۱۴۰۵-۰۸-۰۸

جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران: رضا پهلوی محصول چه شرایطی است؟

 

بخش سوم – از سلسله مقالات در مورد ضرورت برخورد به جریان سلطنت طلب و رضا پهلوی

رضا پهلوی محصول چه شرایطی است چه سرمایه سیاسی را در چنته دارد و چرا در سطح جامعه دو باره مطرح شد؟ چگونگی مطرح شدن دوباره سلطنت طلب ها و رضا پهلوی بعد از نزدیک به نیم قرن که این جریان توسط مردم با خفت و خواری از ایران رانده شد خود موضوع مهمی از نظر سیاسی – اجتماعی است و نمی توان از آن بی تفاوت گذشت. همانگونه که در قبل هم ذکر شد طرح دو باره رضا پهلوی، نه به دلیل پایه اجتماعی وسیع ، بلکه عمدتا به دلیل تبلیغات وسیع رسانه های وابسته به این جریان و نبود رهبری انقلابی و واقعی در بین مردم بود. این جریان توانست به درجاتی در میان مردم نفوذ یابد و از آن طریق قادر شد ضربات جدی به خیزش های توده ای دوره اخیر وارد سازد. علیرغم روی برگرداندن بسیاری از این جریان بویژه پس از خیزش دیماه و جنگ امپریالیستی، اما کماکان خطر ضربات و منحرف کردن مبارزات از جانب رضا پهلوی و سلطنت طلب ها از میان نرفته است.

رهبران جنبش های اجتماعی که در صدر انقلابات قرار می گیرند معمولا بر اساس و بنیادهای معینی به مثابه رهبر تکامل و پرورش می یابند که مهمترین آنها یک تاریخچه موفق مبارزاتی است که در فرآیند چنین مبارزاتی شجاعت، تعهد و وفاداری خود را به ملت و یا کشور نشان می دهند و یا در مواردی دیگر تیزبینی و موقع سنجی در مبارزات و موفقیت ها درعبور از میان بحران ها و یا با پیشروی و عقب نشینی های به موقع موفقیت هایی را برای مردم آن جامعه باعث می شوند یا اینکه قادر بوده اند که نقشه و راه رهایی را ترسیم و تحکیم کنند. درچنین فرایندی معمولا توده ها به رهبران اعتماد می کنند و جاذبه ای برای یک پایگاه وسیع در آن جامعه می یابند. کمابیش اکثر رهبران چه با خطی انقلابی مانند رهبران انقلابات روسیه و چین، ویتنام که رهبرانی چون لنین، استالین، مائو ، هوشی مین را خلق کردند و یا حتی رهبرانی که خطی لیبرالی و رفرمیستی و سازشکارانه داشتندمانند، مهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال طلبی هند، نلسون مندلا علیه سیستم آپارتاید آفریقای جنوبی و یا ما رتین لوتر کینگ از رهبران جنبش مدنی آمریکا علیرغم سازشکاری شان با سیستم های استثماری حاکم اما در یک فرآیند مبارزاتی و تعهد و وفاداری به خطشان توانسته اند اعتماد توده ها را به خود جلب کنند. اما از رضا پهلوی در این موارد چه می دانیم. در پنجاه سال گذشته کجا بوده و چه سابقه مبارزاتی داشته است. کدام شجاعت و قهرمانی و از خود گذشتگی را برای توده ها داشته است. آیا او نظریه پردازی در زمینه سیاسی، اقتصادی و یا اجتماعی در خدمت به مردم بوده است؟ آیا توانسته با سازماندهی و تشکیل یک سازمان و یا حزب موفقی برنامه ای سیاسی و ایدئولوژیک در خدمت منافع مردم و یا منافع ملی را داشته باشد؟ او هیچ یک از اینها را نداشته تنها فرزند شاه بوده و پدر و پدر بزرگش شاه بوده اند. پدر بزرگش توسط انگلیسی ها بقدرت رسید و توسط آمریکا و انگلیس تبعید شد و پدرش توسط آمریکایی ها به قدرت نشانده شد و توسط مردم از قدرت به زیر کشانده شد و هر دو در اعمال دیکتاتوری و خفقان در کشور و در کشتار مردم و بویژه اقلیت های ملی و مخالفین سیاسی مثال اند.

همانگونه که در تجربه چند سال گذشته شاهد بوده ایم رضا پهلوی در مواقع خیزش ها سرو کله اش پیدا شده است و از خود شخصیتی بسیار ضعیف و بی ثبات نشان داده است. یک روز خود را گاندی و صلح طلب می خواند و روز دیگر حامی جنگ علیه مردم و تخریب کل کشور شده، همنشین و مخلص راست ترین و افراطی ترین جنگ طلبان امپریالیستی مانند لیندزی گراهام می شود ویک روز دیگر خود را پیرو نلسون مندلا علیه نژادپرستی معرفی می کند وروز بعد هودارانش دوش به دوش تامی رابینسون نژاد پرست و ضد مهاجر انگلیسی قرار می گیرند و بالاخره به مثابه عروسکی در دست جنگ طلب ترین و جنایتکارترین و منفورترین فرد روی زمین نتانیاهو ظاهر می شود. 

اما می توان گفت که رضا پهلوی علیرغم بی ثباتی شخصیتی، خالی بودن از استحکام نظری و زیگزاگ زدن ها پس از افتضاحات به بار آمده او و مشاورین ش در مصاحبه ها و دیدار ها با دیپلمات ها و سیاستمداران اروپا و آمریکا بر یک چیز اصرار داشته اند، اصرار بر« ضرورت » حمله نظامی به ایران و بمباران و تخریب زیر ساخت ها و حتی پیاده کردن سرباز در خاک ایران و اصرار بر تشدید تحریم ها و قرار دادن مردم در گرسنگی و مضیقه دارویی. او نمونه ای از تعریف کلاسیک یک خائن به مردم و کشور است. او حتی نتوانست تشخیص دهد که حملات هوایی آمریکا علیرغم هر خرابی و کشتاری که ببار می آورد نمی تواند به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بیانجامد و این نشان می دهد که او نه تنها بشدت کوته بین بلکه تا چه اندازه دررویای شاه شدن به نیرویی نیابتی اسرائیل و نتانیاهوی جنایتکار مبدل شده است. بنابراین آنچه که در مطرح شدن رضا پهلوی در این دوره مشخص بیش از همه نقش داشته است، تاثیرات و نقش امپریالیست ها واسرائیل که سالها برای حمله به ایران برنامه داشته اند. اما نفوذ و تاثیرات خارجی و مهندسی شده تنها با وجود شرایط مادی و زمینه های مساعد آن ممکن گشته است.

یک مساله را باید در نظر داشت که دردهه های پیش موضوع حمله نظامی به ایران بویژه در دوره جرج بوش مطرح بوده است، اما به دلیل مشکلاتی که جنگ در عراق و افغا نستان برای آمریکا پیش آورد، این پروژه از دستور کار امپریالیسم آمریکا موقتا خارج شد. آنچه در اینجا مد نظر است این نکته است که به محض اینکه ایران به لیست کشورهایی اضافه شد که باید مورد حمله نظامی قرار گیرد بودجه نسبتا بالایی برای اپوزیسیون ارتجاعی و وابسته به غرب اختصاص داده شد. از آن زمان بود که ما نمود آن را درایجاد و رشد موسسات و نهادهای « پژوهشی» و « حقوق بشری» و « خبری و رسانه ای» مانند «ایران وایر»، «توانا» و دهها نمونه دیگر که در شبکه های اجتماعی هم فعال هستند می بینیم. رضا پهلوی یکی از بزرگترین بهره برداران چنین بودجه ای بوده است. در همین دوره ها است که رضا پهلوی که تنها نقشش در کازینو هاو خوش گذارنی و مجالس مهمانی و خانوادگی بود و اینجا و آن جا به صورت خبرهای حاشیه مطرح می شد، کم کم در صحنه سیاسی ظاهرش کردند. جالب اینجاست که نهادها و موسسات بهره مند از این بودجه بصورت مستقیم و یا تلویحی موظف بودند که پس از تلاش برای شناساندن خود، آلترناتیو های سیاسی ارتجاعی وابسته به غرب را تبلیغ کنند. سپس کانال های تلویزیونی منو تو و چند سال بعد هم اسرائیل اینترنشنال در ابتدا با بودجه کلان سعودی براه انداخته شد و در خدمت آلترناتیوهای ارتجاعی و بویژه رضا پهلوی قرار گرفتند. پخش یک برنامه سوال و جواب برای رضا پهلوی توسط اسرائیل اینترنشنال از اولین برنامه های این شبکه بود که بارها و بارها بازپخش شد. دیگر رسانه های فارسی زبان کشورهای امپریالیستی در عین اینکه سخنگوی کشورهای امپریالیستی خود بوده اند اگر در فکر تبلیغ و یا مطرح کردن شخص و یا آلترناتیوی بوده اند رضا پهلوی درصدر قرار داشته و از ارجحیت مطلق برخوردار بوده است. برنامه های این دو کانال رسانه ای بطور مشخص در خدمت به مطرح کردن رضا پهلوی و ایجاد زمینه های فکری برای او در میان مردم بود. در واقع یک تقسیم کار مشخص بصورت آگاهانه و یا خودبخوی بین این دو رسانه انجام گرفت، یکی بر خبر و زمینه های سیاسی و دیگری با برنامه های «سرگرم کننده و تفریحی» اما همه در خدمت چنین زمینه سازی قرار داشت. کانال تلویزیونی منو تو مدتی بعد از خیزش سال 88 آغاز شد، و چند سال بعد کانال اینترنشنال کارش را آغاز کرد. دوره ای که نشانه های تغییر در روحیات مردم و جهش در تحلیل رفتن مشروعیت جمهوری اسلامی بطور آشکاری نمایان شد. کمتر کسی می تواند تردیدی داشته باشد که تاسیس این کانال های تلویزنی با نظر مشاورین امپریالیستی و صهیونیستی به منظور نفوذ در فضای سیاسی ایران طرح ریزی شده بود. بویژه با توجه به برنامه های خسته کننده و محدودیت های خبری، رادیو- تلویزیونهای جمهوری اسلامی مردم به طور روزافزونی به مخاطبین کانالهای تلویزیونی ماهواره ای مبدل شدند. در کنار این می توان به نقش شبکه های اجتماعی اشاره کرد. در شبکه های اجتماعی با استفاده از حساب های قلابی متعلق به خود سلطنت طلبان و هکرها و امکانات تکنیکی و اطلاعاتی و سایبری های دستگاههای امنیتی اسرائیل از جمله موساد نه تنها برای رضا پهلوی تبلیغات بی اساس صورت می گرفت بلکه از این طریق حملات هیستریک و فحاشی نصیب هرگونه صدای مخالف می شد تا جو و فضای غالب در شبکه های اجتماعی در انحصار حمایت از رضا پهلوی درآورده شود.

اشتباه است اگر تصور شود که امپریالیست ها رضا پهلوی را برای همیشه به کنار گذارده اند. امپریالیست ها هیچ گاه تکیه خود را بر یک مهره خاص خلاصه نمی کنند به همین دلیل علاوه بر رضا پهلوی و تخصیص بخش مهمی از بودجه ای که سیا برای اپوزیسیون ارتجاعی ایران اختصاص داده ، جریانات دیگربطور مشخص مجاهدین و برخی از محافل « جمهوری خواه» نیز احتمالا از این بودجه بهره برده اند. ارتباط و رفت و آمد برخی از مهمترین چهره های جناح راست و صاحب نفوذ امپریالیستی مانند، جان بولتون، مایک پمپئو، از اعضای کابینه دونالد ترامپ، رودی جولیونی ( شهردار سابق نیویورک و از متحدین و وکیل سابق دونالد ترامپ) و بوریس جانسون ( نخست وزیر سابق بریتانیا) و دهها نمونه دیگر از آمریکا و اروپا در جلسات مجاهدین و همچنین افشای برخی از فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی برای امپریالیست ها و صهیونیست ها توسط این نوع جریانات خود دلالت بر چنین رابطه ای دارد. یا رفت و آمد های عبدالله مهتدی و برخی دیگر از جریانات کُرد به کاخ سفید و ارتباط با مقامات کنونی و گذشته امپریالیسم آمریکا، به این معنی است که امپریالیست ها ارتباط خود را با جریانات ارتجاعی حفظ می کنند و نمی توان گفت که رضا پهلوی ویا هر جریان دیگر تنها آلترناتیو است و یا این که یکی از آلترناتیو های موجود برای آنها بطور قطع سوخته خواهد بود. علاوه بر جریانات ارتجاعی نامبرده همچنین امپریالیسم آمریکا آلترناتیو دیگری را ممکن است زیر نظر داشته باشد و آنهم عناصر و یا محافلی در درون جمهوری اسلامی است. بنابراین امپریالیست ها طیف نسبتا وسیعی را به عنوان آلترناتیو برای خود در نظر می گیرند و بنابر شرایط بر یکی و یا دیگری تکیه می کنند.

در شرایط کنونی می توان گفت که با توجه به تحولات در عرصه مناسبات بین المللی و حدت تضادهای امپریالیستی و نقش و موقعیتی که ایران در آن دارد بار دیگر موضوع ایران در دستور کار امپریالیسم آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. 

بنابراین رضا پهلوی بطور اساسی محصول دوره ای است که در آن دست هایی فرای قابلیت های ناقابل او برای رهبری در کار بوده یعنی به طور روشن و واضح مدیون کمک های مالی، سیاسی - مشورتی و تبلیغاتی امپریالیست ها و صهیونیست ها بوده است. اما این کمک ها و تلاش های امپریالیستی هنگامی موثر واقع شد که تحولاتی در داخل ایران صورت گرفت که زمینه را برای مطرح شدن او فراهم کرده است.

به عبارت دیگر با توجه به فرآیند دو خیزش اخیر می توان گفت که مطرح شدن رضا پهلوی دو بخش اصلی دارد یکی نفوذ و تاثیرات خارجی و مهندسی شده یعنی پمپاژ های مالی – سیاسی مشورتی و تبلیغاتی از بالا است و دیگری عملکرد آن بر بستر مجموعه ای از شرایط در جامعه امروز ایران است که توام با هم زمینه مناسبی را برای مانور رضا پهلوی و مشاورین اش فراهم کرده که در زیر به صورت اجمالی به آن ها پرداخته می شود. 

1- استیصال:

بخش مهمی از پایگاه جمهوری اسلامی به مرور زمان کاسته شده و در خیزش 88 این کاسته شدن یک جهش کیفی کرد. تا آن زمان جمهوری اسلامی با ترفند های متفاوت سیاسی و اقتصادی بخش مهمی از پایگاه خود را حفظ کرده بود. خیزش دیماه 96 و گسست بخش وسیعی از مردم از اصلاح طلبی و هم چنین تحول کیفی در مبارزه زنان علیه حجاب اجباری بود که بیانی از یک دوره جدید و امید برای تغییر کلیت رژیم بود. خیزش 96 دیگر در کنترل اصلاح طلبان نبود. اما این خیزش نیز نتوانست پیروز شود. خیزش آبان 98 با پیوستن مناطق گسترده و بویژه مناطق محروم جامعه به این خیزش و شرکت اقشار وسیعی از جمله زحمتکشان، همگی نشان از تحولی مهم در رابطه میان مردم و جمهوری اسلامی داشت و آن از دست رفتن بیشتر مشروعیت جمهوری اسلامی بود. خیزش بزرگ «زن زندگی آزادی» نیز علیرغم دستاوردهای آن بازهم موفق به سرنگونی جمهوری اسلامی نشد و تغییری در موقعیت رژیم صورت نگرفت. با توجه به چند خیزش بزرگ سراسری و چند خیزش محلی از جمله خیزش تشنگان خوزستان در دوره ای کمتر از یک دهه بدون آنکه قادر باشد تغییری اساسی در جایگاه رژیم وارد آورد در حالیکه سرکوب و اختناق، اعدام و شکنجه و زندان، وضعیت بد اقتصادی ، بیکاری و بدون آیندگی همچنان ادامه یافت به نوعی استیصال و درماندگی در میان بخش هایی از جامعه دامن زد. بسیاری را به سمتی کشاند که به هر حکومتی غیر از حکومت جمهوری اسلامی تن دهند و دیگر حاضر نباشند به این فکر کنند که لزوما هرتغییری در حکومت بهبودی در وضعیت مردم بدنبال نخواهد داشت و ممکن است اوضاع بدتر و یا حتی بسیار بدتر شود. در واقع شاهد تکرار دوره انقلاب 57 بودیم یعنی زمانی که بخش بزرگی از مردم به این باور رسیده بودند که شاه برود و هرکس بیاید « بدتر از شاه نخواهد بود». در حقیقت عدم پیروزی مردم در این خیزش نه ناتوانی مبارزات توده ای بلکه کمبودهای این خیزش ها بود. که مهمترین آنها را می توان خودبخودی بودن این خیزش ها و فقدان رهبری انقلابی بر آنها دانست.

2-خلاء رهبری:

آنچه که مشخصه خیزش های اخیر بوده، خلاء رهبری است. خلاء ای که از جمله دلایل اصلی عدم موفقیت خیزش های توده ای بوده است. هنگامی که استیصال با چنین خلاء ای ترکیب می شود، آنگاه بخشی از مردم دربه در به جستجوی شخصی که جایگاه رهبری مبارزات را بگیرد خواهند بود، بدون آنکه مشخصات و معیارهای معین و لازم رهبری جنبه عمده و مهمی را در بر داشته باشد. در چنین شرایطی است که تبلیغات دستگاه های اطلاعاتی و رسانه های وابسته می توانند تاثیرگذار باشند. در حالیکه وقتی از فقدان رهبری سخن به میان می آید منظور فقدان رهبری انقلابی است که بتواند تحولات سیاسی اقتصادی و اجتماعی در جامعه را در برنامه خود داشته باشد و این تحولات را تضمین کند. تحولاتی که نه با اتکاء به امپریالیست ها و قدرت های خارجی و در خدمت منافع آنها بلکه با اتکاء به توده ها و در خدمت به منافع توده ها صورت گیرد. در غیر اینصورت تجربه 57 یکبار دیگر تکرار خواهد شد و یک رژیم جنایتکار جای رژیم جنایتکاردیگری را خواهد گرفت.

3- نوستالژی گذشته :

آنگاه که گذشته ایران در وابستگی به غرب از طریق کانالهای تلویزیونی مشخص با برنامه های تونل زمان و پخش تصویر زنان بی حجاب در خیابان های تهران و یا در لباسهای شنا در شمال پخش می شود، یا نماهایی از اردوگاه دانش آموزان دختر و پسر در رامسر و یا شوهای تلویزیونی «6 و8» و فرخزاد یاد آوری می شود و یا تابلوهای بزرگ سینما در حالیکه فروزان بر روی دستان فردین و یا بهروز وثوقی و غیره از دریا نجات پیدا می کند، به نمایش درآورده می شود و یا سریال های مستند از دوران پیشرفت های اغراق شده و یا حتی ساختگی از تاریخ دوران محمد رضا شاه و رضا شاه معرفی می شود، همه در خدمت ایجاد نوستالژی و افسوس « بهشت از دست رفته» دوران پهلوی است . همچنین این برنامه ها در خدمت رویا سازی های بی پایه برای آینده ای با یک رژیم ارتجاعی و وابسته است. این نوستالژی برانگیخته شده از « روزهای خوش گذشته » روزهایی که شدت ظلم و ستمی که به اکثریت مردم ایران و بویژه قشر زحمتکش شهر و روستا روا می شد در آن تصاویر و فیلم ها ناپیداست و یا وجود خارجی ندارند، بلافاصله رضا پهلوی را به مثابه کسی که می تواند آن روزها را برگرداند، القاء می کند. خیال باطل این است که همین رضا پهلوی حتی قادر نیست که همان روزهای ننگین و ضد مردمی محمد رضا شاه را بازسازی کند چرا که شرایط و اوضاع دنیا تغییر اساسی کرده است. نه جهان کنونی دیگر جهان آنروز است ، نه خاورمیانه و نه ایران و فراتر از آن نه صف بندی طبقاتی در ایران و جهان همچون نیم قرن پیش است. بحرانی که جهان امپریالیستی در آن غوطه ور است شرایطی را بدنبال داشته که هیچ نظام سرمایه داری و وابسته قادر نخواهد بود دهه های قبل را بازسازی کند چه رسد به 50 سال پیش را. 

4- تشدید تضاد مردم و جمهوری اسلامی:

تشدید تضاد مردم با جمهوری اسلامی از دو جهت در مطرح شدن رضا پهلوی تاثیر داشته است. از این جهت که وحشیگری و قصاوت جمهوری اسلامی، کشتار، اعدام و شکنجه مخالفین، اعمال ستم و تبعیض برزنان و ملیت های غیر فارس و دخالت در جنبه های خصوصی زندگی مردم در طول مدت حکومتش، مردم را به معنای واقعی به تنگ آورده است. بار اصلی این فشار ها بر طبقات تحتانی و زحمتکشان جامعه چند برابر بوده است. در چنین شرایطی، بویژه در شرایط فقدان یک نیروی قدرتمند انقلابی تمایل به پناه بردن به هر جریانی که دم دست است و بیشتر از طرف رسانه ها تبلیغ می شود بیشتر می شود.همان گونه که در خیزش دیماه 1404 شاهد آن بودیم، با تبلیغات رسانه های فارسی زبان و هم چنین بی بی سی و موسسات تاسیس شده با بودجه های سیا بصورت سنگینی به نفع رضا پهلوی تاثیرات خود را بر بخش هایی از مردم نهاد. 

اما از جهتی دیگر شواهد بسیاری نیز وجود دارد که جمهوری اسلامی به صورت مستقیم خود در مطرح شدن رضا پهلوی نیز نقش داشته است. جمهوری اسلامی بارها مبارزات خودبخودی واقعی مردم علیه خود را به طرفداران سلطنت نسبت داده است بدون آنکه ارتباطی موجود باشد. مثلا در دیماه 96 هنگامی که نام و یا طرح رضا پهلوی چندان وجود نداشت و مبارزات مردم علیه گرانی در مشهد آغاز شد برخی از وابستگان دولت آنرا به هواداران سلطنت نسبت دادند. و یا در دوران خیزش آبان 98، در میان مبارزات مردم، رژیم مبادرت به انتقال قبر رضا خان کرد که به مطرح شدن سلطنت دمید. هدف رژیم این بود تا با نسبت دادن این خیزش مردمی به سلطنت طلبان آنرا بی اعتبار کند. همانگونه که جمهوری اسلامی برای بی اعتبار کردن حرکت شجاعانه ویدا موحد در دیماه96 تلاش کرد که این حرکت را به حمایت از مسیح علینژاد نسبت دهد. اما ویدا موحد خود به وضوح آنرا تکذیب کرد. در همان حال که رژیم تلاش می کرد مبارزات مردمی را برای بی اعتبار کردن به هواداران سلطنت نسبت دهد حملاتی را که علیه نیروهای انقلابی سازمان می داد هیچ گاه در مورد سلطنت طلبان انجام نداد و بصورت آگاهانه ای به مطرح شدن آنان کمک کرد. این حرکت جمهوری اسلامی از روی ناآگاهی و غفلت نبود بلکه هدف داشت. افراد وابسته به دولت بارها در مورد بی خطر بودن این جریان صحبت کرده اند و هدفشان این بوده که با طرح این جریان به سرکوب نیروهای انقلابی و بویژه نیروهای چپ که در دو دهه گذشته باردیگر در دانشگاهها و مجامع کارگری و روشنفکری در حال رشد بوده بپردازند. همچنین گزارشات معتبری وجود دارد که حاکی است بسیاری از حسابهای قلابی که در ظاهر حامی رضا پهلوی هستند و به حساب های افراد و گروه های چپ و ضد سلطنت و ضد امپریالیستی حمله می کنند تنها از طرف موساد و اسرائیل نبوده بلکه برخی نیز از طرف سایبری های جمهوری اسلامی یا دستگاههای اطلاعاتی آن ارسال می شده است . بالاخره نمونه آخر آن در مشهد بعد از مرگ مشکوک خسروعلیکردی وکیل دادگستری ودر مراسم یادبود وی در مشهد برگزار شد و خبرهایی مبنی بر جاوید شاه گفتن عده ای که عمدتا مزدوران رژیم بودند به منظور جلوگیری از سخنرانی ها و در نتیجه به هم زدن آن مراسم گزارش شد. 

این روش کار جمهوری اسلامی شیوه تازه ای نیست بلکه در میان سازمان های اطلاعاتی سابقه دارد. نمونه های معروف آن حمایت های مخفیانه مالی و سیاسی موساد و نتانیاهو از حماس و قدرت بخشیدن به آن است که از اواخر دهه 80 میلادی و دهه 90 به منظور تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین صورت می گرفت و تا حد زیادی هم موفق بود. نمونه دیگر سیاست های ساواک در دوران محمد رضا شاه است که تلاش های بسیاری برای رشد اسلام گرایی در ایران و بویژه در میان جوانان و دانشجویان بخرج داد تا از رشد کمونیسم در میان جوانان جلوگیری کند. در حالیکه کوچکترین حمایت از کمونیسم با حساسیت بسیار برخورد می شد و با شکنجه، زندان و حتی اعدام ممکن بود روبرو شود، رژیم در حال افزایش مسجد سازی و آزاد گذاردن سخنرانی های اسلام گرایان در تکیه ها و حسینیه ها و غیره بود. از 200 مسجد در آغاز حکومت محمد رضا شاه به 55000 در پایان دوران آن رسید، بی دلیل نبود که مسجدها به محل سازماندهی نیروهای اسلام گرایان مبدل شد وناگهان خمینی به مثابه یک نیروی سیاسی غالب در جامعه ظهور کرد. بنابر این سیاست جمهوری اسلامی در بازگذاردن فضا برای رشد هواداران سلطنت ورژن دیگری از سیاست خالی کردن بخاردیگ جوشان مردم است که زمانی با علم کردن اصلاح طلبی به آن می دمید تا جلوی رادیکالیزه شدن مبارزات و خیزش های مردمی و بویژه رشد نیروهای چپ را سد کند. چرا که به بی خطر بودن این جریان و در کنترل داشتن آن اطمینان داشته است. بدین گونه جمهوری اسلامی تبلیغ غیر مستقیم از رضا پهلوی را تا حد زیادی در چارچوب نقشه هایش گنجانده است.

5- افزایش ضدیت با اسلام 

علاوه بر مسایل مختلفی که در مورد تشدید تضاد میان مردم و جمهوری اسلامی در بالا بدان اشاره شد، باید به مسئله افزایش ضدیت با مذهب و اسلام در میان مردم و بویژه نسل های جوانتر اشاره کرد. اگر چه افزایش ضدیت با اسلام و مذهب بطور کل، دلایل مختلفی دارد اما مهمترین آن در ایران را می توان به نقشی که جمهوری اسلامی به مثابه یک حکومت تئوکراتیک در زندگی مردم داشته است ارتباط داد. یک بُعد مهم آن ستم و تبعیض و محدودیتی است که از لحاظ قانونی بر زنان و همچنین تبعیضاتی که در مورد پیروان ادیان و مذاهب دیگر روا شده است. علاوه بر آن دخالت ها در زندگی مردم در نوع پوشش، در نوع زندگی و روابط اجتماعی و محدودیت ها در عرصه های هنری مانند موسیقی، سینما و تئاتر مردم را به تنگ آورده است و بخش هایی از مردم به نوعی از دین و اسلام بیزار شده اند. هدف جمهوری اسلامی از این محدودیت هاگسترش دین و مذهب و کنترل مردم از آن طریق بوده است اما ماهیت مذهب و عملکرد جمهوری اسلامی طبیعتا نتیجه عکس داده است و باعث بیزاری بسیاری از دین و مذهب شده است. رضا پهلوی زمانی از درِ اسلام و مذهب وارد می شد اما پس از تغییرات در ذهنیت مردم و نسل های جوان نسبت به اسلام و مذهب، رضا پهلوی به جاذبه ای برای بخشی ازجوانان از دین گریز نیز مبدل شد. اما چرا و چگونه ؟ دلیل آن را می توان چنین ارزیابی کرد که مذهب گریزی اکثریت وسیعی نه آگاهانه و نه بر مبنای مخالفت علمی با دین بلکه از روی نفرت از جمهوری اسلامی و ایدئولوژی آن صورت گرفته است. در غیاب یک برخورد علمی ، اجتناب از یک دین و یا مذهب منجر به پیروی ازمذهب و دین دیگری می شود ویا به نزدیکترین ایدئولوژی که در مقابلش قرار می گیرد روی می آورد. و در مقابل یک ایرانی، آریایی گری و ایرانی گری و یا بعبارت دیگر نژاد پرستی قرار می گیرد تا با اتکاء به آن به جنگ دین و یا اسلام برود. از آنجا که مبدا اسلام در چهارده قرن پیش از عربستان بوده ، عرب ستیزی جنبه ای از آن ایدئولوژی را در بر می گیرد، بویژه اینکه ایران مورد حمله عرب ها قرار گرفته باشند.به همین دلیل بسیاری از جوانان که از اسلام گریزان شده به آریایی گری پناه برده و نژاد پرستی آریایی را در عرب ستیزی و افغانستانی ستیزی ترجمه کرده اند. بسیاری از دین گریزان اینچنینی به سمت رضا پهلوی و سلطنت طلبی به مثابه «سمبل آریایی و نژاد پرستی ایرانی» روان شده و با شیوه خودشان به فحاشی و استفاده از لغات رکیک علیه اسلام و مسلمانان در سراسر دنیا و بویژه فلسطینی ها و لبنانی ها پرداخته و اساسا به اصطلاح مبارزه با اسلام را به عرب ستیزی مبدل کرده اند. به همین دلیل تلاش کردند که اسلام ستیزی، عرب ستیزی، مهاجر ستیزی و در نهایت نژاد پرستی را با پیوند زدن به برتری طلبی نژاد آریایی مبدل به ایدئولوژی خود کنند. در چنین شرایطی و زمینه ای یعنی افزایش روی گردانی از دین و اسلام در ایران، رضا پهلوی و مشاورین وابسته به صهیونیسم اش آگاهانه آنرا باعرب ستیزی، مهاجر ستیزی، نژادپرستی و آریایی گرایی تغذیه کردند.

6- ضعف نیروهای چپ و کمونیست و بی توجهی آنها : 

چرا جریان ارتجاعی سلطنت طلب جاذبه بیشتری برای جوانانیکه از دین گریزان شده بودند داشت تا کمونیسم در حالیکه کمونیست ها نه از منظر جنگ صلیبی و یا مخالفت کور با دین مخالفت دارند بلکه با دیدی علمی با دین و مذهب مخالف اند؟ این مسئله ربط مهمی به ضعف نیروهای چپ و کمونیست هم در عرصه بین المللی و هم در عرصه داخلی و در نتیجه فقدان نیروی قدرتمند چپ و یا کمونیست در جامعه دارد. قطعا قتل عام نیروهای کمونیست و چپ توسط جمهوری ارتجاعی اسلامی نقش مهمی در این مورد داشته است. قلع و قمی که هم شاهان پهلوی و هم جمهوری اسلامی در یک قرن متمادی علیه نیروهای چپ و کمونیست به پیش برده اند و هزاران نفر از رهبران، فعالین و هواداران چپ را قتل عام کرده و یا به تبعید راندند. همچنین همراه شدن این قتل عام ها با تضعیف جنبش کمونیستی در سطح جهان و تاثیرات شکست قدرت سیاسی پرولتاریا در چین و کارزار ضد کمونیستی که سرمایه داری جهانی بعد از سقوط بلوک شرق علیه کمونیسم براه انداخت باعث تضعیف نیروهای چپ و کمونیست شد. اگر سرکوب چپ و کمونیسم توسط محمدرضا شاه به گسترش اسلام گرایی منجر شد، اینک سرکوب وحشیانه کمونیست ها و چپ توسط جمهوری اسلامی و همچنین کارزارهای بین المللی باعث تضعیف موقتی نیروهای چپ و کمونیسم شده است و زمینه را برای نیروهای سلطنت طلب و یا دیگر نیروهای وابسته به امپریالیسم مهیا می کند. ضعف نیروهای چپ تنها محدود به کمیت نیست بلکه این عقب نشینی تاثیرات مهمی در خط سیاسی ایدئولوژیک طیف وسیعی از نیروهای چپ در عرصه جهانی گذارده است که باعث ارزیابی های اشتباه از موقعیت های سیاسی و عدم تشخیص درست فرصت ها و خطرات در میان این طیف ها شده است. بطور مشخص در این دوره زمانی در ایران نیروهای چپ نتوانستند تشخیص دهند که نیروها و جریاناتی مانند سلطنت طلبان که به نظر مرده و یا در حال مرگ بودند ممکن است دوباره سربلند کنند.نیروهای چپ و کمونیست موجود با توجه به ضعف کلی که در شرایط کنونی در آن قرار دارند، با توجه به توانایی ها و تجارب از تاریخ مبارزات مردم در ایران و در سطح جهان قادر نشدند اولویت های مبارزاتی سیاسی را به موقع تشخیص دهند در نتیجه نتوانستند نه از فرصت های بدست آمده در مبارزات توده ای و نه از ضعف های حکومتی رژیم سکویی برای پرش به پیش خود استفاده کنند و میدان را برای جریانات ارتجاعی خالی گذاشتند. به این مورد جداگانه خواهیم پرداخت اما می توان گفت که ضعف نیروهای چپ و کمونیست چه از لحاظ عینی و چه از لحاظ ذهنی در مساعد شدن شرایط برای پایه گیری نسبی و مطرح شدن رضا پهلوی بی تاثیر نبود و فراتر از آن به امکان رشد یابی جریان سلطنت طلب حتی با توجه به امکاناتشان اهمیت لازم را نداد.

7- رشد راست گرایی افراطی و فاشیسم در غرب:

رشد جریان سلطنت طلب بخشی از فرایند رشد فاشیسم و راست گرایی در اروپا و آمریکاو در سراسر جهان نیز محسوب می شود. چرا که همیشه از نظر سیاسی با آن همسویی داشته است.

رشد فاشیسم درجهان در ارتباط با بحرانی است که جهان سرمایه داری را در بر گرفته است. بحرانی که برای گذر از آن باید تغییر اساسی در ساختارهای سرمایه و روابطشان با کشورهای تحت سلطه و رقبا اما در چارچوب همان مناسبات سرمایه داری امپریالیستی صورت گیرد. به قدرت رسیدن ترامپ جهش مهمی در این راستا بود. رضا پهلوی و هوادارانش بطور روشنی از همان ابتدا با ترامپ و جناحهای راست افراطی و فاشیستی جهت گیری کردند و با رشد فاشیسم نیز بیش از پیش خود را با آن هماهنگ نمودند.اتحاد و پیوند محکم جریان رضا پهلوی با صهیونیست های اسرائیلی البته در خدمت به منافع آنها و به مثابه نیروی نیابتی آنها، نیز در همین راستا می گنجد. در نتیجه متحدین اصلی رضا پهلوی و هوادارانش در کشورهای اروپایی و آمریکایی جریانات راست افراطی و فاشیستی و برتری طلبان نژادی سفید پوست بوده اند. هواداران رضا پهلوی در حمله هواداران ترامپ به کنگره آمریکا شرکت داشتند و همچنین همراه با صهیونیست های اسرائیلی و نژاد پرستان انگلیسی، آلمانی و... در خیابان های آمریکا و اروپا راهپیمایی کردند و با بلند کردن پرچم اسرائیل در جنایت بزرگ نسل کشی مردم فلسطین شریک شدند. سخنرانان تجمعات و راهپیمایی های آنان کسانی چون لیندزی گراهام، نایجل فراج و تامی رابینسون و دیگر افراد راست افراطی و علنا نژاد پرست بوده که همگی از سردسته های فاشیست و شرور در کشورهای غربی بوده اند. همخوانی خط راست و فاشیستی رضا پهلوی با خط راست افراطی در اروپا و آمریکا که در حال قدرت گیری اند زمینه مساعدی برای طرح آنان در مجامع و محافل فاشیستی و رسانه های مربوط و یا نزدیک به آنان را نیز فراهم کرده است و به بخشی از فرایند رشد فاشیسم در جهان مبدل شده اند. 

***

بنابراین بطور کل می توان چنین نتیجه گرفت که مطرح شدن رضا پهلوی در فرآیند دو خیزش اخیر اگر چه بطور عمده مهندسی شده و در اثر دستکاری و دخالت امپریالیست ها و صهیونیست ها بوده است و در این راه میلیون ها دلار برای آن هزینه شده است و مشورت های سیاسی داده شده واز طریق رسانه های وابسته و بویژه رسانه های مخصوص برای وی تبلیغ شده است، اما جنبه دیگری دارد که چنین کمک هایی بر بستر زمینه های مساعدی صورت گرفته است که به هفت مورد آن در بالا اشاره شد. اما علیرغم همه این تلاش ها وهزینه ها مطرح شدن وی در سطحی فرا گیر صورت نگرفت بلکه تنها در سطحی بود که بتواند ضربات و خسارات عمیقی را به خیزش ها و جنبش مردمی ایران برای رهایی وارد آورد. علیرغم رویگرداندن بسیاری از مردم بویژه در داخل به دنبال ضرباتی که رضا پهلوی و هوادارانش به خیزش دیماه 1404وارد آوردند و حمایتی که از جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی – صهیونیستی کردند، اما خطر وارد آوردن ضربات بیشتر انها بر مبارزات مردم کاسته نشده و همچنان لزوم وضرورت مبارزه در عرصه های مختلف علیه این جریان ارتجاعی و مسموم در چارچوب مبارزه علیه فاشیسم و امپریالیسم و همچنین علیه جمهوری اسلامی همچنان احساس می شود. 

جمعی از کمونیست های انقلابی – ایران

7 آبانماه 1405

 

سایت: jaka2020.com

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر