۱۴۰۵-۰۸-۰۱
شهاب برهان

شبحی بر فراز فرانسه در چرخش است: شبح ملانشون!

 

همه مرتجعان از راست فاشیست، راست لیبرال تا چپ سوسیال دموکرات برای تاراندن این شبح دست اتحاد به یکدیگر داده اند؛ برخی بخاطر حفظ قدرت، برخی برای کسب قدرت و برخی برای سهیم شدن در قدرت، می کوشند به هر طریقی شده ژانلوک ملانشون را از راهیابی به دور دوم انتخابات در آوریل 2027 باز دارند. این رقابت انتخاباتی شکل بسیار کثیفی پیدا کرده است. به همان تدریج ونسبتی که طی سال های اخیر حزب شبه فاشیستی مارین لوپن را بجای انحلال، تطهیر کرده اعتبار قانونی برایش اهدا کرده اند ( تا جائی که امروزه مارین لوپن علیرغم محکومیت جزائی و با پابند الکترونیک اجازه یافته برای ریاست جمهوری نامزد شود) به شیطان سازی از ملانشون و تخریب وجهه ی فزاینده ی جریان " فرانسه نافرمان" پرداخته اند، با اتهامات واهی ضد یهود و طرفدار تروریسم، صرفا بخاطر مخالفت با سیاست های نتانیاهو و نسل کشی در غزه. تمامی این اتهامات در دادگاه ها رد شده اند با اینحال، دست بردار نبوده اند. دولت ماکرون و رسانه های اصلی مزدور و تحت مالکیت مولتی میلیاردرها با ارکستراسیونی هرچند رسوا ولی بس نیرومند و هماهنگ، همه وقایع خشونت آمیز در حاشیه اعتراضات سابق جلیقه زرد ها، کشاورزان، مخالفان افرایش سن بازنشستگی و اینک جنبش مطالباتی دانش آموزان همچون سوزاندن اماکن و تخریب ها و غارت های دستجاتی از جوانان با ترکیبی بس مختلف را به "فرانسه نافرمان" و ملانشون نسبت داده و هر روز مسئولان و سخنگویان و نماینگان پارلمانی آن جریان را به جلسه انکیزیسیون در مقابل دوبین تلویزیون ها دعوت می کنند. کا رتا جائی بالا گرفته است که نخست وزیر و رئیس مجلس سنا، ژرار لارشه، که شخص دوم مملکت و جانشین رئیس جمهور در صورت فقدان او محسوب می شود، علنا حرف از بررسی انحلال جریان "فرانسه نافرمان" می زنند. 

"شبح ملانشون" چرا اینهمه لرزه بر تن طبقه حاکم و دولت ماکرون انداخته است؟ 

نه! در فرانسه از شبح کمونیسم خبری نیست. ملانشون هرچند در باورهایش از رهبران کنونی حزب کمونیست فرانسه کمونیست تر و از الهام گیرندگان و ستایشگران کمون پاریس است، اما برنامه حکومتی اش برای ریاست جمهوری، یک برنامه اصلاحی در چهارچوب سرمایه داریست. محورهای این اصلاحات بدون تفصیل عبارت اند از: 

اقتصاد:

  • رفع معافیت مالیاتی درآمدهای بالا و دارایی‌های بزرگ؛ مبارزه با فرار مالیاتی؛ افزایش حداقل دستمزد قانونی و درآمدهای اقشار کم‌درآمد، کنترل قیمت کالاهای اساسی و مهار اجاره‌بها 

  • کاهش ساعات کار، بهبود شرایط کار و تقویت حقوق کارگران و مزدبگیران.

  • سرمایه‌گذاری در بهداشت و درمان، آموزش، حمل‌ونقل و دیگر خدمات عمومی.

سیاسی و نهادی

  • گذار به جمهوری ششم: آغاز فرایندی برای تدوین قانون اساسی جدید و بازسازی نهادهای سیاسی.

  • دموکراسی مشارکتی: گسترش همه‌پرسی‌ها و سازوکارهای مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیری.

  • پاسخ‌گو کردن نمایندگان منتخب: تقویت مسئولیت‌پذیری نمایندگان و پیش‌بینی امکان عزل آنان. 

  • دموکراسی در بنگاه‌های اقتصادی: افزایش قدرت تصمیم‌گیری مزدبگیران در امور اقتصادی شرکت‌ها.

  • استقلال نهادها: ایجاد توازن دوباره میان قوهٔ مجریه، قوهٔ مقننه و ارادهٔ شهروندان.

  • سیاست بین‌المللی: اولویت دادن به دیپلماسی صلح، همکاری میان ملت‌ها و استقلال بیشتر فرانسه در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی.

اجتماعی

  • بازنشستگی: دفاع از بازنشستگی در ۶۰ سالگی

  • آموزش: تقویت مدارس دولتی، کاهش نابرابری‌های آموزشی و افزایش امکانات نظام آموزشی.

  • مسکن: کنترل اجاره‌بها، توسعهٔ مسکن اجتماعی و مبارزه با بی‌خانمانی و وضعیت نامناسب سکونت.

  • فقر و ناامنی اقتصادی: افزایش کمک‌های اجتماعی حداقلی و مبارزه با فقر.

  • برابری و حقوق: مبارزه با تبعیض، برابری زنان و مردان، دفاع از حقوق افراد دارای معلولیت و اقلیت‌ها.

  • زیست‌محیطی

  • قرار دادن برنامه‌ریزی زیست‌محیطی در مرکز طرح اقتصادی و اجتماعی . محیط زیست نباید صرفاً موضوعی مربوط به حفاظت از طبیعت ، بلکه بایداصلی برای سازمان‌دهی مجدد اقتصاد باشد.

دیده می شود که برنامه "فرانسه نافرمان" و ملانشون، از اصلاحاتی در چهارچوب سرمایه داری و نظم موجود برای کوچک کردن معده ی میلیاردرها، ترمیم ویرانگری های اقتصادی و اجتماعی نئولیبرالیسم و برای جایگزین کردن قدرت خودکامگی رئیس جمهور در جمهوری پنجم، با قدرت برتر مجلس نمایندگان و مشارکت و کنترل مردمی در جمهوری ششم فراتر نمی رود. پس قابل فهم است که چرا طبقات حاکم و صاحب امتیازان و دارو دسته سلطانجمهور ماکرون، همین اندازه از رفرم ها را " چپ افراطی" و حتا " مافوق افراطی" یعنی مافوق انقلابی ارزیابی می کنند. چپ واقعی و غیر افراطی معقول و قابل معاشرت برای آن ها، امثال فرانسوا اولاند است که با شعار " دشمن من فینانس ( مالیه) است" رئیس جمهور شد و ماکرون را وزیر مالیه کرد!

بحران فرانسه که در حال حاضر از بحران اجتماعی به سیاسی و از آن به بحران سیستمی فراروئیده است، وضعیتی درخود وصرفا ملی نیست؛ تب و لرزی است که سراسر پیکر سرمایه داری نئولیبرال را در دنیا گرفته است، در ایالات متحده آمریکا بازگشت از ریگانیسم به شکل سونامی ناسیونال- فاشیستی ی ترامپیسم اتفاق افتاد، در هلند و اتریش و اروپای شرقی با رنگ های دیگر و هم اکنون در اسپانیا و ایتالیا و بلژیک و یونان با شکل و اهنگ دیگری در جریان است. در هر نقطه ای به صورتی و با شدت و سرعتی متفاوت، درست مثل پائیز که همچون فصلی فراگیر و گریز ناپذیر برگهای درختان جنگل را هریک به رنگی از سبز و قهو ای تا طلائی و سرخ از شاخه ها می چیند. تصاویر فرانسه امروز ممکن است برای چپ های رومانتیک، " سرخ" جلوه کند اما در واقع فعلاً نه از شبح کمونیسم و کمون، نه از انقلاب خبری نیست، پائیز نئولیبرالیسم و برگریزان اش است. صدای شکستن ها و منظره سوختن ها و غارت ها که در رسانه ها شنیده و دیده می شوند، انکسار صدای شکستن استخوان مردمان زحمتکش و محروم، سوختن زندگی ها و امیدهای جوانان و نسل ها و غارت شدگی دسترنج ها و محصول زحمات شان در این چهل سال و بویژه در دوره حاکمیت ماکرون است. از انقلاب فعلا خبری نیست، در شرائطی که طرح بودجه در مجلس است و دولت ماکرون باز هم از خدمات اجتماعی، از کلاس و معلم و دارو و تخت بیمارستان و پرستار می زند، از مستمری بازنشستگان می دزدد تا پول مردم را میلیارد میلیارد به زلنسگی هدیه کند، بودجه نظامی را برای تدارک جنگ و فروش تسلیحات افزایش دهد، آنچه از سوی مردم در جریان است، نه تدارک انقلاب بلکه چانه زنی پارلمانی با بسیج خیابانی روی بودجه است. طرح آرام و مسالمت آمیز مطالبات عاجل مردم نظیر قدرت خرید، افزایش دستمزدها، افزایش بودجه آموزش و بهداشت و درمان، و تثبیت قیمت کالاهای اساسی بویژه سوخت است. دولت و طبقه حاکم برای آن که نشیدن این مطالبات را توجیه کند و سعی کند منعکس هم نشوند، عامدانه تمامی این مطالبات مسالمت آمیزمردم را که مورد حمایت قاطع و فعال اعضا و طرفداردان " فرانسه نافرمان" در مجلس و در خیابان است با تمرکز روی حواشی خشونت آمیز به محاق می برد و این شکستن ها و سوزاندن ها و غارت ها را بی هیچ دلیل و مدرکی به " چپ افراطی" و در روزهای اخیر علنا و بی پرده به "فرانسه نافرمان" و شخص ژانلوک ملانشون وصل می کند تا به یک تیر سه نشان بزند: تظاهرات و مطالبات را با سرکوب پاسخ دهد، فرانسه نافرمان را مسئول و محرک و مسبب خشونت هاو خسارات معرفی کند، و به این وسیله شاید زمینه های قضائی انحلال " فرانسه نافرمان" و محرومیت ملانشون از کاندیداتوری ریاست جمهوری را به کرسی بنشاند. 

قابل پرسش است که پلیس و مقامات چگونه توانستند تعلق فکری و سیاسی تک تک انبوه هیکل های سراسر سیاهپوش با نقاب و سر وصورت بسته را از راه دور و با هلیکوپتر و پهباد تشخیص دهند و پیش از هر دستگیری و احراز هویت و تحقیقی اعلام کنند که چپ افراطی اند؟! پاسخ این است که آن ها آگاهانه دروغ سرهم می کنند تا اولاً چپ افراطی را با شکستن و سوزاندن و غارت مترادف سازند و ثانیاً این جماعت را به ملانشون و فرانسه نافرمان که لقب " چپ افراطی " گرفته اند منتسب کنند. این جماعت آشوبگر ترکیب متنوعی دارند از بلک بلاک ها، آنارشیست ها ( که هیچ قرابت و نسبتی با فرانسه نافرمان ندارند) تا اوباش و لومپن پرولتاریا و جوانان بیکار و محروم و مشتی فرصت طلبان. مجموع این جماعت همواره تنها به توجیه سرکوب پلیسی، تشدید سرکوب، به حاشیه رفتن مطالبات برحق توده ها و در نهایت به مارین لوپن خدمت کرده اند و می کنند. و ناگفته نماند که فیلم های متعددی از افراد پلیس در لباس سیاه و نقاب همین جماعت منتشر شده است که از صف پلیس بیرون می ایند و به سوی مردم نارنجک پرتاب می کنند و به پناه واحدهای پلیس برمی گردند و یا دست به آتش سوزی می زنند. 

در قبال وضعیت متشنج کنونی، دو نظر مطرح می شود:

راست ها می گویند: برای پایان دادن به خشونت باید نیروی سرکوب را تقویت کرد؛ و " فرانسه نافرمان" می گوید : تنها راه توقف خشونت، شنیدن مطالبات مسالمت آمیز و برحق مردم و برآورده کردن آن هاست.

باری، از جزئیات و رویدادهای روزانه بگذریم، لّب ماجرا در فرانسه، بحران ساختاری نئولیبرالیسم است. تلاش مسالمت امیز پائین برای پس راندن نظم ویرانگر نئولیبرالی و بازپس گرفتن زندگی؛ و تعرض جنگی، خشن و خونین بالائی ها برای حفظ این نظام. و در این میان، حزب " همگرائی ملی" مارین لوپن، با ایدئولوژی نئوفاشیسم نژادپرستانه و مهاجر مسلمان ستیز، با عوامفریبی و نشانه غلط دادن از مهاجران بعنوان ریشه بحران ها و همه نابسامانی ها و بی عدالتی ها، بر نارضائی توده ای از نئولیبرالیسم سوار شده و متاسفانه به کاندیدای با بالاترین شانس در انتخابات ریاست جمهوری تبدیل شده است که تنها رقیب نیرومند اش ژانلوک ملانشون است. در چنین موازنه ایست که راست های مدافع نئولیبرالیسم و سوسیالیست های خائن نوکر صهیونیسم، با تلاش برای ممانعت از عروج ملانشون به دور دوم انتخابات، انتخاب شدن مارین لوپن را قطعیت می بخشند. 

این، نبرد نهائی نیست. فعلا پیش از آن که و برای آن که سرنوشت نبرد با نئولیبرالیسم رقم بخورد، باید برای رقم زدن سرنوشت این انتخابات همت گماشت. 

شهاب برهان 

29 مهر 1405 -21 اکتبر 2026


 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر