هشدار! صدای پای فاشیسم را بشنوید!
دو خاطره به عنوان مقدمه.
کمتر از سه ماه از انقلاب بهمن ۵۷ نگذشته بود که علی اصغر حاج سید جوادی نامه ای سرگشاده را در نشریه جنبش چاپ کرد تحت عنوان:
"صدای پای فاشیسم"
حاجسیدجوادی در این مقاله میگوید "در حالی که انقلاب علیه ظلم و قدرت مطلقه شاه انجام شد، خطر شکلگیری یک «نوع جدید از استبداد» یا «فاشیسم مذهبی» در حال ظهور است که میتواند آزادی و آرمانهای انقلاب را به دامن ارتجاع داخلی و بینالمللی بازگرداند"!
حدود همین ایام هم احمد شاملو، شاعر بزرگ شعر "در این بنبست" را می سراید که اینگونه آغاز می شود.
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند
... عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
و ... شعر چنین پایان می یابد!
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبیست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.
غرض از این دو خاطره روزگار خودمان و تکرار احتمالی تاریخ است.
البته با چند تفاوت اساسی.
خمینی علیرغم اینکه از منظر خیلی ها آخوندی خنگ و بی سواد بود، حد اقل خیلی زرنگ تر و درک و شعور سیاسی اش بیشتر از رضا پهلوی بود، اتحاد مخالفین شاه را بر هم نمی زد، قبل از به قدرت رسیدن حرف های ظاهرا قشنگ تری از او می زد نمونه اش:
لیکن کمونیست ها هم آزادند!
لیکن آب و برق را مجانی می کنیم، اتوبوس را مجانی می کنیم!
لیکن ما حکومتی می خواهیم آزاد مانند همین فرانسه!
اسلام با دموکراسی و حقوق بشر مغایرتی ندارد و... و بعد ها رسما گفت خدعه کرده است!
اراذل و اوباش و چماقداران خمینی هم قبل از به قدرت رسیدن خمینی کمتر به کسی توهین و تعدی و هتاکی و فحاشی می کردند.
و البته چند ماه پس از به قدرت رسیدن چنان کردند که نامه سرگشاده حاج سید جوادی و شعر شاملو ضرورت پیدا کرد! و ادامه اش ۴۷ سال جنایت و زندان و شکنجه و اعدام و قتل و غارت. امروز نسل جوان و زد بخشی از روشنفکران پنجاه و هفتی را به درستی سرزنش می کنند که چرا در ۵۷ ندیدید آنچه را باید می دیدید!؟
داستان امروز ما تکرار همان داستان هست با تفاوت هایی.
اولا رضا پهلوی درایت و فهم سیاسی خمینی را ندارد که خدعه کند! یا حداقل تفرقه نیندازد! هنوز به قدرت نرسیده نه تنها اراذل و اوباش و چماقداران و فحاشان و هتاکان مدعی طرفدارش از چند سال قبل در خارج به جان هر فعالی که طالب سلطنت نیست افتاده اند. نه تنها به حامد و مسیح و نرگس و سپیده و هالو و توماج و ... توهین و فحاشی و تعدی می کنند. بلکه برای سر مشاورین با درک و شعور قبلی شازده هم جایزه تعیین می کنند!
اخیرا تظاهرات های دیگران را با یک گروه چند نفره مصادره و با شعارهای مرگ بر این و آن به هم می ریزند. از دادن شعارهای متحد کننده مانند "زن زندگی آزادی و مرگ بر دیکتاتور" جلوگیری می کنند. شعار های تفرقه انگیز، و فاشیستی شان گوش فلک را پر کرده است. "رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اجنبیه" دقیقا معادل "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله" می باشد. در انقلابی که شعارش زن زندگی آزادی هست مرتب مرگ بر این و آن می دهند. شاهین نجفی دلقک معروف و آلت دست طالبان سلطنت رسما "جاوید شاه" را جایگزین دموکراسی و اتحاد و همبستگی می کند و شازده هم خفه خان گرفته و لب از لب باز نمی کند!
حداقل خمینی زمانی که اون چاپلوس معروف به او گفت شما امام زمانی جلوش را گرفت!
در کل من این هشدار را از امروز به روشنفکران، به آزادیخواهان، به نیروهای مدرن ، آزادیخواه، دموکرات، سوسیالیست و چپ می دهم که صدای پای فاشیست را این بار قبل از به قدرت رسیدن بشنوید! و صف و صدای خود را امروز مشخص و جدا کنید.
ممکن است فردا خیلی دیر باشد!
بابک یزدی
۲۲ ژانویه ۲۰۲۶