به مهر بگویید که امسال نیاید...
اینک که خونبارتر از همیشه، بقایای باندهای تبهکار حاکم با سنگدلی، حسرتِ ورود به مدرسه را بر دلِ صدها هزار کودکمان نهادهاند، «مهر» دیگر مهربان نیست.
آنگاه که صندلیهای کلاسها از حضورِ صدها دانشآموزی که با شلیک مستقیم گلولهها به خاک افتادند، خالی است، آمدن مهر تناقضی آشکار است بر مهر و زندگی.
به مهر بگویید زیر سایهی ستمکاران قدم به این دیار نگذارد؛ وقتی صدها هزار کودکِ کار و محرومیت به گرداب سیاه خیابان، استثمار، تعرض و مرگ پرتاب شدهاند؛ کودکانی که حاکمیت میکوشد از کودک، سنگر خیابانی بسازد و کودکان را گوشتِ دمِ توپِ لشکریان مرگ و قربانی بقای خویش سازد.
به مهر بگویید نیاید؛ آنگاه که کودکان بلوچ و افغانستانی، عرب و ایلامی و بندرها با پاهای برهنه در برابر سپاهیان تبهکار، بیشناسنامه و با هویتی انکارشده، پشت درهای بستهی آموزش ایستادهاند. به مهر بگویید نیاید؛ وقتی صدها هزار کودک، محروم از آموزش به زبان مادری خویش، حسرتِ یک جامه، یک جفت کفش، یک کیف و یک دفتر نو را بر دل دارند و زیر بار سنگینِ فقر طبقاتیِ تحمیلشده، در برابر همسالان خویش سر به زیر میافکنند.
چه زنگ شومی و چه مهر تلخی است در برابر نگاه سوگوار و دردمند مادرانی که فرزندانشان از گوشهی کوچههای خونین و خانههای زخمی، به راه مدرسه مینگرند؛ مادرانی که رنجِ نداری و حسرتِ فرزند بر جانشان چنگ میزند.
این حاکمیت خونریز و باندهای سیاه، برای ربایش زندگی و مکیدن آخرین قطرهی خون جامعه، هستی این خاک را میمکند. مهر را با تبر مرگ از خانهها به خاک افکنده و از مدرسهها تاراندهاند؛ در حالی که خانوادههای بسیاری زیر بار هزینههای آموزش فرزندانشان خم شدهاند و منابع عمومی در عرصههایی دیگر هزینه میشود.
امسال مهر، مهربان نیست.
به مهر بگویید که امسال نیاید؛ یا اگر میآید، نه با زنگهای تشریفاتی و سخنرانیهای دروغین، که با خروشِ نام کودکانِ بر خاک افتاده بیاید؛ با دادخواهی کودکان خیابان، با شرم تحمیلشده بر دستان خالی طبقهی کارگر و زنان نانآور خانه، و با پرسشی کوبنده که پشت هیچ مراسمی پنهان نمیماند:
تا کی باید کودکان، تاوانِ این هجوم خونین و ویرانگر را بپردازند؟
و این پرسشی دیگر در برابرمان:
اصل ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی، دولت را موظف کرده است آموزش رایگان را تا پایان دوره متوسطه برای همه فراهم کند؛ اصل ۲۹ نیز برخورداری از تأمین اجتماعی، خدمات بهداشتی، مراقبت پزشکی و درمان را حقی همگانی میشناسد.
و آن سوی سفرههای خالی، امپراتوریهای غارت و چپاول ایستادهاند:
کارتلهای عظیمِ اقتصادی نظیر «ستاد اجرایی فرمان امام»، «بنیاد مستضعفان»، «آستان قدس رضوی» و شبکهای درهمتنیده از شرکتها و داراییهایی که تماماً زیر کنترلِ انحصاریِ الیگارش خامنهای و بیتِ اوست. تنها ارزشِ داراییهای «ستاد اجرایی فرمان امام» در گزارشِ مستندِ رویترز(۲۰۱۳)، حدود ۹۵ میلیارد دلار برآورد شد—ثروتی افسانهای که از غارتِ اموالِ مردم به چنگ آمده است.
در بیرون از مرزها نیز شبکهی فسادِ مالیِ حاکمیت سر برآورده است؛ آنگاه که نهادهای بینالمللی از پردهبرداریِ جدیدِ خود سخن میگویند و «علی انصاری» را گردانندهی شبکهای جهانی از داراییها به سودِ «مجتبی خامنهای» و دیگر مقامهای حاکمیت معرفی میکنند؛ شبکهای گسترده از املاک سلطنت وار و شرکتهای قارچی در بریتانیا و اروپا که دسترنجو از آن مردمان سراسر ایران را برای امپراتوریِ رهبریِ آینده سوداگری و ملکخواری میسازد.
آنگاه در برابرِ این انباشتِ الیگارشیک و غارتِ سازمانیافته، پرسشِ کوبندهی کودکِ بیپاافزار و مادرِ گراندردهای بیدرمان همچنان بر تارکِ تاریخ میدرخشد: سهمِ کودکان از ثروتِ این سرزمین کجاست؟
با چنین حجم عظیمی از منابع و فرصتهای اقتصادیِ بربادرفته، چند نسل از کودکان این سرزمین میتوانستند از آموزش به راستی رایگان برخوردار شوند؟ چند مدرسه میشد ساخت و تجهیز کرد؟ چند بیمارستان و درمانگاه میشد بنا نهاد و چند سال درمان و مراقبت پزشکی را برای میلیونها انسان تأمین کرد؟ آن هم حقوقی که حتی قانون اساسی همین حکومت بر آنها تصریح کرده است: اصل ۳۰، آموزش رایگان تا پایان دوره متوسطه را وظیفه دولت میداند و اصل ۲۹ برخورداری از خدمات بهداشتی، مراقبت پزشکی و درمان را حقی همگانی میشناسد. این دیگر، نه فساد، که اعلامِ جنگِ آشکار علیه سفره، زیست و آیندهی فرزندانِ این خاک است!
پرسش تنها این نیست که چه میزان ثروت از دست رفته است؛ پرسش این است که در برابر هر میلیارد دلارِ ازدسترفته، چند مدرسه ساخته نشد، چند بیمارستان و درمانگاه برپا نشد و چند کودک از حق آموزش و چند خانواده از امکان درمان محروم ماندند.
در سرزمینی که دستمزد بسیاری از کارگران از تأمین یک زندگی بخور ونمیر بازمانده، آغاز سال تحصیلی نیز به باری کمرشکن بر دوش خانوادههای کارگری بدل شده است. هزینهی کیف، کفش، لباس، کتاب و نوشتافزار برای خانوادهای که با دشواری نان سفره را فراهم میکند، دیگر هزینهای کوچک نیست. آنگاه نان و دفتر در برابر یکدیگر قرار ایستند و حق آموزش هرچه بیشتر رنگِ محرومیت طبقاتی و انکار به خود میگیرد.
اما مهرِ واقعی سرانجام خواهد تابید؛ مهر را با دستان سازنده و زندگیبخش خویش به بار میآوریم.
همانگاه که با فریاد «زن، زندگی، آزادی» به خیزش درآمدیم، صدای زنجیرهای اسارت را شنیدیم؛ زنجیرهایی که باید گسسته شوند. این طاعون کهنه و همهی بانیان آن را پشت سر خواهیم گذاشت تا دیگر استثمار و سرکوب بر پیکر انسان فرمان نراند.
دختران و دانشآموزانی که در برابر مسمومسازی مدارس و فضای هراسآلود تحمیلشده بر آنان ایستادند، امروز جوانانیاند که آیندهی خود و جامعهشان را مطالبه میکنند.
نه رهبر نجاتدهندهی ماست، نه شاه کودنی و اوباشان پیرامون و ملایانی انگل و کفتاران همراه؛
نه قدرتهای فرامرزی رهایی را برای ما به ارمغان میآورند. نجاتِ ما به دست خود ماست.
جامعهای آزاد، برابر و خودمدیریت ــ که در آن هیچ فرمانروا و تشنهی قدرتی بر گردهی مردم حکمرانی نکند ــ از آسمان فرود نمیآید.
«بر ما نبخشند فتح و شادی؛ نه بت، نه شه، نه قهرمان؛
با دستِ خود گیریم آزادی، در پیکارهای بیامان!
تا ظلم را از عالم بروبیم، نعمتِ خود آریم به کف،
دمیم آتش را و بکوبیم، تا وقتیکه آهن گرم است»!
مقاومت، زندگی است!
اول مهر ۱۴۰۵