۱۴۰۵-۰۷-۱۵

اعلامیه کمیته مرکزی سازمان راه کارگر به مناسبت ده اکتبر روز جهانی پیکار با مجازات مرگ

 

مجازات اعدام و شکنجه، آن هم به حکم قانون و با توجیهات دینی یا اخلاقی، سابقه ای دیرینه در تاریخ جوامع انسانی دارد. در متون ادیان، نمونه‌های متعددی از مجازات اعدام با انگیزه‌هایی چون انتقام، ایجاد ترس، عبرت آموزی و حفظ نظم اجتماعی و اصولی چون «چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان» دیده می‌شود. در اروپای قرون وسطی که کلیسا و قدرت سیاسی درهم‌تنیده بودند، نیز ، دگراندیشی و مخالفت با آموزه‌های رسمی دینی جرم تلقی می‌شد و مخالفان عقیدتی با مجازات‌هایی چون شکنجه، زندان و حتی سوزاندن در آتش روبه‌رو می‌شدند.

با ظهور عصر روشنگری، گسترش اندیشه‌های علمی، آزادی وجدان و آزادی بیان و مجموعه ای از انقلابات دمکراتیک علیه سلطنت مطلقه، به تدریج مشروعیت دخالت نهادهای دینی در قدرت سیاسی و زندگی خصوصی شهروندان به چالش کشیده شد و مفاهیمی چون سکولاریسم و لائیسیته و حق زندگی، در اشکال متفاوت، به عنوان مبنایی برای تفکیک نهاد دین از دولت مطرح شدند. با این حال هنوز در بسیاری از کشورهای پبشرفته سرمایه داری ردپای پیوند دین و قدرت همچنان در قوانین اساسی، نظام آموزشی، قوانین کیفری، سیاست‌های فرهنگی و حتی تخصیص بودجه عمومی را میتوان دید. اما میراث بربریت و انگیزیسیون را اکنون رژیم ها و گروههای مذهبی بنیادگرا و رژیم هایی مثل ایران، عربستان، افغانستان و...همچنان دنبال میکنند، خروج از دین، ارتداد، توهین به مقدسات یا حتی بیان دیدگاه‌های انتقادی درباره باورهای مذهبی با بازداشت، زندان، شکنجه و در مواردی مجازات مرگ مواجه شود. 

اما اجرای مجازات ضدبشری اعدام در طول چند هزار سال تمدن بشری را نمیتوان صرفا با خرافه دین و بربریت توضیح داد. نهاد قدرت و حاکمیت طبقاتی همواره نیاز داشته که از این حربه برای خاموش کردن مخالفین و دگراندیشان و هم برای سرپوش گذاشتن بر آسیب های اجتماعی و نابرابریهای طبقاتی استفاده کند. از اینرو در کنار رژیم های مذهبی، دهها کشور "سکولار" نیز کماکان از این شیوه جنایتکارانه بهره می برند که میتوان به چین و نیمی از ایالت های آمریکا اشاره کرد.

سوسیالیست های آزادیخواه و برابری طلب از دوره مارکس و آزاد اندیشانی چون او برای مبارزات اجتماعی علیه شکنجه و اعدام جایگاه ویژه ای قایل بودند. مارکس در نوشته‌های خود بارها به مسئلهٔ مجازات اعدام و نقش آن در نظام کیفری جوامع طبقاتی مدرن پرداخت و نوشت که: این چه جامعه ای است که برای "اصلاح" خود وسیله ای بهتر از جلاد پیدا نمی کند!؟ بهر چند در دهه های بعد طرفداران خوانش استبدادی و پادگانی از سوسیالیسم، بی توجه به این اندیشه رهایی بخش، هر جا به قدرت رسیدند حکم اعدام را به بهانه های مختلف اجرا کردند.

خوشبختانه اکنون اکثر نیروهای چپ و آزادیخواه بی قید و شرط با مجازات اعدام و اعمال شکنجه و پدیده زندانی سیاسی مخالفند و همدوش هزاران خانواده و فعال جنبش دادخواهی برای حذف این مجازات ضد بشری در ایران که به لحاظ سرانه جمعیت، رکورددار اعدام در جهان است، میباشند.

در سایه مبارزات پیگیر اجتماعی طی یک و نیم قرن گذشته، اکنون طبق آخرین گزارشهای منتشر شده از سوی نهادهای معتبر بین‌المللی، نظیر سازمان عفو بین‌الملل، بیش از دو سوم کشورها و دولت ها در سراسر جهان، مجازات غیر انسانی و بیرحمانه اعدام را در قوانین خود حذف کرده اند.

واقعیت این است که تا به امروز، اعدام به مثابه ابزاری در دست حکومتهای ارتجاعی مستبد و غیر مستبد سرمایه داری حاکم، بر علیه آزادیخواهان، ستم دیدگان و برای حفظ خود و حاکمیت شان بوده است. در ایران چه در دوره حاکمیت سلطنت پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی، اعدام همواره ابزاری هم برای مقابله با عوارض آسیبهای اجتماعی نظیر بزهکاری، تجارت مواد مخدر و قتل عمد، و هم وسیله ای برای سر به نیست کردن مخالفین سیاسی بوده است.

نظام سرمایه داری بحران زده ایران و رژیم اسلامی فاسد و غارتگر، مسبب اصلی آسیب های اجتماعی و افزایش شتابان جرم و بزهکاری هستند. فقر، بیکاری، گرانی، فروپاشی خدمات عمومی، ناامیدی مطلق برای برخورداری از یک زندگی در خور انسان معاصر، سبب شده که پدیده هایی همچون خودفروشی، خودکشی، خشونت و بزهکاری، سرقت و زورگیری، قاچاق مواد مخدر و … روزبروز افزایش یابد.

بعلاوه در جمهوری اسلامی اعدام بخشی از سازوکار سرکوب و ارعاب و بخشی از ساختار حکومتی است؛ ابزاری برای خاموش کردن اعتراض، حذف مخالفان و تحمیل سکوت بر جامعه. اعدام معترضان، زندانیان سیاسی و عقیدتی و دیگر محکومان را نمی‌توان از سرکوب گسترده اعتراضات و مطالبات طبقاتی و اجتماعی جدا کرد. حکومتی که در برابر خواست آزادی، برابری و عدالت اجتماعی پاسخی جز زندان، خشونت و اعدام ندارد، می کوشد با ایجاد هراس، جامعه را از اعتراض و مقاومت بازدارد. اما دهه‌ها سرکوب نشان داده است که هیچ اعدام و هیچ زندانی نمی‌تواند مطالبات ریشه‌ دار کارگران و زحمتکشان را از میان ببرد. مبارزات کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دادخواهان، ملیت های تحت تبعیض، دانشجویان و جوانان، با وجود سرکوب همچنان ادامه یافته است.

در سراسر حیات این رژیم، هیچ دوره‌ای را نمی‌توان یافت که زندانیان سیاسی و عقیدتی از مجازات اعدام در امان بوده باشند. اعدام، کشتار، ترور و ارعاب، حوادثی پراکنده و استثنایی نبوده‌اند؛ بلکه بخشی پایدار از سازوکار سرکوب و تحمیل مناسبات قدرت بر جامعه بوده‌اند.

هنوز جامعه فرصت نیافته است زخم‌های کشتار سبعانه‌ معترضان در دی ۱۴۰۴ را التیام بخشد، که دستگاه سرکوب، دور تازه‌ای از اعدام ها را علیه دستگیرشدگان این خیزش و دیگر زندانیان سیاسی به راه انداخته است. بنا بر گزارش سازمان‌های حقوق بشری، دهها تن از معترضان خیزش دی، تنها ظرف شش ماه پس از دستگیری، اعدام شده‌اند و حدود صد نفر نیز در انتظار اعدام هستند. این شتاب در کشتار، چیزی جز هراس حاکمیت از تداوم اعتراضات و تلاش برای درهم شکستن مقاومت جنبشهای کارگری و اجتماعی از طریق ارعاب و خونریزی نیست. در ادامه‌ همین سیاست، رژیم اخیرا قانونی را با عنوان «تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم» به تصویب رسانده است؛ قانونی که ابزارهای تازه‌ای برای گسترش اتهام زنی و افزایش اعدام ها در اختیار دستگاه امنیتی و قضایی قرار می‌دهد. در حقیقت رژیم، وقوع جنگ ارتجاعی را نیز بهانه ای برای تشدید خفقان و فاشیسم قرار داده است.

امروز، در شرایطی که هزاران نفر در زندان‌های جمهوری اسلامی در انتظار صدور احکام سنگین به سر می‌برند، بیش از هر زمان دیگری، ضروری است که مخالفت با اعدام، شکنجه و دفاع از آزادی زندانیان سیاسی، به بخشی جدایی‌ناپذیر از اعتراضات جنبش های کارگری و اجتماعی تبدیل شود. در سه سال اخیر، به ویژه شاهد یکی از درخشان ترین و پیگیرترین فریادها علیه مجازات اعدام از درون زندانها بوده ایم. کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام» بیش از ۱۴۰ هفته است که بی امان ادامه دارد و به ۶۶ زندان سراسر کشور رسیده است. این کارزار در داخل کشور که با حمایت و همبستگی تشکل های چپ و دمکرات در خارج از کشور پژواک وسیع تری پیدا کرده، یکی از صداهای مستمر و مقاوم آزادیخواهان در برابر اعدام و سرکوب محسوب می شود که رژیم فاشیست علیرغم همه فشارها، نتوانسته جلوی تداوم آن را بگیرد. زندانیانی که در برابر سیاست سازمان یافته اعدام ایستاده‌اند و از حق زندگی و کرامت همه انسان‌ها دفاع می‌کنند. تداوم این مبارزه، بیش از هر زمان دیگری، به همبستگی، همراهی و همصدایی گسترده در جامعه و در میان جنبشهای اجتماعی و همه نیروهای آزادیخواه نیاز دارد.

مبارزه علیه اعدام بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه برای حق حیات، آزادی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی است. ضروری است که تشکل های مستقل کارگری، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان، خانواده‌های دادخواه، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران مترقی و همه نیروهای آزادیخواه، مبارزه علیه اعدام و دفاع از آزادی بی‌ قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را با تمام توان، گسترش داده و صدای اعتراض علیه اعدام و سرکوب را هرچه رساتر کنند.



 

نابود باد همه اشکال سرکوب، شکنجه و اعدام

سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری ایران

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

اکتبر ۲۰۲۶ 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر