۱۴۰۴-۱۰-۰۸
سارا نیکو

مستند "ترانه" و بازتولید "اعتراض بی‌خطر"

 

پخش مستند "ترانه"، روایت زندگی سینمائی و اجتماعی ترانه علیدوستی، بازیگر سینمای ایران که توسط پگاه آهنگرانی در گفتگوئی با ترانه علیدوستی به تازگی از شبکه‌ی بی بی سی پخش شد، بار دیگر موجی از بحث، جدل و صف‌بندی‌های آشنای طبقاتی را در فضای سیاسی و رسانه‌ای سبب شد. مطابق انتظار، این مستند، نه برای روشن‌کردن ریشه‌های ستم و مناسبات ظالمانه حاکم، بلکه برای بازتولید یک "سوژه‌ی امن"، یک چهره‌ی قابل مصرف و یک روایت بی‌خطر از "اعتراض" ساخته شده است. آنچه بار دیگر عیان شد، نه قدرت افشاگرانه‌ی این مستند، بلکه میزان آمادگی بخشی از اپوزیسیون و به‌ویژه چپ‌نماها برای بلعیدن همان روایت‌های صیقل‌خورده‌ی رسانه‌های امپریالیستی می باشد.

در واقع مسئله نه مستند "ترانه" است و نه حتی "ترانه علیدوستی" به‌مثابه یک فرد یا بازیگر. ترانه علیدوستی می‌تواند بازیگر قابلی هم باشد؛ و هست. او بیش از بیست سال است که در همین نظم مسلط فرهنگی، سیاسی و طبقاتی به مثابه یک هنرپیشه، نقش بازی کرده، رشد کرده و دیده شده است. او در کنار چهره‌هایی کاملاً همسو با حاکمیت - از جمله شهاب حسینی، نوچه‌ی بی‌چون‌وچرای خامنه‌ای - در پروژه‌ای مانند "شهرزاد" ایفای نقش کرد؛ سریالی که بی‌اغراق توانست بخش وسیعی از جامعه را برای چند سال در ملودرام، نوستالژی و انجماد سیاسی نگه دارد و دقیقاً همان کاری را انجام دهد که صنعت فرهنگ حاکم باید بکند: سرگرم‌سازی، تخدیر و عقب‌راندن اذهان از واقعیت عریان استثمار و ستم و سرکوب.

پس مشکل، شخص ترانه نیست. همان‌طور که مشکل، بی‌ بی‌ سی یا دیگر پروژه‌های رسانه‌ای مشابه هم نیست. آن‌ها دقیقاً در راستای منافع، جایگاه و اهداف طبقاتی و ژئوپولیتیک خود عمل می‌کنند. رسانه‌های امپریالیستی مأموریت دارند اعتراض را شخصی‌سازی کنند، سیاست را اخلاقی کنند و مبارزه را به روایت‌هایی فردمحور، بی‌ریشه و بی‌خطر فرو بکاهند. این نه خطاست و نه انحراف؛ این در شرایط کنونی منطق درونی سیستم سرمایه‌داری است.

اما فاجعه از جایی آغاز می‌شود که چپ‌نماهای وطنی وارد میدان می‌شوند؛ همان‌ها که در ستایش ترانه، گوی سبقت را از خود بی‌بی‌سی می‌ربایند. همان‌ها که به‌جای نقد ساختار، به پرستش چهره‌ها پناه می‌برند. همان‌ها که پس از ۴۷ سال تجربه‌ی شکست، سرکوب و بن‌بست، هنوز هم به‌جای تحلیل طبقاتی و سازمان‌یابی با افق انقلابی، دنبال "قهرمان" می‌گردند.

مشکل ما عمیق‌تر از یک مستند یا یک بازیگر است. مشکل ما فمنیست‌های چپ‌نمایی هستند که امروز اسطوره‌های‌شان نرگس محمدی، سپیده قلیان، نسرین ستوده و حالا ترانه علیدوستی است؛ چهره‌هایی که آگاهانه یا ناآگاهانه - در چارچوب گفتمانی حرکت می‌کنند که نهایت افقش "حقوق بشر" به روایت غرب، "آزادی‌های فردی" و اصلاحات درون نظم موجود است. البته اشتباه نشود اصلاحات در درون یک نظام نه تنها مردود نیست بلکه می‌تواند به سود مردم هم باشد. اما همه مسأله بر سر آن است که اصلاح‌طلبان و از جمله فمنیست‌های چپ‌نما همه تلاش‌شان لاپوشانی این واقعیت است که در ایران تحت سلطه رژیم جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری حاکم بر کشور، کمترین اصلاحات در نظام موجود امکان پذیر نیست. لاپوشانی این واقعیت است که در جامعه تحت سلطه ایران حتی خواست‌های اصلاح ‌طلبانه تنها با برهم‌زدن مناسبات تولید، مالکیت و قدرت متحقق می‌شود. 

ترانه، با تمام وزن رسانه‌ای‌اش درست در چهارچوب اصلاح‌طلبی و علیه تغییر اساسی و رادیکال در نظام موجود، در مصاحبه اخیرش عملاً جانی تازه در جسد بی‌افقِ "انقلاب زنانه" و شعار "زن، زندگی، آزادی" دمید؛ شعاری که از همان ابتدا با سایه انداختن و کوشش در کنار زدن شعارهای مردمی برای رهائی از ستم‌های اقتصادی و اجتماعی به پروژه‌ای بی‌دندان و بی‌خطر بدل شد. تبلیغات رسانه‌های امپریالیستی پیش از هر چیز، نه بر توده‌های آگاه، بلکه بر چپ‌نماهای مفلوک اثر می‌گذارد؛ کسانی که سال‌هاست تحلیل طبقاتی را با هیجان اخلاقی و سلبریتی‌پرستی جایگزین کرده‌اند.

در شرایطی که امروز اکثریت زنان ایران زیر بار فقر ساختاری، گرانی افسارگسیخته، بیکاری مزمن و بی‌خانمانیِ فزاینده در حال له‌شدن هستند، سخن گفتن از "انقلاب زنانه" بدون تعرض به ریشه‌های اقتصادی ستم، چیزی جز فریب نیست. زنانی که هر روز با سفره‌های خالی، اجاره‌خانه‌های غیرقابل پرداخت، حذف از بازار کار رسمی، کارهای بی‌ثبات و دستمزدهای تحقیرآمیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند، قربانی مستقیم یک نظام اقتصادی غارتگر و نابرابرند؛ در حالی که بسیار بیشتر از امثال ترانه علیدوستی‌ها از کمبود آزادی‌های فردی رنج می‌برند. زنی که برای زنده‌ماندن مجبور است چند شیفت کار کند، زنی که با فرزندانش در حاشیه‌ی شهرها، یا پشت‌بام‌ها زندگی می‌کند، با مستند، نمادسازی و اشک‌ریزی رسانه‌ای رها نخواهد شد. رهایی او تنها از مسیر درهم‌شکستن مناسباتی می‌گذرد که زنان را در ابعاد وسیع در مرداب فقر و فلاکت قرار داده و بی‌خانمانی را بازتولید.

ترانه، وقتی از "انقلاب" سخن می‌گوید، به‌خوبی می‌داند که خواسته‌اش چیزی فراتر از گسترش آزادی‌های فردی در چهارچوب همان سیستم نابرابر نیست که عملاً دست‌یابی به آن را غیرممکن ساخته است. "انقلاب زنانه‌ای" که قرار است مشکلات زنان را حل کند، اما حتی یک بار هم توضیح نمی‌دهد چگونه ممکن است در جامعه‌ای طبقاتی فقط "نیمی از جامعه" بدون تعرض به کل ساختار قدرت و سرمایه، به رهایی برسد.

امروز مسئله نه نقد  از عملکرد یک بازیگر است و نه حمله به یک مستند؛ مسئله انتخاب صف است. یا در صف زنان و مردانی که زیر چرخ‌های فقر، گرانی، بی‌خانمانی و استثمار له می‌شوند می‌ایستیم، یا در صف روایت‌هایی که رنج را زیبا، اعتراض را بی‌خطر و انقلاب را به ژست اخلاقی تقلیل می‌دهند. در جامعه ما هر جنبشی که از مبارزه‌ طبقاتی بترسد، هر "انقلابی" که به مالکیت و قدرت دست نزند، و هر چپی که به‌جای سازمان‌یابی به سلبریتی آویزان شود، نه نیروی رهایی، که بخشی از ماشین مهار و انحراف است. تاریخ نه با مستند ساخته می‌شود، نه با نماد، تاریخ را گرسنگان، بی‌خانمان‌ها و ستمدیدگانی می‌سازند که وقتی به آگاهی طبقاتی و سازمان یابی انقلابی برسند، دیگر اجازه نمی‌دهند رنج‌شان ابزار پروژه‌های رسانه‌ای شود. اینجاست که خط تمایز روشن می‌شود: یا رهاییِ ریشه‌ای، یا تداوم فریب با چهره‌ای زنانه و زبانی ظاهراً مردم پسند.

سارا نیکو

27 دسامبر 2025



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر