۱۴۰۴-۱۱-۰۸

جمعی از فعالین چپ در وین- اتریش: برخی اندیشه‌­ها در مورد ماهیت دوگانه شورش­های اخیر در ایران!

 

روز پنجشنبه 15 ژانویه 2026 مسئله اعتراضات وناآامی­های ایران و برخورد رژیم جمهوری اسلامی با آن درشورای امنیت سازمان ملل متحد مورد بحث و بررسی قرار گرفت. نماینده چین در این مورد چنین گفت:

« چین همواره به حفظ اهداف منشور سازمان ملل و حقوق بین‌الملل متعهد است. ما استفاده یا تهدید به زور در روابط بین‌الملل را رد می‌کنیم. ما همچنین هر کشوری را که اراده خود را بر دیگری تحمیل کند و با هرگونه بازگشت به قانون جنگل مخالفیم. برابری و حق حاکمیت ملی و عدم دخالت در امور داخلی از اصول اساسی حقوق بین‌الملل و مهمترین ضوابط روابط بین‌الملل مدرن هستند. ایران یک کشور مستقل و دارای حاکمیت ملی از نظر حقوق بین­الملل است و مسائل مربوط به ایران باید به طور مستقل توسط مردم ایران تصمیم گیری و حل شود. خشونت نمی‌تواند مشکلات را برطرف سازد بلکه برعکس آنها را پیچیده‌تر وحل آنرا مشکل­تر می‌کندو هرگونه ماجراجویی نظامی، منطقه را به ورطه‌ای غیرقابل پیش‌بینی فرو می‌برد. ما از ایالات متحده می‌خواهیم که به اهداف و اصول منشور سازمان ملل پایبند باشد و از تمرکز خود بر استفاده از زور دست بردارد. علاوه بر این، از همه طرف‌های مخاصمه می‌خواهیم که خویشتن‌داری کنند و به طور مشترک نقش خود را در حفظ صلح جهانی و امنیت بین‌المللی ایفا نمایند»

اینها سخنان سان لی معاون نماینده چین در سازمان ملل متحد در این اجلاس است. او با این سخنان، دیدگاه چین را در مورد تجاوز به جغرافیای سیاسی بالقوه پیرامون ایران بیان می‌کند. او به جای نام بردن علنی از متجاوز، غیر مستقیم به آن اشاره می‌کند و از ایران می‌خواهد که از تمرکز بر خشونت برای حل مسایل درونی دست بردارد.
با این حال، چیزی که این نقل قول از آن غافل است، ماهیت خود مشکل است وآن هم عدم دخالت ایالات متحده در امور داخلی ایران است (در همان صفحه، حتی از اسرائیل هم نامی برده نشده، زیرا پشت سر ایالات متحده پنهان شده است). در واقع، خود چین آنقدر به درخواست خود برای عدم دخالت پایبند است که حتی به مشکلات داخلی ایران نمی‌پردازد.
روسیه سازمان ملل را در این مورد، یعنی در مورد وقایع درون ایران، مطلع می‌کند، همانطور که واسیلی نبنزیا ، نماینده روسیه در سازمان ملل، شرح داده است «ما شاهد نیروهای خارجی متخاصی هستیم که تلاش می‌کنند از وضعیت فعلی برای سرنگونی رژیمی که از آن متنفرند سوءاستفاده کنند و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک کشورو دارای حاکمیت ملی است نابود کنند. وقایع ایران نمونه دیگری از استفاده از روش‌های امتحان شده انقلاب‌های مخملی است. تحریک‌کنندگان مسلح و آموزش‌دیده، اعتراضات مسالمت‌آمیز را به شورش‌های کور، قتل عام، تخریب اموال عمومی و کشتار وحشیانه مأموران اجرای قانون، پرسنل امنیتی دولتی و تظاهرکنندگان مسالمت‌آمیز - از جمله کودکان - تبدیل می‌کنند. همانطور که در بسیاری از کشورهای دیگر دیده‌ایم، همه این اقدامات به دستور یا با حمایت نیروهای خارجی علاقه‌مند به( تغییر رژیم) انجام می‌شود. ایالات متحده و حامیان آن به طور فعال از مشکلات اقتصادی و اجتماعی که ایرانیان عادی در نتیجه تحریم‌های غیرقانونی اعمال شده توسط کشورهای غربی بر ایران با آن مواجه هستند، سوءاستفاده می‌کنند تا تنش‌های اجتماعی را تحریک کرده و وضعیت سیاسی داخلی را بی‌ثبات کنند. ما فوراً ازجریانات افراطی در واشنگتن و سایر پایتخت‌ها که طرفدار تکرار این ماجراجویی نظامی هستند، درخواست می‌کنیم دست از این مداخلات بردارند. ما قصد داریم از فاجعه‌ای مانند ژوئن ۲۰۲۵ که در اثر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل تقریباً به فاجعه­ای هسته‌ای شدیدی با پیامدهای انسانی و زیست‌محیطی منجر شد جلوگیری کنیم. ما از مبتکر جلسه امروز می‌خواهیم که از نقش قاضی جهانی دست بردارد و به اقدامات تشدیدکننده خود پایان دهد. اقدامات او می‌تواند منطقه را بیش از پیش در هرج و مرج خونینی فرو ببرد که تهدیدی برای سرایت شعله­های آتش فراتر از مرزها است. 

بنابراین، دخالت یا بهتر بگوییم، دخالت ایالات متحده در امور داخلی ایران، حداقل تا جایی که به تشدید تحولات اخیر در ایران مربوط می‌شود، حداقل دو جنبه دارد - خشونت و تهدید آشکار ناشی از انسان‌دوستی ظاهری ،البته، دلایل این دخالت­گری­ها اخیر بسیار عمیق‌تر است.»
اگر رسانه‌ها یا مبشرین خط رسمی را دنبال کنید، موضوع کاملاً ساده است: یک رژیم «ملا» وجود دارد که مردم خود را سرکوب و ترور می‌کند، و وقتی این رژیم سقوط کند، اساساً دموکراسی دوباره در ایران برقرار خواهد شد«.مایکل لودرز» دانشمند علوم سیاسی و محقق اسلامی، این را می‌داند، او همچنین می‌داند که او موضوع را به شیوه‌ای ارائه دهد که هم بیش از حد ساده و غیرتاریخی است، و هم امپریالیستی و نه مبتنی بر قانون، و به درستی موارد زیر را اضافه می‌کند:«متاسفانه، به این سادگی نیست او ادامه می‌دهد ، گفته شده که پسر شاه پیشنهاد بازگشت به ایران و به دست گرفتن امور سیاسی آنجا را داده است. همه اینها خیال‌پردازی است تصور کنید اگر کسی در آلمان بگوید: ما دیگر این دولت را نمی‌خواهیم، ​​بنابراین یک« هوهنزولرن قدیمی راازقعر تاریخ در می‌آوریم تا زمام امور را به دست بگیرد.»آیا می‌توان تصور کرد که یک هابسبورگی در اتریش به ریاست دولت منصوب شود؟ همین نگرانی را من در مورد ایران دارم.
اما «لودرز» مشکل ایران را به درستی درک می‌کند«: وضعیت برای مردم فاجعه‌بار است! این به دلیل بی‌کفایتی رهبری سیاسی در سیاست‌های اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی و نیز به دلیل تحریم‌های غرب است که اساساً بخش‌های بزرگی از اقتصاد ایران را ویران کرده است. طبقات متوسط وبخصوص طبقه کارگر ​​به دلیل تورم افسارگسیخته به فقر و بیکاری کشیده شده‌اند و فاقد تشکل صنفی و طبقاتی سراسری و بنابراین پایه اجتماعی برای تغییر در نهایت از بین رفته است.» 
اینجاست که وضعیت ایران واقعاً جالب می‌شود، به خصوص برای چپ‌های اروپایی. زیرا در جایی که پایه اجتماعی سازمان­دهی شده برای تغییر جامعه وجود ندارد، آنها مطمئناً از قبل دستورالعملی برای یک انقلاب مارکسیستی، لنینیستی یا مائوئیستی - یا هر خدای خانگی که ممکن است از آن نام برده شود - آماده دارند. و احتمالاً انترناسیونال چهارم، پنجم یا بی‌شماری از انترناسیونال‌های دیگر، شوراهای کارگری را در آنجا برپا کرده‌اند. و بنابراین، رژیم «ملاها »از قبل به تاریخ پیوسته است، یا اگر اینطور نباشد، بدتر از آن به خاطر واقعیت‌­ها در حال سقوط است.

اما این امر، حداقل از دیدگاه چپ اروپایی، ظاهراً تنها مشکلات پیش روی مردم ایران را حل کرده است. تحول در ایران، که چپ اروپایی از نظر تئوری دوست دارد آن را از آن خود بداند، همراه با پایگاه اجتماعی‌اش از بین رفته است. با این حال، آنچه که همچنان به تداوم آن ادامه می‌دهد، افسانه سرمایه‌داری از یک نظم اجتماعی امپریالیستی ممکن، عادلانه و مبتنی بر ارزش‌ها است که، برای افزودن به زخم، ممکن است پس از مرگ خود را سوسیالیستی بنامد.

بنابراین، یک مطالبه واقعاً مترقی باید این باشد: آمریکایی‌ها و بقیه امپریالیست‌ها، و همچنین چپ‌های اروپایی، همبستگی نواستعماری خود را کنار بگذارید. و به طور خاص خطاب به چپ‌های به اصطلاح مارکسیست: به حاکمیت کشورهای مختلف تحت قوانین بین‌المللی احترام بگذارید و پایگاه اجتماعی خود را به خاطر داشته باشید، که در سمینارهای جامعه‌شناسی، اقتصاد یا علوم سیاسی در کشور خودتان پیدا نخواهید کرد. و اگر واقعاً می‌خواهید همبستگی داشته باشید، که برای شما بیشتر همدلی، دلسوزی و ترحم است تا همبستگی فعال واقعی، پس شروع به حمایت بیشتر از طبقه کارگرو زحمتکشان در اینجا و آنجا، اینجا و آنجا کنید و سزای خود را در مبارزه طبقاتی در خانه، در خیابان‌ها، در کارخانه‌ها و در ساختمان‌های آپارتمانی ببینید. اما شما برای این کار بیش از حد ضد اقتدارگرا و حساس تربیت شده‌اید، و به همین دلیل، هرگز نمی‌توانید مردم را از دست «ملاها»آزاد کنید.

بنابراین، همبستگی با مردم ایران در حال حاضر به معنای صرفا انتقاد از جهت‌گیری مذهبی رژیم نیست. این انتقاد موجه است، اما باید به خود مردم ایران واگذار شود. همبستگی با ایران به معنای مقاومت در برابر دخالت‌های امپریالیستی (و پدرسالارانه خود) است، که به معنای خوشامدگویی به طبقات و اقشار مذهب ­سالار ویا سلطنت‌طلب نیست. کاملاً برعکس، تا زمانی که اپوزیسیون در کشور متحد نباشد، طبقه کارگر نمی­تواند رهبری مبارزه طبقاتی را به دست گیرد و بنابراین تنها می‌تواند شکست این خیزش­ها ی بی سر رامتحمل شود، که همیشه هدف هرگونه دخالت­های امپریالیستی بوده و خواهد بود. بنابراین، وظیفه چپ اروپای وظیفه‌ای نیست که امپریالیست‌ها به آن محول کرده‌اند: تشویق دستگاه­های تبلیغاتی امپریالیستی و تشویق مردم ایران به شرکت در میدان آتش­افروزی دو گانه داخلی و خارجی. کسانی که خود را در معرض خطر قرار می‌دهند، در آن هلاک می‌شوند - در ایران، در حال حاضر، هزاران نفر این کار را انجام می‌دهند. درایران به هیچ­وجه نمی­توان امپریالیسم را بمثابه یک عامل خارجی که بهر حال نقشی دارد ارزیابی کرد. رژیم­های وابسته همانند جمهوری اسلامی که منافع طبقه سرمایه­داری وابسته را عهده دارندواهمواره در نبود بدیل کمونیست قابل تعویض بوده و هستند.

