۱۴۰۴-۱۰-۱۹
عباس منصوران

نه دیکته، نه دستبرد به جنبش انقلابی جاری و نه نوستالژیِ شاهانه؛

 

تاریخ با عمل، ‌آگاهی و ایستادگی ساختار می‌یابد

(با الهام از وریشه مرادی)

 

همزمان با اعتصاب عمومی کوردستان، هم‌زمانی پیام‌ها، نامه‌ها و کنش‌های اعتراضی زندانیان سیاسی زن و مرد، در زندان‌های ایران به ویژه پیام و اعتصاب غذای زنان کورد- گروگان گرفته شده در زندان‌های پراکنده‌ی ایران- نه رخدادی تصادفی است و نه واکنشی موردی و شخصی. 

این بیانیه، در برابر تلاشی آگاهانه برای به‌گروگان‌گرفتن و به فراموشی‌سپردنِ «زن، زندگی، آزادی» سینه سپر می‌کند.

بیانیه‌ی همبستگی زندانیان سیاسی کُرد، اعتصاب غذا و افق رهایی، خود پیوستار زنده‌ و پرخروش مانیفست «زن، زندگی، آزادی» است؛ مانیفستی که هم از سوی حکومت فاشیستی و استبداد دینی و هم از جانب جریان‌های مرتجع، از جمله گرایش‌های فاشیستیِ سلطنتی، به‌اشکال گوناگون مصادره، تحریف و به گروگان گرفته می‌شود.

این هم‌آوایی، نشانه‌ی برآمدنِ بالنده و مرحله‌ای نوین از آگاهی جمعی و همبستگی سیاسی سراسری است؛ آگاهی‌ای که از دل تجربه‌های متفاوت سرکوب زاده می‌شود، اما ریشه در یک واقعیت همسان دارد:
حاکمیت نظمی استبدادی و استثمارگر که جان و پیکر انسان، زندگی روزمره، طبیعت و کرامت انسانی را به میدان کنترل، اسارت، کشتار، مالکیت و بردگی بدل کرده است.

این‌که زنان زندانی سیاسی و مردی چون مطلب احمدیان-که بیش از پانزده سال است زیر حکم مرگ تدریجی نگه داشته شده- در یک لحظهٔ تاریخی، با بدن‌هایی زخمی و صداهایی در سلول‌ها و بندهای مرگبارحکومتی، اما با افقی مشترک سخن می‌گویند، گواهی است بر درهم‌تنیدگی مبارزه‌ها. این هم‌صدایی، فریادگر آن‌‌‌است که رهایی را نمی‌توان پاره پاره کرد: رهایی زن با رهایی جامعه وابسته است، همان‌گونه که رهایی جامعه بدون رهایی زن، تنها بازتولید ی دیگری از اسارت و سلطه است.

از این‌رو، «ژن، ژیان، ئازادی» نه شعار، که مانیفست رهایی است؛ مانیفستی که بر یگانگی سرنوشت زن، جامعه، زیست آزاد و زیست‌بوم تأکید می‌کند. «زندگی» در این معنا، دیگر نه زیر تعلیق‌ و سرکوب و مالکیت و تجاوز به حرمت انسان و طبیعت، بلکه زیستی رها، شایسته و هم‌ساز با طبیعت است؛ و «آزادی» نه وعده‌ای موکول به فردایی ناپیداو اتوپیایی، بلکه کنشی زنده و جاری در دل مبارزه‌ی اکنون برای خودرهایی.

هم‌آهنگی پیام زندانیان سیاسی کُرد-در شرایطی که هر یک با حکم اعدام، حبس ابد، مرگ تدریجی، بیماری، تبعید و سرکوب مستمر روبه‌رو هستند- ضرورتی بنیادین را برجسته می‌کند: ضرورت درک پیشینی و آگاهانه‌ی پیوند میان رهایی زن، رهایی جامعه و رهایی طبیعت. بدون ‌این آگاهی درهم‌تنیده، هیچ آزادی، شدنی و پایدار نیست.

بر این بستر، پیام‌ها و کنش‌های اعتراضی زندانیان سیاسی معنا می‌یابد؛ نه به‌‌سان روایت‌های شخصی و منفرد از رنج، بلکه به‌سان اندام‌های ارگانیک به سوی یک افق مشترک مبارزاتی. 

اگر به ساختاراین همبستگی بنگریم: پیوند جان‌های در بند با جامعه‌ی برخاسته در خروش و رزم و نبرد،‌برای رهایی و دفاع از کرامت انسانی و شکوه، در سراسر ایران، پیوند ضرورت و تجربه‌ی زنانه با مبارزه‌ی اجتماعی، و پیوند مقاومت درون زندان- اسیران- با پاره‌ی‌های درخیابان‌ها، میدان‌ها و پایگاه‌ها با اراده‌ و خِرَدِ جمعی آن.

«صدای آن‌ها با اعدام و سرکوب پیوسته است»

نام‌های وریشه مرادی، زینب جلالیان، سکینه پروانه، مطلب احمدیان، پریسا کمالی و پخشان عزیزی در این پیام از سلول‌های مرگ‌بار، نور امید و شور زندگی است بر خانه و خیابان. این نام‌ها، تنها نام چند زندانی سیاسی کورد نیست؛ این نام‌ها، نمادها و نشانه‌های زنده‌ی‌ سیاستی سرکوب‌مند، زن‌ستیز و انتقام‌جوو استثمارگر و انگل هستند که سال‌هاست زنگی، کرامت و سلامت انسان‌ها را به ابزار بقا و ارعاب فاشیستی خود بدل کرده است.

این زندانیان سیاسی نه به‌دلیل ارتکاب جرم، بلکه به‌سبب ایستادگی، اندیشیدن و مخالفت با نظم استبدادی حاکم، و در برابر مناسبات ضد انسانی، با اتهام‌های کلیشه‌ای و کشدارِ «اقدام علیه امنیت ملی»، «محاربه» و «تبلیغ علیه نظام» به احکام سنگین، حبس‌های دراز مدت، محرومیت درمانی و زیر پنجه‌های مرگ تدریجی با شکنجه محکوم شده‌اند؛ اتهام‌هایی که ابزار حذف سیاسی‌اند.

مطلب احمدیان بیش از ۱۵سال در اسارت است. او نزدیک به یک سال پیش از زندان اوین، اعلام کرد که دادستانِ سرکوبگرِ تهران شخصاً مانع درمان او شده و «به‌جای طناب دار، حکم مرگ تدریجی»‌اش را صادر کرده است. دادنامه‌ی شکنجه‌های سنگین دوران بازجویی، شکستگی استخوان‌ها، تخریب دندان‌ها و فهرست بلند بیماری‌های مزمن او، سندی انکارناپذیر از شکنجه‌ی سیستماتیک و فرسایشی است.

زینب جلالیان با حکم چوبه‌ی دار و سپس حبس ابد، بیش از یک دهه بدون حتا یک روز مرخصی در زندان‌های مختلف و اکنون ر زندان یزد جابه‌جا شده و با وجود بیماری‌ها گوناگون در نتیجه‌ی شکنجه‌های وارده، به‌ویژه مشکلات شدید چشمی و دیگر ارگان‌ها-عامدانه از درمان محروم مانده است.

پخشان عزیزی زیر حکم اعدام قرار دارد؛ حکمی که جان او را به‌طور مستقیم تهدید می‌کند.

وریشه مرادی با حکم اعدام تعلیقی در زندان به‌سر می‌برد؛ حکمی که همچون شمشیری دائمی بر زندگی او سایه افکنده است. با این حال، او از درون بند زنان زندان اوین، پیامی روشن از پیوند مبارزه‌ی اجتماعی و عبور تاریخی جامعه از هر دو قطب ارتجاعی-استبداد دینی و سلطنت-ارائه داده است.

سکینه پروانه سال‌هاست با احکام پی‌درپی، تبعید، بازداشت‌های مکرر و فشار مستمر امنیتی دست به گریبان بوده و زندگی‌اش به نمونه‌ای از سرکوب دائمی بدل شده است.

این زندانیان، روز پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ و همزمان با اعتصاب عمومی در کوردستان دست به اعتصاب غذا پرداخته‌اند؛ اقدامی مبارزاتی در همبستگی با جنبش جاری که از دید آگاهی، نقش زنان،‌ اراده و گسترش و ژرفا در تاریخ مبارزات اجتماعی کم مانند بوده است. 

این افراد «مجرم» نیستند؛ آن‌ها زندانیان عقیدتی و سیاسی‌اند. هرگونه تشدید بیماری، اجرای احکام اعدام یا مرگ احتمالی آنان، مسئولیتی مستقیم و غیرقابل انکار بر عهده ی تمامی بانهای حکومتی، نهادهای امنیتی،‌ قانون‌گذار و قضایی جمهوری اسلامی خواهد بود.

آزادی زندانیان سیاسی، لغو احکام اعدام، پایان سرکوب و به‌رسمیت ‌شناختن حق اعتراض، مطالبه‌ای فوری و غیرقابل تعلیق است.

 

متن کامل پیام وریشه مرادی از بند زنان زندان اوین

نه استبداد دینی، نه سلطنت؛ زن، زندگی، آزادی

«این کلمات از پشت دیوارهای زندان و از کنار سلول‌هایی نوشته می‌شوند که صدای آن‌ها با اعدام و سرکوب پیوسته است. قدرت گمان می‌کند می‌تواند بدن‌ها را حبس کند، صداها را خاموش سازد و اراده‌ی خلق را خرد کند، اما تاریخ بارها نشان داده است که هیچ دیواری، هیچ میله‌ای و هیچ طناب داری نتوانسته آتش مقاومت را خاموش کند.

اعتراضات جاری در شهرهای مختلف ایران، به‌ویژه در ایلام و کرماشان، محصول مستقیم ناکارآمدی سیستمی‌ است که با توپ، تفنگ، زندان و اعدام، زندگی و کرامت مردم را به گروگان گرفته است. کشتار مردم در ملکشاهی، نشانه‌ی عریانِ بی‌رحمی و استیصال این سیستم است؛ گواهی روشن بر این‌که سرکوب و خون نه مشروعیت می‌آفریند و نه ثبات، بلکه مقاومت و اراده‌ی جمعی را بازتولید می‌کند.

این مسیر، امتداد گسست تاریخی «زن، زندگی، آزادی» است؛ گسستی که جامعه را از هر دو قطب ارتجاعی عبور داده است و می‌دهد: هم از استبداد دینی و هم از سلطنت. زنان، پیشاهنگان این مبارزه‌اند؛ نه به‌عنوان نماد، بلکه به‌مثابه نیرویی که نظم مردسالار و اقتدارگرای هر دو شکل قدرت را به چالش می‌کشد. حضور زنان در میدان، نه‌تنها معادلات قدرت و سپاه رکوب را برهم می‌زند، بلکه نشان می‌دهد که آزادی در دل جامعه نهفته است و هیچ دیکتاتور، شاه یا نظام ارتجاعی نمی‌تواند آن را ربوده یا محصور کند.

مردم کوردستان بارها و در بزنگاه‌های تاریخی ثابت کرده‌اند که با اتکا به سازمان‌یابی اجتماعی و حافظه‌ی زنده‌ی مبارزاتی‌شان، آگاهانه و مستقل از هر مرکز قدرت، در کوتاه‌ترین زمان ممکن در میدان حاضر می‌شوند. مبارزه در کوردستان محصول اراده‌ی جمعی، تجربه‌ی تاریخی مقاومت و شبکه‌های زنده‌ی جامعه است؛ مبارزه‌ای که آزادی را نه وعده، بلکه کنش می‌داند. این جغرافیا نشان داده است که تاریخ نه با دیکته‌ها، پیام‌ها و نوستالژی‌های شاهانه، بلکه با عمل، ایستادگی و هزینه‌دادن رقم می‌خورد.

امروز مسئله بازگشت نیست؛ نه بازگشت به تاج و تخت و نه بازتولید نظام اسلام‌گرا. مسئله، عبور تاریخی از هر دو شکل قدرت ارتجاعی است. رهبری این مسیر در دست خلق است، نه پادشاهان دیروز و نه حاکمان امروز. ما به جامعه‌ای بااراده، دموکراتیک و چندصدایی باور داریم؛ جامعه‌ای که با حضور همه‌ی خلق‌ها، اتنیک‌ها و باورداشت‌ها، سرنوشت خویش را خود رقم می‌زند.

آزادی در دل همین جامعه نهفته است، و هیچ زندان، هیچ اعدام، هیچ سرکوب و هیچ قدرتی نمی‌تواند این مسیر تاریخی را متوقف کند.»

وریشه مرادی از زندان اوین 

 چهارشنبه- ۱۷ دی ماه ۱۴۰۴

#ژن_ژیان_ئازادی
#زن_زندگی_آزادی
#زندانیان_سیاسی

#اعتصاب_سراسری

 

عباس منصوران

۱۸ دی‌ماه۱۴۰۴

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر