانهای چپ، مترقی و مردمی را کسب کند که در چهار دهه گذشته بی نظیر بوده است.
آن خیزش همچنین عزمی بود چند ماهه برای سرنگونی رژیم اسلامی و هموار کردن راه رهایی اکثریت ستم کش، اما همچون خیزش ها و کشتارهای دیگر طول حیات رژیم اسلامی، از جمله خیزشهای انقلابی دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، به بیرحمانه ترین شکل سرکوب شد. قوه قضائیه آمار دستگیر شدگان در طول شش ماه تداوم جنبش (که در بلوچستان به یکسال نیز رسید) حدود نود هزار نفر اعلام کرد. حدود ششصد نفر نیز در کف خیابان و یا در زندانها زیر شکنجه کشته شدند و حدود ده نفر نیز اعدام شدند.
ابعاد شکنجه های جسمی، روحی و جنسی از جمله تجاوز به دختران و پسران جوان در زندان ها خیره کننده بود. تعدادی از این جوانان زندانی نیز پس از آزادی، اقدام به خودکشی کردند.
خیزش انقلابی ژینا در طول چند ماه حیات خود، بخش وسیعی از جامعه را درگیر کرد، اما بدون شک زنان، جوانان و فرزندان خانواده های کارگری و زحمتکش، ستون فقرات آن را تشکیل می دادند این را به خوبی می توان از آمار کشته شدگان و اعدام شدگان تشخیص داد.
اما حضور کارگران و فرزندان طبقه کارگر در این خیزش به معنای حضور این طبقه به مثابه طبقه نبود. در واقع طبقه کارگر در مراکز اصلی تولید و صنعت، به دلیل فشار امنیتی، ترس از بیکاری و گرسنگی و ضعف سازماندهی و تشکل یابی، نتوانست از طریق برپایی زنجیره ای از اعتصابات سراسری به کمک خیزش خیابانی بیاید. اگر چه معلمان در ابتدای خیزش یکی دو فراخوان اعتصاب دادند و دانش آموزان نقش زیادی در این اعتصابات و اعتراضات داشتند، اما در مجموع کارگران به مثابه شهروندان در خیزش حضور داشتند، نه به مثابه طبقه.
در این میان، جناح اولترا راست، مردسالار، شوونیست و بورژوایی اپوزیسیون ایران به ویژه سلطنت طلبان سعی کردند با افزودن شعار ارتجاعی"مرد میهن آبادی" به شعار زن زندگی آزادی، به اعتراف خودشان، از "زهر این شعار فمینیستی و چپ" بکاهند. با این همه، روح حاکم بر خیزش ژینا، خواست ها، اهداف و شعارهای آزادی خواهانه، برابری طلبانه، فمینیستی و رادیکال بود و بر خلاف خیزش دیماه ۱۴۰۴ نه تنها اثری از شعارهای سلطنت طلبانه نبود، بلکه دانشجویان پیشرو و مردم مبارز به ویژه در کردستان و بلوچستان با سر دادن شعارهایی نظیر: "نه پهلوی، نه رهبری، آزادی، برابری" سعی در خنثی کردن سوء استفاده سلطنت طلبان و ابر رسانه های چند صد میلیون دلاری وابسته کردند. در آن خیزش انقلابی همچنین توجه زیادی به بی حقوقی ملل تحت تبعیض ایران و ضرورت همبستگی میان آنها وجود داشت. شعارهایی نظیر : "کرد، بلوچ، آذری، آزادی، برابری" و یا "نه کولبری، نه سوخت بری، آزادی، برابری" و یا "از کردستان تا خوزستان، جانم فدای ایران" بیانگر این آگاهی ترقی خواهانه بود. ضمن اینکه در بخش هایی از جنبش به ویژه در کردستان و برخی دانشگاها، ما شعارهایی هم به نفع بدیل شورایی و خودحکومتی دمکراتیک مردم مشاهده کردیم.
خیزش ژینا اگر چه سرکوب شد اما جنبش به اشکال گوناگون ادامه یافت، به ویژه نافرمانی میلیونی زنان شجاع ایران علیه حجاب اجباری. نشان به این نشان، که رژیم بدون دست بردن به قوانین زن ستیزانه و قرون وسطایی خود، عملا مجبور شد بساط گشت ارشاد را جمع کند و خیابان ها و میادین شهرها را به زنان شجاع واگذار کند. یعنی جنبش زنان توانست یکی از اهداف خیزش زن زندگی آزادی را به رژیم تحمیل کند. به چهره شهرهای بزرگ ایران که نگاه می کنیم انبوه زنان و دختران بی حجاب را می بینیم که دیگر حاضر نیستند به عقب برگردند. ضمن اینکه واقفیم، رژیم علیرغم این عقب نشینی شکننده در حوزه تحمیل حجاب اجباری، هنوز با چنگ و دندان از آپارتاید جنسی - جنسیتی و انواع تبعیضات مردسالارانه، پدرسالارانه و اسلامی علیه زنان حراست میکند و کلا ایدئولوژی حاکم بر قوانین و عملکرد این رژیم، با ستم کشی زنان گره خورده است.
اما علیرغم برخی پیشروی ها به دنبال خیزش۱۴۰۱، وقتی به سیمای خیزش عظیم چند روزه دیماه ۱۴۰۴ نگاه می کنیم، می بینیم در برخی حوزه ها جنبش مردم ایران دچار پسرفت شده و شعارهای فاشیستی و سلطنت طلبانه در کنار شعارهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه خودنمایی میکند. در واقع همچنانکه سازمان ما در سند سیاسی مصوب کنگره اخیر خود متذکر شده در خیزش ۱۴۰۴ ما شاهد دو جنبش به موازات هم بودیم، یکی خیزش اکثریت مردم برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی و دیگری حرکاتی با شعارهای ارتجاعی و فاشیستی با هدف بازگشت به دوران حکومت موروثی و دیکتاتوری وابسته پهلوی. این رویکرد بیش از هر جا خود را در نمایشات خیابانی سلطنت طلبان در خارج از کشور نشان داد که با شعارهای زن ستیزانه، لمپنیستی و فاشیستی، پنهان نمی کنند که در صورت تحقق رویای شان برای برپایی احیای حکومت پهلوی، مخالفین حکومت سلطنتی اعم از سوسیالیست و مجاهد و جمهوریخواه و تشکل های اتنیکی را سرکوب خواهند کرد و با احیای ساواک جهنمی، به قلع و قمع آنها خواهند پرداخت.
این خطر هر چند به دلیل نقش فاجعه باری که جریان رضا پهلوی در خیزش دی ماه ۱۴۰۴ ایفاء کرد و نیز پیوند تنگاتنگ آنها با رژیم نسل کش اسرائیل و موساد و نیز حمایت کامل این جریان از جنگ ارتجاعی و تجاوز و حملات نظامی امریکا و اسرائیل به ایران با هدف "رژیم چنج"، تا حدودی کمرنگ شده، اما کماکان نباید پایه اجتماعی و تاثیرات مخرب این جریان فاشیستی را نادیده گرفت.
آنها البته از ضعف سازماندهی و تشکل یابی اپوزیسیون چپ و مترقی مخالف سلطنت و نیز ضعف سازماندهی در طبقه کارگر و طیف فعالین پیشرو کارگری و در سایر جنبش های اجتماعی در ایران سود می برند. بنابراین مسئله این نیست که این اقلیت دارای امکانات متعدد مالی و رسانه ای، چقدر نیرومند هستند، مسئله مهم این است که طیف چپ انقلابی چقدر میتواند از طریق گسترش اتحاد و همگرایی بین صفوف پراکنده اما گسترده خود، و نیز کمک به امر تشکل یابی در محیط کار و زیست در داخل ایران، مانعی جدی در برابر رویای هژمونی جریان چلبی گونه پهلوی ایجاد کند.
اکنون نیز فجایع ناشی از جنگ ویرانگر، محاصره و تحریمهای اقتصادی کمرشکن ناشی از آن، تردیدی باقی نمی گذارد که دیر یا زود صبر مردم لبریز خواهد شد و شاهد شکل گیری خیزشها و جنبش های انقلابی جدید خواهیم بود. همین حالا هم بخش های مختلف طبقه کارگر، در میدان حضور دارند و از طریق برپایی اعتصاب و تجمعات اعتراضی خشم خود را از فلاکت اقتصادی، ادامه جنگ افروزی، افزایش بی سابقه فقر و نابرابریهای طبقاتی ابراز می دارند. جنبش دادخواهی نیز بر علیه موج اعدام و برای نجات جان زندانیان سیاسی و پیگیری پرونده باز دهها هزار جانباخته جنبش های اعتراضی مردم ایران در طول چند دهه حیات جمهوری اسلامی، همچون جنبش زنان، ادامه دارد. ما باید خود را برای این روزهای پرتلاطم از همین امروز آماده کنیم. به بازنگری تجارب مثبت و منفی خیزش ها، جنبش ها و فعالیت های خود بنگریم و با درس گیری از آنها و البته فشرده تر کردن صفوف خود، بیش از پیش آماده شویم.
گرامی باد یاد عزیز جانباختگان خیزش ژینا و همه جانباختگان راه رهایی
چاره رنجبران، وحدت و تشکیلات است
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
شهریور ۱۴۰۵ - سپتامبر ۲۰۲۶