چرا طبقه کارگر نتوانسته است به یک نیرویی مؤثر در جنبشهای عمومی اخیر تبدیل شود؟
در تریبون کارگری ،علی دماوندی در گفتگو با بهرام رحمانی، علیرضا نوایی و ستار رحمانی به این پرسش عمومی که چرا طبقه کارگر ایران ،علیرغم نقش پراهمیت آن،نتوانسته است بمثابه یک طبقه در جنبشهای اخیر ظاهر شود.
این گفتکو در ادامه بحث تشکلیابی مستقل است. ما میخواهیم این بحث را از محدودهی مسائل درونی جنبش کارگری ــ یعنی چگونگی ایجاد تشکل، موانع قانونی و امنیتی، و رابطهی تشکلها با یکدیگر ــ فراتر برده و به یکی از پرسشهای اساسی جنبش اجتماعی ایران پیوند زنیم: چرا طبقهی کارگر، با وجود جایگاه تعیینکنندهاش در تولید و زندگی اجتماعی، نتوانسته است در جنبشهای عمومی و اعتراضی به نیرویی سازمانیافته، مستقل و مؤثر تبدیل شود؟ این پرسش بهویژه در بررسی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، اعتراضات دیماه سال گذشته و خیزشهای اعتراضی سالهای پیش از آن اهمیت دارد. البته باید از همان ابتدا میان سه مسئله تمایز بگذاریم: حضور کارگران در اعتراضات، مشارکت بخشهایی از طبقهی کارگر در خیزشهای عمومی، و دخالت مستقل و سازمانیافتهی طبقهی کارگر در تعیین مسیر و چشمانداز سیاسی جنبش. این سه الزاماً بر هم منطبق نیستند.طبعا نقطهی عزیمت بحث نه مسئله فقط غیبت کارگران از خیابان ؛ مسئله، دشواری تبدیل نیروی اجتماعی و نارضایتی طبقاتی به قدرت جمعی، سازمانیافته و مداخلهگر در تحولات سیاسی است.