۱۴۰۴-۱۰-۰۸
نادر ثانی

استراتژی جدید امنیتی ایالات متحده آمریکا از ژاندارم جهانی تا سرکرده مافیا - برگردان

یوهان ویمَن1

استراتژی جدید امنیتی ایالات متحده آمریکا

از ژاندارم جهانی تا سرکرده مافیا

درج‌شده در نشریه "پرولتر2"، ارگان حزب کمونیست سوئد

دوشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵، ۳ دی‌ماه ۱۴۰۴

برگردان به فارسی از نادر ثانی


 

 


 

در اواسط ماه دسامبر، کاخ سفید استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا را منتشر کرد. در این سند تقریباً ۳۰ صفحه‌ای، نقش پیشین ایالات متحده آمریکا به عنوان پلیس عمومی جهانی امپریالیسم کنار گذاشته شده است. در عوض، تصویر یک سرکرده مافیای حریص‌تر نمایان می‌شود که در درجه اول می‌خواهد به اوضاع خانه خودش رسیدگی کند.


 

استراتژی جدید امنیت ملی با انتقاد از سیاست امنیتی قبلی آمریکا آغاز می‌شود:

"پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا خود را متقاعد کردند که سلطه دائمی ایالات متحده بر سراسر جهان به نفع کشور ما است. با این حال، مسائل دیگر کشورها تنها زمانی به ما مربوط می‌شود که فعالیت‌هایشان مستقیماً منافع ما را تهدید کند."


 

نویسندگان می‌نویسند که سرمایه‌گذاری نخبگان بر تجارت آزاد جهانی، طبقه متوسط ایالات متحده آمریکا و پایه صنعتی که زیربنای وضعیت این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی بوده را تحلیل برده است. ایالات متحده آمریکا در این مدت سازمان‌های بین‌المللی را پرورش داده و حمایت کرده، سازمانهایی که امروز آشکارا با ضدآمریکایی‌گری اداره می‌شوند.


 

متحدان ایالات متحده آمریکا متهم شده‌اند که هزینه‌های نظامی خود را بر دوش ایالات متحده و مالیات‌دهندگان آن انداخته‌اند. آن‌ها ایالات متحده را وارد جنگ‌ها و درگیری‌هایی کرده‌اند که در واقع اهمیت کمی برای خود ایالات متحده داشته است.


 

به گفته این سند، سیاست قبلی ناپایدار بود و بر یک تناقض ذاتی استوار بود:

"به طور خلاصه، نخبگان ما نه تنها به دنبال هدفی اساساً نامطلوب و غیرممکن بودند، بلکه با انجام آن، ابزار لازم برای دستیابی به آن هدف را نیز تضعیف کردند: ماهیت ملت ما، که قدرت، ثروت و شرافت آن بر آن بنا شده بود."


 

در متن آمده است که دونالد ترامپ و دولت او مسیر جدیدی برای سیاست خارجی و امنیتی کشور ترسیم کرده‌اند. هدف، هموار کردن راه برای یک عصر طلایی جدید برای ایالات متحده است. اما این مسیر جدید به طور مشخص چه معنایی دارد؟ چگونه با راه قدیمی تفاوت دارد؟


 

هیچ تردیدی نیست که آمریکا تحت رهبری دونالد ترامپ می‌خواهد به قدرتمندترین نیروی نظامی جهان، شامل هر دو سلاح هسته‌ای و متعارف، ادامه دهد:

"ما می‌خواهیم قدرتمندترین، مرگبارترین و از نظر فنی پیشرفته‌ترین نیروی نظامی جهان را استخدام، آموزش، تجهیز و مستقر کنیم تا از منافع خود محافظت کنیم، جنگ را بازداریم و در صورت لزوم، آن‌ها را به سرعت و قاطعانه با کمترین تلفات ممکن برای نیروهای خود ببریم."


 

دولت جدید ریاست جمهوری همچنین می‌خواهد ایالات متحده پیشرفته‌ترین و نوآورترین اقتصاد سرمایه‌داری جهان، با قوی‌ترین پایه صنعتی و بخش انرژی جهان باشد. بنابراین، هر گونه صحبت بازدارنده در مورد تغییرات آب و هوایی و انتشار صفر رد می‌شود.


 

سند حاضر برنامه‌ای، یک استراتژی، برای چگونگی دستیابی ایالات متحده به این اهداف ارائه می‌دهد. این استراتژی هم شامل اصول کلی، اولویت‌ها و هم دستورالعمل‌های مشخص‌تر برای مناطق مختلف جهان است. متن این برنامه را با شعار "آمریکا اول!" خلاصه می‌کند.


 

یک عنصر مرکزی در برنامه استراتژیک، صنعتی‌سازی مجدد ایالات متحده آمریکاست. از طریق تعرفه‌ها، معافیت‌های مالیاتی و مقررات‌زدایی، شرکت‌ها ترغیب می‌شوند تا به خانه بازگردند و در ایالات متحده سرمایه‌گذاری کنند. این امر به ویژه برای صنایع تولیدی مرتبط با تولیدات نظامی مهم است. این استراتژی باید "با کاهش‌های تاریخی مالیات و مقررات‌زدایی، آزادی اقتصادی را به شهروندان ما بازگرداند و ایالات متحده را به مکان اصلی برای انجام کسب‌وکار و سرمایه‌گذاری تبدیل کند."


 

"آمریکا اول" همچنین به معنای کناره‌گیری یا کمرنگ کردن تعهد ایالات متحده در سازمان‌های بین‌المللی است. در جایی که ایالات متحده در آنها باقی می‌ماند، این کشور باید تلاش کند که این سازمان‌ها تحت تأثیر قرار گرفته و اصلاح شوند تا بهتر به منافع آمریکا خدمت کنند.


 

در تابستان ۲۰۲۵، کشورهای ناتو متعهد شدند هزینه‌های نظامی خود را به پنج درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش دهند. این امر در سند به عنوان نمونه‌ای از رهبری موفق ترامپ تمجید شده است. در واقعیت، این مسئله مربوط به این است که ایالات متحده آمریکا دیگر توانایی تحمل یک‌جانبه هزینه‌های امپریالیسم را ندارد.

"روزهایی که ایالات متحده مانند اطلس از کل نظم جهانی حمایت می‌کرد، به پایان رسیده است. در میان متحدان و شرکای فراوان ما، ده‌ها کشور ثروتمند و پیشرفته وجود دارند که باید مسئولیت اصلی مناطق خود را بر عهده بگیرند و سهم بسیار بیشتری در دفاع جمعی ما داشته باشند."


 

در رابطه با محیط بین‌الملل، استراتژی جدید امنیتی آمریکا کاملاً آغشته به منافع تجاری و بازرگانی است. گفته می‌شود که آمریکا باید به دنبال تجارتی متعادل و متقابل باشد. برای تداوم امپراتوری، اطمینان از زنجیره‌های تأمین حیاتی و دسترسی به معادن نادر اساسی است.


 

استراتژی امنیت ملی، پیش‌نیازهای امپریالیسم ایالات متحده را قاره به قاره بررسی می‌کند. این استراتژی بر اساس اولویت‌بندی‌هایی است که دولت ترامپ مهم‌ترین و ارزش سرمایه‌گذاری می‌داند. در اینجا برخی تغییرات واضح نسبت به سیاست قبلی ایالات متحده وجود دارد.


 

برنامه استراتژیک جدید به طور ویژه بر اهمیت نیمکره غربی تأکید می‌کند. ایالات متحده آمریکا از قرن نوزدهم، آمریکای لاتین را حیاط خلوت خود دیده است. اکنون این قاره، مانند بقیه آمریکا، دوباره در کانون توجه قرار می‌گیرد. دکترین کلاسیک مونرو که آمریکای لاتین را حیاط خلوت ایالات متحده می‌دید باید احیا گردد.


 

گرایش سیاسی جدید در حال حاضر در سیاست تهاجمی ایالات متحده آمریکا علیه ونزوئلا و چندین کشور دیگر در آمریکای لاتین آشکار است. همچنین در اظهارات تحریک‌آمیز علیه کانادا و گرینلند ظاهر می‌شوند. در اینجا، همه ضدامپریالیست‌ها باید آماده باشند که انتظار حملات تازه‌تر و بیشتری می‌رود.


 

کاخ سفید از یک دستورکار کلاسیک امپریالیستی پیروی می‌کند. شرکت‌های ایالات متحده باید بر کل اقتصاد قاره و منابع طبیعی آن تسلط محکمی داشته باشند. دولت این کشور باید اطمینان حاصل کند که نفوذ سیاسی و نظامی دارد. دارایی‌های کلیدی استراتژیک و جغرافیایی باید کنترل شوند.


 

قدرت‌های بزرگ اقتصادی، سیاسی و نظامی دیگر (مانند چین و اتحادیه اروپا) باید تا حد امکان دور نگه داشته شوند. به هیچ وجه نباید به قدرت‌های بزرگ غیرآمریکایی اجازه داده شود زیرساخت‌های مهم را بسازند و کنترل کنند. دستورالعمل‌ها به دستگاه اداری آمریکا واضح است:

"محافظت موفقیت‌آمیز از نیمکره ما همچنین نیاز به همکاری نزدیک‌تر بین دولت ایالات متحده آمریکا و بخش خصوصی ایالات متحده دارد. تمامی سفارت‌های ما باید از فرصت‌های تجاری بزرگ در کشور خود، به ویژه قراردادهای بزرگ دولتی، آگاه باشند. هر کارمند دولت ایالات متحده که با این کشورها تعامل دارد، باید درک کند که بخشی از کار آن‌ها کمک به شرکت‌های ایالات متحده برای رقابت و موفقیت است."


 

اینکه دونالد ترامپ می‌خواهد صنایع را به ایالات متحده بازگرداند و نگاه را به نیمکره غربی معطوف کند، درباره تضمین پایه قدرت خود و رسیدگی به خانه خود است. اما این کشور چگونه باید با رقابت چین و قدرت فزاینده آن برخورد کند؟ مشکل ایالات متحده اینگونه تعریف شده است:


 

"رئیس‌جمهور ترامپ به تنهایی بر بیش از سه دهه فرضیات نادرست ایالات متحده درباره چین خط بطلان کشید: اینکه با گشودن بازارهای خود به روی چین، تشویق شرکت‌های ایالات متحده به سرمایه‌گذاری در چین و برون‌سپاری تولید خود به چین، ورود چین به آنچه 'نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد' نامیده می‌شود را تسهیل می‌کنیم. این اتفاق نیفتاد. چین ثروتمند و قدرتمند شد و از ثروت و قدرت خود برای نفع قابل توجه خود استفاده کرد."


 

در این سند چین به رقابت ناعادلانه متهم شده است. از طریق یارانه‌های دولتی و یک ارز کم‌ارزش، کالاهای چینی ارزان‌تر می‌شوند که منجر به مازاد تجاری نسبت به ایالات متحده می‌شود. علاوه بر این، چین هم تولید و هم زنجیره تأمین فلزات کمیاب خاکی را کنترل می‌کند.

"در آینده، ما تعادل را در روابط اقتصادی ایالات متحده با چین بازخواهیم گرداند، بر تقابل و انصاف اولویت می‌دهیم تا استقلال اقتصادی ایالات متحده را احیا کنیم."


 

دولت ترامپ می‌خواهد اروپا، ژاپن، کره، استرالیا و سایر کشورها را بسیج کند تا سیاست تعرفه و تجارت خود را تغییر دهند تا فشار بر چین افزایش یابد. علاوه بر این، ایالات متحده آمریکا باید سرمایه‌گذاری زیادی برای پیروزی و پیشتازی در فناوری جدید هوش مصنوعی انجام دهد.


 

رقابت با چین یک جنبه نظامی نیز دارد. برنامه استراتژیک بر تمرکز مداوم بر استان جداشده تایوان تأکید می‌کند. در اینجا ایالات متحده به دنبال برتری نظامی است. از تایوان، ایالات متحده می‌تواند به سرعت به سرزمین اصلی چین ضربه بزند و هم دریای چین جنوبی و هم دریای چین شرقی را کنترل کند.


 

بخشی از برنامه استراتژیک، تحت فشار قرار دادن کشورهای متحدی مانند ژاپن، کره و استرالیا برای افزایش بودجه نظامی خود است. آمریکا همچنین خواهان دسترسی بیشتر به بنادر و سایر تسهیلات در این کشورهاست.


 

استراتژی جدید امنیتی، حمله تندی به اتحادیه اروپا و استقرار سیاسی لیبرال در اروپا وارد می‌کند. در اینجا انتقاد از اتحادیه اروپا، بیگانه‌هراسی و صحبت از آزادی‌ها و حقوق مدنی در یک آش شله قلمکار پوپولیستی راست‌گرا مخلوط شده است.


 

به گفته این گفتمان خشن، تمدن اروپایی در حال زوال به دلیل مهاجرت گسترده است. در عرض ۲۰ سال، کشورهای اروپایی در معرض این خطر هستند که دیگر اروپایی نباشند. در ادامه، این می‌تواند به معنای از دست دادن وضعیت خود به عنوان متحدان معتبر باشد.


 

این انتقاد با اختلاف نظر درباره جنگ در اوکراین درهم می‌آمیزد. به گفته این برنامه، ایالات متحده باید به دنبال صلح و احیا توازن استراتژیک با روسیه باشد. این امر در تضاد با خواست اکثر سیاستمداران اروپایی است:

"دولت ترامپ در تضاد با مقامات اروپایی است که انتظارات غیرواقع‌بینانه‌ای از جنگ دارند و دولت‌های اقلیت ناپایداری را نمایندگی می‌کنند که بسیاری از آن‌ها برای سرکوب مخالفان، بر اصول دموکراتیک اساسی پای می‌گذارند."


 

با این حال، استراتژی تأکید می‌کند که اروپا برای ایالات متحده آمریکا مهم است. اروپا یک شریک تجاری قابل توجه با فناوری و علم قوی است. بنابراین این کشور باید بر گشودن بازار اروپا به روی کالاها و خدمات ایالات متحده تمرکز کند.


 

اینجاست که اتحادیه اروپا به یک مشکل تبدیل می‌شود. ایالات متحده آمریکا تحت رهبری دونالد ترامپ ترجیح می‌دهد اروپایی از دولت‌های مستقل و حاکم را ببیند که راحت‌تر می‌توان آن‌ها را در برابر یکدیگر بازی داد. بنابراین، "احزاب میهن‌پرست" در جناح راست، چیزی مثبت هستند که ایالات متحده آمریکا به گفته این برنامه باید آن‌ها را تشویق کند.


 

حمایت بی‌تزلزل ایالات متحده آمریکا از اسرائیل ثابت است. اما از آنجا که ایالات متحده اکنون صادرکننده خالص نفت است، خاورمیانه اهمیت استراتژیک خود را در سیاست این کشور از دست داده است. اما مانند قاره غول‌پیکر آفریقا، هنوز هم می‌تواند به دلیل فرصت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری جذاب باشد.


 

ایالات متحده آمریکا دیگر توانایی حفظ منافع مشترک امپریالیسم در سراسر جهان را ندارد. ترامپ می‌خواهد بر منافع انحصاری ایالات متحده تمرکز کند. نظم لیبرال جهانی پلیس جهانی خود را از دست می‌دهد. در صبحگاه گرگ و میش، یک رئیس مافیای حریص پا پیش می‌گذارد.


 

1 Johan Wiman

2 Proletären

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر