۱۴۰۵-۰۷-۱۰
آناهیتا اردوان

ششم،جلالیه،کوت امیر؛ آب: تجسم کار پرولتاریا - بخش اول

 

«تبیین قانون ارزش، فتیشیسم کالایی بورژوایی و سیرک مصرفیِ چپ سانتی مانتال»

 

بخش نخست

چهارشنبه، ۸ مهر ۱۴۰۵

محصول کار انسان باید همیشه نیاز خاصی از انسان را برآورده کند، در غیر این صورت با صرف نیروی کار، آن محصول ارزشی نخواهد داشت. این ویژگیِ هر محصولِ کار را ارزش مصرفی می‌نامیم. البته، مواد زیادی در طبیعت وجود دارند که بدون کار انسان ارزش مصرفی اولیه دارند؛ مانند آب در سرچشمه‌اش. ارزش مصرفی، هم در تولید طبیعی و هم در تولید کالایی یافت می‌شود. آب قابل شربی که یک فرد برای مصرف شخصی خود از چشمه می‌آورد، نیاز او را به رفع تشنگی برآورده می‌سازد؛ بنابراین، این آب دارای ارزش مصرفی است. اما، همین آبی که در شهرهای کشور سرمایه‌داری ایران برای فروش، تصفیه و لوله‌کشی می‌شود، به یک کالا تبدیل می‌گردد. این آب تصفیه‌شده همچنان دارای ارزش مصرفی است، زیرا هنوز نیاز انسان به مایعات را برآورده می‌کند؛ اما اگر به هر دلیلی این ویژگی را از دست بدهد، مثلاً اگر آلوده و غیرقابل استفاده شود، هیچ‌کس آن را نخواهد خرید. به دیگر سخن، آب در طبیعت به دلیل آنکه کار انسانی روی آن انجام نشده است، هیچ ارزش مبادله‌ای ندارد. اما آبی که به لوله‌کشی خانه‌ها یا تصفیه‌خانه‌ها می‌رسد، تجسم کار متبلورشدۀ کارگران است. این تجسم کار کارگران که به کالا تبدیل شده را می‌توان با هر کالای دیگری مبادله کرد. آب با تبدیل شدن به کالا، یعنی تصفیه و گذار از لوله‌ها، نقش بسیار بزرگی در اقتصاد کالایی ایفاء می‌کند.

یک کالا در درجه اول نیاز انسان را برآورده می‌کند و در درجه دوم با چیز دیگری مبادله می‌شود. بین ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای آب به عنوان یک کالا تضاد وجود دارد؛ به این معنا که این آب برای تولیدکننده آن یعنی کارگر ارزش مصرفی ندارد، بلکه ارزش مصرفی آن متعلق به مصرف کنندگان دیگر است. خریدارانی که آب تصفیه شده را در اقتصاد کالایی سرمایه داری ایران می‌خرند، آن را برای مصرف شخصی تهیه می‌کنند و نه برای فروش مجدد در بازار؛ بنابراین آن‌ها ارزش مبادله ای آب را پرداخت می‌کنند تا ارزش مصرفی اش را به دست آورند. از سوی دیگر، تمایز غیرقابل انکاری میان کارگران و مصرف کنندگان وجود دارد؛ کارگر با تصفیه آب، تنها بهای نیروی کار خود را در قالب دستمزد دریافت می‌کند، اما نمی‌تواند از ارزش مصرفی محصول کار متبلورشده خود استفاده کند، زیرا این محصول از قبل در مالکیت سرمایه دار قرار گرفته است. آب تصفیه شده محصولی است که نه برای مصرف فوری تولیدکننده، بلکه برای فروش در بازار تولید می‌شود. بنابراین، آب به عنوان یک کالا، نماینده یک پیوند اجتماعی مشخص میان تولیدکننده و کل جامعه مصرف کننده است. این پیوند یک پیوند مستقیم نیست. جامعه به کارگر نمی‌گوید که دقیقا چه مقدار و چگونه تولید کند. در تولید کالایی هیچ هدایت برنامه ریزی شده و آگاهانه ای برای کل فرآیند تولید در جامعه وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد. اما ارزش این کالا یعنی آب تصفیه شده به چه چیزی بستگی دارد؟ برخی کالاها گران هستند و برخی دیگر ارزان. علت این تفاوت در ارزش چیست؟ ارزشهای مصرفی کالاها آن قدر با هم تفاوت دارند که نمی‌توان آن‌ها را به صورت کمی با هم مقایسه کرد. به عنوان مثال چه وجه مشترکی بین ارزش مصرفی آب تصفیه شده و یک تکه آهن وجود دارد؟ اگر ارزش مصرفی کالاها را کنار بگذاریم، تنها یک ویژگی مشترک برای آن‌ها باقی می‌ماند و آن این است که آن‌ها محصولات کار هستند. ارزش آب تصفیه شده با مقدار کار صرف شده در تولید آن تعیین می‌شود. ارزش آب به مثابه یک کالا چیزی نیست جز مقدار مشخصی از زمان کار متبلورشده کارگران در آب به عنوان یک کالا. سیستم لوله کشی، سیستم فاضلاب، بشکه‌ها و مخازن نیز سیستم عروقی تولید هستند. لوله‌ها، تشت‌ها و مخازن در دوران سرمایه داری صرفا لوله‌های خنثی برای نگهداری و هدایت آب نیستند؛ بلکه وقتی به تصاحب سرمایه درمی‌آیند به بخش مادی ساختار استثمار تبدیل می‌شوند تا جریان مادی ارزش را هدایت کنند. بدون سیستم آبرسانی، سرمایه نمی‌تواند کار انباشت و بازتولید را کنترل کند. پس، این سیستم‌ها ابزار فیزیکی اسارت کارگر در کارخانه یا شهر به شمار می‌آیند. آب تصفیه شده که محصول کار مستقیم کارگران است، از طریق سیستم آبرسانی هدایت می‌شود، اما به محض کالا شدن، با چرخاندن یک فلکه از سوی دولت سرمایه داری ایران به روی خود آن‌ها قطع می‌گردد. برخی مواقع، تولیدکنندگان اصلی آب یعنی کارگران که با کار خود، آب تصفیه نشده را به کالایی قابل مبادله در سیستم کالایی تبدیل کرده اند، حتی قادر نیستند با خریدن تانکر و انواع سیستم‌های نگهداری، با قطعی محصول کار جدا شده از خود مقابله کنند.

آنگاه که دولت بورژوایی جمهوری اسلامی، آب را قطع یا جیره بندی می‌کند، در واقع دستمزد واقعی و ابزار بازتولید نیروی کار کارگران را سلب و مهم‌ترین عامل حیات و بقای آنان را قطع می‌کند. این اقدام، فشاری مستقیم بر طبقه کارگر برای ارزان‌تر فروختن نیروی کارشان است. جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت سرمایه داری، از ویژگی‌های اقلیمی فلات ایران و پدیده بی‌آبی، یک ابزار انضباطی طبقاتی ساخته است. برخلاف تحلیل‌های لیبرالی و نئولیبرالی که تقصیر را گردن سوءمدیریت می‌اندازند، این یک استراتژی مشخص طبقاتی است؛ به طوری که هدایت آب به صنایع سنگین دولتی و نظامی در مناطق کویری و قطع آب محلات کارگری، بازتولید سرمایه و حفظ بقای حاکمیت را دنبال می‌کند. وقتی دولت سرمایه داری در ایران به بهانه‌های گوناگون آب را قطع یا جیره بندی می‌کند، مستقیما ارزش مصرفی تولیدشده توسط طبقه کارگر را به سلاحی علیه بقای خود آن‌ها تبدیل می‌سازد. البته، تحلیل پیش رو، هیچ ارتباطی به حقوق بشر یا بحران‌های سبز محیط زیستی ندارد. بلکه، درباره ارزش، کار و سرکوب طبقاتی است. چونکه، سدها، سیستم‌های آبیاری و لوله‌های آب برخلاف ادعای بورژواها، ارزش مستقل یا طبیعی ندارند، بلکه مظهر کار متبلورشده گذشته و ابزار تصاحب نیروی کار کارگران هستند؛ ابزاری که دولت و کارتل‌ها از طریق مالکیت بر آن‌ها، فرآیند قیمت‌گذاری، جیره بندی و سلب مالکیت مادی پرولتاریا را جلو می‌برند. در این رویکرد، کل سیستم تصفیه آب از کارخانه‌ها گرفته تا خطوط لوله‌کشی، سلاح فیزیکی اعمال حاکمیت طبقاتی است. از این منظر، تئوری‌های پوپولیستی-اتونومیستی دیوید هاروی و جریان‌های اکوسوسیالیستی جان بلامی فاستر، با جایگزین کردن استثمار در خط تولید با مفاهیمی مانند انباشت از طریق سلب مالکیت، افق مبارزه طبقاتی پرولتاریا و ضرورت سازماندهی حزبی را مخدوش می‌سازند؛ چرا که آن‌ها با اولویت دادن به شورش مصرف کنندگان و اتکاء به اتمیزگی، به انحلال طبقه کارگر صنعتی در ائتلاف‌های سست مدنی-بورژوایی دامن می‌زنند. این رویکردها ماهیت ساختار مادی زیرساخت‌ها را به عنوان ابزار فیزیکی کنترل طبقاتی پنهان کرده و توان انقلابی پرولتاریای سازمان یافته و دیکتاتوری پرولتاریا در مقابل دیکتاتوری بورژوازی را در تئوری خنثی می‌کنند.

برخلاف ادعاهای چپ سرخورده و سیرک مصرفی و دموکراتیک ، مارکس و لنین اکولوژیست نبودند. بلکه، انقلابیونی بودند که طبیعت و منابع مادی را هرگز جدا از مناسبات تولید، قانون ارزش-کار و تضاد حاد طبقاتی ندیدند؛ امری که امروز توسط عده ای از نظریه‌پردازان انحلال‌طلب آکادمی غربی مانند دیوید هاروی، جان بلامی فاستر، اریک سوینگدو، مادلین مور، جیسون دابلیو مور، کارن بکر، الکس لافتوس، فرهانا سلطانا و مائرا حیات کاملاً و دفرمه شده است، چرا که این حلقه لبۀ تیز مبارزه برای تسخیر قهرآمیز ماشین دولت را منحل کرده و نبرد بیولوژیک و مادی بر سر آب و زیرساخت‌ها را به موضوعات شیک دانشگاهی و اصلاحات ساختاری فروکاهیده‌اند.

عجیب نیست که اخیرا جان بلامی فاستر از دفتر فیلادلفیا در نشریه مانتلی رویو اعلام کرده است که «انقلاب مرده، اما ضد انقلاب دیوانه شده است. این ادعا نشان می‌دهد تکنوکراتها، انحلال طلبان, اتونومیست‌ها و اکوسوسیالیست‌های کپی بردار از مارکسیسم غربی و چپ رنگین کمانی کاملا سرخورده شده اند.

هنگامیکه قبله عالم چپ سانتی مانتال از پشت میز خود حکم به مرگ انقلاب می دهد، در واقع در انحلال پتانسیل تاریخی و رادیکال پرولتاریای سازمان یافته به بن بست رسیده است؛ انحرافی هم راستا با ضد انقلابِ به قول خودش «دیوانه» و پذیرش پیش فرض‌های ساختار بورژوازی، چرا که نظام سرمایه داری همواره بزرگ‌ترین پیروزی خود را در القای ناامیدی و ناممکن جلوه دادن هرگونه جایگزینی می‌بیند. اعلام مرگ انقلاب، بازی در زمین دشمن و تیر آخرِ تز پست مدرنیسم و چپ پساساختارگرا در گسست از تسلیح تئوریک و عملی پرولتاریا برای تصاحب ابزار تولید است. غایت سرخوردگی ناشی از سقوط به دامن چپ نو رنگین کمانی و گسست از قانون ارزش و تضاد بنیادین کار و سرمایه، تشکیلات رادیکال انقلابی از قبل و لمیدن در مبارزۀ حوزه‌های مدنی، محیط زیستی و پوپولیستی مصرف کنندگان، ادعای واهی مرگ انقلاب است. در حالیکه طبق منطق دیالکتیک مارکس در گروندرسه و سرمایه، تا زمانی که استثمار کار و تضاد طبقاتی در بخش تولید جریان دارد، پتانسیل انقلاب اجتماعی نیز زنده است؛ دیوانگی ضد انقلاب در هجوم برای خصوصی سازی و غارت منابعی چون آب، اتفاقا ناشی از هراس نظام حاکم از همین ظرفیت انقلابی پرولتاریاست، نه نشانه‌ای بر پایان تاریخ یا مرگ انقلاب اجتماعی. این رویکرد در نهایت به سوسیال دموکراسی و رفرمیسم یا همان اصلاح طلبی درون سیستمی ختم می‌شود که امروز تا حد اعلاء سرخوردگی جلو رفته است و با روی آوردن به بیانیه‌های ناامیدکننده، عملا به یک مصلح اجتماعی تبدیل شده که سقف آرزوهایش به مدیریت بهتر بحران‌ها توسط دولت‌ها تقلیل یافته است. این سرخوردگی آکادمیک در میان چپ غربی و دانشگاهی که مبارزه طبقاتی را از کف کارخانه‌ها و سنگر تولید به اتاق‌های تحقیق، مباحث مدنی، اتونومیسم و پوپولیسم برده است را دقیقا به همان مسیر انترناسیونال دوم و سوسیال دموکرات‌های قدیمی مورد نقد مارکس و لنین کشانده است که نتیجه‌ای جز خیانت به هدف استراتژیک پرولتاریا به نفع گرفتن امتیازهای کوچک و رفاهی از بورژوازی ندارد. روشنفکرانی که از مارکس و مارکسیسم حول محور فاتالیسم آن می چرخند، پنهان می کنند که مارکس با تکیه بر منطق دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی، ادعای واهی مرگ انقلاب را به عنوان یک بن بست تئوریک و ناشی از سرخوردگی روشنفکران آکادمیک به شدت رد می‌کرد. مارکس در متون کلیدی خود مانند سرمایه، ایدئولوژی آلمانی و مقدمه گروندرسه تبیین می‌کند که انقلاب پدیده‌ای ذهنی نیست، بلکه ریشه در تضادهای درون ماندگار نظام سرمایه داری دارد که تا زمان انحصار ابزار تولید و استثمار کار، به صورت ساختاری بازتولید می‌شود، جنگ اعضاء دهکدۀ جهانی، تورم، رکود و بیکاری نشانه‌ای از قدرت سرمایه داری نیستند، بلکه ناشی از بحران‌های حاد آن برای بقا در برابر نیروی گریز از مرکز پرولتاریاست. کارل مارکس در هجدهم برومر لوئی بناپارت یادآور می‌شود که انقلاب‌های پرولتری برخلاف خیزش‌های بورژوایی، مدام متوقف شده، خود را نقد می‌کنند و دوباره از سر گرفته می‌شوند؛ بنابراین، کسانی که اسیر آگاهی کاذب فراتاریخی شده و وضعیت موجود را ابدی می‌پندارند، دچار عافیت طلبی و گسست از واقعیت عینی استثمار شده اند، چرا که وظیفه کمونیسم علمی تسلیم در برابر انسدادهای ظاهری نیست، بلکه کشف گسست‌های مادی، سازماندهی و اراده گرایی انقلابی در دل همین بحران‌هاست.

حکایت جان بلامی فاستر و این دست نظریه‌پردازان آکادمیک، مصداق همان ضرب‌المثل قدیمی است که می‌گویند طرف نمی‌تواند برقصد، می‌گوید زمین کج است؛ روشنفکران تکنوکرات، چون خود در تئوری و عمل به انسداد رسیده و توان سازماندهی انقلابی پرولتاریا را ندارد، با ادعای واهی مرگ انقلاب که به معنای این است که سرمایه داری پایان جهان است، بهانه‌تراشی می‌کند و تقصیر سرخوردگی خود را به گردن انقلاب اکتبر می‌اندازند، حتی به تاریخ و متون صریح مارکسیستی هم دستبرد می‌زنند تا مارکس را به یک بت بی آزار اکولوژیستی تبدیل کنند تا به هدف اصلی یعنی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را یک انحراف معرفی کنند! 

«انقلاب هم به قول جان بلامی فاستر، مرده و ضد انقلاب هم دیوانه شده است!» تشکیلات پیشتاز نیز نخبه گرایی است! دیکتاتوری پرولتاریا بد است، دموکراسی به مثابۀ مقوله ای بورژوازی خوش است! چه باید کرد لنین، تضادهای بنیادی خط تولید و قانون ارزش را باید به دور انداخت و فقط به سطح ظاهری یعنی بانک‌ ها و نهادهای مالی چسبید و هیلفردینگی به سمت رفرمیسم شرمنده غلطید! مبارزه با شیوۀ تولید سرمایه داری را رها کرد و جای آن را به شکلی از سرمایه داری یعنی نئولیبرالیسم داد! دیکتاتوری پرولتاریا و حزب پیشتاز باید رها شود و سوسیال دموکراسی دشمن پرولتاریا جای آن را بگیرد.

به نقل از استالین، «فاشیسم و نئوفاشیسم تشکیلات نظامی بورژوازی است که بر حمایت فعال سوسیال دموکراسی بویژه در دوران ما اتکا دارد. از نظر عینی، سوسیال دموکراسی جناح میانه رو فاشیسم است. هیچ پایه‌ای برای این فرض وجود ندارد که یک تشکیلات نظامی بورژوازی بتواند بدون حمایت فعال سوسیال دموکراسی به موفقیت قاطع در نبردها یا در اداره کشور دست یابد. به همان اندازه هیچ پایه‌ای برای این ایده وجود ندارد که سوسیال دموکراسی بتواند بدون حمایت فعال تشکیلات نظامی بورژوازی به موفقیت‌های قاطع در نبردها یا در اداره کشور برسد. این تشکیلات‌ها با یکدیگر تناقض ندارند بلکه یکدیگر را کامل می‌کنند. آن‌ها متضاد یکدیگر نیستند بلکه دوقلو هستند.

گذشته از تاریخ نکبت بار، خیانتکار و ضد پرولتاریایی سوسیال دموکراسی، گزارش‌های تحقیقی سپتامبر ۲۰۲۶ در رسانه‌های نظیر کاورت اکشن افشا کرد که شمار زیادی از اساتید سرشناس دانشگاه‌های نخبه آمریکا (مانند استنفورد و هاروارد) که در اندیشکده‌هایی نظیر فریمن اسپوگلی فعالیت دارند، رسماً در هیئت مدیره، پروژه‌ها یا نشریات بنیاد ملی دموکراسی (NED) که به عنوان بازوی علنی سازمان سیا عمل می‌کند—عضویت دارند. اسامی برجسته‌ای نظیر فرانسیس فوکویاما و لری دایموند، در کنار تئوریسین‌های چپ و مردم گرا (مانند لیزا ودین از چهره های چپ نو دانشگاه شیکاگو)، به عنوان مهره‌های تئوریک این شبکه افشا شده‌اند. لیزا ودین، سال‌هاست که در دانشگاه شیکاگو دوره‌های تخصصی درباره سنت‌های مارکسیستی، بازخوانی مفهوم «ایدئولوژی» و هژمونی تدریس می‌کند. در رویکرد آموزشی و پژوهشی او، بررسی روندهای سرمایه‌داری مدرن و ساختارهای قدرت جایگاه محوری دارد. پروژه‌های پژوهشی پیرامون جنبش‌های چپ: او پروژه‌هایی را درباره بررسی میراث جنبش‌های ضد استعماری و چپ رهبری می‌کند (مانند بررسی سرخوردگی انقلابی در تفکر چپ). ودین در سخنرانی‌ها و مقالات اخیر خود به‌طور مداوم با آرای متفکرانی چون فرانتس فانون (نظریه‌پرداز برجسته ضد استعماری و چپ)، اسلاوی ژیژک (فیلسوف روان‌کاو و مارکسیست) و کارل مارکس گفتگو و از آن‌ها برای تحلیل وضعیت‌های سیاسی معاصر استفاده می‌کند. اگرچه او منتقد جدی رژیم‌های اقتدارگرای خاورمیانه (نظیر حکومت حافظ و بشار اسد در سوریه) است، اما هم‌زمان به نقد سیاست‌های امپریالیستی غرب و ساختارهای نئولیبرالیسم در منطقه نیز می‌پردازد. این شبکه همچنین از طریق «مرکز همبستگی کارگری آزاد آمریکا» و با بودجه سیا در اتحادیه‌های کارگری بسیار فعالیت داشتند. اولین رئیس و بنیان‌گذار اصلی NED که نزدیک به ۳۷ سال (۱۹۸۴ تا ۲۰۲۱) ریاست این نهاد را بر عهده داشت، کارل گرشمن است که پیش از عهده‌دار شدن این مسئولیت، رسماً دبیرکل سازمان «سوسیال‌دموکرات‌های آمریکا» و ضدکمونیسم بود. او از همین تبار سوسیال‌ دموکراسی با بسیاری از اتحادیه های کارگری آمریکا پیوند خورد. بنیاد NED بر پایه چهار بازوی اصلی بنا شده که یکی از حیاتی‌ترین آن‌ها «مرکز همبستگی کارگری آزاد آمریکا» است. این بازو مستقیماً با بودجه دولت آمریکا و سازمان سیا، عناصر سوسیال‌دموکرات، اکونومیست و سندیکالیست‌، مبتکران انقلاب رنگی و حامیان و پیشتازان دموکراسی را در سراسر جهان سازماندهی و تامین مالی می کند. 

اگر روزگاری آن چپ‌گرای انگلیسی در دهه ۱۹۷۰ با یک ساده‌لوحی فکر می‌کرد چون شنبه‌ها جلوی فروشگاه «مارکس و اسپنسر» روزنامه می‌فروشد (یعنی کار عملی می‌کند)، همین برایش کافی است تا بفهمد چرا تئوری امپریالیسم روزا لوکزامبورگ از تئوری هیلفردینگ بهتر است، امروز هم برخی فکر می کنند چون در دفتر مانتلی رویو در فیلادلفیا می نشینند، سردبیر یک روزنامه هم هستند با فرهنگ شبه پوپولیستی، انقلاب مرده است!

یک تناقض در خود ایده انقلاب وجود دارد که مفهوم حزب پیشرو را برای روشنفکران اتاق‌های تحقیق ناگوار می‌سازد. انقلاب‌ها پدیده‌هایی پرشور، پرآشوب، تکان دهنده و سرشار از خشم طبقاتی هستند و تصور اینکه آن‌ها به کارشناس یا انقلابی حرفه‌ای نیاز دارند، برای اساتید دانشگاهی مانند جان بلامی فاستر شبیه به نیاز به یک متخصص برای عطسه کردن به نظر می‌رسد؛ همان رویکرد سانتی مانتالی که گمان می‌کند با صدور بیانیه‌های زیست محیطی از دفتر فیلادلفیا و اعلام دیوانگی ضد انقلاب، می‌توان ماشین جنگی بورژوازی را متوقف ساخت. در هر صورت، انقلاب کاری مثل آبجو نوشیدن نیست. انقلاب یک عملیات تجربی و به شدت پیچیده مادی است که از برخی زوایا، بیشتر شبیه به جراحی مغز است تا نوشیدن نوشابه یا تاسف خوردن برای بحران‌های اکولوژیک در نشریات شیک. هر کسی می‌تواند طغیان کند، اما هر کسی نمی‌تواند بدون حزب منضبط، یک انقلاب و رهبران دارای حکمت انقلابی در کشور خودشان را به موفقیت برساند. بنابراین مسئله تشکیلات پیشرو نمی‌تواند یک انتخاب اختیاری باشد، بلکه این امر بدون شک یک ضرورت مادی قطعی علیه ساختار جهانی سرمایه داری و انحلال طلبان چپ نو است. البته این تشکیلات نمیتواند از دل اعتراضات مردم بعنوان یک تودۀ اسفنجی بیرون زند! آن‌ها باید از قبل به عنوان یک واحد کاملا منضبط وجود داشته باشند تا کارگران و زحمتکشان در لحظات بحران سیاسی به طور خودانگیخته به سوی آن‌ها بازگردند. چنین کارشناسانی روشنفکران حرفه‌ای طبقه متوسط، متولیان حقیقت نهایی تاریخ یا رهبران دولتی بالقوه کارآمد نیز نیستند. همان گروه شاید از نظر کمی حتی شاید کوچک، پیشرو، منضبط و اراده گرایی که از توسعۀ ناهمگون فرهنگی و سیاسی پدید می‌آیند. آن‌ها محصول ناهمگونی هستند، محصول وضعیتی که در آن گروه مشخصی از مردان و زنان به دلیل شرایط مادی خود قادرند برخی واقعیت‌ها را که هنوز برای همگان آشکار نشده است، "پیشاپیش" درک کنند. آن‌ها ممکن است به دلیل موقعیت فرهنگی مرفه خود قادر به انجام این کار باشند، یا دقیقاً به دلیلی کاملاً معکوس یعنی به دلیل تجربه گران‌بهای خود به عنوان اهداف سرکوب و مبارزان علیه آن. مسلما و مشخصا اقتدارگرا هستند و هیچ چیز غلطی در اقتدار وجود ندارد، مشروط بر اینکه از نوع رهایی‌بخش طبقاتی باشد.

وانگهی، لنین و لنینیسم در گرانیگاه ثقل جهان ایستاده است؛ چرا که سوسیالیسم را در پذیرش بی چون و چرا و قهرآمیز دیکتاتوری پرولتاریا در مقابل دیکتاتوری بورژوازی، با اتکاء به تشکیلات رادیکال انقلابی از قبل سازمان یافته نه تنها می‌دانست، بلکه به آن عمل کرد. لنینیسم امروز نه تنها در برابر سرمایه داری جهانی قرار دارد، بلکه نقطه مقابل به اصطلاح مارکسیست‌های سرخورده غربی و سانتی مانتال است؛ عافیت طلبانی که فراموش کرده اند سوسیالیسم به بیانی، نفی پیشتازی شیوۀ تولید سرمایه داری است که امروز بیش از هر زمان دیگری در جهان فاجعه آفریده است. بدون این نفی مادی، هیچ گونه نفی دیالکتیکی ممکن نخواهد بود. البته، پساساختارگرایان دانشگاهی این نفی دیالکتیکی و انقلاب اجتماعی را با صدور بیانیۀ مرگ انقلاب در اتاق‌های تحقیق خود اشتباه گرفته اند، تنها می‌توانند با نسخه پسامارکسیستی- پست‌ مدرنی و از روی همین سرخوردگی که مرگ انقلاب را تئوریزه می کند، از لنینیسم سخن بگویند.

از حد اعلایِ سرخوردگی روشنفکران تکنوکرات بگذریم. کارل مارکس مفصل‌ترین، دقیق‌ترین و ساختاری‌ترین بحث خود را درباره رابطه بین تولید، توزیع، مبادله و مصرف در مقدمه گروندرسه مطرح کرد. او در آنجا مستقیما اقتصاددانان بورژوا مانند جان استوارت میل را که اصرار داشتند تولید تابع قوانین طبیعی و ثابت هستند و توزیع را می‌توان از طریق اصلاحات اجتماعی و بازارهای مصرف تغییر داد، رسوا ساخت. او به صراحت می‌گوید که نحوه توزیع محصولات در جوامع سرمایه داری، پیش از آنکه به بازار یا مصرف کننده برسد، توسط نحوه توزیع ابزار تولید تعیین می‌شود. این بدین معناست که تا زمانی که ابزار تولید و تصفیه آب (مانند کارخانه‌ها، تصفیه‌خانه‌ها و حتی شریان‌های جریان آب شهری) در مالکیت دولت سرمایه داری باشد، محصول نهایی نیز به ناچار به صورت کالا توزیع می‌شود. بنابراین، تمرکز بر ساختار توزیع و اعتراضات مصرف کنندگان، بدون تغییر شیوه تولید به وسیله پرولتاریای متحد آب، آب در هاون کوبیدن است. مارکس در نقد برنامه گوتا نیز پوپولیست‌ها و انحلال طلبان را که تمام تمرکز خود را بر روی "توزیع عادلانه" یا "حق مصرف کننده" می‌گذاشتند، به سختی توبیخ می‌کند. در آنجا می‌گوید که تمرکز بر توزیع و مصرف، یک انحراف سطحی است؛ زیرا تا زمانی که کار در بخش تولید استثمار می‌شود، هرگونه تلاش برای اصلاح توزیع در بازار سرمایه داری مضحک خواهد بود.

ارزش آبی که در اقتصاد کالایی به کالا تبدیل می‌شود، به مقدار کار صرف شده در آن بستگی دارد. به عبارتی، کار زنده به ارزش مرده یا همان ارزش متبلورشده تبدیل شده است. آب تصفیه نشده در طبیعت هیچ ارزش اقتصادی ندارد. اما وقتی کارگران ساعت‌ها وقت و انرژی خود را که همان کار زنده است، صرف کار با دستگاه‌ها، فیلترها و لوله‌ها می‌کنند، کار زنده در محصول نهایی متبلور می‌شود و همین کار متبلورشده به آب تصفیه شده ارزش می‌بخشد. همین تفاوت، راز تفاوت قیمت‌ها را آشکار می‌کند. دلیل قیمت داشتن آب تصفیه شده در بازار و رایگان بودن آب تصفیه نشده در رودخانه، وجود یا عدم وجود کار متبلور شدۀ کارگران است. سرمایه دار کار زنده را از کارگر می‌خرد، آن را در لوله‌ها به ارزش تبدیل می‌کند و در بازار می‌فروشد؛ چنین فرآیندی منشأ استثمار است. از آنجا که تمام ارزش آب تصفیه شده حاصل کار کارگران است، وقتی سرمایه دار آب را به کالا تبدیل می‌کند و آن را به روی خود کارگر می‌بندد یا به قیمتی گزاف که کارگران قادر به پرداخت آن نیستند به آنان می‌فروشد، در واقع کار کارگر را که در آب متبلور شده است، تصاحب می‌کند. سرمایه دار از این کار متبلورشده علیه خود کارگر استفاده می‌کند.

اگر ارزش آب تصفیه شده منحصرا حاصل کار کارگران تصفیه خانه است، تکیه چپ سانتی مانتال و سرخورده، انحلال طلبانی امثال دیوید هاروی، اکوسوسیالیست‌ها و اتونومیست‌ها بر "مصرف کنندگان" و"اعتراضات شهری مصرف کنندگان"، فرستادن مبارزه طبقاتی به بیراهه است؛ مسیری که در آن مرز پرولتاریا، بورژوازی و خرده بورژوازیِ مصرف کننده و استثمارکننده عمدا مبهم می‌شود، تئوری ارزش کار به عنوان منطق کلاسیک مارکس در کتاب سرمایه منتفی می‌گردد و تمرکز بر کارخانه و منشاء تولید از بین می‌رود و پتانسیل انقلابی پرولتاریای سازمان یافته به زیرمجموعه‌هایی مانند جغرافیا، فرهنگ، محیط زیست و پوپولیسم منتقل می کنند. این در حالی است که وقتی مبارزه برای تصاحب مراکز تصفیه آب و خود آب به عنوان کالا، انحلال طلبانه به مصرف کننده معترض (یعنی کسانی که هیچ نقشی در تولید آب ندارند) واگذار می گردد، جایگاه مادی- انقلابی پرولتاریای تولیدکننده در روابط تولیدی به حاشیه رانده می‌شود.

در فرآیند تولید، اعضای جامعه محصولات طبیعت را مطابق با نیازهای انسانی تصاحب می‌کنند یا شکل می‌دهند. توزیع، سهمی را تعیین می‌کند که از این محصولات به فرد می‌رسد. مبادله، محصولات خاصی را تحویل می‌دهد که فرد می‌خواهد سهم تعیین شده خود را به آن‌ها تبدیل کند. در نهایت، در فرآیند مصرف، محصولات به ابزار ارضا و تصاحب فردی تبدیل می‌شوند. تولید به عنوان نقطه شروع ظاهر می‌شود و مصرف به عنوان نقطه پایان، و توزیع و مبادله در میان این دو قرار دارند. توزیع، خود محصول تولید است؛ نه تنها از نظر موضوع (یعنی فقط نتایج تولید را می‌توان توزیع کرد)، بلکه از نظر شکل نیز چنین است، زیرا نوع خاص مشارکت در تولید، شکل‌های خاص توزیع و الگوی مشارکت در آن را تعیین می‌کند. تغییر در شکل‌های توزیع هرگز نمی‌تواند قانون تولید را دگرگون سازد. مجموع این تحلیل مادی مارکس ما را به این نتیجه قطعی می‌رساند که مصرف کنندگان (که خود می‌توانند بورژوا یا خرده بورژوازیِ مذبذب و دشمنان پرولتاریا باشند)، علیرغم اعتراض هرگز نمی‌توانند جای پرولتاریای سازمان یافته را در جنگ طبقاتی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا علیه دولت بورژوایی بگیرند. ماهیت اعتراض مصرف کنندگان به دلیل جایگاهی کاملا متمایز با پرولتاریا در شیوۀ تولید سرمایه دارانه، عمدتاً ماهیت ضد سرمایه داری ندارد. حتی، پتانسیل زحمتکشان تنها از طریق رهبری تشکیلات انقلابی پیشتاز و مولد قادر است در مسیر سوسیالیسم گام بردارد. 

این نکته بسیار مهم است که متوجه باشیم که کمیت پرولتاریای تولیدکننده تعیین کننده نیست؛ بلکه آگاهی طبقاتی و قدرت سازماندهی پرولتاریا تعیین کننده است. هر اندازه کارخانه‌ها بسته شوند و کارگران بیشتری در روند تعدیل نیروی کار (به ویژه در شرایط کنونی با توجه به حد اعلای رکود تورمی، بیکاری و گرانی ناشی از تضادهای سیستم سرمایه داری در ایران که مناقشات منطقه ای تنها به شدت آن می‌انجامد) از کار اخراج شوند، پتانسیل انقلابی پرولتاریای سازمان یافته به عنوان عامل سوبژکتیو انقلابی انکارناپذیر و غیرقابل انحلال است. سرمایه‌داری هرگز نمی‌تواند کار مولد را از بین ببرد؛ چرا که کار مولد، تنها منشأ تولید ارزش اضافی و بقای خود نظام سرمایه‌داری است. اعتراض مصرف کننده در بخش پایانی یعنی در حوزه مصرف و گردش رخ می‌دهد، در حالیکه ریشه استثمار و منشأ واقعی ارزش در نقطه شروع یعنی در حوزه تولید قرار دارد. مصرف کنندگان فاقد اهرم مادی برای متوقف کردن جریان انباشت سرمایه هستند؛ چرا که پمپ‌ها، دستگاه‌ها و لوله‌ها تنها در دست پرولتاریای سازمان یافته است که سیستم را می‌چرخانند. تمرکز بر اعتراض مصرف کننده در بازار به جای تمرکز بر کار در تصفیه خانه، مبارزه طبقاتی را به یک مطالبه رفاهی سطحی و سانتی مانتال تقلیل می‌دهد و ساختار مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را دست نخورده باقی می‌گذارد.

سیستم تصفیه آب مدرن، به ویژه در مقیاس صنعتی و شهری، یک ابرسازه مهندسی و بیوشیمیایی است که به بخش‌های حیاتی و پیچیده‌ای تقسیم می‌شود و هر کدام بدون حضور کارگران ماهر، تکنسین‌های متخصص و اپراتورهای ارشد عملاً از کار می‌افتند؛ به طوری که بخش‌های اصلی آن مستقیماً به عملکرد تخصصی نیروی کار ماهر وابسته است. در مرحله اول یعنی ایستگاه‌های آبگیری و پمپاژ اولیه، فرآیند هدایت آب خام از منابع طبیعی مانند سدها، رودخانه‌ها یا سفره‌های زیرزمینی به سمت تصفیه‌خانه انجام می‌شود و این بخش نیازمند مهندسین و تکنسین‌های مکانیک و هیدرولیک است تا مهار فشار آب، نگهداری از پمپ‌های عظیم سانتریفیوژ، کنترل دبی آب و لایروبی دریچه‌های ورودی با تجربه و مهارت فیزیکی و فنی بالا انجام گیرد تا سیستم دچار خفگی یا شکستگی نشود. در مرحله دوم یعنی واحدهای شیمیایی پیش‌تصفیه، لخته‌سازی و ته‌نشینی، تزریق مواد شیمیایی مخصوص برای چسباندن ذرات معلق، گل‌ولای و تبدیل آن‌ها به لخته‌های سنگین جهت ته‌نشین شدن صورت می‌گیرد؛ این بخش که قلب بیوشیمیایی تصفیه‌خانه است به اپراتورهای ماهر فرآیند و آزمایشگاهی نیاز دارد تا دوز مواد شیمیایی بر اساس تغییرات لحظه‌ای کیفیت آب خام (مثلاً گل‌آلود شدن ناگهانی بعد از باران) به صورت دستی یا نیمه‌خودکار توسط کارگر متخصص تنظیم شود، زیرا یک خطای کوچک در محاسبه دوز، کل آب را سمی یا غیرقابل مصرف می‌کند. در مرحله سوم یعنی سیستم‌های پیشرفته فیلتراسیون، فرآیند عبور آب از بسترهای شنی، کربن فعال یا غشاهای پلیمری بسیار دقیق مانند سیستم‌های اسمز معکوس برای حذف ذرات میکروسکوپی و فلزات سنگین انجام می‌شود و نگهداری، شستشوی معکوس فیلترها و پایش فشار غشاها نیازمند مهندسین و تکنسین‌های ابزار دقیق و متخصصان غشاء است تا کارگر ماهر با مانیتورینگ دقیق فشار، زمان دقیق شستشوی فیلترها را تشخیص دهد و فیلترهای گران‌قیمت پاره یا مسدود نشوند. در مرحله چهارم یعنی گندزدایی، کلرزنی و پایدارسازی، نابود کردن پاتوژن‌ها، باکتری‌ها و ویروس‌ها با استفاده از گاز کلر، اوزون یا اشعه فرابنفش صورت می‌گیرد و از آنجا که این بخش با گازهای بسیار خطرناک و کشنده مانند کلر مایع و گاز کلر سروکار دارد، مستلزم حضور کارگران ایمنی و تکنسین‌های گاز مایع با گواهینامه‌های ویژه کار با مواد خطرناک است تا تنظیم میزان کلر باقیمانده در آب برای حفظ سلامت جامعه به عنوان یک وظیفه حساس و تخصصی به درستی انجام شود. در مرحله پنجم یعنی بخش برق، اتوماسیون و ابزار دقیق، کنترل تمام سنسورها، آنالایزرهای آنلاین کیفیت، تابلوهای برق فشار قوی و خطوط انتقال داده کل شبکه انجام می‌شود و مهندسان ناظر و تکنسین‌های برق و کنترل یا همان اتوماسیون به صورت بیست و چهار ساعته سیستم‌های مانیتورینگ کامپیوتری را پایش می‌کنند؛ تنظیم فرکانس پمپ‌ها، عیب‌یابی سنسورهای سنجش اسیدیته و کلر، و کالیبره کردن تجهیزات دقیق، کاملاً وابسته به دانش فنی منحصربه‌فرد این کارگران است. در مرحله ششم یعنی شبکه توزیع، هیدرولیک و خطوط انتقال، هدایت آب تصفیه‌شده از مخازن به لوله‌های اصلی شهر و تنظیم فشار شبکه صورت می‌گیرد و کارگران ماهر هیدرولیک و شبکه توزیع باید به طور مداوم فشار شبکه را کنترل کنند تا مدیریت ضربه قوچ (یعنی تغییر ناگهانی فشار که لوله‌ها را می‌ترکاند)، نشت‌یابی تخصصی با دستگاه‌های آکوستیک و تعمیرات اضطراری خطوط تحت فشار با مهارت بدنی و فنی فوق‌العاده انجام شود؛ نتیجه این فرآیندها نشان می‌دهد آب تصفیه‌شده‌ای که در لوله‌ها جریان دارد، یک محصول طبیعی صرف نیست، بلکه خروجی هم‌افزایی کار متبلورشده کارگران، تکنسین‌ها و اپراتورها در این شش بخش پیچیده است که با دانش و رنج خود، جغرافیا را به کالایی قابل مصرف تبدیل می‌کنند.

این ساختار فرآیندی در ایران نیز دقیقاً برقرار است و حتی تکیه بر کار تخصصی کارگران ماهر بسیار شدیدتر است، چرا که در تصفیه‌خانه‌های بزرگ ایران مانند ششم، جلالیه، کوت امیر، بابا شیخ علی اصفهان، فرآیند تبدیل آب به کالا کاملاً به کار پیچیده، مهارت و حضور شبانه‌روزی مهندسین، تکنسین‌ها،کارگران آزمایشگاه و اپراتورهای شبکه توزیع بستگی دارد. کارگران ماهر در تصفیه‌خانه‌ها با فرآیندهایی نظیر آشغال‌گیری، لخته‌سازی با تزریق مواد شیمیایی، پایش فیلترهای شنی و گازدهی با کلر مایع، مستقیماً جغرافیا و آب خام را مهار کرده و به محصول مصرفی تبدیل می‌کنند؛ با این تفاوت اصلی که در ایران به دلیل فرسودگی شدید زیرساخت‌ها، نوسانات شدید کیفیت آب ورودی (مانند گل‌آلودگی ناگهانی رودخانه‌ها در سیلاب‌ها یا شوری آب در جنوب) و کمبود اتوماسیون پیشرفته، وزن اصلی تولید بر دوش کار بدنی، هوشیاری ذهنی و دانش تجربی کارگران ماهر سنگینی می‌کند و آن‌ها هستند که باید با تنظیم دستی و مداوم دوز مواد، لایروبی فیزیکی و جوش‌کاری خطوط انتقال تحت فشار، مانع از فروپاشی شبکه شوند. این آب که به صورت کالا درآمده و در لوله‌های شهرهای ایران جاری است، تجسم عینی کار و تخصص متبلورشده کارگران ماهر است. فرآیندهای تصفیه آب به ترتیب در تصفیه‌خانه آب شامل آبگیر، آشغال‌گیری دستی و مکانیکی با زوج توری، هوادهی، انعقاد، ته‌نشینی مواد معلق در حالت سکون، فیلتراسیون، تصفیه شیمیایی و ضدعفونی است. تعداد دقیق کارگران ماهر و متخصص فعال در این سیستم‌ها بسته به ابعاد تصفیه‌خانه و وسعت شبکه توزیع متغیر است؛ به طوری که در ایران حدود صد و شصت تصفیه‌خانه آب شهری بزرگ فعال وجود دارد که به طور مستقیم و غیرمستقیم جمعیتی نزدیک به چند ده هزار نفر کارگر ماهر، مهندس و تکنسین عملیاتی را در سراسر کشور در بر می‌گیرد. چگالی نیروی کار در سطوح مختلف آن به این صورت تقسیم می‌شود که بخش پمپاژ اولیه و آبگیری معمولاً حدود ده درصد از پرسنل عملیاتی شامل تکنسین‌ها و مهندسین مکانیک سنگین و هیدرولیک برای نگهداری از پمپ‌های عظیم و لایروبی ورودی‌ها را در بر می‌گیرد؛ واحدهای شیمیایی، لخته‌سازی و آزمایشگاه فرآیند به عنوان قلب علمی تصفیه‌خانه حدود پانزده تا بیست درصد از کارگران متخصص شامل اپراتورهای فرآیند و تکنسین‌های آزمایشگاهی را برای دوزبندی لحظه‌ای مواد شیمیایی به خود اختصاص می‌دهد؛ سیستم‌های فیلتراسیون و گندزدایی یا همان کلرزنی نزدیک به پانزده درصد از نیروی کار ماهر دارای گواهینامه‌های ویژه کار با گازهای کشنده و شستشوی معکوس فیلترها را در این بخش‌های پرخطر مستقر می‌سازد؛ بخش برق، اتوماسیون و ابزار دقیق حدود ده تا پانزده درصد از کارگران ارشد و تکنسین‌های کنترل را به صورت بیست و چهار ساعته در اتاق‌های مانیتورینگ کامپیوتری و تابلوهای فشار قوی به کار می‌گیرد؛ و بخش مربوط به شبکه توزیع، نشت‌یابی و تعمیرات اضطراری خطوط لوله به عنوان بزرگ‌ترین بخش، حدود چهل تا پنجاه درصد کل پرسنل عملیاتی را برای کارهای سختی مانند جوش‌کاری تحت فشار و نشت‌یابی آکوستیک در سطح شهر به خود اختصاص می‌دهد تا در نتیجه، حجم اصلی کار متبلور و انباشته‌شده در هر لیتر آب کالا شده، حاصل هم‌افزایی این جبهه کاری چند ده هزار نفری در ابعاد کشوری باشد؛ ساختار مادی و عینی مهمی که ساختار رسانه‌ای بورژوازی هرگز آن را به شمار نمی‌آورد.

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر