خیزشهای انقلابی ایران: از دیماه ۹۶ تا دی ۱۴۰۴ خشم جمعی علیه استبداد مذهبی و سرمایهداریِ غارتگر
ایران در دهههای اخیر شاهد موجهای پیدرپی اعتراض و خیزش انقلابی بوده است؛ موجهایی که نه واکنشهای مقطعی، بلکه تبلور خشم انباشتهی طبقات فرودست، زنان، جوانان، کارگران و ملیتهای تحت ستم علیه ساختار فاشیستیِ استبداد مذهبی و سرمایهداریِ غارتگر جمهوری اسلامیاند. این خیزشها، بهویژه در سالهای اخیر، با مطالبات رادیکال سیاسی و اجتماعی همراه شده و مشروعیت کلیت نظام را به چالش کشیدهاند.
در سال ۱۴۰۴، خیزش انقلابی مردم بار دیگر با گسترهای سراسری و پیوندی روشن میان بحران معیشتی و مطالبهی تغییر بنیادین سیاسی بازگشته است. اعتراضات اقتصادی بهسرعت به نفی کل نظام بدل شده وشعارها، اشکال کنش جمعی و سطح خشونت دولتی، عمق شکاف میان جامعه و حاکمیت را عریان کرده است.
پیشدرآمد تاریخی: سه موج بزرگ خیزش انقلابی
دیماه ۱۳۹۶: جرقههای نارضایتی اقتصادی
نخستین خیزش بزرگ اخیر در دیماه ۱۳۹۶ با اعتراض به وضعیت اقتصادی فاجعهبار واساسا علیه نابرابری شدید، تورم، فساد ساختاری و فقر گسترده آغاز شد. این اعتراضات بهسرعت از مطالبات معیشتی به مطالبات سیاسی علیه کلیت نظام ارتقا یافت. گسترش اعتراضات به شهرهای کوچک و حاشیهای نشان داد که خشم اجتماعی فراتر از اختلافات جناحی و وعدههای اصلاحطلبانه است. . شعار «اصلاح طلب ، اصولگرا ،دیگه تموم ماجرا « نشانه گسست قطعی مردم از حکومت ، انقلابی علیه موج طولانی اصلاح طلبی و تفکر اصلاح نظام بود. سرکوب خشن و کشتار معترضان، در کنار فقدان سازمانیابی مستقل مردمی این موج را موقتاً خاموش کرد، اما تجربهی دی ۹۶ به حافظهی جمعی جامعه سپرده شد.
آبان ۱۳۹۸: طغیان علیه تبعیض و سرکوب
افزایش ناگهانی قیمت سوخت در آبان ۱۳۹۸ جرقهی خیزشی سراسری را زد. این اعتراضات که عمدتاً در محلات کارگری و فقیرنشین شهری متمرکز و در ابتدا مسالمتآمیز بود، به سرعت با شعارهای ضد حکومتی همراه شد. این شعارها که « مرگ بر گرانی»، «بنزین گران تر شده ، فقیر فقیر تر شده» آغاز شد ، با همبستگیهای تازه ، و با شعار « ما همه با هم هستیم ،نترسید نترسید« ، به شعار :«مرگ بر دیکتاتور» ، « روحانی حیا کن ،مملکت را رها کن«، دیکتاتور حیا کن ،ممالکت را رها کن « ، « توپ ،تانک ،فشفشه، آخوند باید کم بشه « ، دربیش از ۲۹ استان جریان یافت و حکومت را بشدت ترساند. پاسخ حکومت، کشتار جمعی، قطع اینترنت و سرکوب عریان بود. آبان ۹۸ نشان داد که جمهوری اسلامی در مواجهه با اعتراضات تودهای، تنها زبان گلوله را میشناسد. این خیزش نیز با سرکوب مهار شد، اما بحران عدم مشروعیت رژیم را عمیقتر کرد.
زن، زندگی، آزادی (۱۴۰۱–۱۴۰۲): خیزش سیاسی-اجتماعیِ زنان و جوانان
قتل عمد حکومتی مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، نقطهی انفجار خیزشی شد که با شعار «زن، زندگی، آزادی» شناخته میشود. این موج، بهروشنی سیاسی و هویتی بود: مقاومت علیه آپارتاید جنسیتی، کنترل حکومتی بر بدن زنان و تبعیض ساختاری. زنان و جوانان در مرکز کنش قرار گرفتند و مطالبات عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و تغییر ساختار سیاسی بههم گره خورد. سرکوب، اعدامها و بازداشتهای گسترده نتوانست خشم عمومی را خاموش کند و این خیزش به مرجعی الهامبخش برای موجهای بعدی بدل شد.
خیزش انقلابی کنونی دی ۱۴۰۴: همگرایی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی
خیزش انقلابی کنونی بر بستر بحرانهای انباشتهی اقتصادی شکل گرفته است: سقوط ارزش پول ملی، تورم بیسابقه، گرانی سرسامآور، بیکاری، فقر، کمبود مسکن، بیدارویی، آلودگی هوا، کمبود آب و برق و ناامنی زیستی. در کنار فساد ساختاری و دزدیها و غارت گسترده أموال ملی ، ناتوانی حکومت در تمام عرضه های اقتصادی و اجتماع یو سیاسی وامنیتی ، انزوای داخلی و بین المللی،شکست سیاستهای استراتژیک دفاعی و امنیتی منطقه ای و بین المللی ، حذف از بسیاری از مناطق نفوذ و تضعیف زاید الوصف رژیم در عرصه های بین المللی، ناتوانی حکومت را در بر آورده کردن مطالبات مردمی افزون کرده وخشم و اعتراض اجتماعی وسراسری را گسترش داده است. اعتراضات کنونی،گرچه از بازار تهران آغاز شد،اما بر بستر دوره ی طولانی از اعتصابات واعتراضات کارگران و بازنشستگان در طول همه ی هفته ها و کارزار های بزرگی نظیر کارزار یکصد هفته ای سه شنبه ها درزندان آغاز شد. فیلمها و گزارشات نشان میدهد که اقشار مختلف ،کسبه، کارگران، بازنشستگان , زنان و جوانان در آن حضور دارند و در زمانی کوتاه به بیش از ۲۵ استان گسترش یافته است.
رادیکالشدن شعارها و مطالبات
اینبار شعارها از همان ابتدا مرز مطالبات اقتصادی را پشت سر گذاشتند: «مرگ بر دیکتاتور»، «زن، زندگی، آزادی» و نفی کلیت قدرت حاکمان مذهبی. همگرایی مطالبات معیشتی و سیاسی، این خیزش را به جنبشی با افق سرنگونی بدل کرده است.
سرکوب و خشونت دولتی
پاسخ حکومت، مطابق الگوی همیشگی، سرکوب عریان بوده است: تیراندازی، کشتار، بازداشتهای گسترده، شکنجه، زندان و تهدید به اعدام. کشتهها و زخمیها هر بار به سوختی برای آتش خشم عمومی بدل میشوند. رژیمی که مشروعیت اجتماعیاش فروپاشیده، با تشدید خشونت تنها به تعمیق بحران خود دامن میزند.
تحقیر ساختاری: زنان، ملیتها و طبقات فرودست
زنان در چهار دههی گذشته هدف کنترل سیستماتیک، حجاب اجباری و تبعیض نهادی بودهاند. ملیتهای تحت ستم کرد، بلوچ، عرب و ... با تبعیض مضاعف و سرکوب امنیتی روبهرو بودهاند و خواست حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت را به مطالبات انقلاب گره زدهاند. طبقات فرودست نیز زیر بار فقر، بیکاری و محرومیت از خدمات پایه له میشوند، در حالی که الیگارشی حاکم از ثروتهای افسانهای نفت، گاز، معادن و شبکههای فساد بهرهمندند.
اقتصاد سیاسی سرکوب: غارت، اعدام و خرافه
حاکمیت با گسترش نهادهای سرکوب، زندانها، و اجرای گستردهی احکام اعدام در کنار توسعهی شبکههای تبلیغ خرافات، مساجد و تکایا ،زندگی اکثریت مردم را به جهنم بدل کرده و «بهشت موعود» را برای بیت رهبری، آقازادهها، سپاه، بسیج و دستگاه امنیتی ساخته است. بر اساس قانون اساسی، منابع کلان نفت، گاز، آب، خاک و معادن در اختیار ولایت قرار دارد و برای سرکوب داخلی، صدور ایدئولوژی ارتجایی و سرمایهگذاریهای رانتی خارجی هزینه میشود. کنترل صادرات و واردات در دست باندهای حکومتی است و بازنگشتن میلیاردها دلار ارز حاصل از صادرات، نمادی از این غارت ساختاری است.
مداخلهگری خارجی و بدیلهای ارتجاعی
در شرایط بحران، نیروهای امپریالیستی و منطقهای با طمع به منابع نفت و گاز و معادن و اقتصاد ایران وارد صحنه میشوند. پروژههای مداخلهگرانه آمریکا، همراهی با اسرائیلِ و تبلیغ بدیلهای ارتجاعی ، از جمله بازتولید دیکتاتوری سلطنت ،نه راهحل که تداوم وابستگی و سرکوباند. دشمنان مردم ایران، هم حاکمان اسلامیاند و هم هر نیرویی که علیه تعیین سرنوشت مردم ایران بدست خود ، میخواهد با دستور و هماهنگی با نیروها و قدرتهای خارجی ،سیاست تغییر رژیم را پیش برد. این سیاست ، مردم و اعتراضات آنان را تنها بعنوان بهانه و پوششی برای زد وبندهای پنهانی اش با قدرتهای خارجی است. آنها در عین حال درهمین راستا در زد و بند با بخشهایی از حکومت ،خصوصا نهادهای نظامی و امنیتی وروحانیت هستند. بی سبب نیست که سیاست « تاجزاده-شاهزاده» در اشکال وترفندهای گوناگون ارائه میشود. پیامهای آشکار و پنهان برای نهادهای نظامی و امنیتی و بسیج و روحانیت فرستاده میشود. تغییر در شیپورهای تبلیغاتی ورسانه های دست راستی با چهره های مختلف ارآئه میشود. این تبلیغات رسانه ای ، مبارزه سازمانیافته وسراسری برای واژگونی رژیم اسلامی را چنان ساده انگارانه ارائه میکند که گویی با تلفنی غذای آماده و بسته بندی شده در خانه ی شما حاضر است. این سیاست با این روایت سطحی از سیاست در دنیای واقعی و با حکومتی چنین خونریز و جنایتکار و غارتگر، راه سرکوب جنبش و فعالان آن را برای رژیم باز میکند و به راستاهای واقعی مبارزه انقلابی برای سرنگونی رژیم اسلامی صدمه میزند.
واقعیت این است که شرط موفقیت این خیزش انقلابی و پیشبرد آن ، تنها از طریق تقویت سازمانیابی و اتحاد نیروهای چپ و آزادیخواه ، فعالان پیشرو وترقیخواه در جنبشهای کارگری و اجتماعی ومدنی ، همبستگی و همگامی با نیروهای آزادیخواه و برابری طلب، پذیرش تنوع وگونه گونی نظرات و دیدگاهها ، اتحاد درعمل مبارزاتی پیش میرود. در این رابطه باید چند موضوع را بطور دائم وهمیشگی پیش برد و آنرا تقویت کرد. اولین ومبرم ترین اقدام تقویت سازماندهی مستقل مردمی ، تقویت شوراها،هسته های محلی، تشکلها و نهادهای کارگری ،زنان، بیکاران ، جوانان وایجاد شبکه های همبستگی است که بتواند تداوم و هماهنگی و دفاع جمعی را تضمین کند. در همین راستا ، تقویت اتحاد عمل همه نیروهای چپ و آزادیخواه و دمکرات بر پایه دفاع از مطالبات اجتماعی و ترقیخواهانه مردمی است که برای آزادی و برابری و سرنگونی حکومت اسلامی ،علیه تبعیض های طبقاتی و جنسی و طبقاتی به اعتراض برخاسته اند. تقویت پیوند جنبشهای اجتماعی ،همگرایی جنبش کارگری، زنان،دانشجویان ، بازنشستگان و ملیتهای تحت ستم در یک افق ضد سرمایه داری ، ضد استبدادی ، ضد سلطه وضد فاشیستی نیز در شرایط کنونی داخلی و بین المللی اهمیت بسیاری دارد.
در عین حال برای بسیارانی از ما ،که در تبعید و مهاجرت بسر میبریم ،جلب همبستگی بین المللی با مبارزات مردم ایران از طریق جلب حمایت نهادهای حقوق بشری، اتحادیهها و سندیکاهای کارگری و مردم این کشورها اهمیت فراوان دارد. این حمایت باید بر پایهی استقلال جنبش مردم ایران، افشای سرکوب، مقابله با اعدام ، آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی وهمه بازداشت شده گان، تحریمِ ماشین سرکوب و بالا بردن هزینه سرکوب مردم باشد.
از دیماه ۹۶ تا دی ۱۴۰۴، جامعهی ایران مسیر روشنی را پیموده است: عبور از مطالبات پراکنده به نفی کلیت نظام. این خیزشها نشاندهندهی شکست استبداد مذهبی و سرمایهداریِ غارتگر و ضرورت تحول رادیکالاند. راهی که درهای آزادی، عدالت ، برابری برای ایران را بتواند باز کند!