۱۴۰۵-۰۸-۱۵
رضا بی شتاب

جوابم می کنند

 

برای امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی و...

اسعد گرگانی(1):

بسانِ مادرم گُم کرده فرزند

زِ غم بر دل دوصد کوهِ دماوند

 

آمدم مادر به دیدارت جوابم می کنند

با تَمَسخُر«دور شو مادر!»خطابم می کنند:

دور شُو!فردا بیا؛فردا وُ پس فردا بیا

ریشخندش می کُنَد روحِ مرا از تَن جدا...

بُغض می گیرد گَلویم می کُنم اشکم نهان

مات وُ حیران مانده وُ درمانده ام ازین جهان

می رَوَم اما دلِ زندانی ام پیشِ شماست

بازمی گردم نمی دانم ولی اینجا کجاست!

دست می سایم برین دیوارِ سرمایِ زمان

من غریبم بی وطن گُمگشته در بادِ خزان

شِکْوِه هایم در دلم انبار شد آخر خدا

مادری آواره ام رنجور وُ تنها بی صدا

با که باید دردِ دلِ از زندگی از روزگار

غیرِ آزار وُ پریشانی چه داری انتظار!

التماسِ مادری افسرده وُ بی یاورست

مادری بیمار وُ پیر وُ خانه اش بی آذرست

با چه حالی آمدم شاید ببینم یارِ خود

همدَمِ محبوبِ خود بُوسَم همان غمخوارِ خود

آمدم دیدارِ فرزندِ اسیرم ناامید

وامصیبت!حسرت از دیوارِ زندان می چکید

ای خدا یارِ شما؛یک دم ببینم جانِ خود

آن جوانِ نازنین وُ خسته وُ خندانِ خود

رونقِ آلونکم آن کودکِ زیبایِ من

گریه ها وُ خنده ها وُ نازِ او گرمایِ من

مونسِ مادر!شدم مأیوس وُ دِلْواپَس کنون

از خزانِ خستگی ها می خَزَد رنگِ جنون

آسمان گرداب وُ گورِ برگِ سرگردان شده

جانِ من بر دار وُ از دیدار روگردان شده

می نشینم در کنارِ راه با آشوبِ چَشمْ

در دلم انگار می جوشد سخن با درد وُ خَشمْ...

پنج شنبه 14 آبان ماهِ 1405///5 ماهِ نوامبر 2026

ــــــــــــــــــ

1-فخرالدین اسعد گرگانی(ویس و رامین صفحۀ 275).با دو گفتار از:صادق هدایت و مینورسکی.با مقدمه و تصحیح و تحشیۀ:دکتر محمد روشن.چاپ اول 1377 ه.ش تهران.ناشر:صدای معاصر.

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر