۱۴۰۵-۰۷-۱۴
فدا فدایی

بحران در چپ" و "چپ در بحران"

 

در نهاد، تفاوتی است منطقی بین "بحران در چپ" و "چپ در بحران" که از دید بسیاری که در این زمانه به این امر مرتب میپردازندغایب هست. "بحران در چپ" نگاه و بررسی اصول نظری و فلسفی چپ را میطلبد، درحالیکه بررسی "چپ در بحران" به عملکرد، انفعال، و عدم پاسخ گویی موثر به خواست های کارگران و مشگلات آنها از جانب سازمان ها و تشکلات چپ میپردازد.

قبل از پرداختن و حلاجی این دومقوله، لازم هست که به تعریف "چپ" بپردازیم. تفاوت بس عظیمی است بین تعریف تاریخی "چپ" و "چپی" که در جامعه تعریف میشود. تعربف تاریخی "چپ": عده ای که درسمت چپ پارلماننشسته-مخالفین ( که به اشتباه چپ خوانده شده اند و در رسانه ها و فرهنگ دول غربی به عمد چپ لفب گرفته اند تا نیروهای سوسیالیستی را مشتی مخالف خوان حرفه ای نشان دهند) به امید آنکه روزی و روزگاری خواست های آنها از طریق پارلمان تصویب و بمورد اجرا گذاشته شوند. به عبارتی خواست این نوع "چپ" قبول مبارزات پارلمانی بود که نماینده گان سرمایه داران اکثربت مطلق را داشته و عملا هر قانونی که بنفع سرمایه داران بود را تصویب و به اجرا گذاشته و اینان تنها به مخالفت با لایحه ها میپردازند. بعبارت ساده اینگونه چپ، خواهان مبارزه در سیستم موجود بوده و به این امید واهی که میتوان سیستم را وادار به تصویب لایحه های بنفح طبقات پایینی جامعه. (لازم به تذکر هست که ابدن موافقتی با سیستمی تک حزبی نیست بلکه خواهان انتخابات آزادی هستیم که اکثریت نماینده گان واقعن نماینده اکثریت جامعه باشند و نه اقلیت استثمارگر). اما، چپی که در جامعه شناخته شده و افراد و گروه های منسوب به این نوع "چپ" خود را سوسیالیست - کمونیست مینامند از منافع و خواست های زحمتکشان- ستمکشان و بخصوص کارگران که اکثربت هر جامعه را تشکیل میدهند، حمایت کرده و خواهان حکومت آنها هستند و از آنجائیکه طبقه ای پائین تر از طبقه طبقه کارگر در عمل وجود ندارد و وسایل تولید از آن او نیست، بنابراین نه در فکر و نه پی استثمار هیچ طبقه دیگری نیستند و منطقن حکومت کارگری، دمکرات ترین حکومت هست. 

"بحران در چپ"

شاهدیم که اعلب کسانی که از بحران چپ سخن میگویند، خواسته یا نا خواسته تفاوتی بین این دو بحران قائل نیستند و بحران جهانی را مضحکانه تنها به بحران چپ تمبم میدهند و بدون آوردن دلیل و تحلیل علمی، نظریه صادر کرده و دلبخواهی نظرات پایه گذاران مارکسیسم را یا زیر سوال برده و یا رد میکنند. اینگونه افراد (که اعلب یا چپ نیستند و یا از چپ گسسته اند و یا از تبار چپ های پارلمانی-مخالفین هستند) ابدن متوجه نیستند و یا نمیخواهند متوجه شوند که اگر از بحران نظری صحبت میشود، بواقع منظور بحران در جامعه، سیاست، واقتصاد هست و ابدن ربطی به بحران در چپ ندارد (حتی اگر هم ادشته باشد، منطقن میباید از طرف آگاهان با تجربه مارکسیست با دلیل و تحلیل های علمی آورده شود نه به دلبخواه و بدون دلیل و سندی) بلکه بحران در تمامی نظریات سیاسی و اجتماعی وجوددارد. سیستم نئولیبرالیسم چنان در چندین دهه گذشته یکه تازی کرده و بسیاری از اعضای طبقه متوسط را بسوی طبقه پائینی جامعه کشانده که راست و حتی راست افراطی برای بدست آوردن رای و قدرت، شعارهای سوسیالیستی را به غنیمت گرفته اند. نگاهی به شعارهای تبلیغاتی – انتخابی سازمان های راست در اروپا بساده گی بحران در میان آنها را به عینه نشان میدهد. ایزن چنین هست بحران در نیروهای ملی گرا و مذهبی. اگر به دقت به شعارهای احزاب و سازمان های راست - راست افراطی (شامل ملی گرا و مذهبی) نگاه کنیم، شاهد آن خواهیم بود که شعارهایی که مختص نیروهای چپ هست را (با وجود مخالفت و حتی ضدیت با آنها) بعاریت گرفته تا بتوانند رای طبقات پاینی جامعه را بدست آورده و بقدرت برسند. گرچه این سازمان ها تمامی سختی و ملایمات موجود در جامعه را آکاهانه بگردن مهاجران انداخته (بدون اینکه دلیل وجود مهاجر را نشان دهد) تا سرمایه داران و سیستم سیاسی- اقتصادی نئولیبرالیسم را از زیر ضرب نجات داده تا بهره کشی طبقات پائینی جامعه توسط طبقه بالائی را ادامه دار کنند. بنابراین سخن از "بحران در چپ" غرض آلود و میان تهی هست.

"چپ در بحران"  

تعهد رهبران جمهوری اسلامی به امپریالبست ها در جهت از بین بردن تفکر ضد سرمایه داری و کشتار وسیع و وحشیانه افراد متمایل به این تفکر، به ازاء بقدرت رسیدنشان و قبول سیستم سرمایه داری در ایدئولوژی اسلامی از یکطرف و سیل مهاجرت جان بدر برده گان از این کشتار و مهاجرت در غرب، از عوامل اصلی و پایه ای "بحران در چپ" هست. کشتار وسیع افراد وابسته به سازمان های چپ باعث هر چپ کوچک ترشدن این سازمان همراه با غلبه بدبینی عمیق در افراد باقی مانده شد. بطوریکه اختلاف در نظر و روش،بسیار سریع بدشمنی بین آنها بدل گشته و انشعاب پشت انشعاب همان سازمان کوچک شده باقی مانده را هم کوچک و کوچکتر کرده است بطوریکه سازمان های چپی که قاعدتا میباید تاثیر گذار در روند رخدادهای جامعهباشند را به ایستا و سترون بودن کشانده و "چپ سوسیالیستی" را به "چپ پارلمانی-مخالفین" تبدیل کرده واز طرف دیگر جو جامعه نسبتا آزاد غربی، آهسته آهسته اثرش را بر بنیاد های فکری چپ تاثیر گذار، گذاشته و عمده فعالیت نیروها وسازمان چپ تبدیل شده به اعلامیه – اعلامیه مشترک دادن ها، مصاحبه با یکدیگر، تظاهرات چند نفره، امضا جمع کردن ها، و محکوم کردن های تکراری و ملال آور. 

اگز چپ سوسیالیستی-کمونیستی، خود را مارکسیست می پندارد، منظقن میباید قبول برخورد علمی از ارکان اصلی باورهای آنها باشد. روش علمی حکم میکند که اگر راه و روشی به نتیجه ای نرسیده است، ادامه درآن راه و روش، همانا آب در هاونگ کوبیدن است و بس. و بعبارتی دیگرحرکتی است بی ثمر و محکوم. مثلا جدا از اینکه شعارهایی که با "نه" شروع میشود، نشانی از تفکر و نظری منفعلانه و بی ثمر دارد (چرا که در ازای شعار با شروع "نه"، مشخص نیست چه بدیلی شایسته "آری" هست؟)، تکرار این گونه شعارها، بدون اینکه به خواسته ای برسد، کاملا عبث و ضد علمی است. بطور مشخص در شعارهای افراد و سازمان های چپ هم بمرور آمده که "نه به اعدام"، "نه به جمهوری اسلامی" ، "نه به جنگ"، نخست آنکه این شعارها سالیان سال هست که تکرار میشود بدون اینکه نتیجه ای از آن گرفته شود. دوم آنکه بدیل این "نه" گفتن ها چیست؟ در اینجاست که شاهدیم این شعارها و یا برخی از آنها میتواند براحتی ار جانب نیروهای راست، راست میانه، و حتی راست افراطی هم گفته شده و خواسته شود.

مسلمن چپ سوسیالستی-کمونیستی میباید به خواست ها و مشکلات تمامی افراد جامعه حساس بوده و از آنها حمایت کند و نه اینکه مثلا آزادی زنان و یا حق حاکمبت بر خود اقلیت های ملی ساکن در ایران و یا حقوق اقلیت های جنسی را موکول به برقراری و حاکمیت سوسیالیستی در جامعه بکند. ولی وظیفه چپ در نهاد دفاع از منافع و خواست های تمامی کسانی است که ارزش اضافی تولید میکند بدون اینکه بهره ای از آن ببرند، بخصوص کارگران. بنوعی فراموش کردن وظیفه اصلی خویش و پر بها دادن به دیگرخواست هاست، امری است که چپ پارلمانی-مخالفین بخوبی این وظیفه را بعهده گرفته و آن میکنند که رای بیشتری تصیب شان گردد.

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر