۱۴۰۵-۰۷-۰۵
رضا بی شتاب

نسیمِ سوگِ نیکا

 

مولانای بلخی(1):

اوست نشسته در نظر من بکجا نظر کنم

اوست گرفته شهرِ دل من بکجا سفر کنم

برای نیکا شاکرمی

 

نیکا ببین!گویی که می گرْیَد خدا

آخر کِه باور می کُنَد مرگِ تُرا

در اوجِ زیبایی جوانی خودکُشی!؟

باور مکُن نقلِ دروغ وُ ادعا

نیکای مِهر وُ روشنی در جامِ جان

آخر سخن از خودکُشی گوید چرا!؟

این نازنین نیکایِ خندانِ زمان

از آرزو از زندگی پُر ماجرا...

سرشارِ شادی عشقِ او آوازِ او

کِی آسِمان باور کُنَد مرگِ صدا

در جستجویش چشمه همراهِ بهار

فریادشان توفان کُند اینجا بپا:

بعد از تُو غم آمد قرار از ما بشُد

نیکایِ بی همتایِ ما ای دلرُبا

آیینه ها بارانی وُ پاییزی اند

دُردانه وُ دلدارِ ما ای غَمْزُدا

معشوقۀ روحِ جهان لیلایِ جان!

اکنون منم مجنونِ سرگردان صبا

 مَه در کنارِ برکه می نالد کنون:

نیکا!شدم در انتظارت بینوا

نیکایِ ما را دیده ای!؟چیزی بگو!

بی او شدم سر در گریبانِ بلا

دیدی که می گِریَد دلم از روزگار

تنها شدم؛تنهایی ام بی انتها

در کوچه ها شبگَردِ شیدایی شدم

یادت کجا از جانِ من گردد جدا

هر سو تُویی،اِسْتاده ای با آن نگاه!

آیینۀ رؤیایِ دریاهایِ ما

چشمانِ تُو آتش زده بر هستی ام

می سوزم وُ می رقصم اینجا جان فدا...

4 مهر ماهِ 1405///26 ماهِ سپتامبر 2026

ــــــــــــــــ

1-کلیات دیوان شمس(جلد 1 صفحۀ 543)مطابق نسخۀ تصحیح شدۀ:استاد بدیع الزّمان فروزانفر. چاپ چهارم:1377.مؤسسۀ انتشارات نگاه.


 

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر