ترانه علیدوستی،DRESS و ترور بیولوژیکِ سیستماتیک» زندانیان سیاسی
پارادوکس تاریخی چیرگی «سرنوشت» بر سرنوشت، در خواستِ تاریخی ژن، ژیان، ئازادی، نهفته است. این خواست، روانرودی در تاریخ مبارزاتی بشر جاری بوده است.
از همین روی، رهایی زن با رهایی جامعهی زیست و بومی از مناسبات کالایی، گره خورده و تقدم و پیآیی در میان نیست. بههمین سادگی، رهایی زن در گرو انقلابِ اجتماعی است و این خواست، یک انقلاب سیاسی-اجتماعی پیدرپی و پیوسته را پیش روی میگذارد. رهایی سیاسی با رهایی انسانی متفاوت هستند. انقلابِ آزادیِ زن، یعنی معیار آزادی جامعه، ضرورت پایان یابی اسارت وانقیاد زن است. خودِ رهایی، در گرو برابری است.
مستند «ترانه» (ساختهی پگاه آهنگرانی، پخششده در ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵) و واکنش جهانی به آن، تنها پُرترهای از یک زنِ هنرمندِ نامدار نیست؛ سندی از یک خیزش سراسری است- سندِ یک جنبش اجتماعی- ثبتِ «آگاهی تاریخی»، نه تنها حافظهی تاریخی. «ژن، ژیان، ئازادی» پرچم این خیزش، در این مستند ارزنده، شعارِ مصرفیِ رسانهای نیست؛ جهان بینی زیستیِ آزادی است و تصویر نزدیک یک مانیفست که از سرچشمههای زاگرس آبشار میشود تا به فلات ایران ببارد: از کوههای آزاد تا روژآوا، و آرامستانِ آیچیِ سقز و سنندج تا بیمارستان کسرا، از پیکرِ زخمیِ یک هنرمند- تا پیکر خویش را در دست دارد تا نشان دهد که سنگی که جنبش را دوباره نامگذاری میکند برآن نوشته شده بود:
«ژینا گیان، تو نامری؛ ناوِ تو نهێنی سەرکەوتنە»
(ژینا جان، تو نمیمیری؛ نام تو رمز پیروزی است.)
ژن، یان، ئازادی لوگوی مستند پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی است که از مهر ۱۴۰۱ تا به امروز در دست دارد: آگاهانه و شجاعانه، وفادار به سرچشمهای که از کوهها تا دشت و سپس سراسر جهان پرواز گرفت.
ترانه علیدوستی از همان نوجوانی که به سینما گرایید، در گزینش نقشها و ایستادنهایش، پشتیبان «هویت زنانه» بود؛ اما اینجا دفاع از زن دیگر در ایماژ و استعاره پنهان نمیمانَد: بیواسطه، بیپیرایه، و بینیاز از افکتهای تهییجگر. او نه در پی تیتر و نشان و مدالِ لژیونی است، نه طالبِ جایگاههای رسمی؛ همین «سادگیِ سرسخت» سیاسیترین و رساترین موضع است، زیرا واقعیت را از دستِ بزکچیان قدرت بیرون میکشد و روی میز میگذارد: چهرهی اوین، ماهیتِ حکومتِ سرکوب، و هزینهی ایستادگی، با نیرویی که از آگاهی میآید.
حکومتِ استثناء و «پزشکیسازیِ سرکوب»
حکومت اسلامی از همان شبی که در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، با همراهیِ ارتش شاهنشاهی و ساواک و به پشتوانهی بزرگترین کشورهای سرمایهداری جهان، قدرت سیاسی را به دست گرفت، آموزههای فاشیستیِ کارل اشمیت را اجرا کرد و تا امروز شرورتر از همهی ویرانگران تاریخ ادامه داده است. پروژهی «روانشناختی/روانیسازیِ مخالفان» به یکی از ضدانسانیترین راهبردهای این حکومت بدل شده و بهمثابه گزینهای شرعی، مکملِ دیگر جنایتها عمل میکند: سرکوب را «درمان» مینامند، شکنجه را «پزشکی» میکنند، و فروپاشیِ انسان را به پروندهی بالینی تقلیل میدهند.
روشهای ترکیبیِ تخریب: از پیکرتا جان انسان
علاوه بر شکنجه تا سرحد مرگ با هدف درهم شکستن مقاومت بدنی، تخریب هستههای روانی و شخصیتِ زندانیان سیاسی بهصورت سیستماتیک و ترکیبی اعمال میشود. این روند، مجموعهای از روشهای بههمپیوسته را دربر میگیرد که هر یک مکمل دیگری است:
- شکنجهٔ بدنی، تجاوز جنسی و تعرضهای کلامی و جنسی؛ مشروعسازیشده بر پایهی شرع، مبانی فقهیِ اسلام سیاسی.
- تجویز عامدانهی داروهای خاص با هدف ایجاد یا تشدید بیماریهای خودایمنی.
- خودکشیسازی با ترکیب شکنجه، داروهای روانگردان، شوکهای روانی، تخریب سیستماتیک شخصیت و فروپاشیِ کرامت انسانی.
- ایجاد گرایش به خودکشی، حبس اجباری در مؤسسات موسوم به روانپزشکی اسلامی، و بهکارگیری شوک الکتریکی؛ تداومِ سنت افسران نازی (از جمله دکتر ژوزِف منگله) و الگوی «شوک درمانی»های دکتر دونالد ایون کامرون.
گزارشها و شهادتهای موثق قربانیان، وکلا و پزشکان، همراه با بررسی بالینی نشانهها و عوارض بیماریها، نشان میدهد که خوراندن یا تزریق انواع ترکیبات روانگردان و ایجاد اختلال در مکانیسم دفاعی بدن، در مورد شماری از زندانیان سیاسی به بروز اختلالات حرکتی یا اختلالات ایمنی انجامیده است؛ و سپس، به بهانهی «درمان»، قربانیان تحت شوک الکتریکی قرار گرفتهاند. گزارشهای متعددی حاکی از آن است که زندانیانی که از مصرف قرصها خودداری میکردند، «به اتاقهایی منتقل میشدند، دستها و پاهایشان بسته میشد و مادهای به آنان تزریق میگردید که به بیهوشی میانجامید.»
سندرم دِرِس (DRESS): بیماریِ دارویی (۱)، میدانِ سیاست یکی از تکاندهندهترین لایهها در روایتِ ترانه علیدوستی، بیماریِ اوست: سندرم دِرِس (DRESS) یا DIHS؛ واکنش سریع و شدید سیستم ایمنی در برابر برخی داروها. در این سندرم، یک دارو یا متابولیتِ آن، گلبولهای سفیدِ گونهٔ T و T کمکی را تحریک میکند تا واکنشهای خودایمنی، یعنی حمله نیوری دفاعی خود بدن، به بافتهای خودِ فرد، آغاز شود. این پاسخ ایمنی میتواند به بافتهای حیاتی از جمله کبد، کلیهها، قلب و ریه نیز حمله کند.
DRESS بیشتر با تب، ورم صورت و کهیر/راش خارشآور (اغلب در تنه) همراه است و میتواند بسته به توان و شرایط قربانی و دوز مصرفشده بین ۲ تا ۸ هفته ادامه یابد یا مزمن شود. بنا به پژوهشها، حدود یازه صد بیماران به شکل مزمن گرفتار میشوند و بیماری با پامدهای درازمدت، عملکرد ارگانها را دچار اخلال میکند. در برخی موارد، پس از دورهای حاد یا نهفته و حتی پس از چند ماه، پیامدهای مزمن میتواند به صورت بیماریهای خودایمنی مانند تیروئیدیت خودایمنی، دیابت نوع ۱، آلوپسیا، میوکاردیت، پمفیگوئید بولوز، ویتیلیگو (پیسی)، اسکلرودرمی، لوپوس (SLE) و سوریازیس/پسوریازیس ظاهر شود. نقش اخلالگرانهٔ استرس، بهویژه در سوریازیس، ثابت شده است.
علت مستقیم میتواند «دارویی» باشد، اما بستر سیاسیِ تنِ فرسود، زندان، سلول مجرد و بند، بازجویی، تهدید، اضطراب شبانه روزی، مرزِ «علت» و «زمینه» را مخدوش میکنند. شکنجه فقط در جانکاه و خون و کابل و کبودیِ لحظهای نیست؛ میتواند سالها بعد در جلوهی فروپاشیِ پیکر و جان بازگردد: تهاجم به بدن، از مسیر دارو، شوک، تحقیر، و پزشکیسازیِ سرکوب.
نامها؛ زنجیرهای که با «پایان زندان» تمام نمیشود
در امتداد همین الگو، نامها همانند میخوارهای حافظه بر دیوار مینشینند و زنجیره را قابل ردیابی میکنند:
- بهنام محجوبی؛ از درویشان اعزامهای اجباری به بیمارستان روانپزشکی رازی (امینآباد)، تجویز داروی ناشناس، بستن به تخت «به شکل صلیب»، و پایانِ مشکوک با عنوان «مسمومیت دارویی».
- ساسان نیکنفس؛ مرگی که حتی به خانوادهاش بیخبر میمانَد و خبر را از بلندگو به بندها میپراکنند.
- لیلا میرغفاری؛ فرستادن به بیمارستان روانی، محرومیت از درمان، و «پزشکی» کردنِ اعتراض.
- شهرام کاظمیان؛ فشارِ دارو و شکنجه، خودکشی نافرجام، سپس ضربوشتم و انتقال به روانپزشکی.
- سامان صیدی (یاسین)؛ شوکر، بستن به تخت و تزریق روانگردان، و عوارض بینایی و حرکتی.
- یاسمن رضایی بابادی؛ بستری اجباری در «امام حسین»، خوراندن انبوه قرص و بازجوییهای جهنمی.
- رویا ذاکری (دختر تبریز)؛ بستری و ممنوعالملاقات در بیمارستان رازی تبریز.
- ساسان چمنآرا؛ سوریازیس پس از شکنجههای سنگین و «اعدام مصنوعی».
- مصطفی آلاحمد؛ گزارش ابتلا به بیماری خودایمنی پس از آزادی.
- مطهره گونهای؛ بازگشت بیماری و ابتلا به اماس.
- مریم آروین؛ مرگی که در روایت رسمی «خودکشی» میشود، اما در شهادتِ مادر، «سرمِ دارو»، «مسمومیت»، و تأییدِ جراحات برجسته میگردد.
- آتنا دائمی؛ سالها زندان و ابتلا به اماس، و مهاجرتِ ناگزیر.
- عاطفه رنگریز: بیماری، احکام انباشته، و انسداد درمان
عاطفه رنگریز، فعال کارگری و حقوق زنان، بارها دستگیر شده است. از تیر ۱۴۰۳ در زندان شاهرود محبوس بود؛ به دلیل وخامت جسمی به مرخصی درمانی اعزام شد اما با تمدید آن برای پیگیری بیماری قلبی مخالفت شد. در پروندههای پرشمار، احکام او به ۱۲ سال و سه ماه رسید. گروه تلگرامیِ ترجمه آثار ورونیکا گاگو یکی از بهانههای پروندهسازی علیه عاطفه شد.
و این زنجیره با فهرست بلند «خودکشیشدگان» ادامه مییابد: کاووس سیدامامی، سینا قنبری، ابراهیم لطفاللهی، علیرضا خاری، فرهاد بیگی گروسی، و دهها نام دیگر؛ تا آنجا که «پایانِ زندان» پایانِ رنج نمیشود، بلکه گاه آغازِ فصلِ دومِ شکنجه است. اینجا پیوندِ سیاست و تن و جان همانگونه که اشاره شد، استعاره نیست؛ روش هدفمند حکومت است. همان منطقی که شما با ارجاع به آموزهٔ کارل اشمیت توضیح میدهید، «قاعده شدن استثناء» و دائمیسازی وضعیت اضطراری، در زندان به صورت «قاعدهٔ شکنجه» اجرا میشود: حاکمیتِ استثناء، در ایران رنگ و بوی عاشورایی-کربلایی، دارد، نه فقط قانون را تعلیق میکند، که جان را هم به تعلیق میبرد. نتیجهاش آن است که پیکر و جان را موضوع تهاجم و تجاوز قرار میدهند؛ و بعد، با بیشرمی، «اوین» را «هتل» مینامند. و همزمان، با همان منطقِ حذف، هر صدای مستقل را با برچسبسازی و فحاشی میکوبند، سلطنتطلبیِ ناسزاگو، سنگسارِ میدانی سپیده قلیان و نرگس محمدی، و آن صحنههای رسوا که خمینی پس از خزیدن به قدرت رواج داد، شانهبهشانهی امنیتیها شکل میگیرند؛ تا حقیقت را نه فقط در زندان، که در افکار عمومی هم زندانی کنند. در میان دستگیر شدگان آن روز، همراه با نرگس محمدی و سپیده قُلیان، پوران ناظمی، عالیه مطلبزاده و هستی امیری دیده میشوند؛ و نیز، علی آدینهزاده و حسن باقرینیا، جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی.
سندروم استرس پس از سانحه (PTSD) مهمترین پیامد شکنجهها و داروهاست و با نشانههای زیر همراه میشود:
نشانهشناسی ویرانی: PTSD بهمثابه محصول شکنجه و دارو
در زندانهای حکومت اسلامی، از سرجلاد تا مجری، برای ایجاد افسردگی، درهم شکستن آدمی، تجاوز و سوق دادن به سوی خودکشی، فتوا و مجوز صادر شده است. هراس از تخریب جان (روان) و تبدیل انسان به موجودی درهمشکسته، این روند را در بسیاری تشدید میکند.
- شوک، بهت و هراس
- همیشه چشمبهراه خطر
- رفتارهای خودویرانساز و گرایش به خودکشی
- اختلال خواب و تمرکز
- افکار منفی نسبت به خود و دیگران
- ناامیدی، کابوس
- وحشت شبانه، بیخوابی
- جدایی و کنارهگیری عاطفی، انزوا
- خشم و پرخاشگری
- احساس گناه یا شرم شدید
- پارانویا(Paranoia) یا بدگمانیِ شدید و پایدار، احساسِ تعقیب، توطئه، تهدید یا سوءقصد از سوی دیگران،حتی بدون شواهد واقعی.
- کلاستروفوبیا (ترس از فضای بسته)
- افسردگی
- انکار
در پی چنین ویرانسازیای است که قربانی یا به دست خویش، یا مستقیم به دست حکومت، «خودکشی» میشود. در هر صورت، این یک قتل حکومتی و قابل طبقهبندی در جنایت علیه بشریت است.
و این زنجیره با فهرست طولانی «خودکشیشدگان» و «خودکشیسازیشدگان» ادامه مییابد؛ تا آنجا که «پایان زندان» پایان رنج نمیشود، بلکه گاه آغازِ فصلِ دومِ شکنجه اس، در بدن، در خواب، در سراسر اعصاب، در پوست و بافت و خون.
«ترانه» سرود شهادتِ آگاهانه
ارزشِ «ترانه» دقیقاً همینجاست: نه برای آکادمیهای مانکنها و نمایشهای کالایی و ساکت و فرشهای قرمز، بلکه برای خیابانهایی که با خونِ خیزشگران رنگ گرفتهاند. این سند مستند یادآوری میکند که واقعیت، گاهی بیادعاترین تصویر است نه ثبت ناتورالیسم، بلکه رئالیسمی خونین، و د رهمان حال غرور و شکوه انسان برده در دهان تمساح و با استخوانهایی خرد، اما برخاسته و گلوی عظمای آدمخوار و آدمخوارانش را درهم فشردن: انسانی که بیافکت و بیژست، مینشیند و میگوید چه بر او- و بر ما- گذشته است و می گذرد؛ و با همین گفتن، در برابر پروژهی عادیسازیِ درد و هتل نمایان اوین، و مرگ پرستانِ سلطهپیشه و پیشنیه میایستد.
ترانه علیدوستی در این تراژدی، «سوژهی رسانهای» نیست؛ شاهدِ شجاع است و شجاعتِ او از فهمِ فلسفه و پارادایمِ «زن، زندگی، آزادی» جسارت می گیرد و با آگاهی همراه می شود: از وفاداری به تابلوی اصلیِ آن، «ژن، ژیان، ئازادی»، نه بهسان عنوان شعار، بلکه بهعنوان مسئولیتِ زیستن و ایستادن. در این معنا، «ترانه» پگاه و علیدوستی فقط یک مستند نیست: شهادتِ سیاسی-انسانی است؛ و شهادت، آنگاه که به آگاهی تاریخی بدل شود، دیگر قابل مصادره نیست.
زن، زندگی، آزادی از منظر اجتماعی و ماتریالیسم دیالکتیکی، یک شعار نیست، بلکه یک بیان تاریخی و مفهوم فلسفی است. این مفهوم اما هنوز به تنهایی پاسخگوی رهایی زن نیست، اداره شوراییِ جامعهی مشترک انسان و زیست و بوم است. با این نگاه، ژن، ژیان، ئازادی، رمز اتحاد و پیروزی ستمکشان میشود و زنان، پیشتازان این مبارزه در ایران امروز.
-----
زیر نویسها
۱-برگرفته از نوشتاری زیر عنوانِ «ترور بیولوژیک سیستماتیک زندانیان سیاسی- بیمارسازی خودایمنی دِرِس» (DRESS)
که شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳ نگاشته بودم.
-۲Drug Reaction with Eosinophilia and Systemic Symptoms (DRESS), or Drug-Induced Hypersensitivity Syndrome (DIHS)
عباس منصوران
۲۷ دسامبر ۲۰۲۵