"طرح صلح" ترامپ یا طرح چپاول اوکراین پس از فجایع جنگ ارتجاعی!
21 نوامبر 2025 پیشنویس طرح 28 بندی آقای ترامپ برای پایان دادن به جنگ روسیه و اکراین انتشار داده شد.
بگذارید سخن آخر را اول بگویم، این طرح هم هر چند نظیر «طرح بیست ماده ای پایان دادن به نسل کشی در فلسطین» از آن به "طرح صلح" اسم برده میشود، اما در بیان واقع طرح اشغال و غارت آنهم بعد از قریب به 4 سال جنگ ارتجاعی و کشتار و آواره کردن میلیونی توده های مردم در اوکراین از طرف روسیه و آمریکا بعنوان رهبر ناتو در پوشش صلح است و بس. این مذاکره امپراتوریهای میلیتاریست و جنگ افروز آمریکا و روسیه حول پلاتفرم 28 بندی تا آنجا که به توقف ماشین جنگی بیانجامد و اینکه مردم در دو طرف تجدید قوا کنند جهت اعتراض به این میلیتایزم و جنگهای ارتجاعی و اعمال ریاضاتهای اقتصادی تا آنجا که از دامنه فجایع هر روزه بکاهد تا در گامهای بعدی افق مبارزه علیه طرح غارت و چپاول و به غنمیت گرفتن این کشور را بروی جامعه بگشاید نزد جامعه معنا پیدا می کند نه بیشتر. گرنه طرح ترامپ بطور موجز بوی از انسانیت و صلح خواهی نبرده است. طرح ترامپ پذیرفتن شکست آبرومندانه جنگ در اوکراین تحت الحمایت ناتو است و برای آنکه بار سنگین این شکست مفتضحانه را از دوش دولت آمریکا بردارد، بخشی از اهداف این جنگ ارتجاعی اعم از دستیابی به منابع و ذخایر غنی این کشور میسر خواهد کرد و دست آمریکا و شرکایش را در پروسه بازسازی زیرساختهای ویران شده کشور برای به جیب زدن سود نجومی باز میگذارد از یکسو و از دیگر سو این طرح ترامپ را بعنوان منادی صلح و منجی آمریکا و اروپا از رفتن بسوی دوئل هسته ای با روسیه اقمارش به جهان معرفی میکند.
در "طرح صلح" جدا از واگذاری ایالتهای تصرف شده به روسیه، امتیازات فراوان دیگری هم میگیرد، که در مقابل کشور اوکراین ویران شده و صاحبان اصلی جامعه در این طرح علاوه بر کشتار و آوارگی و همه مافات جنگی، باید تن به تعرضات مندرج در این سند بدهد، که شناسنامه اشغال نوینی است و میان آحاد این جامعه بیش از پیش بذر نفاق میکارد و شکاف عمیق قومیتی و زبانی میاندازد را بپذیرد:« در بندی از این طرح آمده: «کریمه، لوهانسک و دونتسک بهطور بالفعل روسی شناخته میشوند؛ حتی از سوی آمریکا. خرسون و زاپوریژیا در خط فعلی تماس فریز میشوند. بخشهای اوکراینی دونتسک به منطقه حائل غیرنظامی تحت حاکمیت روسیه تبدیل میشود، اما هیچ نیروی روسی وارد آن نمیشود.»
قریب به چهار سال از جنگ و میلیتاریزم که دو طرف درگیر جنگ در اوکراین راه انداخنتد سپری شد . جنگی که در یکسوی آن “ناسیونالیزم عظمت طلب روسی” به رهبری پوتین و شرکایش و در سوی دیگر این میلیتاریزم ارتجاعی دولت زلنسکی با حمایت دول غربی عضو ناتو به سرکردگی آمریکا بودند. جنگی ویرانگر که با فرود آوردن میلیونها موشک و بمب بر سر مردم بیدفاع و سربازان اجیر شده، صدها هزار انسان را گوشت دم توپ، و میلیونها نفر را نیز آواره کرده و هیچ اثری از زندگی در چندین شهر بزرگ و کوچک در ایالتهای اوکراین را باقی نگذاشته و زیر ساختهای شهری را نیز به کلی نابود کرده است.
بلوک غرب و در راسشان آمریکا پس از خاتمه جنگ سرد تا به امروز بیشتر به جنگ و میلیتاریزم از طریق جنگ های نیابتی امید بسته بودند، که یکی پس از دیگری این استراتژی سیاسی در کل منطقه با شکست مفتضحانه مواجه گشت. البته هر بار نیاز نیست این تاریج فاجعه بار دول غربی را مرور کرد. اما بطور واقع جنگ ارتجاعی و فاجعه بار روسیه و اواکراین به رهبری غرب و ناتو از سوی بلوک های سرمایه داری از یکسو و از دیگر سو نسل کشی در فلسطین از طریق اسرائیل ژاندارم منطقه ای آمریکا یک فاز دیگر این روند بود، که لااقل از نظر استراتژیستهای غرب و بوِیژه آمریکا جهت تسریع کردن آنچه از آن به تقسیم دوباره جهان و «تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه بزرگ» از آن اسم می بردند تا شاید در این فاز پیروزی حاصل کند، و بتواند هژمونی اقتصادی و نظامی رقبای جهانی خود بویژه چین و روسیه و شرکایشان را به چالش بکشد. اما حقیقت اینست بلوک چین و روسیه و اقمارشان از دو جنگ جهانی به اینسو و بویژه با پایان جنگ سرد، رویکردی متمایز با دول غربی را برای پیشبرد اعمال هژمونی خود بر جهان پیش گرفته اند. رویکردی مجزا از عصر سرمایه داری رقابتی که تماما متکی به تولید و انباشت انبوه در دنیای دو قطبی بود جهت حفظ بقای خود. رویکردی از هژمونی طلبی که بیشتر از جنس ویژگیهای سرمایه داری مالی انحصاری است جهت اعمال سیادت خود بر جهان چند قطبی. یعنی بلوک آسیایی خصوصا چین یکبار دیگر به دوره ای رجعت کرد که «سرمایه داری انحصاری مالی، سرمایه داری کالایی رقابتی را از میدان بیرون راند و عزم تسخیر جهان کرد از طریق امکان های مالی یوغ خود را بر گردن سرمایه صنعتی و تجاری انداخت و شروع به صدور سرمایه نمود.». با این تفاوت که اینبار حتی الامکان به شیوه مستقیم وارد جنگ های کلاسیک با رقبایش کمتر گردد، بلکه بجای مسابقه تسلیحاتی و جنگ و میلیتاریزم ارتجاعی که دول غربی برای اعمال هژمونی خود بر جهان پیش گرفته اند از طریق صدور سرمایه و پیشی گرفتن در عرصه فنی و تکنولوژی و ابداعات هوش مصنوعی آمریکا و سایر قطبهای رقیب خود را از میدان به در کنند.
رویکرد جدید این بخش هیئت حاکمه آمریکا هرچند ریاکارانه بازگرداندن پوتین و دولتش به صحنه سیاست بینالمللی قلمداد میشود، اما از این حقیقت چیزی نمیکاهد که نزدیکی دولت ترامپ به کمپ روسیه و خصوصاً مصالحه با پوتین اساساً ریشه در تضاد منافع میان کشورهای غربی در عصر عروج انحصار سرمایه از یکسو و از دیگر سو شکافی که میان آنها با دول غربی ایجاد شده و ناکارآمدی ناتو بهعنوان بازوی اعمال قلدری نظامی به سیادت آمریکا دارد. این جناح از استراتژیستهای غربی این اصل را دریافتهاند که کمپ روسیه، چین، هند و سایر شرکایشان را نمیشود به شیوه سالهای آغازین پساجنگ سردی دور زد.
استراتژی جنگی به رهبری غرب و آمریکا در اوکراین هم با شکست مواجه گشت. وقتی دولت زلنکسی از موشکهای دوربرد غرب برای زدن مواضع روسیه استفاده کرد و با پاسخ شلیک موشک قاره پیمای آرشنیک روسیه مواجهه گشت و به قلب هدف نشست، عقب نشینی تاکتیکی دولت از وحشت رفتن بسوی دوئل هسته ای آغاز گردید. گستراندن شتابان جبهه جنگی در حمله به مواضع دولت اسد در سوریه و یکی از متحدان روسیه در منطقه به منظور فرعی کردن حمایت خود در جنگ اوکراین و وحشت آن از وارد شدن به یک زورآزمایی زود هنگام هسته ای بود که در آن دیگر فاتح و مغلوبی موجود نبود. و پوتین هم موشک قاره پیمای آرشنیک به مواضع دولت کیف را به همین منظور شلیک کرد که برای یک جنگ هسته ای آماده است.
به دارزا کشیدن این جنگ ارتجاعی بین روسیه و اوکراین با حمایت غرب و ناتو به جایی رسید که میان برپا کنندگان و حامیان جنگ در اوکراین نیز روز به روز شکاف را عمیق و عمیقترکند، بگونه ای که اکنون زلنسکی و کشورهای اروپایی رغبتی به توافق بر سر طرح 28 بندی ترامپ ندارند . و به همین منظور رهبران گروه هفت، در حاشیه نشست سران «گروه بیست» در شهر ژوهانسبورگ دور هم جمع شدند تا درباره طرح صلح آمریکا برای اوکراین گفتوگو کنند.
میخواهم بگویم استراتژیستهای آمریکا وقتی نتوانستند بلحاظ منطقه ای جنگ در اوکراین را نیز بنفع خود تمام کنند، و با شکست مواجه شدند، و اوضاع در داخل آمریکا هم بیش از پیش رو به وخامت می گذاشت، دیدیم به صرافت این افتادند، رویکردشان را هم بلحاظ سیاستگذاری در اداره امورات داخلی آمریکا و هم در رقابت بر سر هژمونی طلبی جهت رسیدن به اهداف دیرینه تغییراتی در آن ایجاد کنند. بلحاظ سیاستهای داخلی از عزل و نصب کردنهای غافلگیر کننده و شبه کودتا ده ها هزار نفری در سیستم اداری و دولتی شروع کردند،تا حدادی کردن سیاست خارجی ستیزی و تشدید نمودن اتخاذ مجدد سیاستهای تعرفه های گمرکی بر چین و کانادا، انگلیس... و اشاعه بیش از پیش سیاستهایی که بی قرابت به "استعمارنوین" نبود، اعمال ریاضت های اقتصادی بر کشورهای آمریکای لاتین و اقدام کودتا گرانه علیه این دولتها تا لفاظیهای تهدید آمیزی همچون الحاق کانادا و جزیره گرینلند... به خاک ایالت متحده. سرمایه گذاری نجومی و نقشه مند گستراندن دو قطبی راست و چپ بورژوازی در صحنه سیاسی آمریکا و میان لایه های اجتماعی برای قیجی کردن گرایش کارگری و کمونیستی بالقوه قدرتمند که خصوصا در دهه های اخیر از پائین جامعه سربرآورده و علیه هر دو جناح حاکم بپاخاسته اند. اینها همه و همه خبر از عروج فاشیسم عریان تا دندان مسلح جناحها در هیئت حاکمه آمریکا می دهد تا در جدال آلترناتیوها گرایش پیشرو و معترض در حال رشد و تعالی را بزند و بر آن پیروز شود. کمااینکه طی ایندوره دو سوسیال دمکرات و رفرمیست شیاد نظیر زهران ممدانی و خانم کیت ویلسون بعنوان کاندیداهای پست شهردار نیویورک و سیاتل به جلو صحنه سیاسی رانده شدند تا نمایش اپوزسیون و پوزسیون را با وعده های پوچ و فریبکارانه اجرا کنند. و دیدیم باز زور پول و مهندسی افکار عمومی توانستند نه تنها در میان مردم فقیر و بیکار و جان به لب رسیده بلکه در میان محافل روشنفکری و اساتید دانشگاهی هم تا حدودی جاذبه ایجاد کنند و نیرو حول این دو قطبی راست و چپ بورژاوزی بسیج کنند. زراد خانه جنک سرد علیه کمونیزم با تفسیر و تزهای من درآوردی روشنفکران و محافل دانشگاهی هم مزین شد تا این رفرمیستهای شیاد و جاده صاف کن هیئت حاکمه آمریکا را بعنوان پیشقراولان "رفرمیسم" به جامعه معرفی و اصلاحات قطره چکانی این شیادان طرفدار وضع موجود را به متن مبارزات چند دهه اخیر از پائین اعم از کارگران و محرومان که اتفاقا همه جناحهای حفظ نظم موجود را نیز نشانه گرفته بود، به اسم کمونیزم الصاق کنند.
هیئت حاکمه آمریکا از طریق دو جناح اصلی بیش از یک قرن است بعنوان طبقه حاکم اقتصادی قدرت سیاسی در این کشور را در چنگال خود قبضه کرده است. دو جناحی که برای اعمال هژمونی خود به سایر قطبهای جهانی استراتژی سیاسی واحد ندارند : جناحی که دمکراتها و رئیسجمهور منتخب و دولت را بهعنوان مجریان تحت فرمان به جلو صحنه سیاسی میراند و با شعار “جنگ، جنگ تا پیروزی!” در تلاش است تا روحی تازه در کالبد بیجان استراتژی هژمونیطلبی آمریکا اعم از پروژه “نظم نوین جهانی” پساجنگ سردی بدمد. استراتژی سیاسی که در خلیج یک و دو با شکست و ناکامی کشتی آن به گل نشست. جناح دوم استراتژیستهای آمریکایی، جمهوریخواهان و رئیسجمهور منتخب و دولتش را تحت فرمان دارد تا آن هم به روش خودش استراتژی جنگی و میلیتاریستی به رهبری آمریکا را جهت اعمال هژمونی اقتصای، انحصار سرمایه ...بر جهان را پیش ببرد. رویکردی که ناتوانی و شکست قلدری بازوی نظامی ناتو و شرکای دیرینه غربی را جهت نیل به اهداف خود در همکاری با کمپ روسیه و اقمارش می جوید تا بتوانند حتی المقدور بار شکستهای سنگین را از دوش آمریکا بردارند و افقی کم هزینه تر برای نیل به اهداف استراتژیک آمریکا بیابند یا در غیر اینصورت راهی برای ایجاد شکاف در این کمپ را جویا گردد.
به مرگ می گیرند تا به تب راضی باشید باریدگر مصداق عینی پیدا کرده است. چهار سال جنگ ارتجاعی نتیجه اش این شد، نه تنها الحاق کریمه در سال 2014 به خاک روسیه بلکه اشغال ایالتهای لوهانسک و دونتسک از سوی روسیه نیز از سوی آمریکا و شرکایش برسمیت شناخته شود. طرح ترامپ ضمانت میدهد که ناتو اواکراین را هیچگاه بعنوان عضو نخواهد پذیرفت و از اوکراین ضمانت میگیرد که بپذیرد عدم عضویتش در ناتو منتفی است. از این واضحتر طرح ترامپ، صریح و روشن طرح اشغال و تقسیم کردن منابع و ذخایر این کشور میان روسیه و آمریکا و شرکای غربیست!
دول غربی به رهبری ناتو اگر در جنگ اواکراین نتوانستند با فجایع هولناکی که طی این چند سال به جامعه اوکراین تخمیل نمودند به اهداف مورد نظرشان مبنی بر تبدیل آن به پایگاه نظامی در بیخ گوش روسیه پاشنه آشیل روسیه کنند، اما اکنون پس از نزدیک به چهار سال کشتار در دو طرف این جنگ ارتجاعی و قربانی کردن صدها هزار نفر و آواره نمودن میلیونها انسان توانستن با ژست "پیامبران صلح" طی این طرح 28 بندی به اهداف چپاولگرانه و غارت این کشور دست یابند.
در این جنگ ارتجاعی جدا از کشتار و آوارگیها، شهرها و مراکز بزرگ تولید و انرژی و روستاها زیادی با خاک یکسان شدند و زیرساختهای شهری در نقاطی از کشور بکلی ویران گشتند. اکنون قرار است در پی مذاکره روزهای آتی دولت زلنسکی به "طرح صلح 28 بندی" ترامپ تن بدهد. طرحی که در آن نه تنها روسیه ایالتهای تصرف شده را به خاک خود الحاق می کند بلکه آمریکا هم آنرا برسمیت می شناسد و هر دو به منابع و ذخایر غنی زیر زمینی این کشور که اساسا بخشی از اهداف همین جنگ ارتجاعی بود، تماما دست می یابند. کما اینکه در بند 12 یکی از بندهای این طرح چنین ذکر شده است:« ۱۲. یک بسته جهانی قدرتمند بازسازی اوکراین اجرا میشود، شامل: صندوق توسعه اوکراین در بخشهایی مثل فناوری، دیتاسنترها و هوش مصنوعی سرمایهگذاری میکند. همکاری آمریکا برای بازسازی و نوسازی زیرساخت گاز، بازسازی شهرها، توسعه زیرساختها و استخراج منابع طبیعی.».
اثرات فاجعه بار این جنگ ارتجاعی تنها بر سر مردم سیویل این دو کشور و خصوصا طبقه کارگر و فرودستان آور نشده بلکه بازتاب آن در عرصه کار و زیست تا رشد بیکاری و اخراج سازیها، گرانی و تورم ...مردم جهان عموما و اروپا بطور اخص را نیز هنوز رها نکرده، و دارد کماکان این اردوی عظیم کار را در چنگال خود بیرحمانه میفشارد. و شاهد آنیم سران دولتها در ناتو با بالا بردن هر ساله هزینه جنگ که علنا از گرده طبقه کارگر و فرودستان این جوامع و با اعمال ریاضت اقتصادی به آنها تامین میشود، زندگی را برای شهروندان کشورهای اروپایی دو صد چندان دشوار و دشوارتر کرده اند.
اینکه دو کمپ میلیتاریستی در دو سوی جهان طی افزون بر سه سال هزینههای نجومی کردند تا شعلههای آتش جنگ ارتجاعی در اوکراین را برافروخته نگه دارند، اینک بدون اینکه از آوارگی و کشتار و مصدوم کردن دهها میلیون انسان ابایی داشته باشند، به تکاپو افتاده اند خود را بهعنوان منادی “صلح و آشتی” به جهان معرفی کنند و نقش جنایتکارانه خود در کشتار و به تباه کشیدن زندگی میلیونها انسان در دو سوی این جنگ ارتجاعی را بهسادگی سفیدشویی کنند، چیزی از چهره واقعی این امپراتوریهای میلیتاریست و جنگافروز کم نخواهد کرد. نکته کلیدی اینجاست که علت اصلی جنگ، این بود که هژمونیطلبی و منافع دولتها در این کمکش و رقابتها تامین گردد و اکنون راه رسیدن به این منافع را دولت آمریکا و روسیه در برقراری "صلح" بخوانید به تاراج بردن این کشور تعقیب می کنند.
مگر غیر اینست دولتهای سرمایه داری در اشاعه جنگ و میلیتاریزم و با فرو ریختن خروارها بمب و موشک بر سر خانه و کاشانه مردم بیدفاع فجایع می آفرینند، تخریب می کنند تا به منافع مادی و زمینی که تعقیب میکنند دست یابند. و در فردای پس از جنگ هم به میزان همان جنگ ویرانگر و شاید هم بیشتر تحت لوای "پرچم صلح" و بازسازی زیرساختهای شهری با چپاول و غارت سرمایه های مادی و کار کشیدن از گرده طبقه کارگر این کشور و استثمار عریانتر از پیش اردوی کار سود های نجومی به جیب می زنند!؟
جنگ و میلیتاریزم قطبهای سرمایه داری در اوکراین از همان روز آغاز تا به امروز قطع به یقین جنگی بوده قبل از همه دود آن به چشم اردوی کار فرو رفته و کار و زندگی مشقبارشان در دو طرف جنگ را دو صدا چندان زیر ضرب گرفته و شیرازه جامعه را بویژه در این کشور از هم گسیخته است. جنگ و میلیتاریزم قطبهای سرمایه داری جنگ ما اردوی کار و اقشار محروم نبوده و نیست، اما برکسی پوشیده نیست بیشترین زیانها و ضربات این جنگ ارتجاع متوجه این اردوی عظیم اجتماعیست. بعبارتی دیگر در جنگ و میلیتایزمشان جانمان و خانه و زندگیمان را می گیرند و در هنگام صلح و مذاکره هم منابع و ذخایرمان را غنمیت می گیرند و نیروی کارمان را باید ارزان فروش کنیم. طرح ترامپ هر چند چرخه کشتار را متوقف کند اما همزمان طرح به غارت کردن و غنمیت گرفتن این کشور در پوشش صلح نیز میباشد. اردوی کار و طبقات محروم در سوی این جنگ ارتجاعی و در سراسر جهان بایستی بمجرد توقف جنگ صفوف میلیونی جنبش کارگری و کمونیستی را به مصاف آورد تا دست این دول میلیتاریستی و جنگ افروز را از سر خود کوتاه کند و متحدانه و یکپارچه علیه غارت و چپاول این "منادیان صلح و آشتی" بایستند.
زنده باد مبارزه برای رهایی از توحش و بربریت!
24.11.2025