۱۴۰۵-۰۷-۲۱

۷۴ ضربه شلاق؛ سهم کارگر از عدالت



خبر اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاق تعزیری و پرداخت جزای نقدی ۲۰ میلیون تومانی علیه بیش از ده کارگر اخراجی شرکت پتروپارس در هویزه، خبر اجرای یک حکم قضایی شرم‌آور است و عریان شدن چهره‌ی خشونتی است که بر پیکر کارگر فرود آمده است؛ کارگری که خواسته‌اش بازگشت به کار بوده و اعتراضش به تمدید نشدن قرارداد کاری، با بازداشت و پرونده‌سازی قضایی و شلاق و جریمه پاسخ گرفته است.
دست‌هایی که نمی‌توانند حامی کارگر در برابر بیکاری، ناامنی شغلی و بی‌عدالتی باشند، بر او شلاق فرود می‌آورند. کارگری که برای نان و حق کارش اعتراض می‌کند، نه‌تنها از شغل محروم می‌شود، بلکه به شکایت کارفرما به محکمه کشانده می‌شود و سرانجام ۷۴ ضربه شلاق می‌خورد.
سال‌هاست تناقض میان شعارهای حمایت از مستضعفان و سیاست‌های حامی‌ سرمایه‌داران را با تلخی و خشم دیده‌ایم، اما این دیگر فقط یک تناقض نیست؛ این قساوتی است که از مرزهای تحمل گذشته است.
در روزگاری آکنده از بحران، جنگ و تعلیق، به‌جای حمایت از کارگرانی که امنیت شغلی و معاششان را از دست داده‌اند، سازوکار قدرت و قانون چنان به کار گرفته می‌شود که بدن آنان به صحنه‌ی مجازات و تحقیر بدل می‌شود.
۷۴ ضربه شلاق برای اعتراض؟ برای مطالبه‌ی بازگشت به کار؟ برای آنکه کارگری جرئت کرده است در برابر تصمیم کارفرما سکوت نکند؟ و در کنار این شلاق‌ها، جریمه‌ای ۲۰ میلیون تومانی، گویی بیکاری و محرومیت از نان کافی نبوده و باید هزینه‌ی اعتراض به آن را نیز از کارگر گرفت.
این حکم پیامی تهدیدآمیز برای همه‌ی کسانی است که ممکن است روزی به وضعیتی مشابه اعتراض کنند، پیامی برای سکوت درصورت از دست دادن  شغل، حتا اگر سفره‌تان خالی است؛ و اگر صدایتان را بلند کردید، منتظر مجازات باشید.
اما آن‌ کسانی‌که کارگر را از کار محروم می‌کنند، در برابر کدام محکمه پاسخ‌گو هستند؟ آنانی که امنیت معیشت انسان را به بازی می‌گیرند، چه مجازاتی در انتظارشان است؟ هیچ
اما تازیانه‌ی قانون بر تن کارگر فرود می‌آید و رنج و بی‌پناهی او در برابر قدرت کارفرما به جزای نقدی بدل می‌شود.
این ضربات زخمی است بر کرامت انسان، بر حق اعتراض، بر حرمت نان و بر ادعای عدالت.

و شاعر با درد و خشم می‌گوید:
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی شبیه آتش
در من می‌جوشد (شاملو)

اتحاد بازنشستگان
@etehad_bazn

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر