برنامه برای تغییر ـ خوانشی از برنامه سازمان اتحاد فدائیان کمونیست – بخش چهارم | سرمایه چگونه کار میکند؟
کار مزدی، مالکیت و سرچشمه ارزش اضافی
در قسمت پیشین، مبارزه طبقاتی را از رابطه انسانها با تولید، مالکیت و توزیع ثروت بررسی کردیم. دیدیم که طبقات اجتماعی بر اساس جایگاهشان در مناسبات تولید شکل میگیرند و تضاد میان کار و سرمایه از همین مناسبات سرچشمه میگیرد. اکنون باید به درون این رابطه برویم و ببینیم سرمایهداری چگونه عمل میکند، سود از کجا به دست میآید و چرا کار مزدی و مالکیت بر وسایل تولید در مرکز تحلیل این نظام قرار دارند.
برنامه سازمان اتحاد فدائیان کمونیست در نخستین فصل خود، پس از طرح مبارزه طبقاتی، به ماهیت سرمایهداری میپردازد. مبنای بحث روشن است: در جامعه سرمایهداری، وسایل اصلی تولید و مبادله در مالکیت صاحبان سرمایه قرار دارند و بخش بزرگی از جمعیت برای تأمین زندگی ناگزیر به فروش نیروی کار خود است. در جریان تولید، کارگران ارزشی بیش از ارزش نیروی کار خود ایجاد میکنند و این تفاوت، سرچشمه ارزش اضافی و مبنای انباشت سرمایه را تشکیل میدهد.
این رابطه در ظاهر بسیار عادی به نظر میرسد. کارفرما سرمایهگذاری میکند، کارگر استخدام میشود، مزد میگیرد و کالا یا خدماتی تولید میشود که در بازار به فروش میرسد. قرارداد کار نیز معمولاً رابطهای میان دو طرف آزاد و برابر از نظر حقوقی است. اما برای شناخت ماهیت سرمایهداری باید از شکل حقوقی قرارداد فراتر رفت و شرایط اقتصادیای را بررسی کرد که دو طرف را در موقعیتهای متفاوت قرار میدهد.
سرمایه از کجا آغاز میشود؟
در زندگی روزمره، سرمایه را اغلب با پول، کارخانه، ماشینآلات یا داراییهای بزرگ یکی میدانیم. این داراییها در شرایط معینی میتوانند به سرمایه تبدیل شوند، اما ماهیت سرمایه از کارکرد آنها در مناسبات تولید مشخص میشود.
یک دستگاه صنعتی به خودی خود سرمایه نیست. همان دستگاه ممکن است در کارگاهی متعلق به یک تعاونی تولیدکنندگان به کار گرفته شود یا در کارخانهای مورد استفاده قرار گیرد که مالک آن نیروی کار استخدام میکند و محصول را برای کسب سود میفروشد. ساختمان، ابزار و فناوری در هر دو حالت در تولید نقش دارند، اما مناسبات مالکیت، سازمان کار و چگونگی تصاحب محصول اجتماعی میتوانند متفاوت باشند.
سرمایه در معنای اقتصادی مورد بحث ما، ارزشی است که در فرایند تولید و گردش با هدف افزایش خود به کار میافتد. صاحب سرمایه پول را برای خرید مواد اولیه، ماشینآلات، تجهیزات و نیروی کار وارد تولید میکند. محصول تولیدشده در بازار فروخته میشود و هدف این فرایند بازگشت ارزش اولیه همراه با ارزشی افزوده است. بخشی از ارزش حاصل دوباره وارد تولید میشود و سرمایه در مقیاسی گستردهتر به حرکت درمیآید.
این فرایند همان چیزی است که در اقتصاد سیاسی مارکسیستی «انباشت سرمایه» نامیده میشود.
سرمایهدار برای ادامه فعالیت باید هزینههای تولید را بپردازد، با رقبای خود رقابت کند، فناوری را توسعه دهد و سود به دست آورد. همین ضرورت، فشار دائمی برای افزایش بهرهوری، کنترل هزینهها و گسترش تولید ایجاد میکند. موقعیت کارگر در این فرایند با موقعیت صاحب سرمایه تفاوت بنیادی دارد: کارگر برای تأمین معاش خود وارد رابطه کار مزدی میشود و اختیار وسایل اصلی تولید و تصمیمگیری درباره محصول در دست او نیست.
کارگر چه چیزی را میفروشد؟
یکی از تمایزهای مهم در تحلیل مارکس، تفاوت میان «کار» و «نیروی کار» است.
کار فعالیتی است که انسان در جریان آن با استفاده از تواناییهای جسمی و فکری خود چیزی تولید میکند یا خدمتی انجام میدهد. نیروی کار، مجموعه تواناییهایی است که انسان برای انجام این فعالیت در اختیار دارد. در مناسبات سرمایهداری، کارگر نیروی کار خود را برای مدت معینی در اختیار کارفرما قرار میدهد و در برابر آن مزد دریافت میکند.
این تمایز برای فهم ارزش اضافی تعیینکننده است.
مزد، بهای نیروی کار است. ارزش نیروی کار در تحلیل مارکس با ارزش وسایل معیشتی لازم برای بازتولید آن ارتباط دارد؛ یعنی مجموعه شرایطی که کارگر برای ادامه زندگی، حفظ توانایی کار و بازتولید نیروی کار در یک جامعه و دوره تاریخی معین به آنها نیاز دارد. خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت و دیگر نیازهای اجتماعی در تعیین این سطح نقش دارند. میزان واقعی مزد همچنین تحت تأثیر مبارزه طبقاتی، قوانین، بیکاری، تشکلیابی کارگران و شرایط بازار کار قرار میگیرد.
در مقابل، ارزش تازهای که کارگر در جریان تولید ایجاد میکند میتواند از ارزش نیروی کار او بیشتر باشد. سرمایهدار نیروی کار را برای مدت معینی خریداری کرده و از توانایی آن برای تولید ارزش استفاده میکند. همین ویژگی، امکان ایجاد ارزش اضافی را فراهم میسازد.
در اینجا سرچشمه سود سرمایهداری آشکارتر میشود. برای توضیح آن باید میان ارزش وسایل تولید که به محصول منتقل میشود، ارزش تازهای که کار زنده ایجاد میکند و بخشی از این ارزش که به شکل مزد به کارگر بازمیگردد تمایز گذاشت.
ارزش اضافی چگونه به وجود میآید؟
برای روشن شدن این رابطه، یک مثال فرضی را در نظر بگیریم. کارگری در یک واحد تولیدی روزانه هشت ساعت کار میکند. فرض کنیم ارزش تازهای که در این مدت ایجاد میکند برابر با ۱۶۰ واحد پولی باشد. همچنین فرض کنیم ارزش نیروی کار او، که به صورت مزد روزانه پرداخت میشود، معادل ۸۰ واحد باشد.
در این مثال، کارگر طی چهار ساعت نخست ارزشی معادل مزد روزانه خود تولید میکند و در چهار ساعت باقیمانده ۸۰ واحد ارزش اضافی ایجاد میشود. البته کارگر در عمل تمام هشت ساعت مشغول تولید است و این تقسیمبندی در حساب ارزش و تحلیل مناسبات تولید معنا پیدا میکند.
نمونه فرضی یک روز کار هشتساعته
۴ ساعت
۸۰ واحد معادل مزد
۴ ساعت
۸۰ واحد ارزش اضافی
این مثال برای توضیح مفهوم «زمان کار لازم»و «زمان کار اضافی» است و بیانگر نسبت واقعی مزد و ارزش اضافی در یک صنعت معین نیست.
مارکس بخش نخست را«زمان کار لازم» و بخش دوم را «زمان کار اضافی» مینامد. ارزش ایجادشده در زمان کار اضافی، مبنای ارزش اضافی است که سرمایه تصاحب میکند. در محاسبه واقعی باید ارزش مواد اولیه، استهلاک ماشینآلات و دیگر اجزای سرمایه نیز در نظر گرفته شوند. این اجزا در فرایند تولید ارزش موجود خود را به محصول منتقل میکنند؛ سرچشمه ارزش تازه، کار زنده است.
در این تحلیل، استثمار به معنای پرداخت نکردن مزد توافقشده یا تخلف کارفرما از قرارداد کار محدود نمیشود. حتی اگر کارگر تمام مزد قراردادی خود را دریافت کند و همه مقررات قانونی نیز رعایت شده باشند، رابطه تولید ارزش اضافی همچنان برقرار است. کارگر نیروی کار خود را میفروشد و ارزش تازهای که در فرایند تولید ایجاد میکند از ارزش نیروی کار او بیشتر است.
این همان نکتهای است که تحلیل مارکسیستی استثمار را از اعتراض صرف به دستمزد پایین یا رفتار ناعادلانه یک کارفرما متمایز میکند . منشأ استثمار در خود مناسبات کار مزدی و مالکیت سرمایهدارانه قرار دارد.
مالکیت خصوصی بر وسایل تولید چه نقشی دارد؟
برای ادامه این بحث باید میان مالکیت شخصی و مالکیت سرمایهدارانه بر وسایل تولید تمایز گذاشت.
خانهای که فرد در آن زندگی میکند، لباس، وسایل زندگی و اشیایی که برای مصرف شخصی در اختیار دارد، از نظر نقش اقتصادی با مالکیت کارخانه، شبکه بزرگ حملونقل، معدن یا مجموعهای از بنگاههای تولیدی تفاوت دارند.
در مناسبات سرمایهداری، مالکیت بر وسایل تولید به صاحب آن امکان میدهد نیروی کار دیگران را استخدام کند، تولید را سازمان دهد، درباره سرمایهگذاری و استفاده از محصول تصمیم بگیرد و ارزش اضافی حاصل از کار مزدی را تصاحب کند.
مالکیت در اینجا یک رابطه اجتماعی و منبع قدرت اقتصادی است. صاحب سرمایه از طریق مالکیت بر وسایل تولید بر تصمیمهایی اثر میگذارد که زندگی شمار زیادی از انسانها به آنها وابسته است؛ از استخدام و اخراج گرفته تا تعیین محل سرمایهگذاری، تعطیلی واحد تولیدی، انتقال سرمایه و سازمان ساعات کار.
برای مثال، تصمیم یک شرکت بزرگ برای تعطیلی کارخانه و انتقال تولید به منطقهای با دستمزد پایینتر ممکن است زندگی هزاران کارگر و خانوادههای آنان را دگرگون کند. کارگران در ایجاد ارزش و گسترش فعالیت شرکت مشارکت داشتهاند، اما اختیار تصمیمگیری درباره آینده سرمایه در ساختار مالکیت و مدیریت آن متمرکز است.
در همین نقطه، رابطه میان مالکیت و قدرت اجتماعی آشکار میشود. کسی که بر وسایل تولید کنترل دارد، بر بخش مهمی از شرایط اشتغال، تولید و توزیع ثروت نیز تأثیر میگذارد.
انباشت سرمایه و گسترش تضاد طبقاتی
ارزش اضافی پس از تحقق در فرایند فروش، مبنای درآمدهای گوناگون سرمایهدارانه قرار میگیرد. سود بنگاه، بهره و اجاره از شکلهایی هستند که بخشهایی از ارزش اضافی در مناسبات سرمایهداری به خود میگیرند. سرمایهدار میتواند بخشی از این درآمد را مصرف کند و بخش دیگری را برای گسترش فعالیت اقتصادی به سرمایه تازه تبدیل کند.
انباشت سرمایه به این ترتیب موجب توسعه تولید، افزایش ظرفیت صنعتی، گسترش فناوری و تمرکز منابع اقتصادی میشود. رقابت نیز سرمایهداران را به افزایش بهرهوری و کاهش هزینهها سوق میدهد. سرمایههایی که توان رقابت ندارند ممکن است ورشکسته شوند یا در بنگاههای بزرگتر ادغام شوند. از همین راه، تمرکز و انحصار سرمایه گسترش پیدا میکند.
این حرکت پیامدهای متناقضی دارد. توسعه فناوری امکان تولید ثروت بیشتر با زمان کار کمتر را فراهم میکند، اما در مناسبات سرمایهداری استفاده از این ظرفیت تابع سودآوری است. افزایش بهرهوری میتواند با تشدید کار، حذف مشاغل، افزایش بیکاری یا گسترش ناامنی شغلی همراه شود. در شرایط دیگر، کارگران از طریق مبارزه جمعی میتوانند بخشی از ثمره افزایش بهرهوری را در قالب مزد بالاتر، کاهش ساعات کار یا بهبود شرایط زندگی به دست آورند.
بنابراین نتیجه اجتماعی پیشرفت فناوری از پیش و مستقل از مناسبات طبقاتی تعیین نشده است. مالکیت، رقابت، سیاستهای اقتصادی و توازن قوای اجتماعی در چگونگی توزیع دستاوردهای آن نقش دارند.
برنامه سازمان اتحاد فدائیان کمونیست بر همین رابطه میان توسعه نیروهای تولیدی و استمرار مناسبات سرمایهدارانه تأکید میکند. سرمایهداری با گسترش تولید اجتماعی و انباشت سرمایه، همزمان طبقهای را بازتولید میکند که زندگی آن به فروش نیروی کار وابسته است. تضاد میان کار و سرمایه نیز همراه با تحولات این نظام شکلهای تازهای پیدا میکند.
مبارزه بر سر مزد و مسئله مالکیت
اکنون میتوانیم رابطه میان مبارزات روزمره کارگران و هدف سوسیالیستی را روشنتر ببینیم.
مبارزه برای افزایش مزد، کاهش ساعات کار، امنیت شغلی، بیمه بیکاری، حق اعتصاب و تشکلیابی مستقل، بخشی از کشمکش دائمی میان کار و سرمایه است. نتیجه این مبارزات بر شرایط زندگی کارگران و سهم آنان از ثروت اجتماعی اثر میگذارد. این دستاوردها همچنین میتوانند توان سازمانیابی، همبستگی و دخالت سیاسی طبقه کارگر را افزایش دهند.
با این حال، مناسبات مالکیت و کار مزدی ممکن است در جریان چنین اصلاحاتی همچنان برقرار بمانند. سرمایهدار مالک وسایل تولید باقی میماند، نیروی کار همچنان خریدوفروش میشود و تولید ارزش اضافی ادامه پیدا میکند.
برنامه از اینجا به مسئله دگرگونی مناسبات تولید میرسد. بنابراین سرچشمه استثمار در رابطه میان مالکیت سرمایهدارانه و کار مزدی قرار دارد و، رهایی از استثمار مستلزم تغییر این رابطه است. این تغییر، مسئله مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید، دخالت تولیدکنندگان در اداره اقتصاد و سازماندهی تولید بر اساس نیازهای اجتماعی را مطرح میکند.
این مباحث در فصل اول برنامه با بحث انقلاب اجتماعی، دولت، کار و مالکیت در سوسیالیسم ادامه پیدا میکنند.
در این مرحله باید یک نکته را روشن نگه داریم: تحلیل ماهیت سرمایهداری، بهتنهایی چگونگی گذار به سوسیالیسم را تعیین نمیکند. شناخت سرچشمه ارزش اضافی و استثمار، پایهای برای فهم ضرورت دگرگونی مناسبات تولید فراهم میآورد. پرسشهای مربوط به نیروی اجتماعی این دگرگونی، سازمانیابی، قدرت سیاسی، دموکراسی و اداره جامعه پس از انقلاب، به بررسیهای بیشتری نیاز دارند.
همین پیوستگی میان تحلیل اقتصادی و نتیجهگیری سیاسی، ساختمان فصل اول برنامه را شکل داده است.
سرمایهداری و مسئله رهایی کار
اکنون میتوان به پرسش آغاز این قسمت بازگشت: سرمایه چگونه کار میکند؟
سرمایه در رابطهای اجتماعی عمل میکند که مالکیت بر وسایل تولید و فروش نیروی کار در آن نقش بنیادی دارند. کارگران در فرایند تولید ارزش تازه ایجاد میکنند؛ بخشی از این ارزش معادل ارزش نیروی کار آنان است و بخش دیگر به صورت ارزش اضافی مبنای انباشت سرمایه قرار میگیرد . سرمایهدار از طریق مالکیت و کنترل بر وسایل تولید، امکان سازماندهی این فرایند و تصاحب ارزش اضافی را در اختیار دارد.
این مناسبات همراه با رشد سرمایهداری گسترش پیدا میکنند و شکلهای پیچیدهتری مییابند. توسعه صنعت، خدمات، فناوری، تجارت جهانی و شبکههای مالی، ساختار تولید را دگرگون کرده است، اما رابطه میان کار مزدی و سرمایه همچنان در مرکز این نظام قرار دارد.
درک این رابطه برای شناخت مبارزه طبقاتی تعیینکننده است. مطالبات اقتصادی کارگران، مسئله مالکیت، سازمان تولید و قدرت سیاسی به یکدیگر پیوند دارند. هر مبارزه مشخص در شرایط معینی جریان پیدا میکند و نتیجه آن به سازمانیابی، آگاهی و توازن قوای طبقاتی وابسته است.
از اینجا بحث برنامه وارد مرحله تازهای میشود. اگر طبقه کارگر در مناسبات سرمایهداری تولیدکننده ارزش اضافی است و رهایی آن به تغییر این مناسبات وابسته است، باید روشن شود که خود طبقه کارگر چه موقعیتی در جامعه دارد، چه گروههایی را دربرمیگیرد و رابطه آن با دیگر زحمتکشان چگونه شکل میگیرد.
در قسمت پنجم «برنامه برای تغییر» به این موضوع خواهیم پرداخت: «طبقه کارگر کیست؟ از کارگر صنعتی تا نیروی کار در جامعه امروز» .
نظرات، پیشنهادات و پرسشهای خودتان را ما در میان بگذارید.
تحریریه سایت فدای
سایت رسمی سازمان اتحاد فدايیان کمونیست