دفاع از اقلیم کردستان به معنای سکوت در برابر کاستیهای آن نیست
۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ آلمان
پیش از هر چیز میخواهم بر یک نکته تأکید کنم: با همهٔ انتقادهایی که به شیوهٔ حکمرانی در اقلیم کردستان دارم، موجودیت اقلیم و دستاورد سیاسی و حقوقیای را که مردم کردستان عراق طی دههها مبارزه و تحمل رنج فراوان به دست آوردهاند، ارزشمند میدانم و حفظ آن را به نبودنش ترجیح میدهم.
اما درست از همین نقطه است که ضرورت انتقاد آغاز میشود.
اگر اقلیم کردستان دستاورد مردم کردستان است، حکومت آن نیز باید در برابر همین مردم پاسخگو باشد. نمیتوان حکومتهای ایران، ترکیه، عراق یا سوریه را به دلیل نقض حقوق مردم، فساد، تمرکز قدرت و ناکارآمدی مورد انتقاد قرار داد، اما هنگامی که نوبت به حکومت اقلیم میرسد، انتقاد را به مخالفت با کردستان تعبیر کرد.
کردبودن حاکمان نمیتواند آنان را از پاسخگویی معاف کند.
پس از بیش از سه دهه تجربهٔ خودگردانی، هنوز یکی از اساسیترین پرسشها این است که چرا اقلیم کردستان نتوانسته است بسیاری از نهادهای ضروری یک حکومت مدرن را به اندازهٔ ظرفیتها و امکانات خود تثبیت کند.
هنوز نیروهای پیشمرگه بهطور کامل به یک نیروی ملی، حرفهای و فارغ از وابستگی حزبی تبدیل نشدهاند. اختلاف و رقابت میان دو حزب عمده، حزب دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی کردستان، تنها یک اختلاف معمول حزبی نیست؛ آثار آن را میتوان در ساختار قدرت، نیروهای امنیتی، ادارهٔ مناطق مختلف و تصمیمگیریهای کلان مشاهده کرد.
پارلمان باید مرکز قانونگذاری، نظارت بر دولت و نمایندگی ارادهٔ شهروندان باشد، نه نهادی که در دورههایی طولانی به دلیل اختلافات سیاسی از ایفای کامل نقش خود بازبماند. انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۴ نیز پس از تأخیر طولانی برگزار شد. جامعهای که برای حقوق سیاسی خود مبارزه کرده است، حق دارد انتظار داشته باشد که پارلمانش منظم، مستقل و مؤثر کار کند.
اقتصاد نیز پرسشهای جدیتری پیش روی ما میگذارد.
اقلیم کردستان از منابع قابل توجه نفت و گاز، زمینهای حاصلخیز، منابع آب، موقعیت جغرافیایی مناسب و نیروی انسانی جوان برخوردار است. با این همه، اقتصاد آن همچنان به درآمدهای نفتی، بودجهٔ عمومی و واردات وابستگی زیادی دارد. بخش خصوصی مولد و صنایع داخلی متناسب با این ظرفیتها توسعه نیافتهاند و کشاورزی نیز بسیار کمتر از ظرفیت واقعی خود به یکی از پایههای اقتصاد تبدیل شده است.
در سرزمینی با چنین امکاناتی، چرا باید مسئلهٔ پرداخت حقوق معلم، کارمند و دیگر حقوقبگیران سالها به بحرانی تکرارشونده تبدیل شود؟
البته در اینجا باید منصف بود. همهٔ مسئولیت متوجه حکومت اقلیم نیست. اختلافات طولانی میان بغداد و اربیل بر سر بودجه، درآمدهای نفتی و پرداخت سهم اقلیم نقش مهمی در بحران حقوقها داشته است. اما همین واقعیت مسئولیت رهبران اقلیم را برای ایجاد اقتصادی متنوعتر، شفافتر و کمتر آسیبپذیر در برابر اختلاف با بغداد کاهش نمیدهد.
وقتی معلم برای دریافت حقوق خود ناچار به اعتصاب و اعتراض میشود و دانشآموز به دلیل این بحران از مدرسه بازمیماند، مسئله دیگر فقط اختلاف حساب میان بغداد و اربیل نیست؛ مسئله آیندهٔ یک نسل است.
پرسش مهم دیگر، رابطهٔ حزب، خانواده و حکومت است.
تمرکز طولانیمدت قدرت سیاسی و اقتصادی پیرامون احزاب و خانوادههای بانفوذ، و گسترش شبکههای حامیپروری، سالهاست موضوع نقد پژوهشگران و ناظران اقلیم بوده است. هنگامی که شهروند عادی با مشکل حقوق، اشتغال، مسکن و آیندهٔ فرزندانش روبهروست، شفافیت دربارهٔ ثروت، درآمدهای عمومی، قراردادها و نحوهٔ توزیع امکانات نه لطف حکومت، بلکه حق مردم است.
وجود چند مدرسه، دانشگاه، ساختمان مدرن، جاده یا پروژهٔ عمرانی را نیز نباید نادیده گرفت. اقلیم کردستان طی این سالها دستاوردهایی داشته است و مقایسهٔ وضعیت امروز آن با دوران سرکوب حکومت بعث بیمعنا نیست. اما پرسش اصلی چیز دیگری است: آیا آنچه ساخته شده با امکانات، درآمدها و فرصتهایی که اقلیم در اختیار داشته متناسب بوده است؟
سطح انتظار جامعه را نباید پایین آورد.
یکی از دردناکترین نشانههای این مشکل را میتوان در مهاجرت جوانان دید. هنگامی که جوان کرد، به جای اینکه آیندهٔ خود را در اربیل، سلیمانیه، دهوک یا حلبچه جستوجو کند، حاضر میشود جان خود را در مسیرهای خطرناک مهاجرت به اروپا به خطر بیندازد، باید این پدیده را نه فقط یک انتخاب شخصی، بلکه زنگ خطری اجتماعی و اقتصادی دانست.
جوانی که وطن خود را ترک میکند الزاماً از کردستان رویگردان نشده است. چهبسا دقیقاً به این دلیل میرود که در سرزمین خود امکان ساختن آیندهای را که آرزو دارد نمیبیند.
از این رو، نقد حکومت اقلیم را نباید با دشمنی با اقلیم اشتباه گرفت.
میتوان از حق مردم کردستان برای ادارهٔ سرنوشت خود دفاع کرد و در همان حال از رهبرانشان پرسید: چرا هنوز نیروی پیشمرگه کاملاً ملی و یکپارچه نشده است؟ چرا نهادهای حکومتی همچنان از رقابتهای حزبی آسیب میبینند؟ چرا اقتصادی با چنین منابعی نتوانسته اشتغال کافی و امنیت اقتصادی پایدار ایجاد کند؟ چرا معلم و کارمند باید نگران حقوق ماه آینده باشند؟ چرا شفافیت دربارهٔ درآمدها و ثروت عمومی همچنان یک مطالبه است؟ و چرا بخشی از جوانان آیندهٔ خود را بیرون از کردستان جستوجو میکنند؟
این پرسشها علیه کردستان نیستند. اینها پرسشهایی برای کردستاناند.
مسئلهٔ دیگری نیز وجود دارد که رهبران اقلیم نمیتوانند از آن غافل بمانند: هیچ حمایت خارجی دائمی نیست. آمریکا یا هر قدرت دیگری بر اساس منافع و محاسبات خود سیاستگذاری میکند و این محاسبات میتواند تغییر کند. امنیت و آیندهٔ اقلیم نمیتواند برای همیشه بر حضور نظامی یا حمایت یک قدرت خارجی استوار باشد.
پشتوانهٔ پایدار اقلیم، پیش از هر چیز، باید جامعهٔ خودش باشد: مردمی که به نهادهایشان اعتماد داشته باشند؛ جوانانی که آیندهٔ خود را در سرزمین خود ببینند؛ اقتصادی که فقط با نفت و حقوق دولتی زنده نباشد؛ پارلمانی که واقعاً کار کند؛ دستگاه قضایی و رسانههایی که بتوانند مستقل باشند؛ و نیروی پیشمرگهای که نه متعلق به این حزب یا آن حزب، بلکه متعلق به مردم کردستان باشد.
دوست داشتن کردستان نباید به معنای پایین آوردن سطح توقعات از حاکمان کرد باشد.
برعکس، شاید دقیقاً به این دلیل که کردستان را دوست داریم باید توقع بیشتری از حکومت آن داشته باشیم.
انتقاد، محکومکردن موجودیت اقلیم نیست. انتقاد میتواند تلاشی برای بهترشدن آن باشد. حکومتی که از انتقاد شهروندان خود نترسد، نهادهایش را تقویت کند، قدرت را پاسخگو سازد و منافع عمومی را بر منافع حزبی و خانوادگی مقدم بداند، نهتنها ضعیفتر نمیشود، بلکه در برابر فشارهای بغداد، تهران، آنکارا و تحولات منطقه نیز از پشتوانهای بسیار محکمتر برخوردار خواهد بود.
آیندهٔ اقلیم کردستان بیش از آنکه به حمایت این یا آن قدرت خارجی وابسته باشد، به اعتماد مردم خودش وابسته است.
و این اعتماد با شعار به دست نمیآید؛ با حکمرانی بهتر، عدالت، شفافیت، پاسخگویی و امید به آینده ساخته میشود.