در ستایش حقیقت و امید واقعی به آیندهٔ انسان پیام سال نو میلادی ۲۰۲۶
در ستایش حقیقت و امید واقعی به آیندهٔ انسان پیام سال نو میلادی ۲۰۲۶:
سال نو را به هممیهنان عزیز، به هموطنان مسیحی، و به همهٔ انسانهایی که در این جهان خسته و زخمی، هنوز به نجاتِ انسان و انسانیت باور دارند، تبریک میگویم.
این تبریک، نه برای فراموشی دردهاست و نه برای آرام کردن وجدان؛ که برای دیدنِ بیپرده واقعیت است.
"آینده ما را نگرانمان می کند، گذشته ما را رها نمی کند، به همین خاطر سر از "حال" در نمی آوریم!" گوستاو فلوبر
۱. شهامت دیدن واقعیت؛ نقطهی آغاز هر امید معنادار
واقعیتِ جهان امروز بهغایت ناامیدکننده است. تمام قدرتهای بزرگ جهانی و متحدین شان علیرغم اعتراضات توده ها، بسرعت خود را برای جنگهای بزرگ منطقه ای و جهانی آماده می کنند! زنگهای خطر از هر سو به صدا درآمدهاند، اما فریاد و خیزشهای سرکوب شدهٔ مردم ایران، تراژدیای است که در قلب این بحران جهانی میتپد!
سیمای وطن در آینهٔ واقعیت
وضعیت کنونی ایران را میتوان در ۶ بنبستِ بزرگ نگریست که چون زخمهایی بر پیکر این خاک دهان گشودهاند:
- انجمادِ آزادی: سلطهٔ حکومتی خردستیز که در آن، تفکر جرم است و هر فریادِ حقطلبانهای در گلوی استبداد خفه میشود.
- سفرههای تهی و ساختارهای فاسد: آنجا که فساد سیستماتیک و سوءمدیریت، در کنار فشار تحریمها، کرامت انسان را در پای فقر قربانی کرده است.
- سایهٔ شومِ جنگ: ایران، گرفتار در میان چکشِ جنگافروزیِ قدرتهای خارجی و سندانِ بیتدبیری؛ جایی که امنیتِ ملت، گروگانِ محاسبات جهانی شده است.
- خلاءِ راهبر و افقِ ناپیدا: فقدان یک آلترناتیوِ مردمی و مترقی که بتواند رویای تغییر را به نقشهای روشن برای رهایی بدل کند.
- هراس از فروپاشیِ درونی: خطرِ گسستنِ پیوندهای ملی تحت فشار بحرانهای حلنشده، که کشور را به لبهٔ پرتگاه سقوط کشانده است.
- کابوسِ پسافروپاشی: بیمِ آنکه در غیابِ احزاب انقلابی و ارادهٔ متحدِ تودهها، هر دگرگونیِ ناگهانی به جای بهار ایران، به جهنمی از جنگ داخلی، تجزیه و غارتِ میراثِ ما توسط بیگانه بینجامد.
تجربهٔ تلخِ همسایگان به ما آموخته است که فروپاشیِ بدونِ «آگاهی و رهبریِ مردمی»، نه گذار به دموکراسی، که سقوط به کامِ مرتجعان و غارتگران است. انقلاب واقعی، محصولِ بلوغِ یک ملت است، نه پروژهٔ اتاقهای فکرِ امپریالیستی.
2 جهانِ ما، جهانِ آزمون
این حکایت ایران، تنها یکی از تراژدیهای جهانی است. ما در جهانی «پاک» زندگی نمیکنیم. ما در جهانی زندگی میکنیم که زخمخوردهی واقعیتهای ننگین است؛ واقعیتهایی که اگر نامشان را نگوییم، نهتنها درمان نمیشوند، بلکه ما را بهتدریج نابود میکنند.
جهانی که در آن
- قدرت، بیقانون و بیاخلاق شده؛ ایمان، اسیر تعصب؛ و «امنیت»، همنام جنگ گشته است.
- شکاف رشد یابنده فقر و ثروت، اقلیتی که زندگی اکثریت عظیم انسانها را به گروگان گرفته. چند ده نفر، ثروتی بیش از نیمی از بشریت در اختیار دارند!
· زمین مینالد، انسان تنهاست، و حقیقت در میان فریادهای نفرت و تبلیغات رسانهها خاموش میشود.
اینها اغراق نیست؛ واقعیت عریان زمانهای است که در آن، نظم جهانی فرومیپاشد... خاورمیانهای که آتش آن برای محاسبات سود و زیان امپریالیسم جهانخوار (و دولت اسرائیل جنایتکار جنگی و نسل کش...) عامدانه شعلهور نگهداشته شده. از تهدید جنگ دوباره علیه ایران تا محاصره و گرسنگی کشورهایی چون ونزوئلا جنگهای جنایتکارانه ای که به نام شعارهای زیبایی چون، "دموکراسی"، "مبارزه با مواد مخدر" یا "حقوق بشر" ادامه دارند!...
جهان، بازتاب کردار ماست؛ و مسئولیت، امری گریزناپذیر.
مولانا با دقتی شگفتانگیز این پیوند را یادآوری میکند:
این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا.
"دنیای قدیم در حال مرگ و فروپاشی است و دنیای جدید نمی تواند متولد شود. این دوران فترت و آشفته بازار، جولانگاه شیاطین و تباهی و فساد می شود!"
آنتونیو گرامشی
سال نو، اگر بر انکار این حقایق و توهم بنا شود، هیچ معنایی جز تکرار سالهای کهنهٔ دردناک ندارد.
3 امیدِ راستین، زادهٔ مواجهه با حقیقت
اما درست در دل همین تاریکی است که مسئلهٔ امید معنا مییابد. امیدِ راستین، نوشداروی آرامشبخش نیست. بیدارکننده است. از مواجههی بیپرده با حقیقت آغاز میشود
و از نپذیرفتنِ تسلیم زاده میشود. این امید، نه از بستن چشم، که از دیدنِ ژرفِ علل تاریکی زاده میشود. همانگونه که کارل مارکس با صراحتی تکاندهنده، گفته: "وضعیت ناامیدکننده جامعهای که در آن زندگی میکنم، مرا سرشار از امید میکند!"
این منطق، شاعرانه نیست؛ دیالکتیکی، تاریخی و انسانی است. تاریخ نشان داده وقتی بیعدالتی از حد بگذرد، و دروغ عریان شود، امکان دگرگونی زاده میشود.
حافظ، در زمانهی حاکمیت فراگیر ظلم، میگوید:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی / از ازل تا به ابد فرصت درویشان هست.
یعنی حتی در جهانی که سراسر زیر چکمه قدرت است، فرصت مقاومت، روشن کردن چراغ و شکستِ ظلم، هرگز محو نمیشود.
4 عقل و عشق؛ دو بالِ پرواز به سوی آینده
مسیر این امید را «عقل» و «عشق» با هم میسازند. مولانا این جدال سازنده را به زیبایی ترسیم میکند:
عقل گوید شش جهت حدّست و بیرون راه نیست / عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها!
- عقل، نگهبان مرزهای شناختهشده و دانستههاست. بدون آن، محاسبه و تدبیر ممکن نیست.
- عشق، اما گسترشدهندهٔ مرزهای آگاهی و گشایندهٔ نادانستههاست. عشق، نیروی حرکت به سوی چیزی است که هنوز وجود ندارد.
انسانِ بیعشق، در دایرهٔ تنگ «آنچه هست» محبوس میماند. انسانِ بیعقل، در وهم آشوبزده سرگردان. اما آنجا که این دو به گفتوگو مینشینند، انسانِ خلاق و آیندهساز زاده میشود. عشق، آشیانهاش را در خاکِ یقینهای گذشته دارد، اما پروازش، انسان را به فراسوی افقهای نادیده میبرد.
5 مسئولیتِ فردی؛ افروختنِ شمع
امید من برای سال نو، آرامش کاذب نیست؛ مسئولیتپذیری است. بیداری و شجاعتِ دیدن حقایق تلخ، اندیشیدن و عشق ورزیدن در جهانی که رسانههای حاکم، با خلاقیتی بیپایان تبلیغ نفرت میکنند. شجاعتِ تسلیم نشدن و دفاع از کرامت انسان.
ایمان به آیندهٔ زیبای انسانیت، سادهلوحی نیست؛ نوعی ایستادگی در برابر فراموشی انسان است. ما در جنگلی تاریک زندگی میکنیم. هیچکس قادر نیست تمام آن را روشن کند، اما هرکس میتواند برای روشنایی راه همنوعانش، شمعی — هرچند کوچک و لرزان — بیفروزد. هر شمع، انکارِ مطلقِ تاریکی است. همانگونه که باز هم مولانا دعوت میکند:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید / تو یکی نهای هزاری، تو چراغ خود برافروز.
فرصتی برای دگرگونی
در این جهان زخمی، هر نفسِ مقاومت، هر چراغِ برافروخته، سرودِ رستاخیز آیندهای را میسراید که تاریخ، هنوز جرأت نوشتنش را ندارد. اگر حقیقت را به توهم، مسئولیت را به سکوت
و عشق به هنوعان را به ترس از حکام جبار، ترجیح دهیم، تاریخ هنوز میتواند مسیر خود را تغییر دهد.
و این، برای آغاز یک سال نو، کم نیست.
برای آغاز سال نو، بهتر است سخن ماری کوری را سرلوحهٔ خویش قرار دهیم
"در زندگی نباید از چیزی ترسید، اکنون زمان آنست که بیشتر درک کنیم، تا کمتر بترسیم!"
با اجترام،
ا.پوری(هلند) 30-12-2025