۱۴۰۲-۱۱-۲۵

علی رضا جلیلی

در حسرت یک آرزوی گریزان


جام ملت های آسیا به اتمام رسید و ایران باز هم ناکام از تحقق بخشیدن به رویای چهل هشت ساله اش بود.  براستی چرا؟ در اینکه فیفا و ا.ف.سی و فدراسیون فوتبال ایران همگی تا عمق استخوان فاسد و تبهکارند حرفی نیست. در اینکه ساختار فوتبال ایران نیازمند تحولی بنیادیست نیز بحثی نیست. و در اینکه قطر با دلار های نفتی در تمام راه دخالت های موثر به سود تیم قطر داشت هم شکی نیست. ولی با تمام این حرف ها، اگر تیم ایران کمی شانس میداشت و بازی خود را میکرد، امروز سرنوشت دیگری رقم خورده بود. و اما چرا شانس در حساس ترین مواقع از ایران روی بر میگرداند؟  در بازی هایی بسیار ساده، در ضربات پنالتی، و در موقعیت های هدر رفته، و تماماً در لحظاتی که شدیداً به آنها نیازمندیم.
هیچ یک از دو تیمی که در فینال به مصاف یکدیگر رفتند شایستگی این حضور را نداشتند. این فینال میبایستی بین یکی از تیم های ایران، عراق، عریستان، استرالیا، ژاپن، و کره جنوبی برگزار میشد. این تیم ها، ولی، یا یکدیگر را حذف کردند و یا با نا داوری و پلشتی کنار گذاشته شدند. بهر روی،  اردن با از جان گذشتگی تیمی و چاشنی شانس به فینال رسید. قطر هم به ناحق از سد ازبکستان و ایران گذشت و در یک فینال ناجوانمردانه جام را غصب کرد.   
قبل از ادامه گفتگو لازم است به یک نکته اشاره شود، و آن.برخورد عده ای از ایرانیان به حذف تیم ایران و خوشحالی از آن تحت این عنوان که  تیم ملی  حاضر در جام تیم مردم ایران نبوده و متعلق به جمهوری اسلامی است. در نتیجه، بواسطه نفرتی که از جمهوری اسلامی دارند، از شکست آن خرسندند. این دوستان، در بهترین حالت، سوراخ دعا را گم کرده اند. هرکس میتواند از رژیم اسلامی بیزار باشد. اما، در حال حاضر این رژیم، بحق یا ناحق، در جهان نماینده ایران شناخته میشود. شکست یا پیروزی تیم های ورزشی اعزامی از طرف رژیم به میادین جهانی نیز خواه ناخواه به حساب ایران واریز میگردد. امروز، و حتی پس از سقوط جمهوری اسلامی، موفقیت ها و ناکامی های این تیم ها به نام ایران ثبت میشوند نه رژیم اسلامی. همانطور که پیروزی ها و شکست ها در زمان شاه نبز، نه بنام شاه بلکه به حساب ایران نوشته شده اند. آ یا مدالهای تختی و یا گل فراموش نشدنی قلیچ خانی به اسرائیل، به این بهانه که آنها در زمره مخالفین شاه بودند، نمیبایستی سلطنت طلبان را شادمان سازد؟ آیا مخالفین شاه نبایستی برای پیروزی های حبیبی و نصیری، که از موافقین شاه بودند، در المپیک و دیگر میادین جهانی خرسند باشند؟  و این در مورد همه کشور ها صادق است.  افتخارات و ناکامی های شوروی سابق و کشور های بلوک شرق همگی، علیرغم تعویض رژیم ها، به آن کشور ها تعلق داشته و دارد. ده سال دیگر همه میگویند ایران جام را از دست داد و یا ایران با آن نتیجه و حشتناک در جام جهانی به انگلستان باخت. شرایط روحی سنگینی که بر تیم ایران حاکم بود و نیز کلیه عوامل دیگر این ناکامی ها نه به حساب می آیند و نه به یاد کسی میمانند.
از زاویه ای کلی تر، اصولا حمایت از تیم نمیباید به موضع گیری های بازیکنان و کادر فنی و یا رژیم حاکم بر کشور ارتباطی داشته باشد. هر بازیکن و عضو کادر فنی، مثل هر انسان دیگری، حق دارد که موضعی سیاسی داشته باشد. چه این موضع از صمیم قلب و بر مبنای اعتقاداتش باشد و چه موضعی باشد از روی فرصت طلبی و ریا کاری. چون چند بازی کن مثلا "ولایتی" هستند، در جایی که پای ایران در میان است و آنها برای ایران کار میکنند، بایستی از شکستشان خشنود گردید؟ ما بایستی این را در نظر داشته باشیم که آنها را برای چه کار برگزیده ایم و از آنها چه میخواهیم. مگر ما میخواهیم با بازیکنان تیم کار سیاسی بکنیم که موضع سیاسی شان یایستی در نظر گرفته شود؟ ماموریت آنها در این است که با تمامی نیرو و توان برای پیروزی ایران در میادین ورزشی بکوشند. همین و همین!  اگر آنان در مورد جنبش های مردمی جانب مردم را نگرفتند و یا حتی آنرا تخطئه نمودند، اگر آنها به سران رژیم کرنش کردند، اگر آنها به فکر جیب و آتیه خودشان بودند، و ده ها اگر دیگر، هیچ کدام دلیلی  قابل قبول برای دلشاد شدن از شکستشان نمیشود. آیا آنها کاری متفاوت از اکثر مردم عادی ایران کردند؟  از ساندیس خوارها و رانت خواران بگذریم که همیشه در جبهه ضد مردمی هستند، چند در صد از مردم ایران از جنبش زن، زندگی، آزادی دفاع مؤثری کردند؟ چند در صد حمایتی، حتی ظاهری، از زندانیان سیاسی بعمل آوردند؟ چند نفر صدای اعتراض به اعدامهای جنایتکارانه رژیم بلند کردند؟ و ده ها نمونه دیگر.  در بد ترین حالت، بازیکنان و کادر فنی تیم ملی نیز چنین کردند. آیا ما از سیه روزی اکثریت خاموش مردم که حمایتی از مبارزان نکردند نیز شادمان میگردیم که از شکست تیم ملی شادمان شویم؟  حمایت و پشتیبانی ما از  شخص یا گروهی بایستی در چهارچوب وظایفی که به آنها محول گردیده و نتایجی که از آنها میخواهیم باشد. اگر میخواهیم با شخصی گروهی سیاسی تشکیل دهیم و یا شراکتی داشته باشیم و یا پیوندی یرقرار کنیم، البته خصوصیات اخلاقی و یا مواضع سیاسی و اجتماعی آنان میبایستی مورد نظر قرار گیرد. ولی نباید این معیار ها را به همه موارد تعمیم داد. فرض کنید که شما به تخصص پزشکی نیاز دارید. عملی که میتواند جان  شما یا یکی از عزیزانتان را نجات دهد. آیا اگر پزشک مربوطه مثلا حزب اللهی یا سلطنت طلب و یا کمونیست باشد برایتان فرقی میکند؟ آیا قبل از عمل از او میپرسید که مواضع سیاسی یا اجتماعی اش چیست؟ آ یا از موفقیت یک پزشک مثلا حرب اللهی که آن عمل مهم را با موفقیت انجام میدهد (و از این راه به افتخاری جهانی دست مییابد) ناراحت میشوید و از شکستش شادمان؟  همین نکته در مورد خلبان هواپیمایتان، پلیسی که در محله ای پر از خلاف کار در شبی تاریک به یاری تان میآید، مهندسی که خانه تان را میسازد، و موارد بسیار دیگری از این قبیل صادق میباشد. آیا شما از شکست این افراد خوشحال میشوید و یا در کارشان سنگ اندازی میکنید؟  معیار ارزیابی از هر فردی بایستی صداقت و مهارت و تلاش و کوشش وی در انجام ماموریتی که بر عهده او نهاده شده باشد و بس. این بایستی در مورد کادر فنی و بازیکنان تیم ملی فوتبال ما نیز صادق باشد. و اما نکاتی چند در باره تیم و عملکردش. با این تذکر که نگارنده حاضر نه کارشناس فوتبال است و نه تخصصی در فوتبال دارد. آنچه در زیر میآید تنها نکته هایی اند که به ذهن یک علاقمند به فوتبال و عاشق ایران رسیده است.
داوری و میزبانی:  با توجه به سوابق و حساسیت های موجود، گماردن دو داور عرب در مسابقه ای که یکطرفش را یک تیم عربی و طرف دیگرش را ایران تشکیل میدهند از ابتدا اشتباه و یا شاید هم مغرضانه بوده است.  اختصاص تعداد کم صندلی ها به تماشاگران ایرانی نیز از رذالت های فدراسیون قطر بود. ولی این عوامل در مجموع نمی بایستی برای یک تیم حرفه ای و در جستجوی قهرمانی تائین کننده باشند. تیم ملی مگر در مسابقاتی که با ژاپن یا کره و عربستان برگزار میکند چند تماشاگر دارد؟ عوامل این چنینی زمانی میتوانند تاثیر گذار باشند که دو تیم با یکدیگر تفاوت چندانی نداشته باشند. و ما، با ادعای برتری زیاد نسبت به قطر، نمیبایستی چندان توجهی به عملکرد فدراسیون قطر میداشتیم و با بازی خود عوامل جنبی را خنثی مینمودیم.  بخاطر میاورم پس از بازی ایران و بحرین، در انتخابی جام جهانی 2006 و پس از باخت ایران و وقت کشی های بحرینی ها و حرکات زشت و غیر ورزشی شان،  بسیار ناراحت و افسرده بودم. مادرم، که فوتبالی هم نبود، جمله ای گفت که حالت روحی ام را به کل عوض کرد.  مادر از من پرسید که آیا بحرین در مقابل آلمان و ایتالیا (بنا بر شنیده هایش او این دو تیم را قویتیرین تیمهای دنیا میدانست) هم میتوانست با این شیوه موفق شود؟ و سپس افزود که دلیل موفقیت بحرین در کارش این بود که تیم ما آنقدر که باید قوی تر از بحرین نبود و این دلیل موفقیت شان بود. در مورد بازی با قطر هم همین نکته صادق است.  نه زمین نه تماشاگر و نه داور کاری از پیش نمیبردند، اگر ما مقتدرانه بازی میکردیم.  بهر روی، ولی، داوری در مجموع مغرضانه نبود.  پنالتی ای که برای ایران گرفت از نوع پنجاه-پنجاه بود که به نفع ایران سوت زد. گل سوم قطر هم پنجاه-پنجاه بود که داور آنرا به نفع قطر اعلام کرد. زمان طولانی وقت اضافه در هر دو نیمه فرصتی بود که داور به ایران داد برای جبران عقب بودن تیم. و این فرصت چیزی نمانده بود که یرای ایران ثمر بخش باشد، بخصوص در نیمه دوم که میتوانست ایران را با قطر برابر کند که با بد بیاری ایران شوت جهانبخش بهدر رفت.  البته داور در مواردی چند سوتهایی زد که بنفع قطر تمام شدند. ندیدن خطا بر روی طارمی که گردش توپ در ادامه منجر به گل قطر شد، ندیده گرفتن برگرداندن توپ از دروازه با دست توسط مدافع قطری و غیره.  اینها را میتوان، با خوشبینی، به حساب معمول حمایت از میزبان در هر تورنمنتی و یا اشتباهات عادی داوری در هر مسابقه ای گذاشت. و یا با بدبینی به پای غرض ورزی داور نوشت.. در مجموع ولی، ایران میتوانست از سد این موانع گذز کرده و به مقصود خود برسد. داوری در مجموع قابل قبول و بسیار بیطرفانه تر از آنچه انتظار میرفت بود.      
مربی و کادر فنی: وقتی قلعه نویی به سمت سر مربی تیم ملی برگزیده شد، نگارنده این سطور جداً مخالف این انتصاب بود. نه آنکه با شخص قلعه نویی مشکلی داشتم  ( گر چه قلعه نویی شخصاً ایراداتی دارد)، بلکه از آنرو که بگمان من هیچ مربی ایرانی توانایی هدایت تیم ملی را در تورنمنت های جهانی ندارد.  با تمام احترامی که برای مربیان بسیار خوب و کار بلد ایرانی قائل هستم، این مربیان در مسابقات حساس خارجی، به دلایل بسیاری که شکافتنش خارج از حوصله این نوشتار است،  بناگاه از کار می افتند!  در همین تورنمنت اگر مثلاً برانکو یا اسکوچیچ در جایگاه سرمربی نشسته بودند وضع تیم به احتمال زیاد بسیار متفاوت میبود.  واضح است که داشتن مربی خارجی به هیچ عنوان ضامن موفقیت نمیباشد. ولی مربی داخلی، شوربختانه،  ناکامی را تضمین مینماید. اسکوچیچ، بطور مثال، مربی بزرگی نیست. ولی کاری که او در مسابقات انتخابی جام جهانی کرد، آنهم زمانی که تیم ما در آستانه سقوط بود و یک لغزش کار را تمام میکرد، از دست هیچ کدام از مربیان ایرانی، که بسیار با سواد تر و کارکشته تر از او بودند، ساخته نبود. همانطور که در بالا اشاره شد، این پدیده خود بررسی عمیقی را میطلبد که مکانش در اینجا نیست.  ولی بهر حال مربی قلعه نویی بود و میبایستی حمایت شود.  او و کادر فنی تمام تلاششان را کردند و آنچه را که داشتند رو کردند. از اینرو، بجای تحقیر و ناسزا میبایستی از فرد فرد آنان سپاسگزاری کرد. بدیهی است که کار سر مربی بدون اشتباه نبود. میتوان بسیاری سوالات را مطرح کرده و از کادر فنی ایراد گرفت. به عنوان نمونه،  تیم ما کلاً از نبود هافبکی پرنفس و دونده که قادر به استفاده از توپ های سوم باشد رنج میبرد.  لذا میتوان پرسید که چرا احمد نور در لیست بازیکنان نبود؟ چرا چیدمان ها آنطور بودند و تعویض ها آنطور؟  زمانی که بازی، مثلاً در بازی با قطر، گره خورده بود و زمانی که قدوس و طارمی و حاج صفی و چند بازیکن دیگر خسته و نا کارآمد بودند، بازیکنانی خلاق و پر اشتها و دونده و تکنیکی مانند قایدی و ترابی و قلیزاده جانشین آنها نگردیدند؟ و موارد بسیاری از این قبیل.  ولی قلعه نوعی بود که سکان را بدست داشت و میبایستی به تصمیم هایش احترام گذاشت. او تمام سعی و کوشش خود را کرد، ولی ناکام ماند چون تیر هایش ته کشیده بودند. چرا که چنته اش خالی شده بود. چرا که در حد و اندازه های تیم ملی در یک تورنمت جهانی نبود. چرا که در مقابل مربیان حریف خلع سلاح شده بود. او در بازی با ژاپن با تاکتیک ریختن توپهای بلند هوایی بروی دروازه حریف، با توجه به کندی و کوتاهی مدافعان ژاپنی، موفق بود. ولی تیم ما به خوبی توسط قطر آنالیز شده و برای تاکتیک ها و بازیکنانش چاره اندیشیده شده بود.  تتقریباً تمامی توپهای ارسالی تیم ملی را قطری ها با سر برگردانده و به ضد حمله بدل ساختند. همینکه این تاکتیک در مقابل قطر به بن بست برخورد قلعه نویی در گیجی و سر در گمی فرو رفت.  چرا که برنامه جایگزین نداشت و نمی دانست چکار کند. و این سردرگمی و حس به بن بست رسیدن به داخل زمین و به بازیکنان نیز سرایت کرد. تعویض بازیکنان نیز در راستای تغییر این تاکتیک نبود.  به جای آوردن بازی یروی زمین با استفاده از بازیکنان تکنیکی و پر سرعت، همان شیوه نا کارآمد قبلی را با بازیکنان جدید ادامه داد. سرمربی هر کاری که از دستش بر میامد را انجام داد، ولی دیگر بضاعتی نمانده بود. و این نه گناه قلعه نویی، که خطای آنانی است که او را بر این سمت نشاندند.
بازی کنان: دیده میشود که برخی بازیکنان را سرزنش کرده و بباد ناسزا میگیرند. این هم از انصاف بدور است.  هر بازیکنی روز بد و روز خوب دارد. آنها هر چه در توان داشتند در زمین پیاده کردند و از این بابت بایستی از تک تک آنان تشکر کرد و به آنان خسته نباشید گفت. اگر بازیکنی سنش بالاست، این تقصیر کادر فنی است که او را انتخاب کرده نه تقصیر بازیکن. اگر بازیکنی خسته است و یا در پستی مناسب بکار گرفته نشده و یا تعویض نشده، باز هم گناه از کادر فنی میباشد و نباید بازیکن را ملامت کرد. آنان در حال حاضر نیاز به تشویق و حمایت دارند نه سرکوفت و ناسزا.  بهر روی، همین تیم حاضر از هر نظر از تیم قطر سر تر است. فرد فرد بازیکنان تیم ملی از بازیکنان تیم قطر، شاید بجز اکرم عفیف، در تکنیک و قدرت بدنی و مهارت و تجربه برتر هستند. شکی نیست که با تمامی اشکالات ساختاری و مدیریتی  و بد شانسی ها و کادر فنی ضعیف و دیگر شرایط موجود این تیم میتوانست قهرمان این دوره باشد. اگر بانوی شانس، که مدام در آغوش تیم  قطر بود، نیم نگاهی به ایران داشت و لبخندکی نثارش میکرد، امروز ایران جام را بر سر دستان گرفته بود. تنها کافی است به شوت جهانبخش در آخرین دقیقه های بازی نگاه کنیم. اگر توپ چند سانتیمتر اینور تر بود و یا در برخورد به تیر مخالف به جای پیچیدن به بیرون بداخل میچرخید، وضعیت امروز کلاً چیز دیگری بود. صحبت در اینجا توجیه شکست و یا  یافتن بهانه هایی برای ناکامی نیست.  در اینکه ساختار فوتبال ما، چه زیربنایی و چه روبنایی و چه مدیریتی در همه ابعادش نارسا و ناکارآمد است حرفی نیست. در اینکه فوتبال ما نیاز به تغییرات عمیق و کلی دارد نیز شکی نیست.  حرف اما این است که علیرغم همه این نکات و عواملی دیگر چون داوری، میزبانی، فساد فدراسیون ایران و قطر و آسیا و فیفا، ناکارایی کادر فنی، و غیره، همین تیم و با همین شرایط میتوانست قهرمان شود. و اگر میشد، در باد آن پیروزی، باز همه چیز در غبار فراموشی فرو میرفت و به یکی از عوامل مهم ناکامی ها، مثل همیشه، بی توجه میماندیم.  پس باز به سوأل نخستین مبرسیم. چرا تیم موفق نشد؟ و جواب این سوأل و چاره اندیشی برای آن است که کلید حل این معما را بدست میدهد.         
شانس در زندگی روزانه انسانها نقش بسیار بزرگی را ایفا میکند. فوتبال هم از این قاعده مستثنی نیست. شواهد انکار ناپذیر این پدیده را میتوان در همه عرصه های زندگی مشاهده کرد.  نمونه های عملکرد شانس در اقتصاد، سیاست، هنر، ورزش، موفقیت های شغلی، و ده ها مورد دیگر را میتوان بسادگی پیدا نمود. بار ها و بار ها دیده ایم که "بهتر" الزاماً برنده نیست.  این واقعیت، البته، بدان معنی نیست که ما کاری نکنیم و دست بسته خود را به شانس بسپاریم و یا ناکامی ها را به بد شانسی حواله نماییم.  انسان قوی، و در صحبت حاضر تیم قوی، با افزایش قدرت و آمادگی خود و اعمال موثر اراده خویش، بر بد شانسی غلبه میکند و یا دست کم، اثرش را به حد اقل میرساند.
تیم ملی همیشه در بازی های سخت بهتر از انتظار ظاهر میشود و در بازی هایی که آنها را ساده تر میپندارد به تنگنا میافتد. ما در بازی هایی در مقابل تیم های بزرگی همچون آرژانتین، اسپانیا، پرتغال، عملکردی قابل قبول داشته ایم. همین کارنامه را در برابر تیم هایی همچون ژاپن، کره، استرالیا، ولز، ایرلند، نیجریه، مراکش، و غیره ارائه داده ایم. ولی در مقابل تیم های ضعیفتر، بخصوص تیم های عربی، همیشه به مشکل بر میخوریم. تیم هایی که ما میبایستی براحتی از پیش رو برداریم.  بیگمان میتوان گفت که اکثر ایرانیان، حتی مربیان و بازیکنان، ترجیح میدهند که با ژاپن و کره و استرالیا روبرو شوند تا با قطر و بحرین و امارات. چرا؟ جواب این سوال بر میگردد به روحیه بازیکنان.  تیم ایران وقتی با تیم قدرتمندی مواجه میشود کمتر اضطراب دارد. میداند که اگر خوب بازی کند و مسابقه را هم ببازد، سرزنشی نمیشود.  میداند که هواداران انتظار پیروزی حتمی تیم را ندارند.  گرچه پیروزی را طالبند و از حصول آن شادمان میگردند، ولی امکان ناکامی را هم میدهند و در صورتی که بازیکنان تلاششان را کرده باشند، شکست را هم پذیرا هستند. از اینرو، بازیکنان اضطراب مضاعفی نداشته و با ارائه بازی خودشان، در حد توان، به موفقیت هم دست میابند.  در مقابل، وقتی که تیم در برابر تیمهایی میایستد که هم خودشان و هم مردم انتظار برد از آنها را دارند، با اعتماد زیاده از حد و دست کم گرفتن حریف به میدان میآیند.  و وقتی که حریفان موفق میشوند که از موفقیت فوری و قاطعانه آنها جلوگیری کنند، دچار اضطراب شده و احساسی تر میشوند.  و هر چه از زمان بازی میگذرد و بازیکنان خطر عدم موفقیت را بیشتر حس میکنند، بر این اضطراب و احساسی بازی کردن افزوده شده و دقت و تمرکزشان کمتر میشود.  و اینگونه است که تیم بیشتر و بیشتر دچار "بد شانسی" میشود.
 تیم ایران از همان لحظه که وارد زمین شد خسته و بی انگیزه نشان میداد. خستگی، بیشک نتیجه کافی نبودن بازیابی نیرو یا همان ریکاوری بود. و این بیگمان نتیجه سن بازیکنان و عدم کارآیی کامل تیم پزشکی میباشد. پس مشکل اساسی در این مورد کادر فنی بود. چه در انتخاب بازی کنان، چه در چیدمان و بکار گیری بازی کنان در بازی های قبلی، و چه انتخاب تیم پزشکی.  و این همان خصلت مربیان ایرانی است که به این نکات ظریف بی توجه اند. سر چشمه بی انگیزه بودن بازیکنان را نیز باید در همان غرور کاذب، دست کم گرفتن حریف، و پیروزی قطعی را انتظار داشتن باید جست.  تیم ما و مربیان، کار را تقریباً تمام شده پنداشته و جام را بالای سر خود میدیدند.  گل زیبا ولی زود هنگام سردار نیز بر این توهم دامن زد. آنها هوای "شش تایی" کردن قطر را تنفس میکردند. اما، تیم ما به خوبی توسط قطر آنالیز شده بود و تمام در های ورودی را بر ما بسته بودند. و ما،اما، پدافندی نداشتیم. مربیان و بازیکنان توانایی تعویض برنامه و رو کردن شگرد دیگری را نداشتند. مربی گیج و درمانده شده بود و این سردرگمی به بازیکنان در زمین منتقل گردید. و وقتی با یک اتفاق گل مساوی را خوردیم و با یک اشتباه در دفاع و درخشش فردی اکرم عفیف گل دوم را دریافت کردیم  اضطراب و نگرانی بطور کامل بر تیم سایه افکند. بی برنامه بودن مربی برای مواجهه با این وضعیت نیز مزید بر علت گردید و این همه منجر شد به احساسی شدن و از دست دادن تمرکز و خلق "بد شانسی" ها.  اگر تیم بازی منطقی خودش را میکرد، آنهمه موقعیت ها بهدر نمیرفت و عامل شانس به حد اقل میرسید و به احتمال بسیار بالا قطر را شکست میدادیم. و این شاید مهمترین دلیل به مشکل خوردن تیم ملی در بازی با تیم های ضعیف تر باشد. این مشکل در مقابل تیم های عربی، به علت های سیاسی و تاریخی و هم چنین آگاهی اعراب بر این نقطه ضعف ما و استفاده بهینه از آن، شدید تر میشود.  تیم ملی ایران نیاز مبرمی به پاسخگویی به این معضل دارد. این تیم بایستی از روانکاوان و روانشناسان کارکشته در روانشناسی ورزش استفاده کند تا آنها بتوانند با کار کردن روی بازیکنان آنان را قادر سازد که کنترل مغز و احساسات خود را بدست گیرند.  بازیکنان بایستی بیاموزند که چگونه خود را با محیط وفق داده، دستخوش احساسات نگردیده، و با ارائه بازی منطقی خود نتایجی در خور شایستگی هایشان بدست آورند.
با آرزوی سربلندی و پیروزی برای ایران.
علی رضا جلیلی

 

علی رضا جلیلی

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر