رهروان سازمان چریکهای فدائی خلق ایران: آموخته را آموختن خطاست
آموخته را آموختن خطاست: پیروزی شعارها - آرزو و خواست ها همچنان پابرجا خواهد بود
در روز های اخیر پیروزی "مردم" درانتخابات برزیل و صربستان و احیانا در آمریکا و آلبانی در روزهای آینده، شیفته گان سرپیچی های مدنی و تظاهرات آمیحته با شعارها و خواست ها را بسی بوجد آورده و کمتر کسی به زندگانی مشقت بار میلیون ها زحمتکش و کارگر که کمرشان زیر گرانی ها و نبود شغل، دستمزد مناسب، بیمه و آموزش رایگان و فساد گسترده در میان دولتیان و افراد وابسته، چپاول ثروت های جامعه شکسته، میپردازد؟ و تنها شوق و ذوق آنها هست که صفحات خبری را پر کرده. گویا فراموش کرده اند که پیروزی اولاند، نخست وزیر "سوسیالیست" فرانسه که میلیون ها نفر را در سراسر اروپای غربی به شادی و پایکوبی شب تا صبح بخاطر این "پیروزی" کشاند، بکجا انجامید؟ (گویا کمبود حافظه تاریخی، امری است جهانی).
حال ببینیم که سیل مردم در برزیل که آرای بولسونارو را در همان اندازه دور اول (حدود 48%) نگاه داشتند و در مقابل آرای لولا را بیش از 6% بالا بردند (از حدود 45% به 51%) و باعث پیروزی لولا که "چپ" و شکست بولسونارو راست افراطی شدند، خواستار چه بودند. بنابراخبار و داده ها ی موجود رای دهنده گان به لولا عمدتا خواستار مطالب زیر بودند:
یک: مبارزه برای بهبود وضیعت معیشیت فقرا و افراد طبقات پائینی جامعه و پائین آوردن قیمت های مواد غذایی و اجاره بها و دیگر موارد لازم برای زندگی کردن، ارائه برنامه های در جهت تخفیف بدهی های این افراد وایجاد کار برای آنها.
دو: ایجاد خدمات عمومی در جهت دفاع از برنامه های اجتماعی شامل تقویت وحمایت از حق و حقوق کارگران و قبول کردن فقرا و طبقات پائینی بعنوان اعضای جامعه و داشتن حق و حقوق یکسان
سه: قبول احترام اولیه گذاشتن به تمامی مزدبگیران و برآوردن بیمه و آموزش برای آنها و خانواده هایشان (داشتن بیمه وآموزش حق مسلم آنهاست و نه اینکه داشتن آنها یک موهبت و برتری هست)
چهار: مانع شدن از دخالت دیگر کشورها ازجمله آمریکا در دست درازی به ثروتهای کشور نظیر معادن و گاز طبیعی
حال سوال مهم این هست که مگر لولا سه بار از جمله در بازه زمانی کنونی، رئیس جمهور برزیل نبود؟ چرا درباره چهار مورد مهم و اصلی فوق کار اصولی و پایه ای انجام نداده که اکنون هوادرانش چنین مطالباتی از او دارند؟ آیا بصرف داشتن لقب "چپ" کافی است که او و حکومتش را مردمی دانسته که برای زندگانی سخت و طاقت فرسای آنها کوشش کرده؟ مسلمن لولا بیش از بولسونارو (رئیس جمهور پیشین) در بهبود زندگانی کارگران و کلا مزد بگیران و طبقات پائینی جامعه قدم برداشته ولی سوال اساسی این هست که آیا مردم برزیل و دیگر کشورها که فقر در جامعه نهادینه شده، احتیاج به بک "اصلاح طلب" که لقب "چپ" را هم بخود گرفته دارند و یا به حکومتی که قدرت در دست شوراهای مردمی بوده و منافع آنها را در نظر دارد و به زندگی فلاکت بار آنها خاتمه داده و عملا آنها از حق و حقوق مساوی برخوردار خواهند بود؟
جنبشی که باعث سقوط حکومت ووچیچ در یوگسلاوی بمراتب عقب مانده تر بوده و خواست های آنها بسیار رقیقتر از برزیل بوده و معلوم نیست که ذوق و شوق بسیاری از مردم و نیروهای سیاسی از بهر چیست؟ تظاهرات طولانی مدت به رهبری دانشجوِیان که عملا پنج خواست اصلی داشتند ولی هیچیک از آنها خواهان حتی بهبود زندگی کارگران و دیگر مزد بگیران نبوده. گویا فقر و سختی زندگانی در یوگسلاوی رخت بر بسته و همه احاد مردم در رفاه کامل بسر برده و بیمه و آموزش برای تمامی مردم براحتی در دسترس هست. بر طبق داده های موجود، خواست های اصلی جنبش تغییر به شکست ووچیچ انجامید بعبارت زیر هست:
یک: رسیدگی شفاف به پرونده مجرمانه فروریزی سقف ایستگاه قطار در نووی ساد که به مرگ 15- 16 نفر در سال 2024 رسید.
دو: استعفا رئیس جمهور (نخست وزیرش عملا در سال 2025استعفا داده بود)
سه: مبارزه با فساد بخصوص در پروژه های عمرانی دولتی.
چهار: برقراری انتخابات آزاد و خاتمه دادن به حمایت یکطرفه رسانه های جمعی از دولت و حزب مطبوعش و سپردن حکومت به نیروهای مخالف در جهت برقراری یک دولت موقت برای ایجاد دمکراسی در کشور.
پنج: عقب راندن نیروهای راست افراطی و خشونت اعضایش و برقراری حکومتی که تنها به مردم پاسخگو باشد.
البته بخودی خود این جنبش ها و خواست هایشان (اگر که عملی شود) بسیار بهتر از وضع موجود هست ولی سوال مهم این هست که چه قدرتی در دست مردم بخصوص کارگران و زحمتکشان هست که این خواست ها از شعار به اجرا گذاشته شوند و چه ابزاری در دست آنهاست که اگر این خواست ها به اجرا گذاشته نشده اند بتوانند قدرت دولتی و افرادش را باز و خواست کرده و مجبور به خواست های آنها کرد که در شعارهای انتخاباتی از جانب آنها مطرح میشد. تاریخ بشری خلاف آن را به ما می آموزد. آیا این بارحافظه تاریخی به کمک خواهد آمد؟