۱۴۰۴-۱۰-۰۸
عمرمینایی

وقتی بازار کرکره‌ها را پایین می‌کشد؛ فروپاشی اقتصادی دور از انتظار نیست


هم‌صدایی نه‌چندان خاموش اعتراض‌های پراکنده
در شرایطی که تجربه‌ی اتحاد و همبستگی در جنبش «ژن، ژیان، آزادی» هنوز در حافظه‌ی جمعی جامعه زنده است و شکاف میان مردم و حاکمیت به شکلی بی‌سابقه عمیق شده، زمینه‌های شکل‌گیری یک جنبش اجتماعی سراسری بیش از هر زمان دیگری فراهم به نظر می‌رسد. در چنین بستری، نشانه‌های نارضایتی دیگر محدود به خیابان یا مطالبات صنفی نیست و اکنون خود را در قلب اقتصاد، یعنی بازار، نشان می‌دهد.
در حالی‌ که قیمت ارز و طلا با شتابی بی‌سابقه افزایش یافته و رکود سنگین بر بازار سایه انداخته است، بخشی از بازار تهران با پایین کشیدن کرکره‌ها فعالیت خود را متوقف کرد. این اقدام نه یک تعطیلی عادی است و نه واکنشی مقطعی؛ بلکه نشانه‌ای معنادار از فروپاشی اعتماد اقتصادی و رسیدن فشار معیشتی به آستانه‌ی غیرقابل‌تحمل است.
بازار در ایران صرفاً یک نهاد اقتصادی نیست؛ بلکه همواره نقشی اجتماعی، تاریخی و هشداردهنده ایفا کرده است. بازاریان معمولاً در برابر بحران‌ها صبور و محافظه‌کارند و تنها زمانی دست به تعطیلی می‌زنند که ادامه فعالیت اقتصادی نه سود، بلکه زیان قطعی به همراه داشته باشد. پایین کشیدن کرکره‌ها در چنین وضعیتی، بیان یک اعتراض صرفا خاموش نیست؛ اعتراضی بدون شعار، اما با پیامی روشن: اقتصاد دیگر قابل پیش‌بینی و قابل اتکا نیست.
افزایش قیمت ارز و طلا صرفاً به معنای گرانی نیست. این جهش‌ها بازتاب بی‌اعتمادی عمیق به آینده اقتصاد و از کار افتادن سازوکارهای تثبیت‌کننده است.
هم‌زمانی گرانی افسارگسیخته با رکود عمیق، بازار را در وضعیتی فلج‌کننده قرار داده است؛ جایی که نه فروش ممکن است و نه تأمین کالا، و هزینه‌های ثابت همچون اجاره، مالیات و بدهی‌های بانکی کمر کاسبان را خم کرده است.
اهمیت این رخداد زمانی دوچندان می‌شود که آن را در کنار موج مداوم اعتراضات کارگران، بازنشستگان، پرستاران و کادر درمان قرار دهیم. در ماه‌ها و سال‌های اخیر، این گروه‌ها بارها نسبت به دستمزدهای ناکافی، عقب‌افتادگی حقوق، ناامنی شغلی، فشار کاری و کاهش شدید قدرت خرید اعتراض کرده‌اند.
این اعتراضات اگرچه اغلب پراکنده، صنفی و فاقد پیوند ارگانیک بوده‌اند، اما همگی ریشه در یک مسئله‌ی مشترک دارند: بحران معیشت و بی‌ثباتی اقتصادیِ ساختاری.
آنچه امروز در بازار تهران رخ داده را می‌توان حلقه‌ای دیگر از همین زنجیره دانست. اعتراض کارگر، بازنشسته و پرستار،دانشجو و...در خیابان و مقابل نهادها، و اعتراض بازاری در قالب تعطیلی مغازه، دو زبان متفاوت با خواست ها و مطالبات  متفاوت است.
یکی برای زنده ماندن و بقا،دیگری برای کسب درامد و سود بیشتر.
حال
پرسش کلیدی این است که آیا این وضعیت می‌تواند به شکل‌گیری یک حرکت اعتراضی اجتماعی سراسری منجر شود؟
پاسخ آن است که هنوز با یک جنبش فراگیر مواجه نیستیم، اما نشانه‌های مهمی در حال هم‌راستا شدن‌اند. اگر رکود بازار به بیکاری بیشتر، کاهش درآمد خانوارها و تعمیق فشار بر طبقات فرودست بینجامد، و اگر اعتراضات صنفی موجود به‌جای پراکندگی، در قالب یک روایت مشترک معیشتی و اجتماعی به هم متصل شوند، آنگاه زمینه برای شکل‌گیری اعتراضی گسترده‌تر و پایدار فراهم خواهد شد.
بازار معمولاً آخرین بازیگری است که وارد میدان اعتراض می‌شود. محافظه‌کاری ذاتی آن سبب می‌شود تا رسیدن به نقطه‌ی بی‌بازگشت صبر کند. از همین رو، پایین آمدن کرکره‌ها را باید نه به‌عنوان اتفاقی گذرا، بلکه به‌مثابه زنگ خطری جدی تلقی کرد؛ هشداری که نشان می‌دهد بحران اقتصادی در حال عبور از مرزهای صنفی و طبقاتی است.
امروز اعتراض هنوز تا حد زیادی «بی‌زبان» است؛ نه در بازار، نه در کارخانه و نه در بیمارستان، صدایی واحد شکل نگرفته است.
اما واقعیت آن است که شکاف میان هزینه‌های زندگی و توان معیشتی جامعه چنان عمیق شده که این سکوت می‌تواند هر لحظه جای خود را به هم‌صدایی بدهد.
پایین کشیدن کرکره‌ها، اگرچه نسبتاً آرام و بی‌هیاهوست، اما پیامی روشن دارد:
وقتی همه اقشار، از کارگر و بازنشسته تا پرستار، کادر درمان ، دانشجو ،بازاری و... زیر فشار یک بحران واحد قرار می‌گیرند، مسئله دیگر صرفاً اقتصادی نیست؛ این یک بحران اجتماعی،سیاسی واقتصادی تمام‌عیار است.

عمرمینایی دیماه ۱۴۰۴

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر