۱۴۰۴-۱۰-۲۸
بهرام رحمانی

درباره دو مقاله از شهاب برهان

آقای شهاب برهان آدرس‌های غلط ندهید و تاریخ را تحریف نکنید!

bahram.rehmani@gmail.com 


 

آقای شهاب برهان، در مقاطعی که اوضاع ایران حساس است و نیاز به تحلیل و نقد درست دارد وارد ماجرا می‌شود و آدرس‌های غلط به جامعه می‌دهد و تاریخ را تحریف می‌کند. یا به‌نوعی خواسته و یا ناخواسته جای دوست و دشمن را تغییر می‌‌دهد.

متاسفانه در این ماه‌ها، از شهاب برهان دو مطلب خواندم که به‌نظرم انتقادهای جدی با آن‌ها وارد است. اولی درباره مناقشه کرد و ترک در ارومیه و تحریف تاریخ جنگ جمهوری اسلامی در نقده و دومی، اکنون درباره سازمان مجاهدین خلق ایران.

حقیقتا مواضع این‌چنینی شهاب برهان، مرا به یاد این جمله معروف کشیش آلمانی، «مارتین نیمولر» می‌اندازد که درباره پیامدهای سکوت در برابر کشتار و ظلم و ستم حکومت نازی می‌گوید: «اول برای کمونیست‌ها آمدند، من حرفی نزدم، چون کمونیست نبودم. بعد برای سوسیالیست‌ها آمدند، باز حرفی نزدم، چون سوسیالیست نبودم. بعد برای اتحادیه‌ها آمدند، باز سکوت کردم چون از اتحادیه نبودم. و وقتی برای من آمدند، دیگر کسی باقی نمانده بود تا حرفی بزند.»

این نقل قول نمادی از همبستگی اجتماعی و انتقاد از بی‌تفاوتی در برابر سرکوب آن دیگری و تحلیل‌های غلط است.


 

برای این که منظورم را روشن‌تر بیان کنم به دو نوشته آقای شهاب برهان اشاره می‌کنم:

1- «آینه بغل را بپا، به قلم شهاب برهان، که روز دوشنبه 22 دی 1404، در سایت اخبار روز منتشر شده است.

آقای شهاب برهان می‌نویسد: «امروزه نورافکن رسانه‌های جریان اصلی چشمان همه را به تبلیغ روی رضا پهلوی و بازگشت سلطنت خیره کرده‌اند و ما را از مجاهدین که در تاریکی با چراغ خاموش به جلو می‌خزند غافل ساخته‌اند. استراتژی ایجاد حکومت دینی مبتنی بر “اسلام مجاهدینی”، خط مشی فرقه‌ای‌ی انحصارطلبانه و حذفی، روش‌های تروریستی، تکیه بر نیروهای ارتجاع منطقه از جمله صدام حسین و راست‌ترین جناح‌های امپریالیستی ... پیام‌های روز از سوی مسعود رجوی که مدت‌ها پیش مرده است و از او امام غایب زمان ساختن،  حمایت از تحریم اقتصادی امپریالیستی و حمله نظامی اسرائیل و آمریکا... اگر این واقعیات را فراموش نکرده باشیم، آلترناتیو سازمان مجاهدین خلق برای مردمان ایران کم خطرتر و فاجعه‌بارتر از زنده شدن  مومیائی سلطنت نخواهد بود...»

تاجایی که من خوانده‌ام و مطلع هستم بر خلاف ادعای شهاب برهان که مجاهدین «حکومت دینی» می‌خواهند واقعیت ندارد. مجاهدین در اسنادشان رسمی‌شان به‌صراحت به جدایی «دین از دولت» و «جامعه سکولار» تاکید دارند. به‌علاوه، به دلیل این که ما با جمهوری اسلامی جهل و جنایت و ترور، دشمن هستیم و دهه‌هاست برای سرنگونی آن تلاش می‌کنیم و بهای سنگین و زیادی نیز پرداخته‌ایم، اما نمی‌توانیم به بخش عظیمی از گرایش مذهبی جامعه ایران، حالا از شیعه و سنی گرفته تا بهایی و یهودی و غیره چشم ببندیم و همه را به دیکتاتوری و آدم‌کشی جمهوری اسلامی وصل کنیم از جمله سازمان مجاهدین خلق ایران.

در این‌جا، توجه شهاب برهان را به این موضع رسمی و علنی مجاهدین خلق ایران جلب می‌کنم که مستقیما از اسناد خود این سازمان نقل قول می‌کنم:

«برنامه ده ماده‌ای» مریم رجوی، مجموعه‌ای از اصول و دیدگاه‌های شورای ملی مقاومت ایران‌(NCRI) برای آینده ایران است که به‌عنوان پلتفرم سیاسی این شورا ارائه شده است.

​این برنامه برای نخستین بار در تاریخ ۱ آوریل ۲۰۰۶-۱۲ فروردین ۱۳۸۵، در جریان کنفرانسی در پاریس توسط مریم رجوی معرفی شد. از آن زمان تاکنون، این ده ماده به‌عنوان محور اصلی تبلیغات و فعالیت‌های سیاسی این سازمان در مجامع بین‌المللی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

​مفاد برنامه ده ماده‌ای؛ خلاصه‌ای از این ده ماده به شرح زیر است:

​۱. رأی جمهور مردم: استقرار یک جمهوری مبتنی بر آراء عمومی و حق حاکمیت مردم.

۲. تکثرگرایی: تضمین آزادی احزاب، اجتماعات و بیان؛ احترام به تمامی حقوق و آزادی‌های فردی.

۳. لغو مجازات اعدام: تعهد به لغو حکم اعدام در ایران آینده.

۴. جدایی دین و دولت: جدایی کامل نهاد دین از حکومت و منع هرگونه تبعیض دینی و مذهبی.

۵. برابری جنسیتی: برابری کامل زنان و مردان در حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و مشارکت برابر زنان در رهبری سیاسی.

۶. نظام قضایی مدرن: استقرار یک نظام قضایی مستقل بر اساس اصل برائت، حق دفاع و استانداردهای بین‌المللی.

۷. خودمختاری ملیت‌ها: رفع ستم ملی و خودمختاری برای قومیت‌ها و ملیت‌های ایرانی‌(مانند کردستان) در چهارچوب تمامیت ارضی ایران.

۸. عدالت اقتصادی: احترام به مالکیت شخصی، سرمایه‌گذاری آزاد و ایجاد فرصت‌های برابر شغلی با حفاظت از محیط زیست.

۹. سیاست خارجی: همزیستی مسالمت‌آمیز، صلح منطقه‌ای و بین‌المللی و احترام به منشور ملل متحد.

۱۰. ایران غیراتمی: تعهد به ایرانی فاقد سلاح‌های کشتار جمعی و تسلیحات هسته‌ای.»


 

جواب آقای شهاب برهان، به این مواضع رسمی مجاهدین خلق چیست؟ انگار ایشان یک مسئله تاریخی مهم کشف کرده است که در ادامه به همه نیروها چنین هشدار می‌دهد: «متاسفانه در کارزار کنونی نیروهای دموکرات، پیشرو، فمینیست و سوسیالیست علیه آلترناتیو سازی امپریالیستی، چه در بیانیه‌ها و چه در شعارها، خطر مجاهدین تقریبا به‌طور کامل مسکوت گذاشته می‌شود ...» 

حتی آقای شهاب برهان تا جایی پیش می‌رود که ادعا می‌کند: «حتا شعارهایشان غالبا شعارهائی هستند که مجاهدین از چپ‌ها گرفته و از آن خود کرده‌اند، ویدیوی پیوست را ببینید که مریم رجوی چگونه شعارهای چپ‍‌ها ” نه شیخ و نه شاه” و شعار سال‌های اخیر چپ ” مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر” را مصادره کرده است. مجاهدین با برخی شعارهای دیگر هم نظیر «نه شاه، نه رهبر، ازادی و برابری»، «نه پهلوی، نه رهبری…» مشکل ندارند.

اگر واقعا چنین است و امروز سازمان مجاهدین خلق ایران، شعارهای را پذیرفته و داوطلبانه سر می‌دهند اگر شهاب برهان هم خود را چپ می‌داند اصولا باید خوشحال باشد که مجاهدین هم تحت تاثیر چپ قرار گرفته‌اند. بنابراین، مجاهدین با این اقدام خود، نشانه مثبتی از خود نشان داده‌اند که فاصله خود با نیروهای چپ و سوسیالیست را کم کنند. پس درد آقای شهاب برهان در کجاست؟

آقای شهاب برهان و من و یا فرد و نیروهای دیگری، حق مسلم‌شان است مواضع مجاهیدن خلق و یا من و شما را مورد نقد قرار دهند اما تحریف واقعیت‌ها نه تنها هیچ سودی به نیروهای آزادی‌خواه ندارد بلکه برعکس، علنا تفرقه‌اندازی محسوب می‌شود.

آقای شهاب برهان در ادامه مطلب خود، پیچ انحرافی خود را سرعت می‌دهد و می‌نویسد: «اگر متوجه کردن «لبه تیز» تبلیغات و آگاهگری به آلترناتیو سلطنت بخاطر قدرت تبلیغاتی‌اش قابل قبول باشد، اما غفلت کامل از سازمان مجاهدین خلق که هم در داخل طرفداران و پارتیزان‌هائی دارد و هم پشتیبانی‌هائی از سوی امپریالیست‌ها و مرتجعین منطقه، رانندگی خطرناک بدون آینه بغل خواهد بود. از اینرو آگاهی استراتژیک و هشیاری سیاسی حکم می‌کند که در بیانیه‌هائی که مربوط به آلترناتیوسازی‌های امپریالیستی و ارتجاعی و ضد دموکراسی اعم از موروثی یا ولائی است، سازمان مجاهدین خلق از قلم انداخته نشود. چنین غفلتی نه تنها غافل کردن مردم از همه خطراتِ در کمین، بلکه همسوئی با سازمان مجاهدین خلق در مبارزه با شاه و شیخ است که بهره‌اش را سازمان مجاهدین می‌برد.»

آقای برهان در این تند پیچ، حتی یادش می‌رود که به آینه بغل و پشت سرش نگاه کند که همه سازمان‌ها از جمله سازمان راه کارگر که آقای برهان عضو آن بود و الان هم من هم‌چنان عضو این سازمان است و یا نه، مسئله من نیست. اما توجه وی را به این مسئله مهم و حیاتی جلب می‌کنم؛ هنگامی که با فشار و کشتار جمهوری اسلامی، همه فعالین و سازمان‌های سیاسی مجبور شدند از طریق کردستان وارد کشور عراق شوند طبیعتا باید اجازه دولت عراق را می‌داشتند بنابراین، به‌نوعی می‌توان اغلب سازمان‌های سیاسی ایران از چپ تا راست، مدتی در عراق بودند و بدون هیچ اما و اگری هم از کمک‌های مادی و معنوی دولت عراق برخوردار بودند. پس، این انتقاد برهان به مجاهدین که در عراق بودند چیز تازه‌ای نیست و اتفاقا پای خود شهاب برهان و سازمانش را هم می‌گیرد. چرا شهاب برهان نمی‌گویسد که پس از فروپاشی دولت صدام حسن با حمله آمریکا و متحدانش، چه‌قدر از اعضای سازمان مجاهدین در اودوگاه اشرف و یا اردوگاه بعدی کشتار شدند؟ آیا شهاب برهان و سازمانش این کشتارها را محکوم کردند؟ آیا چند سال پیش که جمهوری اسلامی سعی کرد در همایش مجاهدین و شورای ملی مقامت در پاریس بمب‌گذاری کنند و عاملین آن از جمله دیپلمات جمهوری اسلامی در اتریش که در آلمان دستگیر شد شهاب برهان و هم‌فکرانش این تروریسم دولتی علیه همایش مجاهدین خلق را محکوم کردند؟ 

اما شرایط امروز ایران، در یک تند پیچ بسیار حساس و سرنوشت‌سازی تاریخی قرار گرفته است و در این شرایط، رضا پهلوی و پادشاهی‌خواهان، دست‌کم از دو سال پیش رسما و علنی به نیروی نیابتی دولت نسل‌کش اسرائیل به نخست وزیری نتان‌یاهو تبدیل شده‌اند. و امروز با همین حمایت صددرصد دولت اسرائیل از رضا پهلوی و بازگشت سلطنت به ایران و پیمان کوروش، تمامی لابی‌های اسرائیلی-آمریکایی در تمام کشورهای اروپایی رضا پهلوی و بازگشت سلطنت را لانسه می‌کنند. امروز جریان پادشاهی‌خواهی مانند حزب‌الهی کمر به شکست اعتراضات مردم ایران بسته‌اند. گروه‌های وابسته به رضا پهلوی در داخل و خارج کشور، از یک سو، رسما و علنا از آمریکا و اسرائیل می‌خواهند به ایران حمله نظامی کنند و با فروپاشی جمهوری اسلامی، مجددا و مانند کودتای 28 مرداد 1332، سلطنت را احیا کنند و هم تقریبا علیه همه اپوزیسیون چپ، آزادی‌خواه و سرنگون‌طلب ایرانی، البته با نفوذی‌های بی‌شمار ماموران امنیتی جمهوری اسلامی در اطرافیان نزدیک رضا پهلوی، موضع مخربی را در داخل و خارج کشور پیش گرفته‌اند. بنابراین، این جریان، آن‌هم در تحولات پیش روی جامعه ایران، بسیار خطرناک است.

در چنین شرایطی، آقای شهاب برهان، به ما می‌گوید حالا زیاد به رضا پهلوی و پادشاهی‌خواهان ساواکی‌های سابق گیر ندهید و لبه تیغ حمله خود را متوجه سازمان مجاهدین خلق سازید؛ چرا که این سازمان با محافل امپریالیسی رابط دارد؛ در ایران گروه‌های میلشیایی دارد؛ شعارهای چپ آقای شهاب برهان را دزدیده است؟ عجب نقد و جهت‌گیری سیاسی به موقع که جامعه ایران به ویژه نیروهای چپ را بیدار می‌کند که لبه تیز حمله خود را نه به پادشاهی‌خواهان و پهلوی، بلکه به‌سوی سازمان مجاهدین و رجوی نشانه بگیرید چرا که دشمن اصلی مجاهدین خلق ایران است نه پادشاهی‌خواهان و اسرائیل و آمریکا ... چه بیداری به موقع ... چه جهت‌گیری سیاسی و شناخت دقیق دوست و دشمن و...، چه هشدار بزرگ به خواب‌شوندگان و...

البته در پاراگراف آخر خود تاکید دارد: «من موافق شعار «نه پهلوی، نه رهبری…» نیستم به این دلیل که “رهبری” نامیدن خامنه‌ای یا ولایت فقیه، ادبیات و زبان سیاسی ما نیست و مرا به یاد حزب توده می‌اندازد که خمینی را «امام خمینی» می‌نامید...» خوب به یاد آقای شهاب برهان بیاندازیم که نقش در این‌جا، ارجاع توده‌ای‌ها بسیار بی‌جاست و بیش از همه پای خود آقای برهان و هم‌فکرانش را می‌گیرد چرا که در سال‌های 90 خورشیدی به دلیل این که بسیاری از توده‌ای‌ها به راه کارگر پیوستند بسیاری از نیروها، به همین این دلیل راه کارگر را بایکوت کردند که توده‌ای‌ها را تطهیر می‌کند. 

در سال ۱۹۸۶، دو تن از مشاوران کمیته مرکزی از جمله محمد آزادگر و تعدادی از اعضای حزب توده که از شوروی به غرب مهاجرت کرده بودند به راه کارگر پیوستند.

در سال ۱۹۸۷، بخش دیگری از اعضای حزب توده که در شوروی تحت‌ عنوان «بیانیه ما» گرد یکدیگر آمده بودند، پس از مهاجرت به غرب، به سازمان راه کارگر پیوستند.

خوب است شهاب برهان تاریخچه سیاسی خود و سازمانی که با آن فعالیت می‌کرد و نمی‌دانم آیا حالا هم با این سازمان فعالیت می‌کند یا نه و ربطی هم به من ندارد، بیاندازد شاید کمی از سرعتش بکاهد و به دره سقوط نکند.

واقعیت این است که انتقاد به سازمان مجاهدین خلق ایران، همانند سایر سازمان‌ها و احزاب چپ و جمهوری‌خواه و نقد اشکالات آن‌ها، با هدف سازندگی نه بر افروختن درگیری و خصومت و دشمنی، اقدام به جایی است. اما افشاگری و افترازنی و تفرقه‌اندازی، اقدامی به غایت نادرست و خطرناک است چرا که بیش از آن که موثر واقع گردد خصومت و دشمنی را کلید می‌زند. ضرورت دارد که وظیفه اصلی امروز ما، به‌عنوان افراد و نیروها و سازمان‌ها و احزاب چپ و آزادی‌خواه و سرنگونی‌طلب، تقویت و سازمان‌دهی مبارزه سیاسی-طبقاتی علیه کلیت جمهوری اسلامی و تقویت جنبش‌های سیاسی-اجاعی و همه مردم آزاده ایارن است که در سه هفته اخیر با تمام قدرت در جهت سرنگونی کلیت این حکومت تبه‌کار و بچه‌کش به خیابان‌ها آمده‌اند و از سوی دیگر، دادن اطلاعات درست از تحولات جامعه ایران به سازمان‌ها و احزاب، اتحادیه‌ها و رسانه‌ها ، پارلمان‌ها و دولت‌ها و به‌طور کلی افکار عمومی مردم جهان از واقعیت جاری مبارزه مردم و کشتار جمهوری اسلامی است. به‌ویژه این امر این جا اهمیت ویژه دارد که گروه‌های پادشاهی‌خواهی و رضا پهلوی با بهره‌گیری از حمایت‌های سرمایه‌داری به خصوص لابی‌های دولت آمریکا و مستقیما دولت اسرائیل، اطلاعات به غایت نادرست و دروغ به رسانه‌ها و دولت‌ها می‌دهند مبنی بر این که مردم ایران احیای سطنت و رضا پهلوی را می‌خواهند بسار حائز اهمیت است. در این میان تنها جریانی که غیر از پادشاهی‌خواهان با دولت‌ها و پارلمان‌ها دارند مجاهدین خلق ایران است نه سازمان‌ها و احزاب دیگر. بنابراین، این سازمان در محافل دولتی، به‌شدت مو دماغ پادشاهی‌خواهان است چرا که دروغ‌های آن‌ها را برملا می‌سازد. به‌همین دلیل، سلطنت‌طلبان تا جایی که توانسته‌اند اعضای این سازمان را در تجعمات خارج کشور، مورد ضرب و شتم فیزیکی هم قرار داده‌اند. در این میان، این برخورد خصمانه شهاب برهان با سازمان مجاهدین خلق ایران و هر سازمان دیگری جایی ندارد و قابل قبول نیست.


 

جنبش‌های اجتماعی ایران و همه نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌طلب، برای تحقق آن شرایطی در جامعه ایران مبارزه می‌کنند که از جمله پوشش زن و مرد، باورهای مذهبی مردم آزاد باشد و هیچ جریانی و حزبی و دولتی حق دخالت در آن را ندارد. در عین حال همه گرایشات سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی موظفند در راستای اجرای قوانین جاری و تدوین‌شده عمومی دموکراتیک جامعه کوشا باشند و به علاوه مهم‌تر از همه، حاکمیت جامعه حق ندارد به گرایشات مذهبی و دستگاه روحانیت کمک مالی کند. گرایشات مذهبی نیز مطلقا حق ندارند در امور سیاسی جامعه دخالت نمایند. اما در هر شرایطی، باید احترام انسانی همه انسان‌ها بدون توجه به افکار سیاسی و مذهبی آن‌ها و البته متقابلا باید رعایت شود. بنابراین، به‌طور شفاف و روشن باید گفت: هیچ حریانی و کسی مجاز نیست به گرایشات مذهبی و باورهای آن‌ها اهانت کند تا چه برسد آن‌ها تحقیر و منزوی کرد و آزار داد. به‌عبارت دیگر، صدردرصد مذهب امر خصوصی انسان‌هاست و هیچ دولت و حزبی و فردی نیز حق ندارد در امر خصو.صی دیگران دخالت کند. مهم‌تر از همه، دوران تشکیل مجدد حکومت دینی در ایران از نظر سیاسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اجتماعی و طبقاتی برای همیشه تمام شده است. پس نگرانی آقای شهاب برهان بی‌مورد است. مگر هدف ایشان از ارجاع به آینه بغل، این باشد که اذهان را از دشمن اصلی مردم ایران یعنی جمهوری اسلامی و پادشاهی‌خواهی به‌سوی مجاهدین منحرف سازد.

توصیه دوستانه‌ام به آقای شهاب برهان و هم‌فکرانش این است که کمی تعمق کنند و اولویت‌های کنونی و حساس جامعه‌مان را در نظر بگیرد. امروز مردم جان به لب رسیده ایران در خیابان‌ها و زندان‌های جمهوری اسلامی، بهای سنگینی می‌پردارند، جان می‌دهند و یا عزیزان خود را از دست می‌دهند؛ سه هفته است اعتراضات مردم آزاده در ایارن در جریان است؛ با قطع اینترنت در ایران حمام خونی راه افتاده است؛ پادشاهی‌خواهی عمده نه در سنگرفرش‌های خونین خیابان‌های شهرهای ایران، بلکه در کاخ سفید و دولت جنگی اسرائیل به‌طور جدی و با تبلیغات وسیع مطرح است و روی میز قرار گرفته است؛ نه رسانه‌ها فارسی‌زبان منو‌و‌تو و انترنشنال که تا خرخره وابسته به دولت اسرائیل و پادشاه‌‌خواهان وابسته‌اند، بلکه توسط تلویزیون‌های فارسی‌زبان صدای آمریکا، بی‌بی‌سی و غیره نیز بیست و چهارساعته بازگشت سلطنت و رضا پهلوی به ایران در راس خبرهای آن‌ها قرار گرفته است و همان‌طور که تاکید شد در درون دولت‌ها و در راس همه آمریکا و اسرائیل در این مورد بحث‌هایی در جریان است. شبح سایه جنگ و مرگ و ویرانی نیز مدت‌هاست که بر سر جامعه ایران به پرواز درآمده است. بنابراین، در چنین دوره تاریخی حساس، ناگهان آقای شهاب برهان به خوانندگان مطالب خود آدرس غلط می‌دهد. اگر آقای شهاب برهان آزادی سازمان‌ها و احزاب، رسانه‌ها و آزادی بیان و اندیشه را به رسمیت می‌شناسد پس چه‌طور به خودش اجازه می‌دهد از هیمن حالا سازمان مجاهدین خلق ایران را به‌عنوان دشمن نشان دهد و از همین الان فراخوان جنگ و جبهه‌بندی بدهد! این چه تحلیل و نقد و نظری است و در خدمت کیست؟ 

بی‌تردید، سازمان مجاهدین هم مانند سایر سازمان‌ها و احزاب در فردای انقلاب آزادی‌خواهانه مردم ایران، حق فعالیت سیاسی خواهد داشت و نهیتا نه سازمان مجاهدین و نه احزاب دیگر؛ بلکه آرای مردم تعیین خواهد کرد چه نوع حکومتی و یا مدیریتی را می‌خواهند نه من و یا آقای شهاب برهان و یا صرفا سازمان‌ها و احزاب سیاسی. اما آقای شهاب برهان از همین الان به فکر جبهه‌سازی و سنگربندی در جامعه که از جمهوری اسلامی رها خواهد شد و به‌عبارتی از چاله‌ای درن نیامده به چاه دیگر سقوط کنند.


 

2- پیرامون «واقعه ارومیه»: شهاب برهان، سایت اخبار روز: ۵ فروردین ۱۴۰۴  – 25 مارس ۲۰۲۵

در رابطه با وقایع ارومیه، من مطلبی نوشته بودم «حرکت فاشیستی حکومت و پان‌ترکیست‌ها رد شهر ارومیه علیه مردم کرد!» به تاریخ یک‌شنبه سوم فروردین ۱۴۰۴-بیست و سوم مارس 2025، نوشته بودم. در مقدمه این مطلب نوشته بودم:

«در روزهای اول و دوم فروردین ۱۴۰۴، جریانات نژادپرست با طراحی حکومت عید مردم ارومیه را تلخ‌تر کردند. مردمی که با وجود گرانی‌های کمرشکن و سرکوب باز هم تلاش کرده بودند کمی خنده و شادی به لب‌شان بیاید ناگهان با چماقداران حکومتی و عربده‌های آن‌ها در خیابان‌های ارومیه، دچار شوک شدند. 

ماجرا از این قرار بود که مطابق هر سال، بسیاری از مردم این شهر که عموما ترک‌زبان و کردزبان‌ها هستند جشن نوروز را گرامی داشته‌اند و طی یک فرآیند طبیعی به پایکوبی برای نوروز پرداخته‌اند. اما ماجرا از جایی تبدیل به مسئله شوک‌آور تبدیل می‌شود که یک فراخوان با محوریت یک روحانی شیعه و صاحب‌نام این شهر کلید می‌خورد، عنوان فراخوان: اجتماع علویان.

منابع خبری محلی ادعا می‌کنند عمده‌ جمعیت علویان آذری زبان‌ها بوده‌اند. همان منابع ادعا کرده‌اند که این تجمع واکنشی علویان در اعتراض به جشن نوروز بوده است‌. به‌هر حال عواملی حکومتی و غیرحکومتی با هدف تفرقه انداختن آذری‌ها و کردها را علیه هم تحریک کرده‌اند. 

عزاداران علوی در این اجتماع خود با چماق‌هایی که در دست داشتند و در هوا تکان می‌داند و نفرت‌انگیزی می‌کردند شعارهای، حیدر حیدر، هانسی گروهون بئله مولاسی وار شیعله لرین حدیر کراری وار‌(کدام گروهی چنین مولایی دارد، شیعیان حیدر کرار دارند)، ابوالفضل، یا حیدر، یا علی، آذربایجان؛ یا علی یا علی و مداحی بخشی دیگر از این مراسم دست‌ساز حکومتی بود.

در صف اول تجمع «علویان» حامیان حکومت در شهر ارومیه که دوم فروردین‌ماه ۱۴۰۴ برگزار شد نادر قاضی‌پور نماینده سابق مجلس شورای اسلامی به‌همراه شماری از چماقداران بسیجی در صف اول حضور داشتند.

در این تجمع که با فراخوان محمد خلیل‌پور رییس شورای اسلامی شهر ارومیه برگزار شد، شماری از تجزیه‌طلبان و پان‌ترک‌ها علیه کُردها شعار نژادپرستانه سر دادند.


 

اما در این مورد آقای شهاب برهان نوشته بود:

«چیزی که بسیاری یا نمی‌دانند یا پرده‌پوشی‌اش می‌کنند، تنشی درازمدت میان ترک‌ها و کردها در مناطقی از آذربایجان بر سر “تملک خاک” است...»

شهاب برهان به جایی جواب‌گویی صریح به یک موضع شفاف در ارومیه، به دل تاریخ رفته و نوشته است: «آذربایجانی‌ها  از قدیم از استراتژی حکومت‌های پهلوی و اسلامی مبنی بر تقسیم استان آذربایجان به شرقی و غربی و قرار دادن برخی شهرهای کردنشین زیر چارت استان آذربایجان‌(درحالی که استانی به نام کردستان وجود دارد) و نیز از  تکه‌تکه کردن استان آذربایجان و خارج کردن اردبیل و زنجان و آستارا و غیره از شمولیت آذربایجان شاکی بوده‌اند. کوچ دادن نقشه‌مند و نیز پناهندگی کردها به آذربایجان از دوران صفویه و قاجار وجود داشته است. در دوره‌ی صفویه و قاجار، برای تقویت مرزهای غربی، برخی قبایل کرد به این مناطق کوچ داده شدند. این امر باعث شد که در کنار ترک‌های آذربایجانی، کردها نیز ساکن شوند و رقابت بر سر منابع شکل بگیرد.»

وی در ادامه می‌نویسد: «این روند تدریجی، طولانی و مستمر، ترکیب جمعیتی برخی شهرها را دچار تغییر کرد و رقابت برای دست بالا گرفتن باعث ایجاد تنش‌ها و تشنجاتی شد که یکی از فاجعه بارترین آن‌ها ماجرای درگیری مسلحانه در سولدوز یا نقده بود. پیش از انقلاب، رقابت‌هایی بر سر زمین، منابع و قدرت محلی بین این دو گروه وجود داشت، اما بعد از پیروزی قیام بهمن، فضای سیاسی بازتر شد و اختلاف‌ها بیش‌تر نمایان گردید. گروه‌هایی مانند حزب دمکرات کردستان ایران و کومه‌له برای گرفتن قدرت در مناطق کردنشین فعال شدند. بسیاری از کردها در نقده از این گروه‌ها حمایت می‌کردند، درحالی‌که ترک‌های نقده از کمیته‌های انقلاب اسلامی حمایت می‌کردند. تنش‌ها زمانی بالا گرفت که در روز ۲۹ فروردین ۱۳۵۸نیروهای مسلح حزب دمکرات کردستان ایران در نقده به قدرت‌نمائی مسلحانه دست زدند. درگیری شدیدی میان نیروهای مسلح کرد و گروه‌های ترک‌(که در قالب کمیته انقلاب اسلامی و نیروهای محلی سازمان‌دهی شده بودند) رخ داد و کشته‌های بسیار برجای گذاشت؛ بانی و مسئول این جنگ، کردها بودند.»


 

آقای شهاب ببرهان در این‌جا نیز یک واقعه تاریخی را به روایت جمهوری اسلامی و پان‌ترکیست‌ها نقل قول می‌کند و جنگ‌طلب اصلی، یعنی جمهوری اسلامی به پرچمداری ملاحسنی و کشتارها در روستاهای قارنا و ایندرقاش؛ به فرماندهی این آخوند آدم‌کش حکومتی و سپس حمله به نقد و کشتار مردم کرد بود. به‌علاوه شهاب رهان، پای کومه‌له را هم به نادرست به واقعه خونین نقد می‌کشد که صحت ندارد. چرا که کومه‌له از همان ابتدای اعلام موجودیت و مبارزه علنی خود، خواهان همبستگی مردم کرد و ترک و اتحاد همه کارگران و مبارزان سراسر ایران بود. به این ترتیب، کومه‌له در جنگ داخلی نقده، نقش پایان جنگ و هم‌زمان دفاع از مردم کرد و ترک در مقابل آدم‌کشان جمهوری اسلامی را داشت.

شهاب برهان، در ادامه نتیجه‌گیری می‌کند که «با در نظر گرفتن این سوابق و زمینه‌ها می‌شود درک کرد که سازماندهی جشن نوروزی و رقص کردی توسط کردها در ارومیه در ۲۸ اسفند، همان معنای فقط جشن  را نداشته که در سنندج و بوکان و سقز؛ گرچه موضوع‌اش جشن و شادی نوروزی بوده اما در شرائط ارومیه آشکارا یک ”میتینگ” سیاسی بود و معنای قدرت نمائی و به رخ کشیدن چیرگی کُرد بر شهر را بهمراه داشت؛ مشابه تاکتیک ظاهراً معصومانه و بی‌غرضانه‌ی هواشناسی تلویزیون حزب دموکرات کردستان ایران!» وی ادعا می‌کند که «این نکته ای‌ست که خیلی‌ها به آن توجه نمی‌کنند و متعجب‌اند که چرا در واکنش به شادمانی نوروزی معصومانه کردها، ترک‌ها چنین رفتار خشنی از خود بروز داده‌اند! نکته مهم دیگری که مورد غفلت قرار می‌گیرد، نقش احزاب کردی در پشت صحنه‌ی طراحی و سازماندهی این نقشه‌های توسعه‌طلبانه است در جائی که جنبش ملی آذربایجان محروم از وجود احزاب و فاقد تشکل‌های منسجم قادر به خط‌دهی و رهبری است.»

این‌جا به صراحت متوجه می‌شویم که حمله تیز آقای شهاب برهان بر علیه مردم کرد و احزاب کردی از موضع «پان‌ترکیست‌ها» است و ایشان حتی انتقادی و اشاره‌ای به موضع تفرقه‌اندازی علنی عوامل جمهوری اسلامی ندارد.

حتی ایشان تاکید دارد که «باری، در ارومیه، سنی‌ها مصادف با روزهای عزاداری شیعیان جشن نوروزی و رقص و پایکوبی راه می‌اندازند. محمد خلیل‌پور رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه خشمگین از این موضوع، شیعیان شهر را برای عزاداری در روز وفات امام اول شیعیان فرامی‌خواند...» 

واقعا معلوم نیست که آیا آقای شهاب برهان یک «چپ» و «سکولار است یا از موضع شیعی‌گری به سنی‌ها انتقاد دارد...

به‌نظر می‌رسد آقای برهان شهاب، از دست مردم کردها و نیروهای چپ و در راس همه کومه‌له که از مبارزات مسلحانه آن روزها علیه ارتجاع جمهوری جهل و جنایت و ترور مبارزه سخت ناراحت است و صرفا مردم کردها و سازمان کومه‌له و حزب دموکرات کردستان ایران را بانی و مسئول جنگ داخلی نقده در سال ۵۸ می‌داند که در آن، تعدادی از افراد کمیته نقده و افراد حزب دموکرات کشته شدندو شهر توسط نیروهای تحت امر ملاحسنی و معبودی ویران شد و حتی خانه‌های مردم کرد این شهر را غارت کردند و به ارومیه انتقال داد. مردمی که صدها سال در کنار هم و در فضایی دوستانه و مسالمت‌آمیز زندگی کرده بودند. البته می‌توان سیات‌ها و عملکردهای حزب دموکرات ایران در ان دوره را مورد نقد قرار داد اما این حزب دموکرات نبود که جنگ داخلی رد شهر نفده راه انداخت و برعکس، عوامل جمهوری اسلامی بودند. حتی کومه‌له هیچ نقشی در این جنگ نداشت. مهم‌تر از همه، هیات خلق کرد، کومه‌له و مردم آزادی‌خواه کرد به حزب دموکرات انتقاد داشتند که پنهان و آشکار با جمهوری اسلامی در حال مذاکره است.

امیدوارم آقای شهاب برهان به انتقادها چشم و گوش خود را نبندد و هم‌چنان در مطالب خود، واقعیت‌ها را وارونه نکند و آدرس‌ها غلط به جامعه ندهد.

***

در پایان تاکید می‌کنم که بحث من در این‌جا نه دفاع از مجاهدین خلق ایران و نه کومه‌له و مردم کرد و ترک و فارس و غیره است، بلکه نقد من به آقای شهاب برهان، وارونه نشان‌دادن واقعیت‌ها و نشناختن و یا ندیدن اولویت‌های امروز جامعه ایران است. و این که در شرایط امروز ایران، چه کسی و چه نیرویی به‌طور آشکار و علنی و در مقابل چشمان جامعه ایران و منطقه و جهان، به مردم و جنبش اعتراضی مردم ایران ضربه می‌زند و در تلاش است حتی با حمله نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل، خودش را به جامعه ایران تحمیل کند تا بتواند بر روی ویرانه‌های ایران همانند شیعیان عراق، سنی‌های سوریه و طالبان افغانستان حاکمیت خود را برقرار کند؟!؛ رضا پهلوی است نه مجاهدین خلق ایران.

مهم‌تر از همه، نقد و انتقاد سازنده حق همگان مسلم و خدشته‌ناپذیر همگان است و در این راستا، هیچ‌کس و هیچ جریانی و هیچ باور سیاسی و مذهبی و ملی هم مقدس نیست. اما نقد باید سازنده و راه‌گشا باشد نه این که آدرس غلط دهد و خاک به چشم جامعه بپاشد و عامل تفرقه و درگیری گردد. یا دشمن اصلی را فراموش کند به کسی که شاید در آینده دشمن محسوب شود تیر در تاریکی بیاندازد و در حد توان و ظرفیت خود، افکار عمومی را از واقعیت‌های جاری روز به مسیر انحرافی و دالان‌های تنگ و تاریک راهنمایی کند. و آن‌چنان با سرعت رانندگی کند که در تندپیچ خطرناک، بدون این که آینه بغل و پشت سر خود نگاه کند احتمالا به دره پرتاب شود!

شنبه بیست و هفتم دی 1404-هفدهم ژانویه 2026

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

۱۴۰۴-۱۰-۲۸

مجاهدین آن روی سکۀ سلطنت ستاره

شهاب برهان و تو هر دو بیسوادید. چرا؟ چون مجاهد و سطلنت طلب و سایر نیروهای ارتجاعی را به عنوان بورژوازی در نظر نمی گیرید و حرف از کارگر میزنید. اپوزیسیون در ایران است و نه در خارج. حرف سر حکومت دینی و غیردینی نیست. حرف سر بورژوازی ست چرا که اعتراضات بر علیه اقتصاد سرمایه داری است. مجاهدین آنروی سکۀ سلطنت طلب هستند. آنها هزاران لابی در کشورهای اروپایی بین احزاب راست راه انداختند. اگر سخن بر سر تغییر اقتصاد است مجاهدین طرفدار همان اقتصاد سرمایه داری هستند. برو بخوان نوشتند ( ما به مالکیت خصوصی و تجارت ازاد احترام میگذاریم) اپوزیسیون در داخل ایران است و چهره دارد