۱۴۰۵-۰۷-۲۸
تقی روزبه

ملاحظاتی بر «تأملی در باره ماهیت کنش صنفی در شرایط جنگ و سرکوب» و رابطه آن با اصل بقا و تاب‌آوری

 

بطورکلی وقتی سخن از بقا به میان می آید، همزمان پای عامل یا عوامل تهدیدکننده و نحوه مقابله و رهائی هم به میان می‌آید. بنابراین طرح دقیق صورت مسأله برای تنظیم رابطه درست بین آن‌ها بیش از هرچیز با دیالتیک بقاء و تهدید گره می خورد و لاجرم با کنشگری معطوف به خروج از فاجعه به عنوان پایه برای بررسی مقولاتی چون تاب آوری، کاهش آسیب و حفظ تشکل و نحوه حضوردر میدان و غیره وغیره جملگی مترتب بر آن پایه است. و گرنه طرح بقاء به شکل تجریدی و انگاشتن تهدیدها صرفا به‌عنوان عوامل خارجی، می تواند منجر به طرح بقاء به شکل انفعالی و عملکردواکنشی گشته و ناتوان از حفظ بقاء در برابرتهدیداتی که جنبه سراسری و فراگیردارد بشود. و بهمین دلیل طرح خلاق اصل‌بقاء در شرایط بحران فراگیر همواره به نوعی حامل وجه راهبردی برای برون شد از تهدید و فاجعه است. بهمین دلیل اگر نخواهیم صرفا در حیطه ملاحظات فنی‌بقا درجا بزنیم، که درجای خود چه بسا درست هم باشد، اما طرح اصل بقاء باید همزمان دربرگیرنده راهبردبرون شد از فاجعه هم باشد. در کلامی خلاصه: اگر جنگ و محاصره نظامی و پی‌آمدهای آن را تعیین کننده ترین ویژگی شرایط کنونی و تهدیدکننده کین جامعه و زندگی بدانیم ، آنگاه روشن‌ می‌شود که شکل دادن به یک جنبش نیرومند و سراسری ضدجنگ ـنظامی و اقتصادی- مقدم‌ترین وظیفه‌ کنونی شهروندان و جامعه مدنی و کنشگران اجتماعی و سیاسی را تشکیل می‌دهد. 

اخیرا مقاله‌ قابل تأملی توسط آقای محمدحبیبی از فعالان و مسئولان کانون صنفی معلمان تهران نگاشته شد که عنوان آن « تأملی در باره ماهیت کنش صنفی در شرایط جنگ و سرکوب» و رابطه اش با اصل بقا بود*. 

پایه اصلی این مقاله مبتنی بر نشستی بود که به‌ابتکارکانونِ صنفی معلمان تهران با عنوانِ «سازمان‌یابی و تداومِ کنشِ مدنی در شرایطِ بحرانیِ امروزِ ایران» و با دعوت از دو جامعه شناس مطرح سعید مدنی و آصف بیات، برگزارگردید. سعید مدنی با ‌طرح دو اصلِ بقاء و تاب آوری و این که در شرایطِ بحران و تهدید، مسئله‌ی اصلیِ نهادهای مدنی «حفظِ خود» است؛ نه به معنای توقفِ فعالیت، بلکه به معنای انتخابِ میدانِ مبارزه‌ای که اصلِ بقا را مخدوش نکند به سخن درباره شرایط حاکم برکشور و پیرامون موضوع مقرر پرداخت. وی در وضعیت بحرانی کنونی که در‌آغازسخن به آن پرداخت، «انتخابِ میدانِ مبارزه» را بخشی از عقلانیتِ راهبردی دانست که «تشکل باید فعالیتش را ادامه دهد، اما نه چنان که تمامِ ظرفیتِ انسانی و سازمانی‌اش نابود شود» و درهمین رابطه دو اصل بقاء وتاب آوری را مطرح کرد که بخودی خودی نادرست نیستند اما بدون ارتباط زنده با بحران گسیخته بنظر می آیند. آصف بیات که سخنران نخست بود از زاویه دیگری به طرح نکات درخوردیگری حول این مسأله پرداخت، اما از آن‌جا که نوشته آقای حبیبی عمدتا مبتنی بر همان گزاره درج شده در بالا و مرزبندی با برخی انتظارات غیرعقلانی و احساسی از نقش کانون صنفی معلمان متمرکز بود، ثقل نقدحاضر‌هم پیرامون همین موضوع و رابطه بحران و جنگ و مطالبات و بقاء است. گرچه در کلیت گفتگوها نکات دیگری هم چون «انقلاب توافقی یا مذاکره شده» و نیز «گذار دموکراتیک» و خشونت پرهیز و غیره نیز مطرح گردید که می‌توانند محل بحث و نقد باشند ولی در این‌جا بدلیل اهمیت رابطه بحران و جنگ با مطالبه و بقاء و نقش تشکل‌های صنفی و مدنی در شرایط کنونی، روی همین عرصه درنگ می‌کنم. ضمن ارج نهادن براهمیت این نوع گفتگوها بین کنشگران و فعالین صنفی و صاحب نظران متعهد به جنبش و مسائل مهم مرتبط با آن بویژه در شرایط بسیار حساس و سرنوشت سازکنونی، شاید نیازی به یادآوری نباشد که پرسش‌گری و نقد را باید بخش مکملی از این گونه بحث‌ها بشمارآور و نه احیانا به‌قصد کم ارج کردن و یا تخطئه این گونه تلاش‌های مثبت.

ابهام در صورت بندی «انتخاب میدان مبارزه»؟ 

همانطور که در نوشته آقای حبیبی آمده مسأله اصلی پیوندبقاء ‌و مطالبه در شرایط بحران و تهدید است که طبعا یافتن پاسخ مشخص در تناسب با شرایط مشخص برای آن واجد اهمیت است. از این منظر، بنظر درنگ بر نکات زیر برای ر فع‌برخی ابهام‌های مقاله و گفتگو خالی از فایده نباشد و خوانندگان گرامی می‌توانند با رجوع به متن مقاله یا گفتگو در زیرنویس‌همین مقاله، موضوع نقد را دنبال کنند: 

۱- واقعیت آن است که کلیت و شدت بحران و مشخصا جنگ نظامی و جنگ اقتصادی (محاصره گسترده‌ با شعارطرد و خفه کردن کامل اقتصادایران) و پی آمدهای آن و از جمله فلاکت و سرکوب، به‌چنان نقطه بحرانی رسیده و شتابان پیش‌ می‌رود که تهدیدها و فشارهای فزاینده سیاسی و امنیتی و زیستی، ادامه‌کاری تشکل‌های مدنی و حفاظت از زندگی را بویژه برای بیش از ۸۰٪ جامعه زیرخط فقر یا نزدیک به آن، امربقاء را به‌یک مسأله فراگیر و عمومی تبدیل کرده است که از این منظر بررسی آن پیرامون این یا آن تشکل ویژه باید در چهارچوب تصویربزرگتر قرارداد و دچارتقلیل‌گرائی نشد. گرچه مقابله و مشارکت مشخص در آن، برای بخش‌های مختلف جامعه و تشکل‌های مدنی گوناگون می‌تواند با در نظر گرفتن ویژگی‌های هرکدام از آن‌ها صورت پذیرد. اما اساسا با در نظرگرفتن عمومیت تهدید و فشار و دراستای پاسخ‌به آن است که می توان پاسخ‌های متناسب برای هربخش مشخص را یافت. به بیان دیگر بدون راهبرد مبتنی بر رهایی از آن تهدیدفراگیر، هیچ تشکلی قادر نخواهد بود برای خودمفری امن پیداکند. برعکس تنها با نقش‌آفرینی در عرصه عمومی معطوف به تهدیدعمومی است که می توان به ترکیب مناسب و سازنده‌ای از کنشگری و حفظ خود‌ رسید. 

۲- درهمین رابطه جنگ و تحریم و پیوندگسترده و مستقیم آن با فلاکت عمومی و ارعاب و سرکوب گسترده جامعه (از جمله فعل‌ترگیوتین اعدام و بگیروببندها و رونق‌آدم کشی توسط رژیم)، سه ضلع اصلی‌کانون کنشگری مرتبط با بحران و اصل بقاء را تشکیل ‌می‌دهد. چنین پیوندی‌ به‌معنی آن است که بطوراجتناب ناپذیر وعینی ارتباطی تنگاتنگ بین بقاء و مهم‌ترین مطالبات صنفی ومدنی جامعه برقرارشده است که‌هیچ شهروندایرانی و هیچ گروه صنفی-مدنی نمی‌تواند در مقام کنشگرآگاه، آن را نادیده بگیرد. بنابراین مشخصا آرایش صنفی و مطالباتی در وضعیت کنونی برای حفظ بقاء باید بتواند در عین‌حال با جنگ و پی‌آمدهای مستقیم آن مواجه بشود و در چهارچوب «صدای سوم»* با آن ‌تهدیدها به نحومقتضی و کارساز مقابله‌کند. جنگی که هم حکومت خودی را که ‌به‌نحوسرشتی بقاء خود را در بحران زی و بحران‌آفرینی تعریف و جستجو می‌کند، و هم قدرت‌های امپریالیستی و سلطه‌جو-بویژه دولت‌‌آمریکا و اسرائیل- ‌از دوسو آتش‌بیارآن هستند. در حقیقت برای تشکل‌های مطالباتی و صنفی- مدنی این مبارزه علیه جنگ و سیاست‌های جنگی بخش‌مهمی از مبارزه مطالبات مدنی در شرایط کنونی بشمار می رود. 

۳- البته شکل و نحوه مقابله و کنشگری حتما متنوع بوده و می‌تواند با توجه به‌شرایط و توازن‌قوا وغیره تعین‌های خود را داشته باشد که بدون در نظرگرفتن آسیب زا خواهدبود. اما نکته اصلی گره خوردگی مطالبه‌های تشکل‌های مدنی و بقاء آن‌ها با حنگ و بحران و کنشگری و مبارزه با آن به‌عنوان خواست مهمی در مجموعه مطالبات خواهد بود. 

۴ - درهمین رابطه راهبرد شکل‌گیری عملی یک جبهه‌ جنبشی ‌و شبکه‌ای ضدجنگ/ فلاکت/ سرکوب درچهارچوب صدای سوم (علیه رژیم خودی و قدرت‌های امپریالیستی) مطرح می‌گردد که از قضا برای تأمین بقا توسط تشکل‌های صنفی و مطالباتی و مدنی و اجتماعی و یا سیاسی و... ضرورت پیدا می کند. در حقیقت چنین وظیفه‌ای در برابرجامعه و همه زحمتکشان و شهروندان مسئول و آگاه برای حفظ زندگی و امربقاء قرار می‌گیرد که می‌توانند چه در سطوح و حوزه های صنفی و مدنی گوناگون و چه در سطح کلان ترشکل‌گیری یک جنبش و آرایش سراسری به اشکال گونگون پیش‌برده شوند. مجموعه چنین رویکردی است که پایان جنگ و سیاست‌های جنگی را به یک خواست عمومی در پاسخ به تهدیدها و مشخصا پایان جنگ و سیاست‌های جنگی را به یک مطالبه عمومی تبدیل می‌کند. مطالبه‌ای که جدا از اصل بقاء و تاب آوری تشکل‌های مدنی هم نیستند. 

آقای آصف بیات کمابیش به تفصیل در سخنان خود از اتحادیه‌های صنفی جنبشی و مدنی صحبت می کند که با مداخله فعال در بحران و سیاست و تدوین استراتژی و یافتن چشم انداز و ایجاد امید و غیره تعریف می شوند و برآن است که جنبش معلمان پتانسیل ایفای چنین نقشی را دارد. و اگر در نظر بگیریم که لیست ثابت و لایتغیری از مطالبا ت وجود ندارند بلکه این مطالبات می‌توانند در رابطه باتغییرشرایط حاکم بر جامعه و بروزبحران‌ها و تهدید‌های بزرگ متحول و دگرگون شوند، آن‌گاه جداکردن اصل بقا و مطالبات صنفی از شرایط حاکم بر جامعه و پیوست تنگاتنگ با آن ناممکن می شود. وقتی در تبیین شرایط می‌پذیریم که در وضعیت اضطرار و بحران بی سابقه و تعیین کننده‌ای چون جنگ و محاصره شدید اقتصادی و سرکوب و فلاکت گسترده درهم تنیده بسر می‌بریم که به اشکال گوناگون زیست شهروندان وتاب آوری نهادهای مدنی و صنفی را مستقیما و بطوربیواسطه موردتهدید قرار می دهد، آن‌گاه باید روی پیوندتنگاتنگ تشکل‌های صنفی و مدنی با بحران و وضعیت اضطراری متمرکزشویم. در حقیقت به نحوی این دو نظر و گفتگو می توانستند از منظر درک و تبیین بقاء در بسترامرعمومی، مکمل یکدیگر باشند. و در همین رابطه بنظر می رسد که جمع بندی و صورت بندی رابطه مطالبات تشکل‌های مدنی و صنفی و بقا در مقاله آقای حبیبی، با نوعی ابهام و گسیختگی بین وضعیت بحران حاکم برجامعه و مطالبات و کارکردتشکل‌های مدنی و صنفی و بازتعریف بقاء همراه است. صورت بندی «انتخاب میدان مبارزه در رابطه با بقاء» بیانگرهمین گسیختگی و صورت بندی لااقل نادقیق از رابطه بین آن‌ها است. شاید بتوان این تفاوت و صورت بندی دیگر را بطورفشرده به شکل زیر نشان داد: «انتخاب شکل و نحوه حضور در میدان مبارزه» بجای «انتخاب میدان مبارزه ». در حقیقت، انتخاب میدان مبارزه علیه‌تهدیدهای فراگیر برای کنشگر‌مسئول و آگاه در شرایطی که جامعه اشباع از بحران‌ها و در آستانه وقوع فاجعه قرارداشته باشد، برای تشکل‌های مدنی و شهروندان و البته بطریق‌‌اولی برای گروه‌ها و فعالین سیاسی انتخابی گریز ناپذیراست. مواجهه با بحرانی چون درهم تنیدگی جنگ و فلاکت گسترده و سرکوب فراگیر و بی‌مهار برای یک تشکل مدنی و صنفی و ... نه یک امربیرونی و گزینشی بلکه عمیقا درونی و صیانت وجودی است. و برهمین اساس است که نوشته حاضر تأکید دارد که اصل انتخاب میدان مبارزه و حضوردر آن صرفنظر از شکل و چگونگی حضور و نحوه و شدت کنش وغیره که طبعا تنوعات خود را دارد، برای تشکل‌های مدنی و آگاه و مسئول امری گریز ناپذیراست. از این منظر اصل حضور ربطی به اشکال و سطح و شدت و چگونی حضور و مقولاتی چون درجه تاب آوری در برابر سرکوب و غیره که در جای خود درست‌هم هستند، ندارد. اگر مطالبه گری در پیوندتنگاتنگ با بحران عمومی و نافذ برای هر تشکل مدنی و یا هر شهروند صورت می گیرد، بنابراین تعریف میدان مبارزه هم امیزه‌ای خواهد بود از مطالبات ریز و درشت با یک مطالبه بنیادی برآمده از شرایط بحران که خود را به همه شهروندان و بویژه صفوف نیروی کار و زحمتکشان تحمیل می کند. این خودآگاهی به وضعیت و تقویت کنش مرتبط با آن کاری است که نیروهای پیشرو و کنشگران آگاه‌تر برای پیشبردآن تلاش می‌کنند که تشکل های کارگری و معلمی و پرستاری و زنان و دانشجویان و دانش‌آموزان و ... خواست پایان جنگ و مبارزه علیه آن را در متن مطالبات اصلی و اعتراضی خود به‌گنجانند و در راستای تبدیل آن به یک مطالبه عمومی در سطح جامعه بکوشند. امری که بالیدن آن یک عامل مهم بازدارنده برای توقف جنگ و وقوع فاجعه خواهد بود. نحوه تأکیدات آقای حبیبی بر تمایزکیفی هویت صنفی از خیزش و خیابان و غیره ممکن است چه بسا ناخواسته به‌عنوان حفظ بقا و در مغایرت با ضرورت نقش‌آفرینی فعال تشکل‌های صنفی و مطالباتی و مدنی در بحران و حضوردر میدان مقابله با آن به شکل درونی، تفسیر و تعبیر گردد. در مثال آقای آصف بیات بر نمونه کوزاتو و نقش کنگره اتحادیه کارگران در افریقای جنوبی علیه آپارتاید و بطورکلی برنقش تشکل‌های مدنی و اتحادیه‌ها ی جنبشی برای مشارکت و نقش‌آفرینی در مقابله با بحران‌ها تاکید می‌شود [ که البته مشارکت کلان تشکل‌های‌مدنی و مردمی در این عرصه نباید الزاما به معنای حضورمستقیم آن‌ها در نهاد دولت‌ و قدرت های برساخته و مشرف برجامعه و حمایت از آن تلقی شود که ورودبه‌ان خارج از حوصله این مقاله است]. در خودایران هم نقش کارگران نفت در انقلاب بهمن و غیره را داشته ایم که در شرایط خاص خود بیانگرمداخله و نقش فعال تشکل‌های صنفی و یا مدنی درحوزه مسائل کلان و سرنوشت ساز بوده‌اند. البته یک باردیگر باید تأکید کرد که معنای «انتخاب شکل حضور در میدان مبارزه» به‌جای « انتخاب میدان مبارزه»، نافی موازین مرتبط به اصل بقاء و تاب‌آوری در تشکل‌ها نیست و نمی تواند مشوق به آب و آتش زدن و یا تصدیق انتظاراتی چون قائل شدن مرجعیت‌جامعه برای کانون و یا نمایندگی کل جنبش توسط معلمان باشد که البته مقاله آقای حبیبی به درستی بدرستی با چنین توقعاتی مرزبندی می کند. و حتی به معنی آن نیست که گنجاندن چنین مطالبه ای در کنشگری تشکل‌های مدنی و صنفی در حکم دست‌کم گرفتن اهمیت مطالبات روتین معیشتی باشد. مطالبات معیشتی همواره اهمیت و پتانسیل بسیج‌ خود را داشته و خواهندداشت. بلکه موضوع اصلی آن است که در نظربگیریم: 

اول‌‌ آن‌که، مساله بقاء فعال و نه منفعل و در خود فرورفتن، برای هرتشکل مدنی و هر شهروندمسئول و آگاه، تنها در پاسخ و کنشگری در برابر تهدیدهای واقعی و موجود ممکن است و عاملیت تشکل‌ ها و جنبش در این راستا قابل شکوفا شدن است. و دوم،این میدان مبارزه ای است که حضور در آن با توجه به همه ملاحظات مربوط به حفظ بقاء و توانائی‌ها و ضعف‌ها صورت می‌پذیرد. و سوم آن که، وظیفه ایفاء مشارکت فعال در یک جنبش ضدجنگ و علیه سیاست‌های جنگی و همکاری با سایرتشکل ها و بخش های دیگرجامعه و یا بقول آقای آصف بیات داشتن تاکتیک و استراتژی و جنبشی بودن اتحادیه‌ها از وظایف آن‌ها محسوب می شود. و چهارم آن‌که را نباید با ادعای مرجعیت و نمایندگی تمام مردم و مبارزه حداکثری و ادعای کسب هژمونی و رهبری و غیره یکسان انگاشت. و این که شکل و نحوه مشارکت در این میدان مبارزه علیه وضعیت اضظراری و بحران فراگیر قطعا همواره تابعی است از توانائی‌ها و امکانات و آمادگی‌ها و سرکوب ها. اما اگر در نظر بگیریم که مسأله جنگ و بحران تعیین کننده است و تهدیدهای عمده در شرایط کنونی با سه گانه درهم تنیده جنگ، فلاکت و سرکوب و ارعاب گسترده کانونی شده است، بدیهی است که آن‌گاه مقابله با تهدیدهائی که متوجه کیان‌جامعه و زندگی و معیشت هست، اساسا می‌تواند با حضور و نقش‌آفرینی هرچه فعالانه‌تر تشکل های مدنی و صنفی و اجتماعی و سیاسی شهروندان و شکل‌گیری یک جبهه جنبشی و عملی و اتحادعمل‌ها و ائتلاف‌ها و همسوئی‌های معطوف به آن‌ها ممکن ‌شود. و این کاری نیست که صرفا با اتکاء به عاملیت بخشی از جامعه و نخبگان شدنی باشد و گرنه ولو به‌طورناخواسته در عمل می‌تواند به‌بقاء منفعل و تمکین به تقدیرسرنوشت توسط دیگران فروکاسته شود. 

واقعیت تلخ کنونی آن است که جامعه ما در شرایط فعلی در مواجهه با جنگ به سه شقه تقسیم شده و فاقدبازدارندگی لازم چه در برابرحنگ طلبی و بحران آفرینی رژیم خودی‌بس سفاک و چه در برابرمداخله نظامی و محاصره اقتصادی توسط دولتی با گرایشات نئوامپریالیستی -نئواستعمری آمریکا ومتحدینش تقسیم شده و متأسفانه در این میان صدای دو قطب ارتجاعی و جنگ‌افروز بلندتر از صدای سوم است. اگر جامعه بخواهد از این چرخه معیوب بیرون بیاید وسرنوشت خود را بدست قضا و قدر و قدرت‌های مخرب و ویرانگر نسپارد، راهی جز تقویت عاملیت و خودبنیادی و شفاف سازی راهبرد خروج از وضعیت فاجعه و بحران سرنوشت ساز چه در عرصه نظری و گفتمانی و چه عملی ندارد، راهبردی که در عین حال بسترساز یک گذار واقعا دموکراتیک از نظام به بن بست رسیده باشد. 

۲۰۲۶.۱۰.۲۰ تقی روزبه 

*- جنبش صنفی و عقلانیتِ بقا «تأملی درباره‌ی ماهیتِ کنشِ صنفی در شرایطِ جنگ و سرکوب» – محمد حبيبی

akhbar-rooz.com/2026/10/11/66893/ 

*- گفتگو: راهبرد نهادهای مدنی، در دلِ بحران! 

https://www.youtube.com/watch?v=sH6454y2ho4



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر