تشکیل جبهه مشترک چپ در بر پایی انقلاب سوسیالیستی
اعتراضات گسترده ی نیروهای مردمی بر علیه رژیم جمهوری اسلامی در ایران بار دیگر آغاز شده است، و بیش از یک هفته ادامه دارد.
بطور نسبی افرادی در خیابان حضور پر شور دارند و از کلیه اقشار طبقاتی جامعه میباشند اما اکثریت آنها را جوانان از زن و مرد از اقشار مختلف تشکیل میدهند،گرچه بازار در اول نقشی بازی کرد اما بازار بدنبال منافع خود است نه بخاطر مردم زیرا بازار ماهیتن نمیتواند نیروی معترضی باشد،بازار بخاطر گرسنگان اعتراض نکرده بلکه بخاطر بخطر افتادن منافع خودش مجبور شده به صحنه بیاید،زیرا متوجه این شده که کنترل ارز از دست دولت بیرون آمده و بانک مرکزی دارای هیچگونه استقلالی نیست،و ۴۲ درصد نرخ رسمی تورم و ۳۱ میلیون نفر زیر خط فقرو ۷۰ درصد مردم فقیرشده اند،در نتیجه بازار در آمد و منافعش شدیدا تهدید شده است.
حضوردو نیرو در خیابان بیشتر چشمگیر است:
۱-نیروی هوادار سلطنت و خانواده ی پهلوی ،که از کلیه ی امکانات مبارزاتی بر خوردارند،و دارای پشتیبان بین المللی سرمایه داری جهانی نیز میباشند،و عملا مورد پشتیبانی دولت اسرائیل نیز قرار دارند و امکان موفقیت این گروه بیشتر از گروه دیگر است اما انتظار اینکه جایگزین یک رژیم دمکرات و آزادیخواه باشند را نباید از آنها داشت ،نیروهای وابسته به سلطنت اغلب از جوانان بیکار و طرفدار یک حکومت بورژوازی هستند و مسائل زحمتکشان و طبقه ی کارگر برایشان بی ارزش است.
۲-گروه دوم شورش گرسنگان با ماهیت فرا طبقاتی از نیروهای مردمی از زن و مرد و بخصوص طبقه زحمتکش جامعه را تشکیل میدهند و شعارشان به روشنی ماهیت آنها را معرفی میکند« نه شاه میخوایم و نه شیخ» میباشد و از عدم تشکیلات و امکانات در مقام مقایسه با گروه اول بر خوردارند و هنوز نیروهای سیاسی چپ نتوانسته اند امیدی در دل آنها بیفروزند و «آلترناتیوی » ارائه بدهند تا برایشان دلگرمی ایجاد کنند.
البته در این اعتراضات بخش بزرگی از لایه های میانی جامعه که هنوز مسئله ی سیاسی برایشان مشخص نیست قرار دارند و مسئله مهم آنها نان و کاربرای زنده ماندن و در ارتباط با سقوط پول ملی و تورم است.
در این شرایط در خیابانهای شهر های بزرگ از جمله در تهران جدایی طبقاتی کاملا بچشم میخورد ، چیزیکه همه در آن مشترکند نخواستن و رد رژیم جمهوری اسلامی است،خصلت این شورش مبارز علیه گرانی با نداشتن مطالبه اختصاصی،که باید مسیر این شورش از اختشاش به سطح جنبش ارتقاء یابد.
در چنین شرایطی چپ غیر متمرکز ایرانی حتی ازجوانان در خیابانها عقب مانده تر از لحاظ سیاسی و امر مبارزه علیه رژیم هستند.
عدم وجود آلتر ناتیو نیروهای مترقی سازمان یافته و بصورت دمکراتیک سقوط رژیم و آینده ی نیروهای مبارز را در درون جامعه دچار تردید و دو دلی خواهند کرد، در نبود یک آلترناتیو دمکراتیک و مردمی نیروئی بقدرت خواهد رسید که فقط ظاهر حکومت را تغییر خواهد داد، و در مقابل وابسته تر به سرمایه داری جهانی خواهند بود ،و آن جایگزینی سلطنت است، به زبان دیگر سرنگونی واقعی بوقوع نخواهد پیوست، بلکه تغییراتی در حکومت ایجاد خواهد شد و از لحاظ طبقاتی هر دو در یک مسیر و در دراز مدت علیه منافع زحمتکشان خواهند بود.
راه دور نرویم در سال ۵۷ که رژیم وابسته و دست نشانده امپریالیسم پهلوی سقوط کرد که البته بدون حمایت سرمایه داری جهانی غیر ممکن بود ، که با آمدن یک ژنرال آمریکایی ارتش را در اختیار رژیم آخوندی قرار دادند و دستور خروج اجباری به شاه دادند ،یعنی به روال معمول کلاه بر سر مردم گذاشتند و آنها را از چاله به چاه انداختند، با سرنگونی رژیم مرتچع و وابسته ی سلطنت و سپردن قدرت بدست یک رژیم مرتجعتر و ضد ایرانی عقب مانده اسلامی ، چطور ممکن است مردم به آینده بر گردند ، تنها بوسیله ی عوامل سرمایه داری و با دادن وعده وعید و به انحراف کشانده جوانان است.
تفاوت سقوط یا فروپاشی رژیم اسلامی با جایگزینی راست وابسته یا جایگزینی رژیم مترقی و انقلابی،کدام نیرو مدافع حقوق واقعی مردم هستند در شرایط امروز جهانی.
زمانیکه در میان نیروهای باصطلاح مترقی چپ هنوز نشانی از همبستگی که شرایط عینی و ذهنی جامعه را ارزیابی کرده باشند دیده نمیشود ،وقوع انقلاب و پیروزی آن امری غیر ممکن است و تنها به جایگزینی قدرت تبدیل خواهد شد، درست است که امروز عملکرد رژیم اسلامی با تشدید تورم ،بیکاری،گرانی،فقر،تنگدستی با کمبود آب،نان و برق شرایط را برای اقشار تحت ستم تحمل نا پذیر کرده ، اما اگر انقلاب به ثمر نرسد و نیروهای چپ از خواب غفلت و قدرت بیدار نشوند ، آنچه که تا به امروز موجب ادامه ی حیات سلطنت در گذشته و اسلام در ۴۷ سال اخیر بوده ،درب بهمان پاشنه خواهد چرخیدو عملن هم در میان مردم و هم در میان نیروهای مترقی شرایط ذهنی و عینی وقوع انقلاب سر کوب خواهد شد.
نه میتوان به این مسئله شک کرد که شرایط عینی انقلاب در ایران خود را به نمایش گذاشته،و چشم انتظار پدید آمدن یا دیدن شرایط ذهنی انقلاب و آن بدین معنی است که طبقه ی کارگر اگر به اعتصاب سراسری دست نزند و نیروهای چپ اگر «آلترناتیو» ارائه ندهند ، شرایط در همان شرایط عینی در جامعه در جا خواهد زد، و مسئول موفق نشدن و نرسیدن به شرایط ذهنی انقلاب مردمی هم طبقه ی کارگر است و هم احزاب چپ. .
نتیجه ی چنین رفتاری چه اثرات منفی برای آینده مردم خواهد داشت؟
۱-در اولین مرحله باید گفت که نه طبقه ی کارگر و نه احزاب چپ در کل هنوز به بلوغ سیاسی دست نیافته اند و احتیاج به زمان دارند،زیرا طبقه کارگر خود چنین شرایطی را نداشته که خود را سازماندهی کند هم در دوران شاه و هم شیخ تحت کنترل و سرکوب بوده و همجنین نیروهای چپ و آگاهتر جامعه هم بر اثر سرکوب ازجانب شیخ و شاه توانایی طراحی تاکتیک های لازم را برای سازماندهی و هدایت اعتراضات مردمی و کشاندن آنها بسمت و سوی انقلاب ،بمعنی این است که رهبران و کادرهای انقلابی هم تجربه و توانایی کامل بر خوردار نیستند.
واقعیت موجود و نگاه درست به جامعه و اعتراضات مردم:
هیچ نیروی سیاسی چپ دمکراتی وجود ندارد که به تنهایی قادر به سازماندهی و هدایت سیاسی معترضین را عهده دار شود، بنا بر این ، تشکیل یک جبهه ی گسترده از نیروهای چپ و دمکرات امری ضروری و حیاتی است،اگر نیروهای چپ نتوانند در شرایط کنونی سرنوشت ساز کنونی،اختلافات را کنار بگذارند،خود محور بینی را بفراموشی به سپارند،خود بزرگ بینی را رد کنند،بجائی نخواهند رسید و انقلاب یکبار دیگر با شکست مواجه خواهد شد، که با دست خود همانطور که شاه حکومت را بدستور بیگانه دو دستی به خمینی تقدیم کرد و بدستور بیگانه از کشور اخراج شد، چپ نیز حکومت را به سرمایه داری داخلی وابسته دو باره دو دستی تقدیم خواهد کرد ، وعملا دست رد به سینه وظایف تاریخی خود وشرایط ذهنی انقلاب خواهد زد.
08.januar.2026