نظم نوین جهانی در حال تولد است - ونزوئلا تازه آغاز آن است - برگردان
اوون جونز
Owen Jones
Guardian
برگردان: ک الوند
رئیس جمهور آمریکا کاملاً واضح گفته است که کوبا، مکزیک، کلمبیا و گرینلند در تیررس او هستند. ما باید حرف او را باور کنیم در حالی که افق ونزوئلا زیر بمبهای آمریکا روشن میشد، ما شاهد علائم بیمارگونه یک امپراتوری رو به زوال بودیم. این ممکن است خلاف واقع به نظر برسد. به هر حال، ایالات متحده یک رهبر خارجی را ربوده و دونالد ترامپ اعلام کرد که ونزوئلا را "اداره" خواهد کرد.
مطمئناً این بیشتر شبیه زوال است تا مستی یک ابرقدرت متکی به نیروی نظامی خود. فضیلت بزرگ ترامپ، اگر بتوان آن را چنین نامید، صراحت است. روسای جمهور قبلی ایالات متحده منافع شخصی خود را در زبان "دموکراسی" و "حقوق بشر" آشکار میکردند.
ترامپ این لباس را کنار میگذارد. در سال 2023، او با افتخار گفت: «وقتی من رفتم، ونزوئلا آماده فروپاشی بود. ما آن را تصرف میکردیم، همه آن نفت را به دست میآوردیم، درست در همسایگی ما بود.» و این یک اظهار نظر فیالبداهه نبود. منطق تصاحب نفت، و بسیاری خواست های دیگر، به وضوح در استراتژی امنیت ملی ترامپ که اخیراً منتشر شده ، بیان شده است. این سند چیزی را که مدتها در واشنگتن انکار میشد، میپذیرد: اینکه هژمونی جهانی ایالات متحده به پایان رسیده است.
این سند با تحقیری که به سختی پنهان شده ، اعلام میکند: «پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی آمریکا خود را متقاعد کردند که سلطه دائمی آمریکا بر کل جهان به نفع کشور ماست. روزهایی که ایالات متحده مانند اطلس از کل نظم جهانی حمایت میکرد، به پایان رسیده است.» اینها مراسم تشییع جنازه بیتشریفات این استراتژی برای جایگاه ابرقدرتی ایالات متحده است.
حمله به ونزوئلا میتواند چین و روسیه را جسورتر کند آنچه جایگزین آن میشود، جهانی از امپراتوریهای رقیب است که هر کدام حوزه نفوذ خود را اعمال میکنند. و برای ایالات متحده، آن حوزه، قاره آمریکا است.
در این استراتژی آمده است: «پس از سالها غفلت، ایالات متحده دکترین مونرو را برای بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکره غربی، مجدداً تأیید و اجرا خواهد کرد.» دکترین مونرو که در اوایل قرن نوزدهم تدوین شد، قرار بود جلوی استعمار اروپایی را بگیرد. در عمل، پایههای سلطه ایالات متحده بر حیاط خلوت آمریکای لاتین خود را بنا نهاد.
خشونت در آمریکای لاتین که توسط واشنگتن تسهیل میشود، چیز جدیدی نیست. والدین من پناهندگانی را پذیرفتند که از دیکتاتوری راستگرای شیلی، که پس از سرنگونی سالوادور آلنده، رئیس جمهور سوسیالیست، در یک کودتای تحت حمایت سیا، اجرا شده بود، گریخته بودند.
هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، اعلام کرد: «من نمیبینم چرا باید بایستیم و تماشا کنیم که یک کشور به دلیل بیمسئولیتی مردمش کمونیست شود.» منطق مشابهی، حمایت ایالات متحده از رژیمهای قاتل و سرکوب گر در برزیل، آرژانتین، اروگوئه، پاراگوئه و بولیوی، و همچنین در سراسر آمریکای مرکزی و کارائیب را پشتیبانی میکرد.
اما در سه دهه گذشته، این سلطه به چالش کشیده شده است. به اصطلاح "موج چپ " دولتهای مترقی، به رهبری رئیس جمهور برزیل، لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، به دنبال استقلال منطقهای بیشتر بود. و از همه مهمتر، چین - رقیب اصلی ایالات متحده - در سراسر قاره قدرت بیشتری پیدا کرده است.
تجارت دو طرفه کالا بین چین و آمریکای لاتین در سال 2023، 259 برابر بیشتر از سال 1990 بود. چین اکنون دومین شریک تجاری بزرگ این قاره، پس از ایالات متحده است. در پایان جنگ سرد، حتی در بین 10 شریک برتر هم قرار نداشت. حمله ترامپ به ونزوئلا تنها حرکت آغازین در تلاش برای معکوس کردن همه این روند است.
تجربه دوره اول ریاست جمهوری ترامپ باعث شده است که بسیاری به این نتیجه برسند که این مرد قدرتمند در کاخ سفید فقط رجزخوانی میکرد. سپس، او با نخبگان سنتی جمهوریخواه به توافق رسید. معامله نانوشته ساده بود: کاهش مالیات و مقرراتزدایی را اعمال کند، و او میتوانست بیوقفه در رسانههای اجتماعی ابراز وجود کند. ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری، یک رژیم راست افراطی تمامعیار است. وقتی او روسای جمهور منتخب دموکراتیک کلمبیا و مکزیک را تهدید میکند حرفش را باور کنید. وقتی با اشتیاقی که به سختی پنهان میشود اعلام میکند که "کوبا آماده سقوط است"، حرفش را باور کنید. و وقتی میگوید: "ما کاملاً به گرینلند نیاز داریم"، حرفش را باور کنید. او واقعاً قصد دارد بیش از 2 میلیون کیلومتر مربع از خاک اروپا را ضمیمه کند. اگر زمانی گرینلند توسط امپراتوری ترامپ بلعیده شود، آن وقت متوجه واکنش ضعیف و رقتانگیز اروپا به حمله غیرقانونی و گستاخانهاش به ونزوئلا خواهیم شد . اما تصرف قلمرو حاکمیتی دانمارک توسط ایالات متحده مطمئناً پایان ناتو را که بر اساس اصل دفاع جمعی بنا شده است، رقم خواهد زد.
سرزمین دانمارک به همان اندازه آشکار که روسیه اوکراین را بلعید، دزدیده میشود. هر صدای خفهای که از لندن، پاریس یا برلین بلند شده باشد، اتحاد غرب به پایان خود رسیده است.
هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، نخبگان آمریکایی خود را متقاعد کردند که از نظر نظامی شکستناپذیر هستند و مدل اقتصادی آنها نقطه پایان توسعه انسانی است. این غرور مستقیماً به فاجعه در عراق، افغانستان و لیبی و سقوط مالی در سال 2008 منجر شد.
نخبگان آمریکایی به مردم خود رویاهای آرمانشهری وعده دادند و سپس آنها را از یک فاجعه به فاجعه دیگر کشاندند. ترامپیسم ازدل سرخوردگی جمعی ناشی از این فاجعه ها پدیدار شد. اما پاسخ «اول آمریکا» به افول ایالات متحده، کنار گذاشتن سلطه جهانی به نفع یک امپراتوری نیمکرهای است.
این چه چیزی هست که برای ایالات متحده باقی میگذارد هنگامی که ایالات متحده در پایان قرن نوزدهم اسپانیا را شکست داد و فیلیپین را تصرف کرد، برخی شخصیست برجسته، اتحادیه ضد امپریالیستی آمریکا را تأسیس کردند. آنها اعلام کردند: «ما معتقدیم که سیاستی که به عنوان امپریالیسم شناخته میشود، با آزادی خصومت دارد و به نظامیگری گرایش دارد،
حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری 1900 اعلام کرد: «ما ادعا میکنیم که هیچ ملتی نمیتواند نیمی از جمهوری و نیمی از امپراتوری را برای مدت طولانی تحمل کند» و به مردم آمریکا هشدار میدهیم که امپریالیسم در خارج از کشور به سرعت و ناگزیر به استبداد در داخل منجر خواهد شد
در نهایت، امپراتوری غیررسمی جایگزین استعمار مستقیم شد و دموکراسی آمریکایی که همیشه عمیقاً ناقص بود دوام آورد
استیون میلر، معاون رئیس دفتر ترامپ، تابستان گذشته اعلام کرد: «حزب دموکرات یک حزب سیاسی نیست. این یک سازمان افراطی داخلی است.» نیروهای گارد ملی مانند نیروهای اشغالگر به شهرهای تحت کنترل دموکراتها اعزام میشوند و یادآور «افزایش» نیروهایی هستند که زمانی در افغانستان یا عراق به کار گرفته شدند. از این منظر، تمایل ترامپ به جاهطلبیهای روسیه در اوکراین به هیچ وجه مرموز نیست. در سال 2019، روسیه گزارش داد که در ازای عقبنشینی ایالات متحده از اوکراین، پیشنهاد افزایش نفوذ ایالات متحده در ونزوئلا را داده است. چه کسی میداند که آیا چنین معاملهای انجام شده است یا خیر. آنچه که مطمئناً درست است این است که نظم جهانی جدیدی در حال تولد است. نظمی که در آن قدرتهای اقتدارگرا به طور فزایندهای از نیروی بیرحمانه نظامی برای مطیع کردن همسایگان خود و سرقت منابع آنها استفاده میکنند. چیزی که زمانی ممکن بود مانند فانتزیهای ویرانشهری به نظر برسد، اکنون در معرض دید عموم قرار گرفته است. سوال این است که آیا ما ابزار، تمایل و توانایی مبارزه متقابل را داریم یا خیر.
در واقع طرح ابراهیم در خاور میانه بخشی از سیاست امریکا برای کنترل خاورمیانه توسط دولت اسراییل با پشتیبانی قدرت نظامی امریکا است