جمعی از کمونیست های انقلابی: ضربات رضا پهلوی و سلطنت طلبان به خیزش های مردمی اخیر و نقش مخرب آنها در خیزش ژینا و دیماه 1404
هر چند که جریان سلطنت طلبی بزعم برخی از فعالین سیاسی جدی نباشد اما ضربات این جریان به خیزش زن زندگی آزادی ( ژینا) و بویژه خیزش دیماه 1404 بسیار جدی بوده است. اگر چه این جریان نتوانست علیرغم چاکر صفتی افراطی به امپریالیسم به آرزوهای خود برای تحمیل یک جریان ارتجاعی فاشیستی دیگر برمردم ایران برسد اما توانست از نظر کوتاه مدت ضربه مهلکی را به خیزش دیماه وارد آورد و از نظر دراز مدت ضربات عمیقی را بر پیکر جنبش توده ای و مردمی ایران وارد کند. به هیچ وجه نمی توان گفت که علت شکست این خیزش ها رضا پهلوی وجریان سلطنت طلبی بوده است و یا در صورت نبود این جریان موفقیت این خیزش ها و سرنگونی جمهوری اسلامی محرز بود. اما می توان گفت که این جریان بدون تردید نقش مهمی در شکست دو خیزش اخیر داشت و مانعی در مقابل پیشروی و کسب دستاوردهای مبارزاتی مردم بود و مهمتر از همه زمینه را برای فائق آمدن جمهوری اسلامی تسهیل نمود. همچنین نقش مهمی در به عقب راندن این خیزش و مسموم کردن لایه هایی از جامعه داشته که برخی تاثیرات آن ممکن است مدتها به طول بینجامد که برای از بین بردن این تاثیرات مبارزه ای جدی در زمینه سیاسی ایدئولوژیک طلب می شود. برای درک بیشتر از عمق این ضربات و همچنین مقابله با آنها در زیر به ضرباتی که رضا پهلوی و جریان سلطنت طلبی از جنبه های مختلف به خیزش های اخیر تحمیل کرد پرداخته می شود.
1- تلاش برای انحراف در مسیر شعارها و به بیراهه بردن اهداف و مقاصد خیزش های مردمی
در دیماه 96 و آبان 98 از جریان رضا پهلوی و سلطنت طلب یا خبری نبود یا تنها در چند مورد دسته های کوچکی که ماهیت آنها و وابستگی واقعی آنها روشن نبود، در برخی از تظاهرات های مردم ظاهر می شدند و در گوشه ای با دادن شعارهای « رضا شاه روحت شاد» تلاش می کردند این جریان را مطرح کنند. حتی برخی روایت ها حاکی از این بود که این شعار ها توسط دسته هایی وابسته به جمهوری اسلامی سر داده می شد. به هرحال این دسته ها در مجموع قادر نشدند، تاثیرات چندانی را بر مجموعه این خیزش ها بگذارند.
این جریان در خیزش ژینا با آمادگی بیشتری ظاهر شد در این دوره رسانه های امپریالیستی و وابسته به صهیونیست ها بصورت بسیار فعالتری به تبلیغ و مطرح کردن رضا پهلوی پرداختند. تعدادی از دسته های دانشجویی وابسته به رژیم که سابقا در دفتر تحکیم وحدت فعال بودند و در جریانی به نام فرشگرد جمع شده بودند، به ناگهان به عنوان سلطنت طلب و مشاور رضا پهلوی ظاهر شدند. همچنین تعداد بسیاری از بسیجی های سابق رژیم که از رژیم بریده و یا شاید هم نبریده بودند در میان خیل پناهجویانی که خود را به ترکیه و یا دیگر کشورهای اروپایی و آمریکایی رسانده بودند در صفوف سلطنت طلبان قرار گرفتند. همچنین این جریان در خلال خیزش ژینا تعدادی از سلبریتی های هنری و ورزشی را به خود جلب کردند. چگونگی پیوستن گروه ها و دسته هایی مانند فرشگرد و گردش ناگهانی آنها به جریان سلطنت طلب تا حدی ناروشن باقی مانده است که آیا این جهت گیری به دلایل سیاسی و نزدیکی خطی و یا بصورت فرصت طلبی و استفاده از امکانات مالی این جریان است و یا احتمالا با وساطت برخی جریانات و یا محافل اطلاعاتی امریکایی و یا اسرائیلی صورت گرفته است. بویژه اینکه برخی از این مشاورین با موسساتی صهیونیستی همکاری تنگاتنگ دارند. به هر صورت این تحولات جریان سلطنت طلبی را برای نفوذ در خیزش در موقعیتی سازمانیافته تر و آماده تر قرار داد. آنها مصمم بودند که بتوانند نفوذ خود را در این جنبش به هر قیمتی افزایش دهند و یا برآن غلبه یابند. در اولین قدم تلاششان غلبه بر تظاهرات های خارج از کشور بود که دسترسی بیشتری بر آن داشتند تا دامنه تبلیغات خود را گسترش دهند.
اگر چه در ابتدا با شعار زن زندگی آزادی همراهی از خود نشان دادند اما دشمنی آن ها با شعار محوری این خیزش از همان ابتدا عیان بود چرا که ماهیت این جریان هیچگاه در امتداد رهایی زنان نبوده و مسیری را که خیزش در آن قرار داشت برای آنها قابل تحمل نبود به همین دلیل خیلی زود خرابکاری های خود را آغاز کردند.
