از اوکراین تا ایران، ایالاتمتحده آمریکا و فراتر از آن: دیگِ جوشانِ تضادها... که بیمِ سرریز شدن آن میرود - برگردان
منتشر و بهروزرسانی شده ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۷ مهر ۱۴۰۵) در روزنامه انقلاب ارگان حزب کمونیست انقلابی آمریکا
تحولات در عرصه بینالمللی بهشدت متلاطم است و حتی آینده بشریت را تهدید میکند. دیگر بازگشتی به آن «نظم» بینالمللی که در ۸۰ سال گذشته حاکم بوده—نظمی که برای اکثریت بشریت و کل سیاره سرکوبگرانه بوده است—وجود ندارد. وقوعِ پیدرپی و سریعِ رویدادها و تحولات در همین هفته گذشته، بهخوبی گویای این واقعیت است.
ترامپ نهتنها به تهدید ایران مبنی بر از سرگیری و تشدید جنگ پس از انتخابات ادامه داد، بلکه سومین ناوگروه هواپیمابر خود را نیز به خاورمیانه اعزام کرد تا عملاً مقدمات آن را فراهم سازد. ایران در واکنش، ضمن تکرار پیشنهادهای صلح، حملات خود به نفتکشها در تنگه هرمز را نیز شدت بخشید؛ تنگهای که ایران در تلافیِ جنگافروزی ایالاتمتحده آمریکا آن را بهطور قابلتوجهی مسدود کرده بود، اما آمریکا بخشی از آن را مجدداً بازگشایی کرده است.
ناو «یواساس روزولت»، سومین ناو هواپیمابری که به خاورمیانه اعزام شد، اکتبر ۲۰۲۶. عکس: نیروی دریایی ایالاتمتحده آمریکا
متحد ایران در یمن—گروهی مسلح و بنیادگرای اسلامی موسوم به «حوثیها» که بر شمال یمن تسلط دارد و با رژیم «رسمی» موردحمایت عربستان سعودی در جنگ است—یک شهر بندری مهم را به تصرف درآورد. آنها کشتیهایی را که از تنگه بابالمندب (در همان نزدیکی) عبور میکردند—که یکی از مسیرهای اصلی کشتیرانی میان اروپا و آسیاست—تهدید کردند. آنها همچنین حملات سنگینی را علیه عربستان سعودی، متحد اصلی ایالاتمتحده آمریکا، انجام دادند که منجر به کشته شدن بیش از ۳۰ نفر شد؛ در پی این رویداد، ترامپ اعلام کرد که در حال بررسیِ ورود به جنگ در کنار عربستان سعودی است. (برای آگاهی بیشتر درباره جنگِ نسلکشانهای که سعودیها علیه حوثیها به راه انداختهاند—جنگی که هم رؤسای جمهور دموکرات و هم رؤسای جمهورِ فاشیستمآبِ جمهوریخواه از آن حمایت کردهاند و یمن را به ورطه قحطی و وبا کشانده است، به اینجا و اینجا مراجعه کنید.)
تنگه بابالمندب و تنگه هرمز. نقشه: اداره اطلاعات انرژی ایالاتمتحده آمریکا (EIA)
سپس، جمعه گذشته، ترامپ از توافقی بزرگ با روسیه بر سرِ سوخت دیزل خبر داد. او بهطور موقت برخی از تحریمهایی را که چهار سال پیش به دلیل تهاجم روسیه به اوکراین علیه این کشور اعمالشده بود، لغو کرد و بلافاصله پسازآن، ولادیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین را به دلیل همراهی نکردن با این توافق، بهشدت مورد انتقاد قرار داد. ترامپ با ایستادنِ قاطعانه در کنار پوتین، نهتنها تغییری اساسی به نفع روسیه ایجاد کرد، بلکه فراتر رفت و خود را در جبههی مقابلِ سایر کشورهای عضو ناتو (ائتلافی از قدرتهای امپریالیستی اروپایی که پس از جنگ جهانی دوم به رهبری ایالاتمتحده آمریکا شکل گرفت و تا به امروز یکی از ارکان سلطهی جهانی آمریکا بوده است) قرار داد.
در تمام این مدت، چین — که طی ۳۰ سال گذشته چنان رشد کرده که اکنون به تهدیدی استراتژیک برای سلطهی ایالاتمتحده آمریکا در سراسر جهان بدل شده است — ضمن حمایت از ایران و روسیه، از دشواریهای آمریکا در پیشبرد این جنگها برای کسب مزیتهای استراتژیک بهرهبرداری کرده است.۱
هر یک از این تحولات بهنوبهی خود حائز اهمیت— و بسیار حساس و انفجاری— هستند؛ اما درمجموع، اهمیتی فراتر از صرفِ کنار هم قرار گرفتنِ اجزایشان دارند. این تحولات پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر دارند، بهطوریکه بر هم تأثیر میگذارند و به شیوههایی غیرقابلپیشبینی با یکدیگر در تعاملاند. این مناقشهی رو به گسترش، خطر تشدید تنشها— ازجمله احتمال کشیده شدن به سمت استفاده از سلاحهای هستهای— را در پی دارد. کلِ نظمی که پس از جنگ جهانی دوم توسط امپریالیستهای آمریکایی پایهریزی شد و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در بیش از ۳۰ سال پیش استحکام یافت، اکنون به مرزهای نهاییِ خود رسیده است؛ و این واقعیت اکنون به شکلی آشکار و شدید در کل عرصه بینالمللی نمود پیدا کرده است. آنچه در یک نقطهی جهان رخ میدهد، میتواند— و درواقع چنین هم میشود— پیامدهای عمیقی داشته باشد که حتی در همان روز یا هفتهی بعد، در آنسوی دیگرِ سیاره احساس شود.
برای آنچه پیشازاین وجود داشت، نباید اشکی ریخت
بیپرده بگوییم: برای آن نظمِ کهن، جای هیچگونه اشک ریختنی نیست. وحشت، ویرانی و تیرهروزیای که این [نظام] در طولِ بهاصطلاح «۸۰ سال صلح» در سراسر سیاره به بار آورد، هولناک بود. برای درکِ گوشهای از این فجایع، میتوانید به بخش «جنایات آمریکا» در وبسایت ما مراجعه کنید. اما فاشیستها در تکاپوی اجرای طرحی راهبردی هستند که همزمان شامل جدا کردن روسیه از چین و حمایت از رشد فاشیسم در اروپا میشود؛ طرحی که هدف آن ایجاد نظمی امپریالیستیِ جدید است—نظمی که تهدید به تحمیل سطحی عمیقتر از بربریت میکند و احتمال انقراض بشر را—چه از طریق تخریب محیطزیست، چه جنگ هستهای، و یا ترکیبی از هر دو—افزایش میدهد.۲ و این واقعیت حتی درصورتیکه امپریالیستهای جریان اصلی (جریان مسلط) به نحوی به قدرت برسند نیز صادق خواهد بود. این یک نظام است—نظام سرمایهداری-امپریالیستی—که هرروز بیشازپیش به حدود و مرزهای نهاییِ خود برخورد میکند.
باب آواکیان، رهبر انقلابی و معمار «کمونیسم نوین»، جهتگیریای را برای برخورد با تمام این مسائل ارائه کرده است:
منافع، اهداف و طرحهای کلانِ امپریالیستها، منافعِ ما نیستند؛ نه منافعِ اکثریتِ عظیمِ مردم در ایالاتمتحده آمریکا، و نه منافعِ اکثریتِ قاطعِ مردم در سراسر جهان. و دشواریهایی که امپریالیستها در پیگیریِ این منافع برای خود ایجاد کردهاند، نباید از زاویهی دیدِ خودِ آنها و منافعشان دیده یا پاسخ داده شود؛ بلکه باید از زاویهی دیدِ اکثریتِ عظیمِ بشریت، و با در نظر گرفتنِ نیازِ بنیادین و فوریِ انسانها به جهانی متفاوت و بهتر—به مسیری دیگر—مورد توجه و پاسخ قرار گیرد.
—باب آواکیان، «اصول بنیادین» (BAsics)؛ برگرفته از سخنرانیها و نوشتههای باب آواکیان، ۳:۸
امپریالیسم یک «سیستم» است، نه یک «سیاست». این پدیده وابسته به این نیست که چه کسی در مسند قدرت قرار دارد. هر دو حزب برای پیشبرد منافع آن میجنگند؛ حتی اگر در مورد بهترین شیوه دفاع از این منافع با یکدیگر اختلاف داشته باشند—اختلافاتی که گاه، همچون وضعیت کنونی، بسیار شدید است. در اینجا نیز «بی.ای» (BA) مبنای مهمی به دست میدهد:
امپریالیسم به معنای انحصارات عظیم و مؤسسات مالی بزرگی است که بر اقتصادها، نظامهای سیاسی—و زندگی مردم—نه تنها در یک کشور، بلکه در سراسر جهان مسلطاند. امپریالیسم یعنی استثمارگرانِ انگلصفتی که صدها میلیون انسان را تحت ستم قرار داده و آنان را به تیرهروزیهای وصفناپذیر محکوم میکنند؛ یعنی سرمایهدارانِ مالیِ انگلصفتی که میتوانند تنها با فشردن یک کلید رایانه—و جابهجا کردن حجم عظیمی از ثروت از نقطهای به نقطه دیگر—موجب گرسنگی و قحطی میلیونها نفر شوند. امپریالیسم یعنی جنگ—جنگ برای سرکوب مقاومت و شورشِ ستمدیدگان، و جنگ میان دولتهای امپریالیستیِ رقیب؛ به این معنا که رهبران این دولتها میتوانند تنها با فشردن یک دکمه، بشریت را به ویرانیهایی باورنکردنی، و شاید حتی نابودیِ کامل، دچار سازند.
امپریالیسم، سرمایهداری در مرحلهای است که تضادهای بنیادینِ آن به سطحی بهشدت انفجاری رسیدهاند. اما امپریالیسم همچنین بدین معناست که انقلاب رخ خواهد داد—یعنی ستمدیدگان برمیخیزند تا استثمارگران و شکنجهگرانِ خود را سرنگون کنند—و این انقلاب، مبارزهای جهانی خواهد بود برای درهمکوبیدن و پاکسازیِ آن هیولای جهانی: امپریالیسم.
—باب آواکیان، *بیسیکس* (BAsics ۱:۶)
دورهای نادر زمانی که وقوع انقلاب امکانپذیرتر است
بیایید بر آن نکته آخر تمرکز کنیم: اینکه «امپریالیسم همچنین بدین معناست که انقلاب رخ خواهد داد». دقیقاً در چنین دورانی—زمانی که تضادهای سیستم به نقطهجوش میرسند و خودِ سیستم بهطور فزایندهای با محدودیتهایش برخورد میکند... زمانی که گردانندگانِ سیستم بر سرِ نحوه مواجهه با این وضعیت دچارِ تضادهای شدید با یکدیگر میشوند و شیوههای قدیمیِ حلوفصلِ اینگونه مناقشات در حال فروپاشی است... زمانی که مردم—در پیِ رویدادهایی که در محله خودشان یا در آنسوی کره زمین رخ میدهد و «وجدان عمومی را تکان میدهد»—ناگهان از خوابِ غفلت بیدار میشوند—درست در چنین مقاطع زمانی است که وقوع انقلاب برای پایان دادن به این «سیستمِ هولناک»، محتملتر میشود.
و نکتهای که در اینجا اهمیتی حیاتی دارد، این است: به لطف تلاشهایی که باب آواکیان طی دههها انجام داده است، بشریت اکنون از روش و رویکردی کاملاً علمی برای درک آنچه با آن روبروست، و همچنین استراتژیای برای آمادگیِ کنونی جهت بهرهبرداری از این شرایط برای ایجاد یک تغییر انقلابی بنیادین، برخوردار است. او «کمونیسم نوین» را مطرح کرده است؛ رویکردی که ضمن تکیهبر بینشهای مهم و عمیقِ مرحلهی نخستِ انقلاب کمونیستی، عناصر غیرعلمیِ آن دوره را کنار میگذارد و ترکیبی کاملاً جدید و منسجم برای درک جهان— و چگونگیِ عمل برای تغییر آن— ارائه میدهد. این کمونیسم نوین کلیدی است که به همگان امکان میدهد تضادهای عمیق و گریزناپذیرِ این نظام را درک کنند؛ نظامی که با شتابی فزاینده، جهان را بهسوی این جنون سوق میدهد. همچنین به افراد کمک میکند تا نقاط ضعف، فشارها و تعارضاتِ درونِ این سیستم را — که در مقطع کنونی امکان وقوع انقلاب را بیشتر میکنند — بشناسند و از آنها بهره بگیرند. هدف این است که نهتنها در زمانِ مناسب، آن انقلاب محقق شود، بلکه این انقلاب به جهشی واقعی برای گسستن تمام زنجیرهایی تبدیل گردد که بر دست و پای بشریت بستهشدهاند.
در این روزها و هفتههای پرالتهاب، بسیار حیاتی است که با طیف گستردهای از مردم وارد گفتگو و مبارزهای جدی شویم؛ چه کسانی که پیشتر ازنظر سیاسی فعال بودهاند، چه کسانی که بهتازگی به میدان فعالیت میآیند، و چه کسانی که شاید هنوز در حاشیه ایستادهاند اما با دقت نظارهگرِ وقایع هستند. باید به آنها کمک کرد تا نسبت به آنچه واقعاً در جریان است آگاه شوند و دریابند که با چه چارچوبی باید به این مسائل نگریست: نه از زاویهی «من» یا «مردمِ من» — و بهویژه نه از زاویهی «کشورِ من» — بلکه با هدفِ رهاییِ تمامِ بشریت؛ همان هشت میلیارد انسانی که سرنوشتشان در حال حاضر در دستان هیولاهایی بیرحم گرفتار شده است. در این میان، بسیار مهم است که بر سرِ «مسیرِ واقعیِ پیشِ رو» مبارزه فکری و سیاسی صورت گیرد؛ نه بر سرِ اینکه آیا فلان برنامه یا بهمان طرح «به من این حس را میدهد که کار ارزشمندی انجام میدهم»، بلکه بر سرِ اینکه چه چیزی واقعاً در قد و قوارهی این چالشی است که بشریت با آن روبروست.
بدین منظور، از خوانندگان دعوت میکنیم که به اثر اخیر باب آواکیان با عنوان «بشریت در آستانه: یک راهپیمایی اجباری به ورطه نابودی یا یک راه انقلابی برای خروج از جنون؟» (Humanity On The Brink—A Forced March Into the Abyss, Or Forging A Way Out of the Madness) بپردازند — یا اگر پیشتر آن را خواندهاند، دوباره به سراغش بروند و آن را ترویج کنند — و همچنین مقالات اخیر و دیگر آثار بنیادینِ او را که در بخشهای دیگرِ این وبسایت موجود است، مطالعه نمایند. این انتخاب—میان پرتگاهی که این نظام سرمایهداری-امپریالیستی ما را بهسوی آن میکشاند، و راه برونرفتی که باید و میتوانیم باهم آن را بگشاییم—یک انتخاب حیاتی (وجودی) است. اکنون زمانِ انجام این انتخاب فرارسیده است.
___________
پینوشتها:
۱. رژیم کنونی چین پس از مرگ مائو تسه-دونگ در سال ۱۹۷۶ به قدرت رسید. این رژیم نام و برخی از ظواهر سوسیالیسم را حفظ کرده، اما درواقع بیانگر ظهور یک طبقه بورژوای جدید در درون جامعه سوسیالیستی بوده است؛ این کشور دیگر سوسیالیستی نیست، بلکه امپریالیستی است. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره انقلاب چین، دستاوردهای مهم و همچنین کاستیهای آن، به اینجا مراجعه کنید.
۲. ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶: این جمله بهروزرسانی شده است تا پیچیدگیِ آنچه در اینجا در جریان است را بهتر بازتاب دهد.