فرانسه؛ از اعتراض به گرانی تا فریاد علیه قدرت
چرا نارضایتیهای اجتماعی سیاسی میشوند و چگونه با مسئله فلسطین پیوند میخورند؟
| ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶
اعتراضات فرانسه را نمیتوان صرفاً واکنشی به گرانی، مشکلات اقتصادی یا یک تصمیم دولتی دانست. پشت این اعتراضات، نارضایتیهایی انباشته شدهاند که بهتدریج به بحران اعتماد میان مردم و ساختار قدرت تبدیل شدهاند؛ بحرانی که ریشههای آن را باید در معیشت، نابرابری اجتماعی، کیفیت خدمات عمومی و احساس شنیدهنشدن صدای مردم جستوجو کرد.
افزایش هزینههای زندگی، فشار بر درآمد خانوادهها، مشکلات آموزشی و نگرانی جوانان درباره آینده، از مهمترین زمینههای این نارضایتیها هستند. جنبش جلیقهزردها در سال ۲۰۱۸ که با اعتراض به مالیات سوخت آغاز شد، نمونه روشنی از این وضعیت بود. اعتراضی که ابتدا مطالبهای اقتصادی داشت، بهسرعت به مخالفت با نابرابری و احساس نادیدهگرفتهشدن مردم تبدیل شد. اعتراضات علیه اصلاحات بازنشستگی در سال ۲۰۲۳ نیز نشان داد که مسئله فقط محتوای یک قانون نیست؛ بلکه شیوه تصمیمگیری دولت و میزان توجه آن به خواست عمومی نیز اهمیت دارد.
اما چرا اعتراضات اجتماعی به اعتراضات سیاسی تبدیل میشوند؟ زیرا وقتی مردم احساس کنند مشکلاتشان شنیده نمیشود، پرسش از یک مشکل مشخص به پرسش از مسئولان و شیوه حکمرانی تغییر میکند. برخورد پلیس، محدودیتهای اعتراض و بیاعتمادی به نهادهای رسمی نیز میتوانند این روند را تشدید کنند. در چنین شرایطی، اعتراض به گرانی، مدرسه یا دستمزد، به بحثی گستردهتر درباره عدالت، دموکراسی و پاسخگویی قدرت تبدیل میشود.
تحولات ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶ در فرانسه نشان داد که چگونه اعتراضات با مطالبات متفاوت میتوانند به حرکتی اجتماعی گستردهتر تبدیل شوند. اعتراضات دانشآموزی که با نارضایتی از وضعیت مدارس آغاز شده بود، با پیوستن اتحادیههای کارگری و بخشی از حامیان جنبش جلیقهزردها، به اعتراض علیه گرانی، نابرابری و وضعیت خدمات عمومی گسترش یافت. تظاهرات در شهرهای مختلف فرانسه، در کنار حضور گسترده معترضان، در برخی نقاط با درگیری، آتشسوزی، تخریب اموال و بازداشت همراه شد. بااینحال، نباید این تحولات را نشانه شکلگیری جنبشی کاملاً یکپارچه دانست؛ زیرا مطالبات شرکتکنندگان متفاوت است و مسئولیت خشونتهای رخداده نیز باید بر اساس شواهد بررسی شود. این رویدادها بار دیگر نشان میدهد که چگونه نارضایتیهای روزمره، در شرایط بیاعتمادی به نهادهای سیاسی، میتوانند به بحرانی گستردهتر تبدیل شوند.
پیوند اعتراضات فرانسه با فلسطین نیز در همین بستر سیاسی و اجتماعی قابل فهم است، هرچند همه اعتراضات این کشور به مسئله فلسطین مربوط نمیشوند. برای بخشی از دانشجویان، فعالان چپ و گروههای ضدنژادپرستی، مسئله فلسطین با مفاهیمی مانند حق تعیین سرنوشت، استعمارزدایی و دفاع از حقوق بشر پیوند خورده است. جنگ غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و عملیات نظامی اسرائیل در غزه، این حساسیتها را تشدید کرد و پرسشهایی درباره سیاست خارجی فرانسه، روابط این کشور با اسرائیل و آنچه معترضان استانداردهای دوگانه در دفاع از حقوق بشر میدانند، به میان آورد.
این پیوند پیشینهای طولانیتر از تحولات اخیر دارد. بخشی از جریانهای چپ فرانسه، بهویژه از اواخر دهه ۱۹۶۰ و در دهه ۱۹۷۰، مسئله فلسطین را در چارچوب مبارزه با استعمار و دفاع از حقوق مردم تحت سلطه مطرح کردهاند. در سال ۲۰۲۴ نیز اعتراضات دانشجویی در دانشگاههایی مانند Sciences Po نشان داد که همبستگی با فلسطینیان میتواند با مطالبات داخلی درباره آزادی بیان، حق تجمع و روابط دانشگاهی با اسرائیل گره بخورد.
نکته مهم این است که این پیوند به معنای وجود یک جنبش واحد نیست. دانشآموزی که به کمبود معلم اعتراض میکند، کارگری که نگران دستمزد خود است و دانشجویی که برای حمایت از فلسطین به خیابان میآید، الزاماً خواستههای یکسانی ندارند. بااینحال، ممکن است در مخالفت با بیعدالتی، محدودیت آزادیهای مدنی یا سیاستهای دولت، نقاط مشترکی پیدا کنند. همین همگرایی موقت است که گاهی به اعتراضات پراکنده دامنهای گستردهتر میدهد.
نکته کمتر دیدهشده این است که بسیاری از اعتراضات از ابتدا با هدف سیاسی شکل نمیگیرند. گاهی یک مشکل روزمره، مانند افزایش قیمت سوخت یا کمبود معلم، جرقه حرکت را میزند؛ اما وقتی مردم درمییابند که مشکلاتشان مشترک است و پاسخ مناسبی دریافت نمیکنند، اعتراض گسترش مییابد و به مطالبه تغییر در شیوه اداره کشور تبدیل میشود. رسانهها، اتحادیهها، شبکههای اجتماعی و احزاب نیز در گسترش یا جهتدهی به این روند نقش دارند.
در نهایت، اعتراضات فرانسه را نه میتوان صرفاً شورشی اقتصادی دانست و نه جنبشی واحد با هدفی یکسان. این اعتراضات بازتاب مجموعهای از نارضایتیهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسیاند که گاهی یکدیگر را تقویت میکنند. مسئله فلسطین نیز برای بخشی از معترضان به نمادی از دفاع از حقوق انسانی و مخالفت با استانداردهای دوگانه تبدیل شده است؛ نه علت مشترک همه اعتراضات.
حقیقت این است که وقتی مردم احساس کنند صدایشان شنیده نمیشود، یک مطالبه کوچک میتواند به پرسشی بزرگ درباره عدالت، قدرت و آینده تبدیل شود. برای فهم اعتراضات فرانسه، باید فراتر از خیابانهای شلوغ و شعارها رفت و پرسید: چه چیزی در زندگی مردم به اندازهای دشوار یا ناعادلانه شده که آنان احساس میکنند برای شنیدهشدن باید به خیابان بیایند؟
پاسخ به همین پرسش، کلید فهم اعتراضات فرانسه و بسیاری از جنبشهای اجتماعی در جهان امروز است.