بعد از آنکه برای مدتی خود را در پشت شعار « زن زندگی آزادی» پنهان کردند، برای آنکه بتوانند جنبه زنانه این شعار را خنثی کنند و ماهیت شونیستی و مردسالارانه به آن بخشند، بفاصله کوتاهی شعار « مرد میهن آبادی» را به آن افزودند، تا تلاش برای منحرف کردن مسیر این خیزش انقلابی را آغاز کنند. با ادامه خیزش و حرکتش به جلو و جلب اقشار بیشتری به جنبش، فعالیت جریان سلطنت طلب و رسانه های ارتجاعی نیز افزایش یافت. شعارهای مستهجن و بشدت زن ستیزانه را در خیابانهای لس انجلس و دیگر شهرهای اروپایی و آمریکایی آغاز کردند و از طریق شبکه های اجتماعی و رسانه های ارتجاعی و وابسته اشاعه دادند. بدین ترتیب اولین هدف آنها تلاش برای تغییر شعار ها از مسیر زنانه بسوی شعارهای زن ستیزانه بود. تلاش دیگر آنان منحرف کردن شعارهایی بود که جمهوری اسلامی و دیکتاتوری و رهبران آن را هدف قرار می داد بسوی گدایی و دریوزگی از دولت ها و پارلمان های کشورهای امپریالیستی برای تغییر موضع نسبت به جمهوری اسلامی. مثل خواهان آن شدن که سپاه پاسداران به لیست گروه های تروریستی کشورهای امپریالیستی افزوده گردد و به تبع آن تحریم ها علیه ایران افزایش یابد. در آن زمان هنوز جرات تقاضای حمله نظامی به ایران را در سطح هواداران نداشتند اما این شعارها از یک طرف درجهت تدارک چنین حملاتی قرار داشت و همچنین منحرف کردن اذهان مردم از فشار بر جمهوری اسلامی به سوی تملق و گدایی از دولت ها و پارلمان های غربی که خبر اول رسانه های مزدور و وابسته به امپریالیسم بود. از طرف دیگر کمکی بود به جمهوری اسلامی تا از زیر خشم توده ها بیرون آید درعین اینکه بذر توهم نسبت به کشورهای امپریالیستی پاشیده می شد که گویا امپریالیست ها در جهت منافع مردم ایران قرار دارند.
امپریالیست ها چه حامی جمهوری اسلامی باشند و یا در تضاد با جمهوری اسلامی باشند خود از دشمنان مردم ایران اند و نه دوستان مردم. مسئله ای که برای مردم ایران مهم است دریابند این است که دولت های امپریالیستی اساسا تصمیمات شان در مورد جمهوری اسلامی را تنها در ارتباط با برنامه ها و منافع امپریالیستی خود اتخاذ می کنند و نه با شعارهایی که از طرف دیاسپورای ایرانی فریاد زده می شود. سوم اینکه حتی اگر این دولت ها سپاه پاسداران را یک نهاد تروریستی اعلام می کردند چه نفعی به حال جنبش مردم ایران می نمود. این مسئله بیش از همه در خدمت و در راستای تضادهایی بود که میان دولت های غربی و جمهوری اسلامی در جریان بود.
اگر چه این تلاش ها در ابتدا تاثیرات محسوسی حداقل بصورت مستقیم بر خیزش توده ای ژینا در داخل ایران نگذارد اما نمی توان از تاثیرات غیر مستقیم و غیر محسوس آن چشم پوشید. تاثیراتی که بتدریج خود را در حوادث بعدی از جمله در خیزش دیماه بیشتر نشان داد. خیزش دیماه 1404 که با فداکاری توده های مردم و بویژه فقیرترین و تحتانی ترین توده های مردم در سرتاسر کشور ممکن شد زمینه ای شد تا فرصت طلبان سلطنت طلب و فاشیست های آمریکایی و صهیونیست های اسرائیلی از آن سوء استفاده کنند و ضربه کاری تری از قبل را به جنبش مردمی وارد آورند.
به هر صورت فرصت مهم و استثنایی را که در نتیجه مبارزات و شجاعت مردم ایجاد شده بود تا جمهوری اسلامی را حداقل به عقب بنشانند و در موقعیت حتی ضعیف تری از قبل قرار دهند با دخالت های رضا پهلوی و امپریالیست ها و صهیونیست ها به فرصتی برای جمهوری اسلامی مبدل کردند تا آنرا به ضد خود مبدل کند به گونه ای که جان هزاران نفر از جوانان این جامعه توسط جمهوری اسلامی گرفته شود و کنترل نسبی که در خیابان ها در دست مردم قرار داشت به جمهوری اسلامی منتقل شود و آن را از یک موقعیت ضعف به موقعیتی که بتواند خیزش توده های مردم را سرکوب کند قرار دهند و بدین تریب جمهوری اسلامی در موقعیتی با ثبات تر از قبل قرار گیرد.
2- تلاش ها برای مصادره مبارزات و خیزش های انقلابی مردم:
رضا پهلوی و دارودسته سلطنت طلبان از دوران خیزش زن زندگی آزادی، علاوه بر تلاش برای منحرف کردن شعارها با پروژه های از قبل آماده شده تلاش کردند تا جهت مبارزات توده ای را تغییر دهند، بر موج مبارزات مردم سوار شوند و آنرا در مسیر منافع و مقاصد امپریالیست های غربی و صهیونیست ها جهت دهند. رضا پهلوی در ابتدا با پروژه وکالت به پیش آمد. پروژه ای که طبق آن قرار بود مردم از طریق شبکه های اجتماعی به وی وکالت بدهند تا بتواند در همه مجامع بین المللی خود را نماینده مردم ایران معرفی کند. اما علیرغم وجود صدها هزار حساب های فیک و سایبری در شبکه های اجتماعی این پروژه با چنان افتضاحی روبرو شد که بی سروصدا آنرا به کناری نهادند. سپس تبلیغات حول پروژه ای که در دانشگاه جرج تاون در اتحاد با دیگر جریانات ازجمله عبدالله مهتدی و مسیح علی نژاد و حامد اسماعیلیون براه انداختند و برنامه ای به نام « منشور مهسا» منتشر کردند. این برنامه ومنشورشان توسط رسانه های وابسته فارسی زبان با آب و تاب و با بوق و کرنا تبلیغ شد. اما این جریانات تنها در یک چیز با هم متحد بودند قصد سوار شدن بر موج مبارزات مردم با کمک قدرت های امپریالیستی. آنها بیشتر در رقابت باهم بودند تا اتحاد باهم و تلاش می کردند تا خود را بیشتر به امپریالیست ها ثابت کنند تا به مردم، که این پروژه هم خیلی سریع به شکست انجامید. پس از شکست این پروژه لمپن بازی های هواداران رضا پهلوی در خارج از کشور شدت بیشتری گرفت. شعارهای مرگ بر سه فاسد که نیروهای چپ را نشانه می گرفت، شعار های ضد اقلیت های ملی تحت ستم و خطاب کردن آنها به عنوان تجزیه طلب در محور شعارها قرار گرفت و اختناق و دیکتاتوری علیه مخالفین و رقبایشان آغاز شد، در این میان از پرویز ثابتی شکنجه گر معروف ساواک پس از چند دهه که از انظار دور بود ، رونمایی شد. تلاش ها و کمپین برای دیدار با مقامات و یا حداقل اعضای پارلمان و یا رسانه های اروپایی و آمریکایی آغاز شد. هدف تمرکز بر تماس با مجامع و محافل امپریالیستی اعلام خودفروشی و وابستگی به امپریالیسم بود، روی سخن رضا پهلوی در رسانه های امپریالیستی و وابسته اعلام آمادگی وی برای خدمت رسانی به منافع اقتصادی و ژئوپلتیک امپریالیستهای غربی در قبال نشاندن او بر مسند قدرت بود.
اگرچه ناکامی مبارزات توده ها و شکست خیزش های مردمی در شرایط فقدان سازماندهی و رهبری انقلابی تا حد زیادی اجتناب ناپذیر است اما این جنبش ها می توانند دشمن و حاکمین را به عقب بنشانند و در همان زمان دستاوردهایی را به همراه داشته باشد. در خلال خیزش زن زندگی آزادی در شرایطی که مبارزه با جمهوری اسلامی در محور مبارزات قرار گرفته بود و شرایط حکم می کرد که همه نیروهای مردمی و پیشروان آن نیروی حداکثر و تمرکز خود را برای پیشروی جنبش مردمی به کار برند، دشمن را هر چه بیشتر به عقب بنشانند اما مجبور بودند که بخش مهمی از نیروی شان را متوجه تلا ش های مرتجعین سلطنت طلب کنند که قصد شان خنثی سازی اهداف و شعارهای این خیزش و در نتیجه مصادره آن و منحرف کردن آن بطرف منافع امپریالیستی و صهیونیستی بود.
رضا پهلوی در ضربه زدن به خیزش زن زندگی آزادی تا این حد بسنده نکرد بلکه هنگامی که دیگر از این پروژه هایش ناامید شد سفر شرم آور خود به اسرائیل و ملاقات با نتانیاهو و وزیر اطلاعات اسرائیل را در پیش گرفت. جالب آنجاست که اعلام شد این سفر به دعوت وزیر اطلاعات صورت گرفته است که خود گویای ماهیت این سفر بود. آنچه در قبل نا روشن تر بود بعد از این سفر روشنتر شد، نه تنها ماهیت ظهور ناگهانی برخی از اطرافیان رضا پهلوی را مشخص تر کرد بلکه بعد از این سفر بود که بطور فزاینده ای پرچمی که نماد یکی از خونین ترین نسل کشی های تاریخ است توسط هواداران و خانواده پهلوی بالا برده شد و در حقیقت در این سفر بود که اعلام آمادگی سرسپردگی رضا پهلوی به نتانیاهو و همکاری همه جانبه با اسرائیل در صورت حمله نظامی به ایران صورت گرفت. با توجه به چنین شرایطی بود که باعث شد همه توانایی دم و دستگاه رضا پهلوی در خدمت اسرائیل قرار گیرد و خدماتی که از جاسوسی و خبرچینی تا تبلیغات و حمایت علنی و بلند کردن پرچم های اسرائیل را در برمی گرفت در خدمت صهیونیست ها سازماندهی شود و واکنش در مقابل خبر برگرداندن ایران به «عصر حجر» هلهله، شادی، رقص و پایکوبی هوادارانش در خیابان های آمریکا و اروپا باشد. می توان گفت که برای اولین بار در تاریخ، اسرائیل دارای یک نیروی نیابتی و علنی شد و این نیروی نیابتی، رضا پهلوی و سلطنت طلبان بود. اگر جه ظاهر آن مضحکه و تمسخر آمیز بنظر می رسد اما این تلاشی بود بیشرمانه و به همان اندازه بی رحمانه علیه خیزش ها و مبارزات توده های مردم ایران که هدفشان سرنگونی جمهوری اسلامی بود. از این زمان پرچمی که نشان و نماد نسل کشی بود توسط هواداران سلطنت در کشورهای اروپایی و آمریکایی توسط این نیروی نیابتی بالا برده می شد. در حالیکه نفرت نه تنها مردم ایران بلکه مردم کشورهای منطقه ، جهان و حتی کشورهای اروپایی و آمریکایی را برمی انگیخت. در حالیکه اینها خود را بصورت دروغین نماینده جنبش مردم ایران در خارج از کشور معرفی می کردند بزرگترین ضربه را به اعتبار خیزش های مردم ایران وارد کردند. هر قدر خیزش زن زندگی آزادی توانست نمایی قدرتمند از مبارزات زنان و مردم ایران بخاطر شجاعت زنان و در کل نقش زنان در این خیزش و ماهیت ضدیت با مردسالاری آن در جامعه جهانی بوجود آورد و اعتباری ارزشمند به این مبارزات ببخشد، حرکت هواداران سلطنت با بلند کردن پرچم خونین اسرائیل که به نماد نسل کشی در سراسر دنیا معروف شده است به آن خیزش و خیزش دیماه 1404 ضربه وارد ساخت و تا حدی به جمهوری اسلامی در میان بخش هایی از مردم دیگر کشورها مشروعیت بخشید.
در حقیقت سفر رضا پهلوی به اسرائیل تلاشی جدی بود تا مبارزات توده های مردم ایران را در خدمت منافع و مقاصد صهیونیست ها و امپریالیست ها جهت دهد. بعبارت دیگر تلاشی برای هموار کردن حملات نظامی آن ها به ایران بود. به همین دلیل در فرصت بدست آمده در دیماه 1404، در یک هماهنگی میان سلطنت طلبان و موساد تلاش کردند تا از خیزش مردمی دیماه تحت نام کمک به مردم ایران سوء استفاده کنند. نه تنها تلاش کردند تا جهت شعارهای ضد حکومتی و حق طلبانه مردم را بطرف شعارهای بی محتوا و مضحک «جاوید شاه» و «پهلوی برمی گرده» تغییر دهند بلکه کلیت اعمالشان و پیام هایشان که بدون در نظر گرفتن کوچکترین مسایل سیاسی ، توازن قوا، امنیت و منافع توده ها بود، تنها با مشورت مشاوران موساد و احتمالا سیا صورت می گرفت. اعمال و پیام هایی که درخدمت منافع سیاسی و ژئوپلتیکی امپریالیست ها و صهیونیست ها صورت می گرفت و کمک مهمی به جمهوری اسلامی برای کشتار هزاران نفر از مردم ایران بود.
مردم هنوز در شوک حوادث دیماه و عملکرد جمهوری اسلامی و رضا پهلوی و دارودسته اش بودند که تجاوز نظامی و سیل حملات هوایی اسرائیل و آمریکا آغاز شد. در روز اول این تجاوز خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به همراه تعدادی دیگر از رهبران جمهوری اسلامی مورد هدف قرار گرفتند و کشته شدند. اما این تمام ماجرا نبود ، دبستان کودکان در میناب در همان ساعات اولیه آغاز تجاوز سه بار متوالی هدف قرار گرفته شد و به قتل 168 کودک و کارکنان این مدرسه منجر شد و بدنبال آن و در روزهای بعد علاوه بر اهداف نظامی که همیشه بخشی از نقشه نظامی هر جنگی است ، خانه های مسکونی ، دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی، مراکز ورزشی، کارخانه ها و مراکز تولیدی، زیرساخت ها و کلیه امکاناتی که مورد نیاز و استفاده مردم است از جمله راهها ، پل ها، مخازن نفت... مورد هدف قرار گرفتند و مهمتر اینکه هزاران نفر از مردم کشته و زخمی شدند. در اینجا به اهداف ادعایی و یا اهداف اصلی تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل نمی پردازیم بلکه مسئله چگونگی برخورد و جایگاه رضا پهلوی و دارودسته سلطنت طلبان مطرح است. رضا پهلوی و هوادارانش نه تنها حامی جنگ بلکه بخشی از پیاده نظام نیروهای اشغالگر بودند. آنها با ایجاد جنگ روانی در خیابانهای کشورهای اروپایی و آمریکایی بخشی از نیروی جنگی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل شدند. پیام ها و مصاحبه های رضا پهلوی در حمایت از جنگ تجاوزگرانه اسرائیل و آمریکا حتی خبرنگاران اروپایی و آمریکایی را به تعجب وا داشت و همچنین بی تفاوتی نسبت به کشتار مردم از جمله کودکان دبستانی میناب که مردم اقصی نقاط جهان را تکان داده بود و پیام همدردی برای کشته شدن افسران نیروی متجاوز، نشان از این داشت که رضا پهلوی تا کجا حاضر است به چاکر صفتی خود به ترامپ و امپریالیسم تن دهد تا وی را به قدرت برسانند.
با توجه به این جنگ و حوادث بعدی آن می توان گفت که رضا پهلوی با جهت گیری هایش و بند و بست هایش با دولت اسرائیل از خیزش دیماه سوء استفاده کرد تا بخش ها و یا اقشاری از جامعه را فریب دهد و در نهایت باعث شد نقش مهمی درناکامی این خیزش ایفاء نماید. آنچه برای رضا پهلوی و دولت های اسرائیل و آمریکا مهم نبود ناکامی این خیزش بود آنچه برای آنها اهمیت داشت این بود که بتوانند با سوء استفاده از آن به تجاوز نظامی و در ادامه آن مقاصد و منافع خود را تامین کنند. درخواست تجاوز نظامی به ایران و کمک های سیاسی و تبلیغی به آن آخرین پروژه رضا پهلوی شد که نیز آینده خود را به آن گره زده بود که این پروژه اش نیز ناکام ماند اما نتیجه اش کشتار هزاران نفر از مردم در خیزش دیماه و جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل بود. پروژه ای که مردم با جانشان و زندگی اشان بهای آنرا می پرداختند.
3- نقش رضا پهلوی و طرفدارانش در تحکیم رژیم:
دخالت های مرتجعانه رضا پهلوی در خیزش دیماه و حمایت هایش از حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل ، نه تنها باعث نشد که جمهوری اسلامی سرنگون و یا حتی تضعیف شود بلکه باعث شد بخشی از قدرت از دست رفته خود را باز یابد.
خیزش دیماه که بخش مهمی از جامعه را در اعتراض به حکومت جمهوری اسلامی به خیابان ها آورد، حکومت را در ضعیفترین موقعیت خود از زمان تاسیس اش قرار داد. اما علیرغم آن با فقدان سازماندهی وسیع و نا هماهنگی در سطح کلی کشور و فقدان رهبری انقلابی، شرایط برای قیام و حرکت به طرف کسب قدرت آماده نبود. علیرغم شایعات و ادعای رضا پهلوی در مورد اعلام وفاداری چند ده هزار ارتشی و سپاهی به وی، حکومت هنوز از درون نشکسته بود و فراتر از آن همچنان قدرت مانور سیاسی و مدیریت بحران هایی که با آن روبرو بود را در برداشت. علاوه بر آن بخش اعظم مردم به رضا پهلوی دلبستگی نداشتند. بخشی هم که شعارهای پهلوی چی ها را تکرار می کردند به معنی دلبستگی به پهلوی نبود.
بنابراین با آتش زدن مساجد و کشتن تعدادی از سپاهیان و یا ماموران امنیتی توسط افرادی که روشن نیست از چه ماهیتی برخوردار بودند، جرقه قیام زده نمی شد. تنها با یک ارزیابی غیر واقعی بصورت غیر مسئولانه مردم را به دم تیغ جلادان جمهوری اسلامی کشاندند و یکی از مهمترین خیزش های مردمی را با دخالت های نا بجا و با استفاده از رسانه های ارتجاعی و وابسته، به کشتارگاه مردم و توده ها مبدل کردند. اما مشکل اینجاست که این دخالت ها در خیزش مردمی پایان ماجرا نبود بلکه بخشی از یک پروژه بزرگتر بود. پروژه ای که بالاخره در 9 اسفند با حمله و تجاوز اسرائیل و آمریکا ادامه یافت.
رضا پهلوی با این حمله اسرائیل و آمریکا دیگر خود را در جایگاه پادشاهی می دید. زیرا هم آمریکا و اسرائیل و هم رضا پهلوی و دیگر مرتجعینی که مترصد بودند با این حملات به جاه و مقامی برسند، پایان جمهوری اسلامی را می دیدند. اما آنچه که به حساب و دید این مرتجعین نمی آمد موقعیت توده های مردم بود که بزرگترین رنج و ضربه را در این حمله خواهند دید همانگونه که این مردم بودند که کشته و زخمی دادند و هزاران خانه و مسکن از بین رفت و امکانات زندگی و زیرساخت ها یی که مورد استفاده آنها بود تخریب شد. شکست پروژه آمریکا و اسرائیل در سرنگونی جمهوری اسلامی در همان روزهای اول و تقابل جمهوری اسلامی و استفاده از اهرم تنگه هرمز ، امیدهای رضا پهلوی و هواداران آنرا اینبار نیز برباد داد.
اگر چه کمپین های چند ساله رضا پهلوی و اطرافیانش برای حمله نظامی به ایران نتیجه داد و منافع واحد اسرائیل، آمریکا و رضا پهلوی به این جنگ دامن زد. اما این حمله نظامی باعث شد که در جنگ بین مردم و جمهوری اسلامی این جمهوری اسلامی باشد که موقتا دست بالا را بگیرد. آنچه باقی ماند این توده های وسیع مردم با یک جمهوری اسلامی که حمایت داخلی، منطقه ای و بین المللی آن نیز تقویت شد. جمهوری اسلامی در شرایطی قرار گرفت که با کشتار و قتل عام توانست از سد یکی دیگر از توده ای ترین خیزش ها نیز بگذرد و در مقابل حمله و جنگ آمریکا و اسرائیل علیرغم کشته شدن رهبرش و تعدادی دیگر از رهبرانش جنگ را به نقطه ضعفی برای اسرائیل و آمریکا مبدل کند. چنین نتیجه ای نه تنها قابل پیش بینی بلکه اجتناب ناپذیر بود و تنها آنانیکه از مسایل سیاسی و روابط بین الملل و مسایل ژئوپلتیک اطلاعی ندارند می توانستند نتیجه ی معکوس این را ببینند. رضا پهلوی عملا در صف جمهوری اسلامی قرار گرفت چرا که نقش مهمی در تحکیم دوباره رژیم لرزان و تضعیف شده جمهوری اسلامی بازی کرد. وی و هوادارانش مسئولیت بزرگی دارند که باید پاسخگو باشند.
4-نقش رضاپهلوی در ایجاد تفرقه در صفوف مردم:
ضربه دیگر رضا پهلوی و هوادارانش به جنبش مردم دامن زدن به تفرقه در میان توده های مردم است. یکی از پایه ای ترین و ابتدایی ترین اصول برای مبارزه علیه یک حکومت غدار وارتجاعی ، وحدت توده های مردم است. بنابراین هر نیروی انقلابی تلاش خواهد کرد که مردم را بر حول منافع توده ها و اکثریت جامعه متحد کند و تلاش کند که تضاد هایی را که طبقه حاکمه و حکومت آن طبقه، بر مردم تحمیل کرده از طریق برنامه ای که برای منافع کل جامعه است کاهش دهد. یک نیروی انقلابی همچنین تلاش خواهد کرد که نشان دهد که چگونه منافع همه مردم تنها از طریق وحدت اصولی ، وحدت بر اساس منافع اکثریت جامعه و بخصوص زحمتکشان آن جامعه و از طریق برآورده کردن حقوق پایه ای سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همه مردم و حتی مخالفان سیاسی امکان پذیر است. رضا پهلوی و سلطنت طلبان در حرکت بر خلاف پایه های وحدت مردم، جمهوری اسلامی را هم روسفید کرد. هر گاه دم از وحدت زد منظورش قبول بی چون و چرای «رهبری» رضا پهلوی یا بقول هوادارانش فقط « جاوید شاه» و هر کسی که غیر از این بگوید « مزدور رژیم محسوب می شود». حتی این وحدت رضا پهلوی را نمی توان با « وحدت کلمه» و « همه با هم» خمینی هم مقایسه کرد. اگر جمهوری اسلامی تا مدتی مخالفت های درونی خود را تحمل کرد. رضا پهلوی و هسته اصلی آن کوچکترین مخالفت های درونی خودشان را هم تحمل نمی کنند.
وحدت جامعه حول شخصی که از هیچ گونه معیاری برای رهبری جامعه برخوردار نیست، هیچ یک از اصول و مبانی دمکراتیک و وحدت را رعایت نمی کند وتنها به خاطر اینکه پسر شاه است، آنهم شاهی که مردم آنرا از کشور بیرون انداخته اند نه تنها ممکن نیست بلکه در خود بذرهای تفرقه را حمل می کند. اما فراتر از آن سیاست های انحصار طلبانه و فاشیستی است که سرتا پای این جریان را در بر گرفته است.
اینکه چگونه مواضع و اعمال رضا پهلوی به تفرقه در میان مردم دامن می زد با مواضع زن ستیزانه و مردسالارانه این دارودسته در جریان خیزش زن زندگی آزادی ، آغاز شد. او تلاش کرد با شعاری های مردسالارانه «مرد میهن آبادی» به شعار « زن زندگی آزادی» حمله کند و سپس با شعارهای زن ستیزانه و فرهنگ تجاوز به زن، از طریق هوادارانش، در حقیقت به زنانی می تاخت که بر حقوق خود آگاه بودند و مصمم بودند با شعارهای زن ستیزانه مبارزه کنند و خصلت زنانه این خیزش را حفظ و برای دستاوردهای آن مبارزه کنند.
رضا پهلوی و هوادارانشان با شعار « مرگ بر سه فاسد» که توسط همسرش در همان اوایل خیزش زن زندگی آزادی، بالا برده شد، دشمنی خود را علیه طیف دیگری از مردم را اعلام کرد و دستور مرگ و قتل آنانرا در زمانی صادر کرد که حتی بوی قدرت هم هنوز نه تنها به مشامش نمی رسید بلکه در 1000 کیلومتری او هم قرار نداشت. بحث بر سر مبارزه سیاسی با این جریان نیست بلکه نشان دادن ماهیت یک رژیم اعدامی دیگر است که تحمل هیچ گونه مخالفت و اختلاف نظری را ندارد.
آنگاه نوبت خط و نشان کشیدن با ملیت های تحت ستم رسید که تحت نام یکپارچگی کشور حمله به ملیت های تحت ستم آغاز شد. افراد فعال و متعلق به احزاب کرد و بلوچ، عرب به طور مشخص به تجزبه طلب متهم شدند. چنین سیاستی در واقع زمینه ساز جداسازی بخش مهمی از جامعه و ایجاد اختلاف میان ملیت های جامعه چند ملیتی ایران بوده است. ملل مختلف زمانی می توانند متحد و یکپارچه در کنار هم زندگی کنند که از حق برابر برخوردار باشند همچنین حقوق پایه ای آنها پایمال نگردد و نادیده گرفته نشود و حق تعیین سرنوشت آنان تضمین شده باشد. در غیر اینصورت همچنان که در دوران سلطنت پهلوی و دوران جمهوری اسلامی اقلیت های ملی تحت فشار و سرکوب بوده اند و از هر گونه حقوق اولیه خود از جمله حق خود مختاری اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و حتی تدریس زبان مادری محروم بوده اند و هرگونه مطالبه این حقوق به مثابه تجزیه طلبی تلقی شده است تنها به عدم اعتماد منجر شده و زمینه را برای تفرقه و جدایی فراهم می سازد. اتحاد میان ملل تنها زمانی ممکن است که این اتحاد داوطلبانه باشد و نه تحت فشار و تهدید و سرکوب.
سیاست دارودسته رضا پهلوی در مورد ملیت های تحت ستم باعث خواهد شد که بدون احتساب لرها و ترکمن ها بیش از 8 تا 10 میلیون کرد، در حدود 15 میلیون ترک آذری و در حدود 2 میلیون عرب و نزدیک به 5 میلیون بلوچ تحت سرکوب و ستم قرار گیرند و در نتیجه لزوم و ضرورت جدایی از ایران را مطالبه کنند و در حقیقت این همان تجزیه ایران خواهد بود و در واقع در همسویی با اهداف نتانیاهو و سایر سرکردگان دولت صهیونیستی قرار دارد.
5- رضا پهلوی و مبارزه با اسلام و تفرقه در میان مردم از جانبی دیگر
یکی از خواست های اساسی هر فرد انقلابی جدا بودن دین از دولت است و در نتیجه یکی از اصول نیروهای انقلابی و کمونیستی مبارزه با حکومتی هایی است که دین را با دولت و حکومت ادغام می کنند. اما این مبارزه به معنی برخوردهای لمپنی و فحاشی به مردمی که به اسلام باور دارند و یا خود اسلام که دین و یا باور بسیاری از توده ها در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر در منطقه می باشد نمی تواند باشد. با توجه به فشارها و سیاست های سرکوبگرانه با انگیزه های دینی توسط جمهوری اسلامی در ایران و حکومت های جهادی ها و طالبان در افغانستان بسیاری از مردم و بوِیژه جوانان در ایران و افغانستان از اسلام و یا دین بطور کل رویگردان شده اند. اما همچنان بخش مهمی از توده ها چه از روی ناآگاهی و یا عادت ویا اعتماد به اسلام معتقدند. همانگونه که مارکس گفت دین افیون توده هاست و باید با این افیون مبارزه شود. مبارزه کمونیست ها تنها با اسلام نیست بلکه مبارزه با هر دین و اعتقادی است که تلاش می کند برخورد علمی به جهان هستی را نفی کند و تحت شعاع فرمان آیه ها و حدایث و یا خرافات قرار دهد و با چنین نفی مردم را از نگرش علمی محروم و یا منع کنند. حالا چنین منعی و یا محروم کردنی چه به سبک طالبان باشد چه به سبک ترامپ ویا هر سبک دیگری که جنبه نامرئی تری به خود می گیرد. به همین دلیل برخورد رضا پهلوی و هوادارانش نه تنها مبارزه صحیح با دین و اسلام نیست بلکه اساسا با دین مبارزه نمی کند بلکه هوادارانش با لمپن بازی و فحاشی خود، دین، خرافه و آیین دیگری را در مقابل اسلام ارائه می کنند. اول اینکه تا مدتی قبل رضا پهلوی خود را یک مسلمان دو آتشه معرفی می کرد. همانگونه که حکومت پدرش نیز در گسترش اسلام در ایران نقش داشت. داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی دوران شاه در یکی از سخنرانی هایش می گوید که تعداد مساجد در دوران 37 ساله حکومت شاه از 200 به 55000 افزایش یافت این بغیر از تعداد تکیه ها و حسینیه ها و امامزاده ها و غیره است. همچنین پدرش نیز بودجه عظیمی را به مذهب و اسلام اختصاص داده بود و آموزش دینی را در سیستم اموزشی گنجانده بود تا از رشد کمونیسم در کشور جلوگیری کند. به گونه ای که ظهور جمهوری اسلامی اگر نتیجه مستقیم این سیاست ها نباشد اما بدون شک بی تاثیر از آن نبوده است.
دوم اینکه برخورد با اسلام و یا هر دین دیگری زمانی جنبه مترقی به خود می گیرد که جنبه ضد علمی اسلام و یا هر دین دیگری را افشا کرد و در مقابل با جهت گیری علمی به آن پرداخته شود. نه با فحاشی که خود قدمی عقبتر از جهل و نادانی است یعنی همان شیوه ای که هواداران رضا پهلوی بکار می گیرند و با انواع فحاشی های جنسی و زنستیزانه و شونیستی ضدیت با مردم عرب، به اسلام و مسلمانان حمله می کنند.
سوم اینکه همانگونه که یادآوری شد مبارزه با اسلام تنها از منظر برخوردعلمی و مخالفت با جهالت، خرافات و نقشی که در تخدیر انسانها دارد می تواند معتبر و مثبت باشد در غیر اینصورت اگر از منظر یک دین و مذهب دیگر و از زاویه شونیسم و فاشیسم و ضدیت با ملیت های دیگر باشد یک جنگ صلیبی است. سخت نیست که ببینیم که چگونه رضا پهلوی از منظر یک دین و آیین دیگر و از زاویه شونیسم و فاشیسم ضدیت با ملت عرب به جنگ با اسلام برخاسته است. یعنی از همان زاویه ای که نتانیاهو و دولت صهیونیستی اسرائیل با مسلمانان مخالفت می کند یا از همان زاویه ای که ترامپ فاشیست د دیگر فاشیست های نژادپرست اروپایی به جنگ با مسلمانان می پردازد. به همین دلیل است که رضا پهلوی و هوادارانش از متحدین سرسخت تامی رابینسون رهبر فاشیست های انگلستان که مرکز و محور مخالفتشان تضادبا مسلمانان مهاجر در انگلستان است. وقتی رضا پهلوی و هوادارانشان با چنین جهت گیری و در انطباق با خط تامی رابینسون و نتانیاهو ویا ترامپ به جنگ با اسلام و مسلمانان بر می خیزد در حقیقت برای یک دین دیگر و یک جهت گیری ضد علمی دیگر می جنگد که به همان اندازه با علم دشمنی دارند و به همان اندازه تلاش می کنند به تحمیق توده ها بپردازند و تنها می توان گفت که روی دیگر سکه ای است که یک روی آن جمهوری اسلامی است.
منظور از آنچه در بالا مطرح شد اینست که با شیوه ای که هواداران رضا پهلوی در شبکه های اجتماعی علیه اسلام به راه انداخته اند که در نهایت چیزی فراتر از فحاشی و توهین به اسلام و مسلمانان و مردم عرب نیست، نه تنها کمکی به مقابله واقعی و صحیح با جمهوری اسلامی و حکومت مذهبی نمی کند بلکه باعث تفرقه و اختلاف در میان مردم شده است که این جنبه دیگری از تفرقه افکنی رضا پهلوی و دارودسته سلطنت طلبان است.
5- رضا پهلوی و تلاش برای عادی سازی مزدور امپریالیسم بودن:
سرسپردگی رضا پهلوی به امپریالیسم آمریکا آنهم سمت گیری با جناح فاشیستی آن و همچنین با صهیونیست های اسرائیلی در زمانی که اسرائیل به مثابه یک جنایتکار جنگی شناخته شده و متهم به نسل کشی در غزه است، تلاشی افراطی و بغایت ارتجاعی برای رسیدن به قدرت به هر قیمت است. در چنین مسیری رضا پهلوی تلاش بی سابقه ای را در مورد توهم زایی نسبت به امپریالیسم را آغاز کرده است و علیرغم جنایات آشکار وبی شمار آنها در سطح جهانی تلاش می کند این وابستگی را امری معمولی جلوه دهد. در تاریخ ایران حتی پدران وی مانند رضا خان و محمد رضا شاه که توسط بریتانیا و آمریکا بر قدرت نشانده شدند به این وضوح به سرسپردگی خود افتخار نمی کردند و تلاش هایی برای پوشیدن آن داشتند. اما برخی از رفتارهای رضا پهلوی بویژه خواستار حمله نظامی به ایران شدن و به حراج گذاشتن کشور برای منافع امپریالیست ها و قول همکاری های ژئوپلتیک به امپریالیست ها غربی در صورت به قدرت رسیدن همگی نشان از تلاشی نو و در سطحی بی سابقه برای عادی جلوه دادن نفوذ و سلطه امپریالیسم دارد. چنین جهت گیری که از طریق وی و رسانه های طرفدار وی و همچنین هوادارانش به بخشهایی از مردم انتقال می یابد ضربه سیاسی مهمی به جنبش ها و خیزش های مردمی ایران بوده است.
دمکراسی های بورژایی در کشورهای امپریالیستی و همچنین مدل زندگی دراین کشورها جذابیت خاصی برای بسیاری از نیروها و طبقات خرده بوژوایی و بورژوایی کشورهای جنوب و بویژه کشورهایی که تحت حکومت های دیکتاتوری بوده اند، را در بر داشته است. و این نقطه ضعف مهمی برای طبقات خرده بورژوایی و بورژوایی در کشورهای جنوبی بوده است طبقاتی که قدرت ایجاد توهم در میان بخش های وسیعتری از مردم داشته اند.
از طرف دیگر امپریالیست ها بویژه در نیم قرن اخیر تلاش کرده تا خیزش های مردمی در کشورهای جنوبی را در جهت منافع خود سوق دهند. در حقیقت آنها با بهره بردن از امکانات مالی و اهرم های اقتصادی در مواردی نیز موفق بوده اند. با در نظر گرفتن زمینه ها و شرایط مادی برای نفوذ امپریالیست ها، موضع گیری های رضا پهلوی می تواند و توانسته به توهم به امپریالیسم در میان بخشهایی از طبقات بالایی و بویژه خرده بورژوازی مرفه دامن زند. توهماتی از این قبیل که گویا هدف و یا حداقل بخش هایی از اهداف امپریالیست ها از براه انداختن جنگ در ایران رهایی مردم ایران است چنین توهمی ضربه ای واقعی به یک انقلاب واقعی است.
6- ایجاد سرخوردگی در میان بخشهایی از جامعه: اگر دخالت های بی جای رضا پهلوی در خیزش های مردمی باعث ایجاد توهم در میان یک بخش شده در میان بخش دیگری باعث سرخوردگی شده است. بخش هایی از مردم در اثر مواضع و رفتارهای رضا پهلوی و نوکر صفتی او به صهیونیست ها و امپریالیست ها سرخورده شده و باعث شده نسبت به مبارزات بی تفاوت و یا از آن کناره گیری کنند. این سرخوردگی ها به اشکال مختلفی بروز یافته که در اینجا می توان به چند نمونه آن اشاره کرد. یکی از آنها رفتار لمپن وارانه و اوباش گری های هواداران رضا پهلوی است. رفتاری که در تاریخ مبارزات سیاسی بی سابقه نبوده است. یک نمونه این رفتار ها بعد از 28 مرداد توسط شعبان بی مخ ها علیه مردم و طرفداران مصدق و بقیه آزادیخواهان ، اتحادیه کارگری، دفتر روزنامه های مستقل صورت گرفته و نمونه دیگر آن بعد از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی از طرف گروه های حزب اللهی بود که به محل سخنرانی ها و تجمع مخالفین جمهوری اسلامی صورت می گرفت. در حقیقت منش و رفتار هواداران و فعالین و مشاوران رضا پهلوی چه در خیابان ها و چه در مصاحبه های رسانه ای چه در سطوح پایین و چه در سطوح بالا یک پیام را می رسانند « فقط جاوید شاه» و « کینگ رضا پهلوی» که جایگزینی برای « حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله » است. البته این « مودب ترین» و « با فرهنگ ترین» نوع بیان انحصار طلبی این دارو دسته بوده است. از فحاشی ها، هتک حرمت ها، کتک کاری ها ، آزار جنسی، و قتل ها و تهدید به قتل و عَلَم کردن ساواک و لیست بی پایانی از رفتارهای اوباش گرایانه که بدون هیچ ابایی و محدودیتی به اجراء گذارده شده فعلا می گذریم. هنگامی که این رفتار ها و برخوردها با جهت گیری رضا پهلوی با فاشیست های آمریکایی و اروپایی و صهیوفاشیست های اسرائیلی پیوند می خورد، آنگاه است که پیام هایی را به مردم ارسال می کند، پیام هایی که بوی گند فاشیسم را به مشام می رساند و سرخوردگی بخش هایی از مردم از طبقات مختلف و بویژه طبقات میانی که دیر هنگام به صف مبارزات می پیوندند را موجب خواهد شد. سرخوردگی ای که در نتیجه ترس و واهمه ای از به قدرت رسیدن فاشیسم سلطنتی در مقابل فاشیسم مذهبی ایجاد می شود و بسیاری از مردم دلیلی برای چنین جایگزینی را نمی بینند و موقعیت خود با وجود جمهوری اسلامی را با ثبات تر می بینند.
اما سرخوردگی از زاویه دیگری نیز بوجود می آید بویژه در میان آن بخشهایی که نگران مبدل شدن ایران به لیبی و سوریه می باشند. تئوری تجزیه و ایجاد دولت ضعیف در ایران، پروژه ای است که حداقل صهیونیست ها برای اسرائیل بزرگ دنبال می کنند و جناح هایی از امپریالیسم آمریکا از زاویه ای دیگرنیز با آن توافق داشته اند. سیاست های رضا پهلوی که به انواع مختلف زمینه ساز تفرقه در میان بخش هایی از جامعه است و همچنین همراهی و پیروی وی از راست ترین جناح امپریالیسم آمریکا و صهیونیستها در خدمت اهداف صهیونیست ها قرار می گیرد. چنین امکانی دل نگرانی را نیز در میان بخش های دیگری از مردم ایجاد می کند که علیرغم نارضایتی شدید از سیاست های جمهوری اسلامی اما ترجیح می دهند که از هر تغییری در حکومت صرف نظر کنند و ریسک تبدیل شدن ایران به لیبی و یا سوریه را به جان نخرند و علیرغم فشارها بر زندگی روزمره اشان اما بی تفاوتی را برمی گزینند.
بالاخره شکل دیگری هم از سرخوردگی در میان بخش های دیگری از مردم در نتیجه سیاست های رضا پهلوی و رسانه های طرفدار او وجود دارد. سرخوردگی که با شایعه ها و دروغ پردازی ها باعث امید های کاذب در میان مردم می شود. بطور مثال با شعارهایی مانند «جاوید شاه» و « پهلوی برمی گرده» و صدا گذاری روی فیلم ها و شایعه سازی هایی مانند اینکه سران جمهوری اسلامی در حال گرفتن ویزا برای فرار به« ونزوئلا و یا روسیه » اند و یا «انشعاب بزرگ در ارتش» ، « تماس سران سپاه و ... با رضا پهلوی»، و « کمک های بشردوستانه و رهایی بخش آمریکا و اسرائیل» برای پیروزی نهایی در راهند، انتظار یک براندازی سریع و آسان جمهوری اسلامی را در میان بخش هایی از مردم می آفرینند. اما هنگامی که چنین پیروزی سریعی بوقوع نمی پیوندد، به نا امیدی و یاس در میان این بخش از مردم منجر می شود.
شکی نیست که مردم آگاه، واقفند که تغییر انقلابی ، تغییری که بتواند در موقعیت سیاسی – اقتصادی- اجتماعی مردم این جامعه تغییری اساسی ایجاد کند پروسه ای نیست که یک شبه حاصل شود و یا در یک مانور قدرت و در نتیجه جایگزینی یک حکومت ارتجاعی دیگر با جمهوری اسلامی بوقوع بپیوندد. حتی اگر یک تغییر انقلابی نیز مد نظر نباشد، تغییر جمهوری اسلامی با توجه به تجربه نیم قرن گذشته و توانایی این رژیم در مدیریت و عبور از بحران ها و خیزش ها مسئله ای نیست که به سادگی بدست آید. بنابراین سیاست های مرتجعانه و فرصت طلبانه رضا پهلوی که تلاش دارد بر موج مبارزات مردم سوار شود و آنرا درجهت به قدرت رسیدن خود و منافع امپریالیست ها سوق دهد به قیمت سرخوردگی قشرهای خاصی بخصوص از طبقات میانی، در جامعه شده است. این تنها یکی از ضرباتی است که سیاست های این جریان به خیزش ها و جنبش ها ی مردمی زده است.
* بنابراین رضا پهلوی و جریان سلطنت طلب به منظور سوار شدن بر موج مبارزات مردم وبه قدرت رسیدن خود به هر قیمتی تلاش های بی وقفه ای را بکار برده و ضرباتی را که 6 مورد آن در بالا به آنها اشاره شده بر پیکر مبارزات و خیزش های مردمی وارد آورده است. ضرباتی که در نهایت سدی در مقابل پیشروی خیزش های مردمی ایجاد کرده و در خدمت منافع امپریالیست ها و صهیونیست ها بوده است. از تلاش برای تغییر شعارهای مردمی به شعارهای ضد انقلابی و زنستیزانه – از تلاش برای قرار دادن این مبارزات در خدمت تجاوزات نظامی علیه مردم ایران همگی دخالت های رضا پهلوی و سلطنت طلبان بوده که تلاشی برای تفرقه در میان اقشار و لایه های مردمی بوده و به سرخوردگی در میان بخش هایی از مردم منجر شده است. این دخالت های زیان آور تنها علیه مبارزات و درخدمت منافع امپریالیست ها و صهیونیست ها نبوده است بلکه در نهایت به تحکیم رژیم جمهوری اسلامی نیز خدمت کرده است.
جمعی از کمونیست های انقلابی- ایران
29 شهریور 1405
* نوشته بالا بخش دوم از سلسله مقالاتی است که در مورد جریان رضا پهلوی و سلطنت طلبان و تاثیرات مخرب آنها بر خیزش های مردمی و ضرورت برخورد به آن منتشر می شود.