طنز ِسیاسی جورکش ِآزادی ِ بیان
( اعتراض با زبان ِطنز)
یک خصوصییت ِ کتمان نکردنی در حکومت های استبدادی نبود ِ آزادی ِ بیان است. آزادی ِ بیان مهم ترین و کاربردی ترین ویژه گی ِدموکراسی است که میان ِ رژیم های استبدادی-سرکوبگر و دولت های دموکراتیک خط ِ فاصل و مرزبندی ِ تاریخی-دورانی می کشد. دموکراسی و آزادی ِبیان ِآن در دوران ِ ما معیار و سنجه ی درتاریخ بودن و با دوران ِتاریخی بودن است. همچنان که استبداد و نبود ِ دموکراسی و آزادی ِ بیان در یک جامعه ی معین اگرچه نشان دهنده ی در تاریخ بودن است اما در عین ِ حال بیان گر ِ با دوران نبودن هم هست. به بیان ِ واضح تر ، استبداد در دوران ِسرمایه داری، یک ناهمخوانی و نا همسویی ِ حاکمییتی-مالکییتی ِ پیشاسرمایه داری است که از سوی یک حکومت ِ استبدادی-سرکوبگر ِ انحصارطلب و تمامییت خواه به جامعه تحمیل می شود. در این ناهمخوانی و ناهمسویی ِ سرکوبگرانه و جبارانه، جامعه ی محروم از آزادی های سیاسی و به ویژه آزادی ِ بیان نیز واکنش های مقتضی و ابداعی ِخاص ِخود را در تقابل با استبداد و سرکوب و علیه ِآمران وعاملان ِبالفعل ِآن به اشکال ِ مختلف نشان می دهد. طنز ِ سیاسی یکی از این اشکال و کوبنده ترین شکل ِ رو در رویی با استبداد است.
طنز ِ سیاسی، به زبان ِ اشاره و تلویح ( سمبولیک) واقعییت های ملموسی را بیان می کند که اگرآزادی ِ اندیشه وبیان وجود داشت کارآیی و لطافت ِبیان اش را از دست می داد. درواقع، این خود ِ استبداد است که هم ضرورت و هم لطافت ِ بیان را به طنز دیکته و القا می کند. طنز ِ سیاسی از این رو، واکنش ِ دیالکتیکی ِ نفی-اثباتی است علیه ِ استبداد ِ قرون ِ وسطایی در چارچوب ِ مناسبات ِ نوین ِ تاریخی ِ هم اکنون موجودی که مناسبات ِ از اعتبار ساقط شده ی پیشین رااز طریق ِادبیات و با زبان ِتحقیر، آمران و عاملان ِ استبداد را زیر ِ ضربه ی نقد ِ کوبنده می کشد.
درتاریخ ِایران،طنزگویی وطنز نویسی علیه حاکمان ِ مستبد از قدیم وجود داشته، همچنان که استبداد و سرکوب نیز در عرصه ی سیاسی-مناسباتی فعال ِ مایشاء بوده است.
استبداد، یعنی شرایط و مناسبات ِ تک رهبری ِ مادام عمری ِفعال مایشاء قرون ِ وسطایی،نسل به نسل در قالب ِ حکومت های خانواده گی- فئودالی ِ افشاریه ، زندیه، قاجاریه، پهلوی و بالاخره اسلامی- آخوندی ِ کنونی به ما رسید و به شیوه ی تولید و مناسبات ِ تولیدی ِ این زمان و جامعه ی ما تحمیل گردید. یعنی در دو سویه ی مناسبات ِ حاکم بر این جامعه ، در هنوز بر همان پاشنه ی زوار در رفته ی قرون ِ وسطا می گردد. رضاشاه و فرزند ِ پسرش هم اگر چه تولید را بنا بر ضرورت ِ نظام ِ غالب اگرچه تا حدودی امروزی کردند اما مناسبات ِ تولید و رابطه ی دولت-ملت همچنان استبدادمنشانه وسرکوبگرانه باقی ماند و مطابق با نظام و دوران ِ تاریخی، دموکراتیک نشد. در واقع می توان گفت در این دوران ِ طولانی ِ چند صد ساله، در غیاب ِ آزادی های سیاسی، طنزگویی وطنزنویسی علیه حاکمان ِ قلدر و سرکوبگر، به نوعی تاریخ نویسی علیه حاکمییت ِاستبدادی هم بوده است . یکی ازسرآمدان ِ طنزنویسی و یا در حقیقت پیشگام ِ این هنر،عبید زاکانی است که در دو عرصه ی دین ستیزی واستبداد ستیزی هنوزهم نمونه ی سرآمدان ِطنز است. باهم نمونه هایی از طنز ِعبید را بخوانیم : « در زمان ِ حکومت ِ مستبدانه ی علا نامی در نیشابور ، خشکسالی و وبا در شهر روی نمود. مردم برای دعا به خارج ِ شهر رفتند و دست به دعا برداشتند: اللهم ادفع لنا الوبا و البلا و والعلا! ( پروردگارا! شر ِ وبا و بلا و علا را از سر ِ ما کم کن!)».{ جای علا را با ایکس عوض کنید، مفهوم تقاضا یا در واقع شعار، امروزی می شود!}.
علیه ِ تعصب ِ دینی:« عمران نامی را در قم شلاق می زدند. یکی گفت این که عمرنیست چرا می زنید؟ گفتند عمر است و الف و نون ِ عثمان را هم دارد.»
باز علیه تعصب دینی :« واعظی در کاشان برمنبر می گفت که در روز ِ قیامت حوض ِ کوثر در دست ِ امیرالمومنین علی باشد و آب به کسی دهد که ایمان اش درست باشد.شخصی برخاست وگفت: مگر علی امیرالمومنین آب در کوزه کند و خودش بنوشد! ».
« شیخ شرف الدین ِ درگزینی از مولانا عضدالدین پرسید: خدای تعالا شیخان( آخوندها) را در کجای قرآن یاد کرده است؟ گفت در کنار ِعلما، آنجا که می گوید: هل یستوی الذین یعلمون والذین ِلا یعلمون؟.( آیا دانایان{علما} برابراند با نادان ها{ آخوندها}؟ »
« شرف الدین دامغانی بر در ِ مسجدی می گذشت. دید خادم ِ مسجد سگی را به چوب بسته و می زند. شرف الدین در ِ مسجد بگشاد و سگ بیرون جست. خادم به او اعتراض کرد. مولانا گفت: سگ معذور است و عقل ندارد و از بی عقلی در مسجد می آید. ما را که عقل داریم هرگز در مسجد می بینی؟».
علیه ِ حاکم ِمستبد:« سلطان محمود در روز ِعید به هرکسی خلعت می داد. چون به طلحک{ پیش خدمت اش} رسید گفت پالانی بیارید و بر تن ِاو کنید. چنان کردند. چون همه خلعت پوشیدند،طلحک پالان را بر دوش نهاد و گفت: ای بزرگان! عنایت سلطان در حق ِ من از اینجا بفهمید که شما را خلعت از خزانه فرمود اما جامه ی خاص ِ خود از تن در آورد و بر من پوشاند!». « واعظی بر منبر موعظه می گفت. شخصی ازمجلسیان سخت گریه می کرد. واعظ گفت : ای مجلسیان، صدق از این مرد بیاموزید که چنین به سوز گریه می کند. مرد برخاست و گفت: آشیخ! من نمی دانم تو چه می گویی اما من بزی داشتم که ریش اش به ریش تو می مانست و دو روز ِ پیش سقط شد. هرگاه تو ریش می جنبانی من به یاد آن بز می افتم و گریه بر من غلبه می کند!».
من به همین مقدار طنز ِ کوتاه و گویای عبید برای انتقال ِ پیام ِ تاریخی ِ او علیه استبداد ِ سیاسی و دینی ِزمان ِخودش بسنده می کنم. استبداد ِدوگانه ی متحدالهدف و متحدالعملی که همین امروز هم در جامعه ی ماوجود دارد و خودنمایی می کند.همچنان که استبداد ِ قرون ِ وسطایی- آخوندی ِ امروز ادامه ی همان استبداد ِ پدرشاهی- فئودالی ِ پیشین است، طنز ِ امروز نیز ادامه ی همان طنز ِ استبداد ستیز و دین ستیزاست. با این توضیح که استبداد درهردو وجه ِسیاسی و دینی اش یعنی تحمیل ِمناسبات ِکهنه ی قرون ِ وسطایی بر جامعه ی نوجو و نو طلب در همه ی اشکال ِ سیاسی، اقتصادی و مناسباتی ِ آن.
حال،بخوانیم نمونه هایی از طنز ِ امروزین از زمان ِ قاجاریه به این سو را.
نمونه ی نخست شعری است از ایرج میرزا که هم اکنون به دلیل ِاعتبارو روایی ِتاریخی اش در فضای مجازی دست به دست می گردد.
چو شیطان به زیر ِ عبا پا نهاد
عبا گشت کانون ِ جهل و فساد
عبا را کنون پرچم ِ جهل دان
فساد و جهالت به زیرش نهان
چو حاکم شود بر دیاری عبا
در آن نشنوی غیر ِ صوت ِ عزا
وبا و عبا مثل ِ یکدیگراند
که در آفرینش ز ِ یک گوهراند
امان از عبا و امان از وبا
که شد ملت ِ ما بدان مبتلا!.
نمونه ی دیگر، شعری است از شاعری به نام ِ شروین سلیمانی که اعتراضی است شاعرانه به شعر ِ معروفی ازسعدی. با این توضیح که بیت ِ اول از سعدی است و ابیات ِ بعدی از شروین:
خدا گر ز ِ حکمت ببندد دری
ز ِ رحمت گشاید در ِ دیگری
همین بیت ِ سعدی نشان می دهد
ندارد خدا ایده ی بهتری
وگرنه نمی بست از اول دری
که بعدن گشاید در ِ دیگری
چه فرقی برای تو دارد خدا!
در ِ اینوری یا در ِ آنوری؟!
دری هم که وا می کنی روی ِ مان
کمین کرده آن سوی آن سرخری!».
طنز ِ دیگر که به مناسبت ِ هالوین در فضای مجازی این روزها دست به دست شده است: زیر ِ طرح ِ تصویری از چهره ی چندین آخوند که همه به شکل ِ مرده گان ِ از گور بر خاسته اند، نوشته شده: هالوین برای دیگران فقط یک شب ِ ترسناکه اما ما نزدیک به پنج دهه است که با این مرده گان ِ از گور برخاسته زنده گی می کنیم!
نمونه ی چند طنز ِ نوشتاری: « سرزمین ِ ایران از دو قوم به وجود آمد. مادها و پارت ها. به همین دلیل است که مشکلات مردم ِ این سرزمین یا از طریق ِ مادی حل می شود یا از طریق ِ پارتی!».
« یک نفر را می اندازند به زندان. بقیه ی زندانی ها ازش می پرسند حکم ِ تو چند ساله است؟ می گوید 10 سال. می پرسند مگه چکار کردی؟ می گه هیچ کاری نکردم. بقیه ی زندانی ها می گویند دروغ نگو، همه ی ما می دانیم که حکم ِ هیچ کاری 7 سال است!.».
« سوآل: چرا رژیم ِ ایران آدم به ماه نمی فرستد؟ جواب: چون می داند دیگه بر نمی گرده!».
« ایرانیه توی بوستون ِ آمریکا برای جشن ِ هالوین تن ِ بچه اش لباس ِ آخوندی کرد و فرستادش مدرسه. از مدرسه بهش زنگ زدند و گفتند این که ترسناک نیست. جواب داد ما ایرانی ها هم 47 سال ِ قبل مثل ِ شما فکر می کردیم!».
« یک نفر توی خیابان فریاد می زد: مرگ بر دیکتاتور. مامورها او را می گیرند. طرف می گوید منظور ِ من از دیکتاتور یکی از دوستانم بود. مامورها می گویند دروغ نگو، مشخصه وقتی میگی دیکتاتور منظورت دقیقن چه کسی است!»
« یک روز یک نفر با عجله وارد کلانتری می شود ومی گوید: طوطی ِ من گم شده است. می گویند این موضوع به ما مربوط نیست. طرف می گوید، می دانم اما اومدم بگم که اگر پیداش کردین، هرچه می گه نظرات ِسیاسی ِ خودشه و من باهاش مخالفم!».
نتیجه گیری: تا استبداد و سرکوب هست و دموکراسی و آزادی ِ بیان نیست، طنز ِ سیاسی به مثابه ِ شکل ِ نوشتاری ِ اعتراض علیه ِ استبداد هم در کنار ِ دیگر اشکال ِ عملی ِ اعتراض خواهد بود.