اگزیستنسیالیسم؛ آزادیاست، یا ترس و مرگ؟
Existenzphilosophie.
فلسفه وجودی انسان؛ آزادی بورژوایی، یا رهایی جامعه؟
آیا انحلال سوسیالیسم بدلیل نفی اگزیستنسیالیسم بود؛ آنطور که لیبرال ها میگویند ؟ آیا فلسفه وجود، یا اگزیستنسیالیسم، به معنی آزادی انسان بورژوایی است؟ منظور مکتب و فلسفه اکزیستنسیالیست، تعهد است یا آزادی؟ جمعبندی این مکتب، نیهلیسم است، یا در انتظار مرگ و ترس بودن؟ اگزیستنسیالیسم واژه ایست یونانی، جریانی مهم و جهانی، خردگریز، ایده آلیستی، و ذهنی در فلسفه بورژوایی قرن 20 و یا بعد از پایان جنگ حهانی اول؛ که در اثر رابطه با ظواهر بحران اقتصاد کاپیتالیستی جهان در دهه 30 قرن گذشته، ابتدا در آلمان و سپس در فرانسه و انگلیس؛ و سرانجام بعد از جنگ حهانی دوم در لباس نوعی جهانبینی، یا مد و ژست زندگی کردن، در میان محافل گوناگون روشنفکران و اقشار خرده بورژوازی در کشورها و جوامع طبقاتی سرمایه داری اروپای غربی؛ مانند ایتالیا، فرانسه، و آلمان غربی بوجود آمد.
پیشگامان فلسفه "اگزیستنس یا وجود" در قرن 19 نیچه و کیرکگارد، فلسفه زندگی دیلتای، و پدیدارشناسی هوسرل هستند که منعکس کننده بحران روشنفکران خرده بورژوایی در جریان زوال جامعه سرمایه داری بودند و با تاکید روی نا امنی، بی اعتمادی، ترس و هراس، تنهایی، مرگ، احساس تقصیر و گناه، پوچی در زندگی، شکست ، بن بست و ناتوانی، و یا فرار بسوی مواضع رادیکال ظاهرا چپ نمودند. دلیل آنرا بولنف در کتاب "فلسفه وجود"، از هم پاشیدن تاریخی کامل جهان فرهنگی غرب در قرن 20 میدانست. اگزیستنسیالیسم یا "فلسفه وجود" مدافع نظم اجتماعی کاپیتالیستی و تفکر لیبرال، و مانع شناخت دلایل واقعی شکست فرهنگ بورژوایی است چون مخالف راههای گذر انقلابی از آن بود.
از نظر تاریخی "فلسفه وجود" از انگیزههای مشخص پدیدارشناسی مخصوصن توسط کیرکگارد، استفاده میکرد و بیش از همه از "فلسفه زندگی" رادیکالیزه شده هوسرل، دلیل می آورد. در مکتب اگزیستنسیالیسم یک جریان مسیحی به نمایندگی مارسل و یک جریان آته ایستی به رهبری سارتر؛ هر دو فرانسوی، بوجود آمد. نماینده فلسفه وجود در آلمان هایدگر و یاسپرس بودند. در ادبیات و تئاتر فرانسه، سارتر، کامو، و مارسل، دارای آثاری میباشند. سوسیالیست ها ادعا نمودند که در کل جریان فلسفه وجود، یک جنبش کاملن ارتجاعی به نمایش گذاشته میشود که در خدمت انکار و پس گرفتن دست آوردهای مثبت فلسفه کلاسیک بورژوایی از زمان دکارت تا هگل و فویرباخ است که همزمان برای تخریب ماتریالیسم تاریخی/دیالکتیکی و مبارزه با آن بود. نمایندگان دیگر فلسفه وجود عبارتند از گادامر، سیمین دوبوار، پونتی، بولنف، گراس و غیره.
عنوان اگزیستنسیالیسم یا "فلسفه وجود" در ادبیات اغلب برای آثار فرانسوی مخصوصن کتابهای سارتر بکار میرفت ولی در آلمان از اگزیستنسیالیسم مسیحی پروتستانی سخن رفته. در آموزشهای هایدگر از هستی شناسی اگزیستنسیالیستی، و فلسفه اگزیستنسیالیستی هستی شناسانه، نام برده شده. هرگونه فلسفه وجود متکی به مفهوم هستی انسان برای آزادی است. سارتر میگفت فلسفه وجود چیزی نیست که بتوان آنرا از دور اندیشید یا تصور نمود بلکه باید مانند سیل انسان را زیر بگیرد یا مانند جانور اسطوره ای "مرد آزما"روی شانه های انسان تنها در بیابان بنشیند، وگرنه چیزی نیست که قابل طرح باشد. از بیان فلسفه وجود فقط وجود فردی منظور است که شامل انسان هاست و نه اشیاء؛ یعنی آن نوع خاص هستی و وجود انسان است.
طبق نظر متفکران فلسفه وجود، انسان خالق هستی خود است. آن یک برنامه و طرح برای آزادی و زندگی انسان متعهد است. در زبان اینگونه فیلسوفان، انسان معمولا با عنوان فوق نامیده نمیشود بلکه وجود به معنی اینجا بودن، هستی، من و منیت، برای خود بودن، و غیره میباشد. نمایندگان فلسفه وجود از یک مفهوم مشاهده و اتفاق وجودی و تجربی میگویند. برای وجود داشتن در این فلسفه، هایدگر از تجربه و لحظه مرگ میگفت، سارتر از احساس و وضعیت تهوع، مارسل از رمز و رازهای ناشناخته بعنوان مشاهده و تجربه بنیادین مذهبی انسان، یاسپرس از بحران و شکستگی وجود و هستی انسان در وضعیت مرزی مانند "هجوم گشتاپو برای دستگیری همسر یهودی اش" یا لحظه مرگ، رنج، گناه و تقصیر میگفت، و بولنف از احساس وحشت و بی اطمینانی میگفت؛ که فلسفه همه این شرایط دارای یک خصوصیت شخصی مشترک و تجربی است.
با تکیه به مفهوم" وجود"، نمایندگان آن به فرق شناخت نظری ماده-آگاهی (عین-ذهن) اشاره میکنند. برای آنها پرسش اساسی فلسفه یک پیشداوری تحول تاکنونی فلسفه است. فلسفه وجود توانایی شناختی را از این طریق کاهش داده و بی ارزش میکند مخصوصن شناخت علمی را. واقعیت عینی برای مدافعان فلسفه وجود به معنی علمی غیرقابل شناخت است چون آنرا میتوان فقط بشکل شخصی مشاهده یا تجربه کرد؛ یعنی اگزیستنسیالیست ها مشاهده و تجربه را یکی میدانند. هایدگر میگفت نیاز به علم، ضروری نیست. او در مقاله "تفکر چیست ؟ " مدعی بود که مفاهیمی مانند هنر، تاریخ، شعر، زبان، طبیعت، انسان، و خدا، برای دانشمندان غیرقابل دسترس هستند. این حوزه ها موضوع تفکر هستند؛ یعنی تجربیات خردگریز. در نظر آنها نیروی محرک مشاهده و واقعیت عینی اغلب ترس و هراس و دلشوره است. از طریق ترس و هراس، از موضع و جای نهایی انسان، در کل جهان و هستی محافظت میشود. یعنی او متوجه بی اعتمادی و تنهایی، شکستگی هستی و وجود خود میشود؛ که از آغاز از طریق هراس از مرگ تعیین شده، چون او راه نجاتی نمی بیند. در" فلسفه وجود " انسان میان آزادی، ترس، و مرگ، مضطرب و در انتظار است.
منتقدین فلسفه وجود یا اگزیستنسیالیسم، مدعی هستند که آن با توجهات خردگریزانه که از ابتدا هر گونه شناخت عقلگرایانه را مانع میشود مبلغ متدی و سیستماتیک یک خردگریزی محض است. بولنف در کتاب "عقل و نیروهای خردگریز" میگفت ساده لوحانه است اگر انسان، خردگریزی را نوعی گناه برای عقل بشمار آورد، یا در خردگریزی اقدامی برای بیان ایدئولوژیک تمایلات خاص سیاسی را بشمار آورد. بی ارزش نمودن عقل به نفع خردگریزی در "فلسفه عقل " یعنی اغراق کردن در اشتباه. اگر در سابق عقل یک سلاح بورژوازی انقلابی در مقابل فئودالیسم و کلیسا، یا علیه سازمانها و ایدئولوژی ها بود، حال آن توسط نسل های ارتجاعی بعدی مورد استفاده قرار میگیرد و تبدیل شده به یک روش تحقیرکننده.
مشخصه عمومی اگزیستنسیالیسم، قطع رابطه با سنت 2400 ساله غرب است. تز مهم و بنیادین این مکتب التقاطی، تحول فلسفه از زمان افلاتون و ارسطو میباشد که به راه غلط رفته؛ به ادعای این افراد. به این دلیل باید تمام سنت فلسفی پیشین را فراموش کرد. هایدگر آنرا تخریب، و یاسپرس آنرا سنتز نامیدند. فلسفه وجود از طریق نمایندگان گوناگونش به اشکال مختلف تعریف شده. آنها از مفاهیم لغوی مختلف استفاده میکنند، انواع گوناگون نمایش و توضیح، متدهای متنوع و یا مشترک؛ ولی فرق بین آنها این است که متکی به " وجود " هستند که بشکل شخصی و ذهنی بکار میرود. تحقیر و بی توجهی آنها نسبت به تفکر علمی، به علم، و اعتراف به شکاکی و لاادری بودنشان، قطع رابطه آگاهانه با سنت های فلسفی، توجه به وضعیت روانی و غیرمعمول انسان مانند ترس، مرگ، پوچی، تهوع، و غیره قابل توجه است.
یعنی آنها بجای پرسشهای مهم فلسفی، نگاه متدیک و سیستماتیک با هدف خردگریزی، جانشین مشاهده و تجربه بجای تفکر علمی شده و از همه مهمتر التقاطی بودنشان، صوری، متافیزیک، غیرتاریخی، و بشکل احساسی به انسان نگریستن شان، آنها را بی اعتبار نموده. هایدگر سرانجام در کتاب "بودن و زمان " در پایان به این نتیجه رسید که اگزیستنسیالیسم یعنی آغاز پروسه مرگ و زوال در زندگی انسان، و مرگ را نوعی بودن و هستی نامید که این دو را بعهده دارد. او در مقاله "متافیزیک چیست ؟ " میگفت: آنجا بودن، یعنی نگهداشته شدن در نیستی، در هیچ، و در خلاء. فلسفه وجود طبق خصوصیاتش از آغاز و با نتایج نهایی، بدبینانه و نیهلیستی است؛ مثلن خواهان انحلال مستولیت و تعهد جمعی، تخریب ایده آلها و انکار معیارهای عینی است. یاسپرس میگفت : ولی بعنوان منیت و من جمعی یا اجتماعی، من دیگر خودم نیستم!
فلسفه اگزیستنسیالیستی، خلاف سوسیالیست ها میخواهد ثابت کند که انسان بعنوان فرد، نوع، و نژاد، تنهاست و فاقد جهت، هدف، ارتباط، و تکیه گاه، خصوصن در جامعه و روابط اجتماعی. به این دلیل این نوع ایدئولوژی جریانی است نیهلیستی. نقش اجتماعی آن در ماهیت، منفی است. جنبش آلمانی "فلسفه وجود " مخصوصن در دهه 30 قرن بیست مانند اغلب روشنفکران، در گردآب ماجراجویی وارد شد، و رو گردانی از ایده آلهای انسانی کلاسیک بورژوایی انجام گرفت؛ که وضعیتی مناسب برای اوج فاشیسم و ایدئولوژی و اعمال آن تهیه نمود، و دقیقن این نقش را بعد از جنگ دوم جهانی در غالب کشورهای اروپای غربی انجام داد. تعجب نیست که رهبران و نمایندگان فلسفه وجود در فاشیسم آلمانی؛ مانند هایدگر وظیفه خود دانستند که در نیمه دوم قرن 20 در خدمت راستگرایی در آلمان قرار گیرند؛ در حالیکه فلسفه وجود در فرانسه بشکل خیلی محدود به خدمت ارتجاع سیاسی درآمد. مثلن در حالیکه مارسل مسیحی در مخالفت با کاتولیک گرایی رسمی قرار گرفت، سارتر در میان اپوزیسیون به مقاومت علیه فاشیسم آلمان پرداخت.
آنچه "فلسفه وجودی" ها بعنوان هستی، وجود، و ماهیت انسان، مدعی هستند، در اصل وضعیت بن بست انسان بورژوایی یا انسان خرافاتی و مذهبی، در دوره عبور از کاپیتالیسم به سوسیالیسم بود. پرسشهای ابدی اگزیستنسیالیسم چیزی نیست غیر از کنجکاوی ظاهرن ایدئولوژیک یک بحران در سیستم امپریالیستی. این مکتب دارای انواع: اگزیستنسیالیسم آته ایستی، مسیحی دینی، ادبی، و عمومی است. نمایندگان این 4 نوع عباتند از : سارتر، کامو، خانم سیمین دوبوار/، کیرکگارد، کافکا، داستایوسکی، ریلکه، بوشنر/، یاسپرس، و هایدگر .
تماس : falsaf@web.de
Simin deBouar- existensialist.
klara zetkin- sozialist.