۱۴۰۴-۱۰-۲۸
شهلا صفایی

عوامل فرسایش جنبش اعتراضی ایران - بازدارندگی بیرونی و پراکندگی اپوزیسیون

 

در تحلیل فروکش‌کردن اعتراضات اخیر ایران، نقش رضا پهلوی و دونالد ترامپ را می‌توان به‌روشنی به‌عنوان عوامل بازدارنده سیاسی و روانی بررسی کرد؛ عواملی که نه از مسیر سرکوب مستقیم، بلکه از راه تضعیف انسجام، فرسایش امید و انحراف مسیر اعتراضات عمل کردند. در کنار این دو، پراکندگی و چندپارگی اپوزیسیون خارج‌نشین نیز به‌عنوان یک عامل ساختاری، به این روند دامن زد.


 

اعتراضات اخیر ماهیتی خودجوش، افقی و ضداقتدارگرا داشت و نیروی آن از نبود رهبری متمرکز و تمرکز بر مطالبات ملموس اجتماعی و سیاسی ناشی می‌شد. در چنین شرایطی، ورود رضا پهلوی و تلاش او برای معرفی خود به‌عنوان رهبر یا نماینده دوران گذار، به‌جای تقویت جنبش، باعث شکاف در میان معترضان شد. او بدون داشتن پایگاه مؤثر و سازمان‌یافته در داخل کشور، کوشید از بیرون نقش رهبری ایفا کند؛ امری که بخش‌هایی از بدنه معترض را که نسبت به بازتولید هر شکل از اقتدار، از جمله سلطنت، حساس بودند، دلسرد کرد. هم‌زمان، تمرکز رسانه‌ای بر او باعث شد انرژی جنبش به‌جای پیگیری مطالبات مشترک، صرف جدل‌های هویتی و سیاسی شود.


 

این مسئله در بستری گسترده‌تر از پراکندگی اپوزیسیون خارج‌نشین معنا پیدا می‌کند. نیروهای متکثر خارج از کشور، از سلطنت‌طلب تا جمهوری‌خواه، از چپ تا لیبرال، نه‌تنها فاقد برنامه و سازوکار مشترک بودند، بلکه اغلب در رقابت‌های فرساینده و منازعات شخصی و رسانه‌ای گرفتار شدند. این چندپارگی پیام‌های متناقضی به داخل مخابره کرد و به‌جای ایجاد پشتوانه سیاسی منسجم، تصویر اپوزیسیونی سردرگم و ناتوان از توافق حداقلی را تقویت کرد. نتیجه آن بود که معترضان داخل کشور نه نمایندگی روشنی دیدند و نه افق قابل اتکایی برای تداوم کنش جمعی.


 

این وضعیت همچنین به حکومت امکان داد روایت امنیتی خود را تقویت کند. اعتراضات اجتماعی به‌سادگی با برچسب «پروژه خارجی» یا «بازگشت سلطنت» معرفی شد و پراکندگی اپوزیسیون خارج‌نشین این روایت را باورپذیرتر کرد. این امر هم توجیه سرکوب را آسان‌تر کرد و هم هزینه مشارکت را برای بخشی از جامعه بالا برد. فراخوان‌هایی که از بیرون و بدون پشتوانه عملی در داخل صادر می‌شدند نیز به‌تدریج به سرخوردگی و افت روحیه انجامیدند.


 

در کنار این عوامل، نقش دونالد ترامپ به‌عنوان بازدارنده خارجی قابل توجه است. لفاظی‌های تند و تهدیدهای مبهم او این تصور را ایجاد کرد که حمایت یا مداخله‌ای خارجی در راه است. این انتظار، اعتراضات را وارد وضعیت تعلیق کرد و ابتکار عمل داخلی را تضعیف ساخت. هنگامی که این تهدیدها به اقدام واقعی تبدیل نشد، نتیجه نه تقویت جنبش، بلکه ناامیدی و فرسایش روانی بود. هم‌زمان، اظهارات ترامپ ابزار تبلیغاتی مؤثری در اختیار حکومت گذاشت تا اعتراضات را به دشمن خارجی پیوند بزند.


 

در مجموع، رضا پهلوی با مصادره نمادین جنبشی که نه او را نماینده خود می‌دانست و نه به رهبری تحمیلی نیاز داشت، دونالد ترامپ با بلوف سیاسی بدون تعهد عملی، و اپوزیسیون خارج‌نشین با پراکندگی و ناتوانی در ایجاد اجماع، هر یک به‌گونه‌ای متفاوت اما هم‌راستا به بازدارندگی اعتراضات کمک کردند. در حالی که عامل اصلی فروکش‌کردن اعتراضات در سرکوب داخلی ریشه داشت، این عوامل بیرونی نیز با تضعیف انسجام، ایجاد شکاف در بدنه معترض و فرسایش امید جمعی، مسیر عقب‌نشینی تدریجی جنبش را هموار کردند و آن را از کنش فعال خیابانی به وضعیتی از انتظار منفعل، سردرگمی سیاسی و فرسودگی روانی سوق دادند، جایی که انرژی و ابتکار عمل معترضان به تدریج کاهش یافت و امید به تغییر ملموس به شکل قابل توجهی تحلیل رفت.


 

در نهایت، تجربه اعتراضات اخیر بار دیگر نشان داد که بدون حداقلی از همبستگی، هماهنگی و توافق بر سر اصول مشترک، اپوزیسیون قادر نخواهد بود نقشی مؤثر و پشتیبان برای کنش‌های داخلی ایفا کند. همبستگی به‌معنای حذف تفاوت‌ها یا انکار تکثر نیست، بلکه مستلزم پذیرش این واقعیت است که رقابت‌های زودهنگام بر سر رهبری، هویت یا آینده قدرت، در غیاب جنبشی پیروز، تنها به تضعیف نیروهای معترض و بازتولید بن‌بست می‌انجامد. اپوزیسیون، به‌ویژه در خارج از کشور، اگر نتواند از منطق تفرقه، خودمحوری و منازعه عبور کند و بر حمایت عملی از مطالبات واقعی جامعه داخل کشور تمرکز یابد، نه‌تنها به نیرویی برای تغییر بدل نخواهد شد، بلکه ناخواسته به یکی از عوامل فرسایش امید و تعمیق انسداد سیاسی تبدیل می‌شود.


 

شهلا صفایی”

هفدهم ژانویه ۲۰۲۶

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر