دلیل واپس ماندگی ایران
فقدان آزادی های اجتماعی سیاسی، نبود حزب ها و روزنامه ها و رادیو تلویزیون آزاد، مردمان کشور ما را از مدیریت و اداره کشور خود محروم کرده است. بیش از 90 میلیون ایرانی در ایران اسیر و گروگان مشتی مردمان بی سواد و غیر انتخابی و ضد ایرانی شده اند. رییس کشور خود را ولی فقیه(ولی وقیح) می نامد و هیچ کس در برابر حرف ها و اعمال نابخردانه ی او نمی تواند سخنی بگوید و یا کاری انجام دهد. هیچ مسئولی در هیچ موردی از کمبود ها و نواقص سیاسی، اجتماعی، بهداشتی و آموزشی کشور پاسخ گو نیست. مسئولان همیشه می گویند و تکرار می کنند، مرغ نیست نخورید، گوشت نیست نخورید و از این دست گفتارهای بی مسئولانه و دیکتاتور گونه که در کمتر جایی در جهان دیده می شود. جان و مال ایرانیان برای مسئولان هیچ ارزشی ندارد. هر جا اتفاق ناگواری می افتد قوای دولتی آنجا را اشغال می کنند و اجازه نمی دهند تا مردم کمک رسانی کنند. در زلزله بم منطقه را نیروهای دولتی محاصره کردند و اجازه امداد مردمی را ندادند. سایت خبر آنلاین نوشت که: « آمار جانباختگان زلزله بم بعد از 17 سال اعلام شد» و در آنجا می خوانیم که « ... 20 تا 45 هزار کشته ...». هنگام بروز اپیدمی کرونا علی خامنه ای بی سواد و بی اطلاع از پزشکی و اپیدمی، به قصد کشتار مردمان میهن ما، ورود واکسن کرونا را ممنوع کرد. جان مردم برای حاکمان بی مسئولیت ایران پشیزی ارزش ندارد. حاکمان چون از سوی مردم انتخاب نشده اند به مردم هم پاسخگو نیستند.
از آغاز انقلاب مشروطیت تا به امروز هزاران هزار از مردمان میهن ما در راه آزادی کشته داده اند. میلیون ها ایرانی برای نجات جان خود و خانواده خود از ایران گریخته اند. نخبگان و دانشمندان ایرانی به جای آن که در ایران بمانند و خدمت کنند در سراسر جهان در دانشگاه ها و مراکز صنعتی به کار آبادانی و پیش راندن چرخ های تمدن جهان مشغول هستند. در این دگرگونی ها و شکست های کشور ما، دولت های بیگانه دخالت های پنهان و آشکار فراوانی داشته اند. نقش انگلستان، روسیه و آمریکا در این دست اندازی ها بیشتر و پر رنگ تر بوده است. کارگردان بیشتر این دخالت ها انگلستان است. روس ها خود مستعمره انگلستان بوده اند و هستند. پنجاه سال پیش از برپایی کمپانی هند شرقی، انگلیس ها کمپانی مسکوی را در سال 1553 در مسکو بوجود آوردند. انگلیس ها از آن زمان تا کنون در همه ی حوادث تاریخی و سیاسی روسیه دخالت داشته اند. کشتار مردمان روسیه و اوکراین در قحطی ها و کشتارهای سیاسی که استالین عامل آن ها بود بالغ بر میلیون ها نفر بود. روس ها تنها در جبهه ی استالینگراد به فرماندهی استالین یک میلیون کشته دادند. در پشت پرده ی بیشتر این حوادث ناگوار در روسیه حتا در دوران حکومت کمونیستی، کمپانی مسکوی انگلیس ها نقش داشته است.
در ایران هم روس ها به تحریک و کارگردانی انگلیس ها نقش بسیار سنگینی داشته اند. دو سال پس از امضاء قانون مشروطیت در سال 1287 محمدعلی شاه با پشتیبانی روس ها با فرماندهی کلنل لیاخوف مجلس شورای ملی را به توپ بست. ارتش روسیه ثقه الاسلام تبریزی را در تبریز به دار آویخت و کشت. در سال 1905 سفارت انگلیس برای نفوذ در نهضت مردمی هزاران معترض و متحصن را در باغ قلهک پناه داد و سپس با دخالت در امور داخلی، به آرمانهای اصیل مشروطه خواهان خیانت کرد. در سال 1907 روسیه و انگلیس بدون اطلاع کشور ما، ایران را به دو منطقه ی نفوذ؛ یعنی شمال برای روسیه و جنوب برای انگلیس تقسیم کردند. تهران و نواحی اطراف آن مانند قم، کاشان، اراک، همدان، کرمانشاه و برخی از نواحی خوزستان و لرستان هم منطقه بی طرف به شمار می رفت.
پس از سقوط روسیه تزاری، انگلیس با دادن 400 هزار تومان رشوه یعنی 131 هزار لیره استرلینگ به سه نفر از سران دولت، قرارداد 1919 را با وثوقالدوله بست که سهم وثوق الدوله از مبلغ یاد شده 200 هزار تومان بود. این قرارداد ایران را عملاً به تحتالحمایه بریتانیا تبدیل میکرد. خوشبختانه قرارداد 1919 با مقاومت سراسری ایرانیان و شخصیت های ملی مانند میرزا کوچک خان جنگلی، شیخ محمد خیابانی، دکتر مصدق و دیگران روبرو شد و لغو گردید. در سوم اسفند ماه سال 1299 انگلیس با طراحی پنهان آیرونساید و اردشیرریپورتر جاسوس انگلیسی و با کمک عناصری مانند سید ضیاء طباطبایی و رضاخان میرپنج، کودتایی برپا کردند که به برچیده شدن دودمان قاجار انجامید و رضا خان به سلطنت دست یافت و در نتیجه همه ی دستاوردهای سیاسی انقلاب مشروطه بر باد رفت. رویکرد آمریکا در دوران انقلاب مشروطیت بی طرفانه بود، اما رفته رفته دخالت های این کشور افزایش یافت. هوارد باسکرویل که یک آمریکایی بود به طور شخصی و داوطلبانه در انقلاب شرکت کرد. او در راه مشروطه ایران کشته شد.
بزرگ ترین و آشکارترین دخالت آمریکا در تاریخ معاصر ایران، طراحی و اجرای عملیات آژاکس در کودتای ۲۸ مرداد بود. آمریکا در آغاز از دخالت در امور ایران پرهیز می کرد. هری ترومن رییس جمهور آمریکا در اواخر سال 1952 بارها پیشنهاد انگلستان را برای کودتا در ایران رد کرد. با روی کار آمدن ژنرال دوایت آیزنهاور در آمریکا، دولت انگلستان توانست موافقت رییس جمهور آمریکا را برای کودتا ( به گفته ی انگلیس ها؛ عملیات چکمه) در ایران به دست آورد. آیزنهاور پیشنهاد انگلستان را برای کودتا در ایران پذیرفت و در طراحی عملیات مشترک آژاکس شرکت کرد. انگلیس و آمریکا با کمک یکدیگر دولت قانونی و ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کردند و محمدرضا پهلوی را که از ایران به ایتالیا گریخته بود به ایران بازگرداندند و دوباره به سلطنت گماشتند.
در سال 1357 کنفرانس گوادلوپ در تاریخ 14 تا 17 دی ماه با برنامه ریزی دولت های انگلستان، آمریکا، فرانسه و آلمان 25 روز پیش از انقلاب بهمن ماه 57 روند انقلاب مردمی ایران را که دنباله و ادامه ی انقلاب مشروطیت بود( آرمان های انقلاب مشروطه هنوز تحقق نیافته است) دگرگون ساخت. قدرت های بزرگ در کنفرانس گوادلوپ با طرحی پنهانی شاه را برکنار و خمینی را که از قماش و از جنس شیخ فضل الله نوری بود بر گرده ی ملت ایران سوار کردند. خمینی با دست آویز قرار دادن دین و باور های مردم تنها چهار روز پس از 22 بهمن در بالای بام مدرسه رفاه کشتارهای خونین خود را آغاز کرد. پس از کشتارهای سال 60 بار دیگر اوج این کشتارها در تابستان 67 بالا گرفت. شمار کشتارهای تابستان 67 در تهران و شهرستان ها هرگز در جایی اعلام نشد. گورستان خاوران یکی از صدها گورستانی است که کشته های بی شماری از جوانان بی گناه میهن ما را در خود پنهان ساخته است.
خمینی در نوفل لوشاتو در برابر خبرنگاران اروپایی و جهانیان دروغ هایی گفت که خود به آن ها باور نداشت. او گفت:« ... اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است ... مطبوعات و روزنامه ها در نشر همه حقایق و واقعیت ها آزادند... کمونیست ها هم در بیان عقاید خود در جمهوری اسلامی آزاد خواهند بود ...» و بسیاری سخن های مردم فریب دیگر. او در آن روزها در پاریس معرکه می گرفت و به کمک ابراهیم یزدی و قطب زاده مردمان جهان و نیز مردمان ایران را با وعده و دروغ دائما فریب می داد. صدای آمریکا VOA در تاریخ 14 خرداد 1401 هم زمان با مرگ خمینی مستندی منتشر ساخت به نام خدعه و در آن همه ی تناقض های گفتارهای فریبکارانه خمینی را با عملکرد او در دوران پس از انقلاب نشان داد.
در درازای حکومت ننگین خامنه ای کشتارهای بی رحمانه ی جوانان میهن ما با شدت همچنان ادامه داشته و دارد. نمونه ای از این کشتارها در تهران در تیرماه 78 یورش و کشتار کوی دانشگاه بود. خرداد 88 سرکوب اعتراضات جنبش سبز، دی ماه 96 در سراسر کشور اعتراضات علیه وضعیت معیشتی با بیرحمی سرکوب شد، آبان 98 خبرگزاری ها شمار کشته شدگان اعتراضات گرانی بنزین را هزاران نفر گزارش کرده اند، پاییز 1401 در خیزش «زن زندگی آزادی»؛ شمار کشته شدگان در تهران صدها نفر گزارش شده است. بالاترین شمار کشته شدگان خیابانی در 18 و 19 دی ماه 1404 را برخی از خبرگزاری های بین المللی مانند تایم تا سی هزار نفر تخمین زده اند.
افزون بر کشتارهای خیابانی هر سال صدها زندانی در زندان های سراسر ایران اعدام می شوند. از سال 1399 تا به امروز خود حکومت شمار اعدام شدگان را 5481 نفر اعلام کرده است. همیشه شمار کشته ها بسیار بیشتر از آمارهای حکومتی است. تنها در شش ماه اول سال 1405 در ایران 900 نفر اعدام شده اند. اگر مرگ و میر تصادفات، حوادث ناگهانی، مرگ های ناشی از بی دارویی و گرسنگی را هم به این کشته شدگان بیفزاییم چند ده هزار نفر می شود. این جوانانی که به وسیله حکومت ضد مردمی آخوندی کشته می شوند و یا از ایران می گریزند سرمایه های ارزشمند انسانی کشور هستند.
همانگونه که در بالا نوشتم نبود احزاب و انتخابات آزاد و غیر انتخابی بودن مسئولان سبب می شود که هیچ یک از حکومت گران به مردم ایران پاسخگو نباشند. ایران خانه ی همه ی ایرانیان است. هر یک از ما ایرانیان باید در جست و جوی راهی برای براندازی این حکومت ضد مردمی باشیم. چون در ایران انتخابات راستین ممکن نیست، بنابراین مردم کشور ما برای سرنگونی حکومت آخوندی و پایان دادن به این فاجعه بالاخره باید روزی در یک بزنگاه تاریخی در یک اعتصاب سراسری، هفته ها در خیابان ها بمانند و به خانه های خودشان نروند و با انتخابات در کف خیابان ها، شورایی از معتمدین کشور برگزینند و حکومت را به مسئولانی جدید بسپارند. هر کس راهی بهتر و عملی تر می شناسد باید پا به میدان بگذارد و کاری بکند. به امید پیروزی ملت ایران!
منوچهر تقوی بیات
یکشنبه دوازدهم مهرماه 1405 خورشیدی برابر با چهارم اکتبر 2026 ترسایی