۱۴۰۴-۱۰-۰۴
عباس منصوران

تهاجم‌های پیاپی و محاصره‌ی خودمدیریتیِ اشرفیه و شیخ‌مقصود در حلب؛ تداوم نسل‌کشیِ برنامه‌ریزی‌شده‌ی اشغالگران و حکومتِ موقت ترکیه

 

تهاجم‌های پیاپی و محاصره‌ی خودمدیریتیِ اشرفیه و شیخ‌مقصود در حلب؛ تداوم نسل‌کشیِ برنامه‌ریزی‌شده‌ی اشغالگران و حکومتِ موقت ترکیه

 

تهاجمی که بامدادِ ۱۹ دسامبر ۲۰۲۵ به محله‌های شیخ‌مقصود و اشرفیه در حلب آغاز شد و تا امروز، ۲۴ دسامبر، ادامه دارد، نه یک «درگیری محلی» بلکه برای سوریه‌ی پسا اسد یک آزمونِ سرنوشت‌سازاست. این یورش داعشیسم با کشته و زخمی‌شدنِ زنان و کودکان همراه بوده ــ در متنِ یک سناریو سیاه بزرگ‌تر معنا می‌یابد: پروژه‌ای برای بازتولید اقتدارگراییِ مرکزی، تثبیتِ مداخله‌ی خارجی، و حذفِ خودمدیریتی با نسل کشی در قلبِ حلب؛ پروژه‌ای که رشته‌های آشکار و پنهانِ آن تا آنکارا پیوند دارد و با زبان توپ و تانک و بمباران به‌سان ابزارِ تحمیلِ قدرت و سیاست سخن می‌گوید.

شبیخون به محله‌های شیخ‌مقصود و اشرفیه بامدادِ جمعه ۱۹ دسامبر ۲۰۲۵، نزدیک به ساعت ۴ تا ۵ صبح به وقت محلی آغاز شد. نیروهایی زیر نام «ارتش سوریه» و با فرماندهی احمد الشرع (ابومحمد الجولانی) وارد عمل شدند، پیش از آغاز گلوله‌باران، مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ را اجرا کردند: قطع کامل برق و اینترنت، بستن مسیرهای ورودی و خروجی محله‌ها، و عقب‌نشینی عامدانه نیروهای موسوم به «امنیت عمومی» از ایست‌های بازرسی مشترک. بنا به بیانیه‌های رسمی منتشرشده از سوی مجلس کل محله‌های شیخ‌مقصود و اشرفیه، نشان می‌دهد که این تهاجم نه واکنشی ناگهانی، بلکه عملیاتی از پیش برنامه‌ریزی‌شده بوده است.

در پی حمله‌ی روز گذشته‌ی گروه‌های مسلح وابسته به وزارت دفاع حکومت موقت دمشق، شورای کل این دو محله با انتشار بیانیه‌ای رسمی، ابعاد تازه‌ای اشز این یورش نظامی و زمینه‌های سیاسی آن را آشکار کرد. این بیانیه که توسط مصطفی محمد، عضو رهبری شورا، در میدان شهدای شیخ‌مقصود خوانده شد، حمله‌ی اخیر را نه یک درگیری مقطعی، بلکه حلقه‌‌ی یک زنجیره‌ی از پیش طراحی‌شده بیان می‌کند. بیانیه حملات به شیخ‌مقصود، اشرفیه و بنی‌زید را ادامه‌ی مستقیمِ حملات ۶ اکتبر ۲۰۲۵ و محاصره‌ی اعمال‌شده در ۲۵ سپتامبر می شمارد؛ روندی که نشان می‌دهد سیاست فشارِ نظامی و امنیتی علیه این محله‌های خودمدیریت، پیش رفته است. به‌ویژه قطع برق و اینترنت پیش از آغاز حمله، و عقب‌نشینی نیروهای موسوم به «امنیت عمومی» از ایست‌بازرسی‌های مشترک، شواهدی هستند که از آماده‌سازی صحنه‌ی نظامی و ایجاد خلأ امنیتیِ تعمدی حکایت دارند؛ خلأیی که بنا به تصاویر و اسناد موجود، برنامه ریزی بوده است.

بیانیه هم‌زمانیِ معنادار تهاجم‌های نظامی و خونبار، با سفر هیئت ترکیه به دمشق در پیوند می‌داند. از نگاه شورای عمومی محله‌ها، این همزمانی نمی‌تواند رخدادی گذرا باشد. حمله در چنین مقطعی، تلاشی آشکار برای برهم زدنِ توافق ۱۰ مارس ۲۰۲۵ و انتقال مرکز ثقلِ تصمیم‌گیری از سازوکارهای توافقی و محلی به منطقِ زور و تحمیلِ نظامی ارزیابی می‌شود؛ اقدامی که در عمل به مصادره‌ی اراده‌ی ساکنان این محله‌ها و ناتوان سازی هرگونه راه‌حل مبتنی بر گفت‌وگو می‌انجامد.

بیانیه، به استفاده‌ی مهاجمان از انواع سلاح‌ها، از جان‌باختن یک زن و مجروح شدن دست‌کم ۱۹ شهروند غیرنظامی که بیشتر آنان کودکان بوده‌اند خبر می‌دهد؛ آماری که بار دیگر نشان می‌دهد غیرنظامیان، هدف مستقیم یا غیرمستقیم این حملات بوده‌اند. با این حال، مجلس کل شیخ‌مقصود و اشرفیه در موضع‌گیری خود تأکید می‌کند که همچنان به توافق امضاشده پایبند است و از حق و وظیفه‌ی خود برای مقاومت و حفاظت از ساکنان و رویارویی با مهاجمین نیز، عقب‌نشینی نخواهد کرد.

بیانیه، مسئولیت مستقیم این وضعیت متوجه حکومت موقت دمشق و به‌ویژه استاندار حلب و ترکیه می‌شمارد. شورای عمومی منطقه، به روشنی، خواستار پاسخگویی در برابر تهاجم‌ها، محاصره و عملکرد گروه‌های مسلح وابسته به ساختار رسمی قدرت شده و تأکید می‌کند که چشم‌پوشی از این اقدامات، به معنای مشروعیت‌بخشی به بی‌ثبات‌سازی و خشونتِ سازمان‌یافته خواهد بود. بیانیه در پایان، با تأکید بر اصل همزیستی و زندگی مشترک میان ساکنان محله‌ها، فراخوانی روشن علیه پروژه‌های تفرقه‌افکنانه و نفرت آور صادر می‌کند؛ پروژه‌هایی که با دامن‌زدن به شکاف‌های ملیتی، سیاسی یا محلی و آیینی، می‌کوشند همبستگی و انتگراسیون اجتماعی موجود را از درون متلاشی و امکان هرگونه مقاومت مردمی و سازمان‌یافته را درهم شکند.

بیانیه شورای خلق، نشانه‌های یک نبرد بر سر حق تصمیم‌گیری، خودمدیریتی محلی، و آینده‌ی نظم سیاسی در حلب را آشکار می‌کند؛ نبردی که پیامدهای آن، فراتر از شیخ‌مقصود و اشرفیه، می‌تواند بر کل معادله‌ی سوریه و توازن‌های شکننده‌ی آن اثر بگذارد.

بیانیه‌ی مجلس محله‌ها: روایتِ «حمله‌ی برنامه‌ریزی‌شده»

مجلس کلِ محله‌های شیخ‌مقصود و اشرفیه در بیانیه‌ای که توسط مصطفی محمد در «میدان شهداء» قرائت شد، حمله‌ی روز گذشته‌ی گروه‌های وابسته به وزارت دفاعِ حکومتِ موقت دمشق را ادامه‌ی زنجیره‌ای از فشارها دانست: از «حملات ۶ اکتبر» تا «محاصره‌ی ۲۵ سپتامبر(۲۰۲۵).»
بیانیه‌ها، از تهاجم «پیش‌طرح‌ریزی» سخن می‌گوی:
• قطع برق و اینترنت،
• بستن راه‌ها و زمینه‌چینیِ امنیتی و روپاگاندا،
• و مهم‌تر از همه: «عقب‌نشینی ناگهانی نیروهای امنیت عمومی از ایست‌بازرسی‌های مشترک» که با ویدئو و تصویر مستند شده است.

منطقِ آتش: از «درگیری» تا «تنبیه جمعی»

در ساعات نخست، محله‌ها با سلاح‌های نیمه‌سنگین و سنگین ــ از جمله خمپاره، راکت و آتش مستقیمِ تانک ــ هدف قرار گرفتند. آتش نه متوجه مواضع نظامی، بلکه مستقیماً متوجه مناطق مسکونی بود. در همان روز، یک زن غیرنظامی کشته شد و ده‌ها شهروند زخمی شدند که شمار قابل‌توجهی از آنان کودک بودند. به‌دلیل محاصره، انتقال مجروحان به مراکز درمانی با موانع جدی روبه‌رو شد. در روزهای بعد، با تثبیت محاصره، ورود دارو، سوخت و کمک‌های امدادی متوقف شد و تیراندازی‌های پراکنده اما مداوم، زندگی روزمره را فلج کرد.

امروز، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵، پنج روز پس از آغاز یورش، محله‌ها همچنان در محاصره‌ی کامل قرار دارند. گزارش‌های میدانی از ادامه‌ی گلوله‌باران، افزایش شمار زخمی‌ها ــ به‌ویژه در میان کودکان ــ و تداوم وضعیت اضطراری حکایت دارد. این وضعیت، بیش از آن‌که «درگیری نظامی» باشد، به تنبیهِ جمعی علیه یک جامعه‌ی غیرنظامی شباهت دارد؛ تنبیهی که هدفِ آن، درهم شکستنِ اراده‌ی جمعی و فرسایشِ توانِ زیستِ محله‌هاست.

۳) زمینه‌ی بزرگ‌تر: سوریه‌ی پسا اسد و بازتولید اقتدار

این شبیخون نظامی را نمی‌توان از تحولات یک‌سال گذشته‌ی سوریه جدا دانست. پس از سقوط رژیم اسد در ۸ دسامبر ۲۰۲۴، وعده‌های «انتقال دموکراتیک» و «آشتی ملی» به‌سرعت جای خود را به واقعیتی دیگر داد: افزایش مداخلات خارجی، قدرت‌گیری نیروهای جهادیِ بازبرندسازی‌شده و تلاش برای احیای یک ساختار استبدادی مرکزی و بازسازی دولت-ملت واحد با یک زبان و یک پرجم و یک فرمانده و آن به نیابت حکومت ترکیه و قطر. سال ۲۰۲۵ با قتل‌عام‌های پی‌درپی، توافق‌های شکننده، آتش‌بس‌های نقض‌شده و تحمیل‌های حقوقی از بالا همراه بود؛ نشانه‌هایی آشکار از اینکه راهکاری بر پایه‌ی نمایندگی برابر خلق‌ها در سوریه هنوز بسیار دور است.

از جمله نقطه چرخش این روند، قتل‌عام‌های مارس ۲۰۲۵ در مناطق ساحلی سوریه، در فاصله‌ی ۶ تا ۱۰ مارس ۲۰۲۵، گروه‌های مسلح وابسته به دولت موقت سوریه، با مشارکت نیروهای جهادی خارجی مرتبط با هیئت تحریرالشام و گروه‌های وابسته به ترکیه، در شهرهای لاذقیه، طرطوس، بانیاس و مناطق پیرامونی، دست به کشتار گسترده‌ی غیرنظامیان علوی زدند. این وقایع، که هزاران قربانی بر جای گذاشت، نشان داد «نظم جدید» تا چه اندازه شکننده و خشونت‌محور است.

در همین روزها، تفاهم‌نامه‌ی ۸ ماده‌ای ۱۰ مارس ۲۰۲۵ میان رئیس دولت انتقالی سوریه و مظلوم عبدی، فرمانده کل نیروهای سوریه دموکراتیک (ق‌س‌د)، در دمشق امضا شد. این تفاهم‌نامه، که مهم‌ترین سند سیاسی پس از سقوط اسد تلقی می‌شد، شامل تضمین مشارکت سیاسی، شناسایی حقوق قانون اساسی همه‌ی مولفه‌ها، اعلام آتش‌بس، انتگراسیون نهادی ق‌س‌د در ارتش، تصفیه گروه‌های مسلح، بازگشت آوارگان و توقف قتل‌عام علویان بود. توافق با استقبال بین‌المللی روبه‌رو شد، اما خیلی زود در میدان و سیاست، به‌طور سیستماتیک نقض گردید.

سه روز بعد، در ۱۳ مارس، دمشق پیش‌نویس «قانون اساسی گذار» را اعلام کرد؛ متنی که عملاً مفاد ۱۰ مارس را نادیده گرفت. حفظ نام «جمهوری عربی سوریه»، تعریف اسلام به‌عنوان دین رئیس‌جمهور و تعیین شریعت اسلامی به‌عنوان منبع اصلی قانون‌گذاری، موجی از اعتراض در میان کوردها و محافل دموکراتیک برانگیخت. هم‌زمان، حضور هیئت بلندپایه ترکیه-هاکان فیدان، یاشار گولر و ابراهیم کالن-در دمشق، نشان داد که سیاست و نقش تعیین‌کننده آنکارا در حال پیش‌روی است.

اگرچه دیدارهایی در ۱۹ مارس و سپس ۱۲ آوریل در حسکه برای تشکیل کمیسیون‌های مشترک اجرای توافق انجام شد، اما این روند هرگز به ثبات نرسید. تنش‌های نظامی در میدان، عملاً دیالوگ سیاسی را فلج کرد. نمونه‌ی روشن آن، پیمان ۱۴ ماده‌ای اول آوریل برای محله‌های شیخ‌مقصود و اشرفیه در حلب بود که بر پایه‌ی آن، امنیت به نیروهای امنیت داخلی (آسایش) سپرده شد و ی‌پ‌گ و ی‌پ‌ژ مسئولیت نظامی را واگذار کردند. با وجود اجرای تعهدات از سوی نیروهای محلی، افزایش نظامی‌گری دمشق در حومه این محلات، توافق را به‌تدریج به مرز فروپاشی کشاند.

از پایان سپتامبر ۲۰۲۵، شیخ‌مقصود و اشرفیه عملاً در محاصره قرار گرفتند. در ۶ اکتبر، تلاش برای اشغال این محلات با تانک و سلاح سنگین صورت گرفت که با مقاومت نیروهای امنیت داخلی ناکام ماند و پس از کشته شدن ۲ نفر و زخمی شدن بیش از ۶۰ تن، به آتش‌بسی شکننده انجامید. اما این آتش‌بس نیز، همانند نمونه‌های پیشین، دوام نداشت.

۴) ۱۹ دسامبر: «زورِ میدان» به‌‌سان ابزارِ تحمیلِ سیاست

در چنین بستری، حمله‌ی ۱۹ دسامبر را باید ادامه‌ی منطقی همان سیاست فشار و فرسایش دانست. هم‌زمانی این یورش با سفر هیئت عالی‌رتبه ترکیه به دمشق در ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ و اظهارات تهدیدآمیز مقامات آنکارا علیه کوردها ــ که تحت نام «ادغام فردی»، عملاً تسلیم کامل ق‌س‌د را هدف قرار داده‌ ــ نشان داد که خشونتِ میدانی، ابزارِ تحمیلِ سیاسی است. فرآیند موسوم به «انتگراسیون ق‌س‌د» در این چارچوب، صرفاً یک بحث نظامی نیست؛ انتخابی سیاسی درباره آینده سوریه است. یا سوریه‌ای با مدیریت‌های محلی، تمرکززدایی و حقوق برابر همه‌ی مولفه‌ها، یا بازتولید یک ساختار مرکزی- دولت- ملت استبدادی که با اتکا به نیابتی‌ها و سرکوب، هر صدای متفاوتی را خاموش می‌کند.

منطقِ آنکارا: امنیتِ مرزی یا مهندسیِ سیاسیِ سوریه؟

ناسیونال-شوونیسم ترکیه سال‌هاست مسئله کردها در سوریه را از دریچه «امنیت ملی» می‌بیند و قسد را پیوستار تهدید پ.ک.ک معرفی می‌کند. اما در عمل، این رویکرد فقط دفاعِ مرزی نیست؛ نوعی مهندسی سیاسی و اشغالگری است:
• کاستن از هر گونه‌خودسامانیِ محلی که الگوی بدیلِ حاکمیت را گزینه سازد؛
• تحمیلِ مرکزیتِ امنیتی (نه شهروندیِ سیاسی)؛
• و تبدیلِ «یک توافق سیاسی» به «پرونده‌ی انضباطی–نظامی» که باید در مهلت مقرر بسته شود.

و این دقیقاً همان نکته‌ای است که یک سال پیش (۱۴۰۳-۰۹-۲۶) نیز در نوشتارهای تحلیلی زیر عنوان خودمدیریتی روژآوا،‌ سوریه‌ی جاری و آینده‌ی آن‌،

اینگونه گوشزد کرده بودم:
«جبه‌‌ت شام، به‌سان نیروی نیابتی (پروکسی) ترکیه، در شهر ادلب در مرز ترکیه به‌سان یک ارتش مزدور، آموزش نظامی دید و مسلح شده بود. این گروه اسلامی ناب زیر فرمان ارتش ترکیه، در این استان و در پیرامون حلب به کمک ارتش ترکیه، گونه‌ای امیرنشین اسلامی برپا کرده و نزدیک به چهل تشکل تروریستی جهادی از سوی ترکیه آموزش دیده و بسیج شده در حال حمله به حلب داشت
این یادآوری، امروز، یک تحلیل تاریخی نیست؛ بلکه به شکل یک «الگوی عملیاتی» در برابر چشم همگان تکرار می‌شود: از امیرنشینِ ادلب تا فشار بر حلب، از مهندسی امنیتی تا جنگِ فرسایشی علیه هر شکل از خودمدیریتی. در آن نوشتار افزودم: «بر پرچم سیاهِ داعشیانِ پرورش‌یافته در مدارِ آنکارا، واژه‌های سیاهِ قتل‌عام نوشته‌اند: اعدام، ربایش، تجاوز، سرقت، و بریدن سرِ زنان و اسیران؛ از حلب و منبج تا طبقا و رقه، از سره‌کانی و گره‌اسپی تا عین‌عیسی و کوبانی، از شهبا و تل‌رفعت تا تل‌تمر و زرگانی، از قامیشلو و دیرک تا حسکه و شیخ‌مقصود… این‌ها تنها پیش‌لرزه‌های یک ولکان سیاه‌اند—گدازه‌هایی که اگر مهار نشوند، فاجعه‌ای جهانی را جار می‌زنند. سوریه‌ی امروز، ادامه‌ی همان سیه‌روزیِ تداوم‌یافته‌ی منطقه است: جابه‌جایی یک استبداد و ورود استبدادی دیگر؛ با همان منطقِ حذف، همان هندسه‌ی سرکوب، و همان تجارتِ انسان و خاک. اگر روژآوا، حافظه و آگاهی تاریخی را با خودمدیریتی و مقاومت به تجربه آورد، اکنون هدفِ مستقیمِ پروژه‌ای است که می‌خواهد همین حافظه‌ی زنده را با محاصره و گلوله خاموش کند. چگونه می‌توان از نیابتی‌هایی که کارنامه‌شان جنایت جنگی و نسل‌کشی است، امیدِ رهایی داشت...!؟»


 

همبستگیِ روژآوا: پاسخِ خودمدیریتی منطقه به محاصره

هم‌زمان با شدت‌یابی تهاجم‌ها و تداوم محاصره‌ی شیخ‌مقصود و اشرفیه، از ۱۹ دسامبر، موجی از بسیج مردمی و همبستگی اجتماعی در سراسر شمال و شرق سوریه شکل گرفت؛ موجی که نشان داد این محاصره نه مسئله‌ای محلی، بلکه تعرضی مستقیم به کلیت تجربه‌ی خودمدیریتی روژآوا دریافت می‌شود. نیروهای مردمی، تلاشگران، داوطلبان و خانواده‌ها از شهرهایی چون کوبانی، قامشلو، عامودا، درباسیه، حسکه و دیگر مناطق روژآوا با شعارهای همبستگی، مقاومت شکوهمن و پاسداشت کرامت انسانی و دفاع از خودمدیریتی به‌سوی منطقه‌ی درگیری حرکت کردند تا به یاری محاصره‌شدگان بشتابند. این حرکت‌ها، برخلاف روایت‌های امنیتی، نه فراخوانی نظامی، بلکه خودکنشی اجتماعی–سیاسی در دفاع از غیرنظامیان، حق زیست جمعی و همزیستی چندملیتی بود.

در مسیر کاروان‌های همبستگی، نیروهای وابسته به حکومت مرکزی دمشق با ایجاد ایست‌های کنترلی، بازدارنگی‌های فیزیکی و اعمال فشار امنیتیِ شدید کوشیدند از رسیدن نیروهای مردمی و امدادی به منطقه جلوگیری کنند. این اقدامات، که با هدف شکستن پیوند میان محله‌های درمحاصره و دیگر مناطق روژآوا انجام شد، با مقاومت گسترده‌ی مردمی روبه‌رو گردید و خود به صحنه‌ای تازه از تقابل سیاسی بدل شد. واکنش انقلابی و همبستگی مردمی نشان داد که سیاست محاصره، نه‌تنها به انزوای شیخ‌مقصود و اشرفیه نینجامیده، بلکه همبستگی سراسری را تقویت کرده است.

در کنار این بسیج مردمی، نیروهای خودمدیریتی روژآوا و نیروهای امنیت داخلی نیز، علی‌رغم فشار سنگین نظامی، کمبود امکانات و تهدید دائمیِ جان غیرنظامیان، نقش تعیین‌کننده‌ای در مهار پیشروی مهاجمان و دفاع از محله‌ها ایفا کردند. این مقاومت انقلابی، که در شرایط محاصره و نابرابریِ شدید نظامی سامان گرفت، بار دیگر نشان داد که خودمدیریتی روژآوا، یک ساختار اداری یا توافق سیاسی نیست، بلکه شبکه‌ای زنده از سازمان‌یابی اجتماعی و اراده‌ی جمعی است؛ شبکه‌ای که در لحظه‌ی خطر، از سطح محله تا سطح منطقه و بازتاب فرا مرزی، به‌صورت خودانگیخته و سازمان‌یافته پویا می‌شود.

پیوند میان مقاومت میدانی نیروهای خودمدیریتی و بسیج همبستگی مردمی از شهرهای مختلف روژآوا، تصویری روشن از آن چیزی ارائه می‌دهد که حکومت مرکزی دمشق و حامیان منطقه‌ای آن ــ به‌ویژه حکومت ترکیه ــ در پی نابودی آن هستند: جامعه‌ای که نه از بالا فرمان می‌گیرد و نه در برابر محاصره، گلوله‌باران و فشار امنیتی فرو می‌پاشد، بلکه با اتکا به همبستگی افقی، مشارکت مردمی و دفاع جمعی، از خود و از دستاوردهایش پاسداری می‌کند.

در این معنا، محاصره و حمله به شیخ‌مقصود و اشرفیه، صرفاً تلاش برای کنترل دو محله نیست؛ تلاشی است برای درهم‌شکستن همین پیوند اجتماعی–سیاسی و اجتماعی. اما واکنش مردمی و مقاومت نیروهای خودمدیریتی نشان می‌دهد که پروژه‌ی ارتجاعی حاکم، دست‌کم در سطح اجتماعی، با مانعی جدی و سازمان‌یافته روبه‌رو شده است.

آلدار خلیل، عضو شورای ریاست حزب اتحاد دموکراتیک (پ‌ی‌د) و از چهره‌های کلیدی خودمدیریتی شمال و شرق سوریه، وضعیت کنونی سوریه را «در حالت خلأ سیاسی و امنیتی» توصیف می‌کند؛ خلأیی که به‌جای گذار به بازسازی، مشارکت مردمی و راه‌حل دموکراتیک، کشور را به سوی «جنگی نوین» سوق داده است. به گفته‌ی او، سلطه‌ی یک‌ساله‌ی هیئت تحریرالشام در دمشق نه‌تنها هیچ افق دموکراتیکی ایجاد نکرده، بلکه در عمل تداوم سیاست‌های اقتدارگرایانه‌ی رژیم بعثِ پیشین را، این‌بار با چهره‌ای تازه، نمایندگی می‌کند.

خلیل تأکید می‌کند که هیئت تحریرالشام به‌دلیل مداخلات مستقیم و نفوذ ساختاری ترکیه در تصمیم‌گیری‌های کلان، حتی از توان حداقلی برای در پیش گرفتن تصمیمات مستقل برخوردار نیست. از این‌رو، حکومت کنونی دمشق نه برآمده از اراده‌ی واقعی خلق‌های سوریه، بلکه محصول نفوذ نیروهای خارجی و سیاست‌های تحمیلی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. در تحلیل او، فساد ساختاری، خشونت سیستماتیک، نقض گسترده‌ی حقوق اساسی، محاصره‌ی مناطق غیرنظامی و قتل‌عام شهروندان، از نشانه‌های بارز این برهه‌اند؛ روندی که نه‌تنها سوریه را به سوی آرامش نمی‌برد، بلکه آنرا را در وضعیتی بسا ژرفتر و خطرناک‌تر فرو می‌برد.

آلدار خلیل همچنین روشنگرانه افزود: «که مسئله‌ی کورد در سوریه را نمی‌توان جدا از بستر کلی بحران و ساختار سیاسی کشور بررسی کرد. به‌گفته‌ی او، هرگونه گفت‌وگو درباره‌ی راه‌حل سوریه ناگزیر باید مسئله‌ی کورد را به‌عنوان یک مسئله‌ی بنیادین در دستور کار قرار دهد؛ چرا که راهکار عادلانه و پایدار این مسئله تنها در چارچوب یک سوریه‌ی دموکراتیک، مبتنی بر برابری حقوقی و مشارکت واقعی، قابل تحقق است». او می‌افزاید که در شمال و شرق سوریه دو ساختار، سازمان یافته‌ است: یکی با کارکرد مدیریتی و نظامی در چارچوب خودمدیریتی، و دیگری ویژه‌ی پیشبرد گفت‌وگو پیرامون مسئله‌ی کورد. با این حال، با وجود اعلام آمادگی و پیگیری‌‌ها، تا کنون هیچ پیشرفت ملموسی در روند دیالوگ دست‌ نیامده است.»(ANF News)

بازتاب ارزیابی عبدالله اوجالان از زندان ایمرالی، درباره سوریه هشداری واقع‌بینانه است: که بحران این کشور بدون دموکراسی واقعی پایان نخواهد یافت و هر راه‌حلی که بر مشارکت برابر خلق‌ها، تمرکززدایی و خودمدیریتی دموکراتیک استوار نباشد، صرفاً به بازتولید دیکتاتوری با چهره‌ای تازه می‌انجامد. به بیان او: تغییر افراد یا گروه‌های حاکم بدون تغییر ساختار قدرت، نه گذار سیاسی، بلکه تداوم بحران است.

اوجالان هشدار می‌دهد که سپردن سرنوشت سوریه به مداخلات خارجی، دولت‌های نیابتی و منطق تحمیل نظامی، کشور را وارد چرخه‌ای تازه از جنگ و بی‌ثباتی خواهد کرد. از نگاه او، امنیت پایدار نه از لوله‌ی تفنگ، بلکه از مسیر دموکراتیزاسیون، گفت‌وگو و به‌رسمیت‌شناختن گوناگونی اتنیکی، بارهای دینی و فرهنگی به دست خواهد آمد.

در این راستا، مسئله کورد در سوریه جدایی‌ناپذیر از دموکراتیک‌شدن کل کشور می‌شمارد که «هیچ راه‌حل عادلانه‌ای برای این مسئله در چارچوب دولت-ملت متمرکز و اقتدارگرا وجود ندارد. به نگرش او، تجربه‌ی خودمدیریتی شمال و شرق سوریه نه تهدیدی برای وحدت، بلکه امکانی واقعی برای گذار دموکراتیک سوریه است.»

حمله‌ای که از ۱۹ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شده و تا ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵ ادامه دارد، برنامه‌ریزی‌شده، نیابتی و اشغالگرانه است. دفاع از شیخ‌مقصود و اشرفیه، صرفاً دفاع از دو محله نیست؛ دفاع از امکان الگوی انقلابی آینده‌ی جامعه‌ای در آشتی و همبستگی در سوریه و منطقه است. آینده‌ای که یا بر پایه‌ی اراده‌ی برابر خلق‌ها و خودمدیریتی شکل می‌گیرد، یا زیر سایه‌ی بازتولید و تمرکز استبداد و مداخله‌ی اشغالگران در نسل کشی و جگ و ستیز، متلاشی خواهد شد.

عباس منصوران
۲۴ دسامبر ۲۰۲۵

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر