نامهای از رودریگو سیلوا ویال، نقاش شیلیایی مقیم کوبا
روز میدمد…
روز سختی خواهد بود…
نزدیک به ۳۰ ساعت است که برق نداریم. علاوه بر نبودِ مطلق سوخت… چیزی از کار افتاد.
یک سال است که گاز نداریم…
بیش از یک ماه است که آب نداریم. روزانه چند ساعتی برق داشتیم… اما دیروز اتفاقی افتاد… قطع شد و دیگر برنگشته است.
تقریباً تمام کشور همین وضعیت را دارد.
اما امروز هم برخواهیم خاست، مثل هر روز… برای رفتن به مدرسه، سر کار… برای نبرد برای بقا.
سازمان ملل رأیگیری کرد، ۱۳۰ رأی موافق… و ۱۷ رأی مخالف… برای اینکه ایالات متحده محاصره علیه کوبا را لغو کند. تاکنون ۳۴ قطعنامه مشابه گذشته است… و هیچ اتفاقی نمیافتد.
گویا مرگ بر زندگی پیروز خواهد شد.
کافی است به غزه نگاه کنی.
۱۰،۰۰۰ کشته… بیش از ۲۰،۰۰۰ کودک.
و ادامه دارد.
این روزها زمانه شرمساری برای بشریت است.
زمانه پسرفت.
حتی سپیدهدمها هم دیرتر سر میزنند.
با این حال… امروز هم دیگ غذا برپا خواهد شد… کودکان متولد خواهند شد، دانهها جوانه خواهند زد… پرندگان خواهند خواند، گام برخواهیم داشت و شیارهای تازهای خواهیم ساخت.
هیچچیز متوقف نمیشود.
و آنها نمیتوانند جلوی این را بگیرند.
چرا که مقاومت کردن، زندگی کردن و پیروز شدن است… و به رویاپردازی ادامه دادن.
محله دارد بیدار میشود… صداها، قدمها…
آیا امروز برق خواهد آمد؟
آیا خواهیم توانست آب پیدا کنیم؟
مثل تقریباً هر روز، دوباره آتش برپا خواهیم کرد. هیزم بسیار کمی دارم… اما هنوز زغال مانده است.
ساعت ۵ صبح بیدار شدم. دخترم سباستیانا بیمار است… یا تب دنگی… یا اوروپوش…
در حال استراحت است، با درد و ناراحتی… اما خوب خواهد شد. قبلاً هم از همین شرایط گذشتهایم.
ویروسهای زیادی هست… آربوویروس مینامندش. به خاطر پشههاست… و شرایط بهداشتی.
محاصره امان نمیدهد. اجازه ورود دارو نمیدهد… و نه هیچ چیز دیگر. و آنها به قدرت جنایتکارانه خود مینازند و تمسخر میکنند. انگار فیل غولپیکری… به له کردن یک مورچه میخندد. یادشان رفته که داوود… بر جالوت پیروز شد.
اندیشهها نمیمیرند.
و نه کرامتِ آزاد و مستقل زیستن.
همسایهام یک دستهموز خوشمزه به من هدیه داد. امروز صبحانه خوبی خواهد بود!
امروز پیازچه بیشتری خواهم کاشت، خوشمزه است و ویتامینهای زیادی دارد!
ما همیشه به پیش خواهیم رفت، کوبا راه دیگری نمیشناسد.
روز صاف و روشنی در پیش است. آسمان پاک است… با قطرههایی از ابرهای سفید…
شاید بعدازظهر کمی باران ببارد. کاش ببارد.
برنج با چیزی درست خواهم کرد… هنوز نمیدانم… شاید لوبیای قرمز باشد… شاید هم تخممرغ. ببینیم چه میتوانم بخرم…
سوپ سبزیجات برای شب. همین حالا یک قهوه خوب خوردم!
نفرت کسی را سیر نمیکند… اما خاک چرا.
ما اینجا هستیم، اینجا خواهیم ماند، اینجا پیروز خواهیم شد.
چرا که کوبا خانه ماست، دلیل ماست، دژ ماست.
آغوشی گرم از هاوانا، به همه نیکسرشتان جهان!!..
اتحاد، همبستگی!
حافظه تاریخی!
ترجمه : صدای فدایی