۱۴۰۲-۰۹-۱۷

امیر پیام

جنگ اسرائیل و حماس، از تندبادهای بربریت مدرن

یادداشت های جنبش کارگری:

این مرحله از جنگ طبقه حاکمه اسرائیل علیه مردم تحت ستم فلسطین که  از فردای 7 اکتبر سال جاری در غالب «جنگ اسرائیل و حماس» جریان دارد در امتداد و متن و بستر همان جنگی رخ داده  که بیش از 75 سال توسط طبقه حاکمه اسرائیل علیه مردم تحت ستم فلسطین جاری است. دلایل سیاسی و طبقاتی این جدال تاریخی و راههای مطرح برون رفت از آن با فرمول های «دو دولت» و «یک دولت سکولار  و دمکرات» شناخته شده اند و از این نظر تحول تازه ای رخ نداده است هر چند که باید بیشتر بدانها پرداخت.

آنچه در جنگ جاری توجه شوک زده انسان بدان خیره می شود ابعاد تکان‌دهنده و هولناک شقاوت و سبعیت و بربریتی است که علیه انسان و انسانیت بکار افتاده است.

بربریتی که در مرکز آن کشتار مردم غیرنظامی و انهدام زندگی آنان و ویران کردن خانه و محله و مدرسه و بیمارستان و همه شرایط ضروری زیست عادی و روزمره آنان است. این مهمترین وجهی است که در جنگ کنونی باید بدان توجه داشت و برجسته نمود.

در سراسر تاریخ مبارزات طبقاتی و رهایی بخش و ترقی خواهانه و چپگرایانه ستم کشان و نیز آنگاه که این مبارزات خصلت گسترده مسلحانه به خود می گرفت، اجتناب از آسیب رساندن به جسم و جان و شرایط  کار و زندگی غیرنظامیان یک اصل هویتی  این مبارزات و غیر قابل تخطی بود. آنجا که  این اصل نیز با اشتباه یا خطا و یا انحراف نقض می شد متعاقبا نیز نقد و نفی و تقبیح می گشت. چرا که برای این مبارزات، حقانیت هدف، وسایل رسیدن به آنرا توجیه نمی کند تا هر وسیله و شیوه ای  در مبارز ه را برگزینند. برای این مبارزات از آنجا که هدف شان رهایی انسان از ستم ها و مصائب  و مشقات موجود است، وسایل و شیوه های مبارزه شان نیز محدود به و تابع انسانیت و حفظ جان و شرایط زندگی مردم غیرنظامی است. این تعهدی بنیادین است حتی اگر رسیدت به هدف را برای دوره های طولانی به تعویق بیندازد.

در مقابل اما، نیروهای ارتجاعی، از هر طبقه و ملیت و قومیت و دینی، از آنجا که هدف شان تنها حفظ سلطه و اقتدارشان بر انسان های تحت ستم و فرودست و تداوم مصائب و مشقات آنان است، شیوه های مبارزه شان نیز فاقد هر گونه محدودیت انسانی است و حمله به مردم غیرنظامی و نابود کردن شرایط کار و زندگی آنان بسیار عادی و مشروع می باشد. نزد اینان «دشمن» عبارت همه شمولی است که همه چیز در جبهه مقابل را دربرگرفته و قابل حمله و تعرض و تجاوز و کشتن و نابود کردن می سازد. از اینروست که نیروهای ارتجاعی چه در جنگ با نیروهای رهایی بخش و مترقی و چه در جنگ با دیگر نیروهای ارتجاعی  بربریتی عظیم را بر کل بشریت چیره می سازند.

ماهیت طبقاتی این بربریت انسان کش را باید شناخت و نقش ویرانگر آنرا در مبارزه طبقاتی کارگران فلسطین و اسرائیل دریافت. رهایی پرولتاریای فلسطین و اسرائیل، هر دو، در گرو نفی و درهم کوبیدن این بربریت و رهایی از آن است.

طبقه حاکمه اسرائیل در دو ماه گذشته بار  دیگر همه ظرفیت ددمنشانه و خونبار و ویرانگر خود را علیه هر آنچه نام و نشانی از  انسان و انسانیت دارد در بمباران بی وقفه غزه به نمایش گذاشت و ماهیت انسان ستیز «تنها دمکراسی خاورمیانه» را در مقابل دیدگان جهان قرار داد. جان باختن بیش از 16 هزار مردم غیر نظامی با اکثریت زنان و کودکان، و دهها هزار مجروح و دهها هزار تن دیگر مدفون در  زیر آوار شهر ویران شده، و صدها هزار نفر آواره در «بزرگترین زندان روباز جهان» که در زیر بارش دایمی بمب و راکت قرار دارد، و ویران کردن خانه ها و اماکن عمومی و بیمارستان ها و مدارس و قطع آب و برق و گاز و امکانات ارتباطی و بالاخره نابود کردن هر گونه شرایط  مادی زندگی عادی، همه و همه حاصل به حرکت درآمدن مجدد سبعیت خونبار طبقه حاکمه اسرائیل علیه مردم تحت ستم فلسطین است. سبعیتی که همچنان ادامه دارد.

اسرائیل در غزه جنگی دو جانبه را پیش می برد. یکی جنگ با حماس است که با اهداف حذف یا تضعیف و یا مطیع نمودن آن دنبال می شود. دیگری اما که اصلی تر است جنگ با مردم تحت ستم فلسطین می باشد. درک تفاوت این دو جنگ مهم است. اسرائیل  همه جنایات کنونی خود در غزه را با «ضرورت» مقابله با حماس توجیه می کند. اما از آنجا که هیچ‌جنایتی توجیه گر جنایتی دیگر نیست، لذا جنایات اسرائیل علیه مردم تحت ستم فلسطین ربطی به مقابله اسرائیل  با حماس نداشته و مستقیما علیه خود همین مردم است. همچنین اگر جنگ اسرائیل  تنها علیه حماس بود آنگاه با برخورداری از امکانات وسیع نظامی و امنیتی و تکنولوژیک و سیاسی و دیپلماتیک می توانست با پرهیز  از آسیب به مردم غیر نظامی و شرایط زندگی آنان با حماس مقابله کند.

حقیقت اما این است که جنگ با حماس در عین حال فرصتی بدست داد تا اسرائیل سیاست قدیمی و همیشگی خود برای پاکسازی قومی و نسل کشی مردم تحت ستم فلسطین را فعال‌تر دنبال کند. از همان سال 1948 و تاسیس دولت اسرائیل و اولین یورش گسترده شبه نظامیان صهیونیستی برای بیرون راندن مردم فلسطین از خانه و کاشانه شان که به پاکسازی قومی 750 هزار نفر انجامید و به«Nakba»شهرت یافت تاکنون، یعنی در سراسر 75 سال گذشته، این سیاست ثابت و تغییر ناپذیر و پیگیرانه کل طبقه حاکمه اسرائیل است که یا همه مردم فلسطین را از تمامی مناطقی که زندگی می کنند بیرون برانند، و یا آنان را مجبور سازند به موقعیتی فرودست و مادون شهروندی و تحت ستم در چارچوب آپارتاید قومی اسرائیل  تن دهند. جنگ اسرائیل علیه مردم فلسطین در غزه چیزی جز تداوم همین سیاست نسل کشی و پاکسازی قومی همیشه جاری و بی وقفه نیست. سیاستی که برای تامین نیازهای انباشت سرمایه  به خرافه  فاشیستی «قوم برگزیده یهود»و  تلاش های حکومتی انسان زدایی از فلسطینیان و اظهارات دولتیان اسرائیل که فلسطینیان را «حیوانات انسان نما» می نامند متکی است.

اما همان وجدان انسانی که با مشاهده قساوت اسرائیل در غزه بدرد می آید و جریحه دار می شود باید بسوی 7 اکتبر نیز بچرخد و به قساوت حماس علیه مردم غیرنظامی در اسرائیل  خیره شود. چرخشی شرافتمندانه که هیچ اندازه از تفاوت کمی بین این دو قساوت و توجیهات هر یک نیز نمی تواند و نباید مانع آن شود. در برابر وجدان راستین انسانی، قساوت، قساوت است و علیه انسان و انسانیت.

در حمله هفت اکتبر حماس به اسرائیل از 1400 نفری که جان خود را از دست دادن و بیش از 7 هزار نفری که مجروح شدند اکثریت بزرگشان از غیرنظامیان بودند که در خانه ها و مزارع خود مشغول زندگی روزانه بودند و یا در فستیوال موسیقی حضور داشتند. حمله به غیر نظامیان کار همیشگی حماس است و در اندیشه سیاسی آن مشروع  و در خود هدفی مقدس است. حماس و جهاد اسلامی و حزب الله لبنان در این رویکرد انسان ستیزانه همسو و در یک صف قرار دارند.

در دو دهه 1990 تا 2010 حماس بیش از 80 بمب گذاری انتحاری که مردم غیرنظامی را هدف می گرفت در شهرهای اسرائیل اجرا نمود که بدنبال آن بیش از 750 تن مردم غیرنظامی را در وسایل نقلیه عمومی و ایستگاه های اتوبوس و در مسیرهای کار  و خانه و رستوران و خریدهای روزانه به قتل رساند. بدنبال آن عملیات انتحاری فضای ناامنی و وحشت بر زندگی مردم عادی مستولی شد. این بمب گذاری ها مربوط به دوره ای بود که حماس هنوز به میزان تسلیحات و تکنولوژی که اکنون از آن برخوردار است دسترسی نداشت و اساسا بر ایدئولوژی شهید ساز اسلامی متکی بود و به جای موشک، شهید انتحاری تولید می کرد. اکنون اما سالهاست که حماس به پشتیبانی جریانات و دول ارتجاعی و اسلامی منطقه از سلاح های پیشرفته موشک و پهباد و شبکه تونل های متکی به مهندسی پیچیده برخوردار است و اهداف غیرنظامی را در همه جای اسرائیل  مورد حمله قرار می دهد. اینکه باران  موشک های حماس اغلب با گنبد آهنین اسرائیل  خنثی می شوند و برتری بسیار زیاد نظامی اسرائیل  مانع است تا به اهداف خود برسند تغییری در این حقیقت نمی دهد که نابود سازی اهداف غیرنظامی در اسرائیل از اصول مشروع حماس است و در صورت بر خورداری از توان نظامی بهتر برای نابود سازی مردم غیرنظامی و شرایط کار و زندگی آنان در اسرائیل به همان شیوه و وسعت نابود سازی مردم غیر نظامی و شرایط کار و زندگی شان در غزه توسط اسرائیل درنگ نخواهد کرد.

اما این بربریت دوجانبه در جنگ جاری مربوط به اعصار کهن و ارزش های منسوخ و ایدئولوژی های متروک نیست. این بربریت دنیای معاصر و مدرن است و از همینجا نیرو می گیرد و فربه می شود. این بربریت دستاورد نظام سرمایه داری و همزاد دستاوردهای علمی و تکنولوژیک آن است. بربریتی که همچنین در جنگ های پرشمار ملی و قومی و مذهبی و رقابت های سرمایه دارانه و ژئوپلیتیک و سرکوب مبارزات کارگران و زحمتکشان خصلت نمای جهان سرمایه داری پس فروپاشی دیوار برلین است.

نظام اجتماعی اسرائیل یکی از پیشرفته ترین نظام های سرمایه داری معاصر است که مدعی برخورداری از ساختار سیاسی دمکراتیک و فرهنگ و ارزش های مدرن و تابع «حقوق بشر» و عالی تری الگوی توسعه اقتصادی می باشد. همه اینها اما تناقضی با پاکسازی قومی و نسل کشی مردمان دیگر و سلاخی غیرنظامیان و ویرانی کامل شرایط مادی زندگی 2.5 میلیون انسان در غزه ندارد. این البته خصلت نمای همیشگی نظام سرمایه داری است که در آن «دمکراسی و حقوق بشر» با بربریت علیه بشر همزیستی دارند و قابل جمع اند. از اینرو اسرائیل  در شقاوت و سبعیت خود علیه مردم تحت ستم فلسطین در غزه تنها نبود و پر ادعا ترین بخش نظامی سرمایه داری جهان و پرچم داران اصلی «دمکراسی و حقوق بشر» را همراه خود داشت. از امریکا و کانادا تا انگلستان و فرانسه و آلمان و دیگر حواریون «دمکراسی و حقوق بشر» در نسل کشی و پاکسازی قومی مردم تحت ستم فلسطین در غزه سهیم هستند.

حماس خود نیز ساخته و پرداخته نظامی سرمایه داری معاصر و همچون دیگر جریانات و دول اسلامی از دستاوردهای همین نظام است. نه تنها از این نظر که کل جریان اسلامی در دوران جنگ سرد برای مقابله با چپ‌گرایی و ترقی خواهی در منطقه توسط قدرت های اصلی نظامی سرمایه داری با برنامه احیا شد، بلکه همچنین از این نظر که این جریانات به لحاظ افق ها و چشم اندازهای اجتماعی چیزی جز برپایی یک نظام سرمایه داری فوق استثمارگر و سرکوبگر را نمی خواهند.

حماس مانند جهاد اسلامی و حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی ایران و دیگر دول مرتجع منطقه با سرقت و تغییر ماهیت «آرمان فلسطین»، و در غیاب حضور سازمان یافته و موثر نیروهای آزادیخواه و ترقی خواه راستین، خود را به عنوان حامی مردم تحت ستم فلسطین جا زده اند. حماس در نزدیک به دو دهه که حاکمیت غزه را بدست دارد، یک نظام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ارتجاعی و سرکوبگرانه را به مردم غزه تحمیل نمود. به لحاظ اقتصادی نیز علی رغم محاصره و تحریم های اسرائیل علیه غزه و در میان همان محدودیت ها، حماس به پیروی از اقتصاد نئولیبرالی جاری در همه جا، از یکسو خودی هایش را به سطح یک طبقه متمول و ثروتمند برکشید، و از سوی دیگر اکثریت مردم غزه را به زندگی زیر خط فقر محکوم نمود.

نکته قابل توجه اما در باره افق و چشم انداز بلند مدت حماس و دیگر نیروهای اسلامی است. اینان که خواهان حذف اسرائیل از صحنه هستند، بجای آن چیزی جز یک نظام سرمایه‌داری ستمگر و خونبار با سیطره ایدئولوژی اسلامی مانند جمهوری اسلامی و عربستان برپا نخواهند نمود. در غزه نیز اگر فرضا حماس بتواند اسراییل  را عقب براند و به آزاد سازی بخشی از مرز دریایی غزه و ارتباط با جهان بیرون و جلب سرمایه گذاری های خارجی دست یابد، باز هم آینده غزه تحت حکومت حماس چیزی جز یک سرمایه داری ستمگر و خونبار اسلامی و یا نسخه اسلامی تر قطر مدیترانه نخواهد بود.

بنابراین در برابر این بربریت دو جانبه نظام سرمایه داری در غزه چه می توان کرد؟ و رویکرد مطلوب کدام است؟

عاجل ترین و فوری ترین مساله هم اکنون آتش بس دائم و همه جانبه است که به هر نحو باید به این دو نیروی ارتجاعی درگیر جنگ و حامیان آنان تحمیل نمود. اینکه آتش بس به نفع کدام نیروی درگیر خواهد بود از اهمیت صفر برخوردار است. آتش بس برای توقف کشتار غیرنظامیان و نابود سازی شرایط مادی زندگی آنان ضرورت اکنون و غیر قابل تعویق است. مخالفت با آتش بس با هر توجیه و بهانه ای به معنای مشارکت در نسل کشی  جاری در غزه است. بدنبال آتش بسی که امیدوارانه هر چه زودتر و سریعتر حاصل شود، تمهیدات بعدی، و به همان اندازه عاجل و فوری، است که باید بتواند تنش ها را در همه عرصه ها کاهش دهند. مهم نیست که طرح «دو دولت» و یا «یک دولت دمکرات و سکولار» باشد  و یا تمهیدات دیگری طرح شوند، مهم اینست که همه اینها بتوانند: 1- به کشتار غیر نظامیان و نابودی شرایط مادی زندگی آنان از هر سو پایان دهند. 2-  به ستمگری نیروهای اسرائیل در کرانه باختری پایان داده شود. 3- شعله های نفرت دو جانبه را پایین کشند. 4- و بالاخره آرامش نسبی و جریان زندگی روزمره را تامین نمایند. اینها شرایطی هستند که در عین حال امکان حضور فعال و مستقل توده های تحت ستم در سیاست را میسر ساخته و امر ضروری انکشاف مبارزه طبقاتی کارگران را تسهیل می کند.

اگر چه می توان و باید با اینگونه تمهیدات در صورتی که  شرایط چهارگانه بالا را تسهیل کنند همراه بود،  اما تاریخ سراسر ستمگرانه اسرائیل علیه مردم تحت ستم فلسطین، و این حقیقت که  فعلا دو نیروی فوق ارتجاعی، طبقه حاکمه اسرائیل  و حماس، نیروی غالب سیاست و جهت دهنده آن هستند، و نیز اینکه به اصطلاح دولت فلسطینی کرانه باختری فاسد و بی اختیار و همکار نیروهای اسرائیلی است، همه و همه گویای این است که مردم تحت ستم فلسطین نیازمند رویکردی از بنیاد متفاوت و مطلوب برای منافع آنی و آتی آنان است می باشند.

رویکرد مطلوب همانا آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر است که می تواند توسط اتحاد طبقاتی پرولتاریای فلسطین و اسرائیل و برقراری جمهوری شورایی سوسیالیستی در کل منطقه اسرائیل و کرانه باختری و غزه عملی شود. این آلترناتیو اگر چه مطلوب است اما آیا خیالپردازانه و غیرعملی نیست؟

در پاسخ توجه به این نکته مهم است که در تاریخ 75 ساله ستمگری اسرائیل  علیه مردم فلسطین و نیز در  تاریخ طولانی مقاومت این مردم همه راههای غیر از  سوسیالیسم طبقه کارگر، در سمت اسرائیل راههای هر دو جناح طبقه حاکمه، و از سوی فلسطین راههای ناسیونالیسم قومی عرب و ناسیونالیسم لیبرال سکولار و ناسیونالیسم چپ تا دولت فلسطینی در کرانه باختری و دولت حماس در غزه، همه امتحان پس داده و جز تعمیق و گسترش رنج های بی کران توده های کارگر و زحمتکش و تحت ستم حاصلی نداشته اند. آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر در برابر تمامی این رویکردهای طبقات حاکم در اسرائیل و فلسطین است که طرح می شود و واقع بینانه است.

از لحاظ عملی نیز آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر مستلزم سا زمان یابی سوسیالیستی متحد طبقه کارگر در فلسطین و در اسرائیل  تواما است. به این منظور نیاز است فعالین طبقه کارگر و نیروهای سوسیالیست و کمونیست ابتدا پارادایم  «ضدامپریالیستی» مسلط بر مساله فلسطین را که به انحا مختلف در کنار نیروهای ناسیونالیستی  و اسلامی بویژه حماس پهلو می گیرد کنار گذاشته و پارادایم مبارزه طبقاتی پرولتاریا را راهنمای حرکت خود قرار دهند.

در این مسیر، طبقه کارگر در فلسطین و در اسرائیل نباید تنها بمانند و همسرنوشتی کل طبقه کارگر در منطقه این ضرورت را نشان می دهد که نیروهای سوسیالیست و کمونیست و طبقه کارگر در ایران و ترکیه و مصر و تونس و لبنان و اردن  لازم است که به آنان یاری رسانند.

امیر پیام

16 آذر 1402

7 دسامبر 2023

Amirpayam.wordpress.com

 

امیر پیام

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر