یادداشت | دادخواهی را به میدان فحاشی و تسویهحساب سیاسی تبدیل نکنیم
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
در روزهای گذشته، همزمان با چهارمین سالگرد ژینا امینی، بار دیگر نام و خانواده او در مرکز بحثها و مناقشات سیاسی و رسانهای قرار گرفتهاند. این در حالی است که خانواده ژینا، پس از چهار سال داغ و دادخواهی، هنوز حتی از برگزاری یک سوگواری ساده بر مزار فرزندشان نیز محروم ماندهاند.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز نیازمند تأمل است، نه اختلاف بر سر یک تصویر، یک پرچم، یک نماد یا یک گرایش سیاسی، بلکه شیوه برخورد ما با یک خانواده داغدار است.
ممکن است هر فرد یا جریان سیاسی با برخی نمادها یا مواضع خانواده امینی موافق نباشد. میتوان درباره معنای سیاسی یک پرچم، درباره شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، درباره هویت کُردی و درباره آینده سیاسی ایران بحث کرد. اینها موضوعات مشروع گفتوگو و اختلاف نظر هستند.
اما نقد سیاسی با توهین، تحقیر و هتک حرمت یک خانواده داغدار تفاوت اساسی دارد.
در این میان، یک واقعیت نیز نباید در هیاهوی مناقشات سیاسی نادیده گرفته شود: پرچم کردستان برای بخش بزرگی از مردم کُرد، صرفاً تکهای پارچه یا نشانی مربوط به یک واحد اداری و جغرافیایی نیست؛ نمادی از یک هویت، تاریخ و تعلق جمعی است.
ممکن است درباره جایگاه سیاسی کردستان، مرزهای جغرافیایی، آینده سیاسی آن یا برداشتهای مختلف از مفهوم «ملت» اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ اما انکار هویت و احساس تعلقی که این نماد برای میلیونها انسان دارد، نه اختلاف را حل میکند و نه راه را برای گفتوگویی سالم هموار میسازد.
همانطور که هیچکس با دیدن یک نماد سیاسی مجبور نیست تمام معنای سیاسی منتسب به آن را بپذیرد، هیچکس نیز حق ندارد صرفاً به دلیل دیدن آن نماد، یک انسان یا یک خانواده را مورد توهین قرار دهد.
ژینا پیش از آنکه به یک نماد سیاسی تبدیل شود، یک انسان، یک دختر و عضوی از یک خانواده بود. خانوادهای که فرزند خود را از دست داده و حق دارد درباره هویت، خاطره و شیوه یاد کردن از او سخن بگوید.
امجد امینی نیز اعلام کرده است که خانوادهاش وارد اختلافات سیاسی نشده و مسیر خود را دادخواهی میداند. میتوان با هر بخشی از این مواضع موافق یا مخالف بود؛ اما هیچ خانواده داغداری نباید به خاطر یک تصویر، یک نماد یا یک مطلب در صفحه شخصیاش، آماج فحاشی و تحقیر قرار گیرد.
از سوی دیگر، ژینا را نیز نمیتوان از هویت و پیشینهاش جدا کرد. ژینا کُرد بود، اهل سقز بود، و هویت کُردی او بخشی از واقعیت زندگی اوست؛ همانگونه که نام ژینا، خانوادهاش و زادگاهش بخشی از داستان او هستند.
هیچ جریان سیاسی مالک انحصاری ژینا، خاطره او یا شعار «ژن، ژیان، ئازادی» نیست. اما هیچ جریان دیگری نیز نمیتواند با حذف یا انکار ریشههای کُردی این نام و این شعار، تاریخ و زمینهای را که از آن برخاسته تغییر دهد.
اگر مدعی آزادی و دموکراسی هستیم، باید بتوانیم میان اختلاف سیاسی و بیاحترامی انسانی مرز بگذاریم.
میتوان با یک پرچم موافق یا مخالف بود؛
میتوان درباره آینده سیاسی ایران اختلاف داشت؛
میتوان درباره هویت و حق تعیین سرنوشت بحث کرد؛
میتوان از عملکرد هر جریان سیاسی انتقاد کرد؛
اما هیچیک از اینها مجوز فحاشی به یک پدر داغدار یا تحقیر هویت یک ملت نیست.
پرچم کردستان را میتوان نقد کرد، درباره معنای سیاسی آن بحث کرد و با برداشتهای سیاسی پیرامون آن مخالف بود؛ اما نمیتوان واقعیت هویتی و تاریخی آن را با تمسخر و توهین انکار کرد.
دادخواهی خانوادههای داغدار را مصادره نکنیم؛ اما آن را تخریب نیز نکنیم.
اختلاف سیاسی، هر اندازه عمیق، نباید انسانیت ما را از بین ببرد.