مطمئناً هیچ چیز احمقانه‌تر از این نیست که در یک مراسم همبستگی با کشورهای جهان سوم، سه قاره، کشورهای وابسته - یا هر اسم دیگری که می‌خواهید روی آنها بگذارید - عبارت تکراری لیبکنشت را به زبان بیاورید:دشمن اصلی در داخل کشور خودمان است.نه، دشمن اصلی از نظر ژئوپلیتیکی برای مردم جهان امروز کاملاً واضح است که امپریالیسم فاشیست و بیمار لاعلاج آمریکا، به همراه نوچه‌هایش در خاور نزدیک و دور و اینجا در اروپا - یعنی ناتو و همدستان آن - است. بنابراین، فقط مردم آمریکا، اروپا، اسرائیل و غیره می‌توانند از هر نظر، از دشمن اصلی در خانه، به معنای لیبکنشت، صحبت کنند. برای کشورهای وابسته به امپریالیسم، این حکم اعتبار مطلق ندارد، اگرچه، البته، فقط می‌توان در خانه به دنبال جنگ بود، و حتی در هندوکش، فقط اگر مزدور نباشیم و واقعاً در خانه باشیم. بنابراین می‌توانیم به حق به ایرانیان بگوییم: اگر آمریکایی‌ها بیایند، دشمن اصلی شما در کشور خودتان است. اما اگر تحریم‌ها را اعمال کنند، خیلی بزدل بودند که از کشور خود خارج شوند. در هر صورت، آنها فقط شما، مردم، را قتل عام می‌کنند، نه ملاها و دیگر اربابان صاحب سرمایه و زمین را به طور کلی.

«دشمن اصلی هر ملتی در کشور خودش است! لیبکنشت کاملاً حق داشت که اینجا پاسخ دهد، اما او امروز این را خطاب به مزدوران آمریکایی فریاد می‌زد و نه خطاب به ایرانی‌ها، کوبایی‌ها، ونزوئلایی‌ها، مکزیکی‌ها یا گرینلندی‌ها که موجودیت این کشور­ها را زیر ضرب گرفته­اند.

البته، نمی‌توان مدام با انگشت اشاره به تهدید آمریکا هشدار داد، در حالی که مثلاً این نوع مخالفین دختر خودش در مدرسه بین‌المللی آمریکایی درس می‌خواند و پسرش به شیوه‌ای بسیار مترقی اراسموس نامگذاری شده است. و تقریباً ناگزیر، جوانان چپ‌گرا از این ایده که باید در نیویورک حجاب داشته باشند تا از تیراندازی بی‌شرمانه متعصبان مذهبی در مراکز تجاری در امان بمانند، خشمگین خواهند شد.

با این حال، برای بقیه بشریت، خارج از مناطق خرید، شرکت‌های آمریکایی و مدیریت آنها امروزه بزرگترین دشمنان هستند - هم از نظر نرخ و روش استثمار، و هم از نظر رویکرد تهاجمی که برای اجرای آنها اتخاذ می‌شود. و کسانی که از خط قرمزها پیروی نمی‌کنند، تحریم می‌شوند. به نظر من، تحریم کلمه مورد علاقه روانشناسی و جامعه‌شناسی غربی مبتنی بر ارزش و معیاری برای تعیین سیاست‌های مبتنی بر قوانین بورژوازی است.

بنابراین، لزوماً نباید علیه ایالات متحده آمریکا ناسزا گفت، بلکه باید علیه نظم مبتنی بر قانون استثمار و سرکوب در هر کجا که وجود دارد، مبارزه کرد. قبلاً می‌گفتند: «باید مثل خار در چشم باشی»، زمانی که هنوز چیزی به نام مکانیسم ماشه وجود داشت و همه چیز به طور خودکار با یک کلیک ماوس اتفاق نمی‌افتاد. از نظر بین‌المللی، آن زمان مکانیسم کمی دموکراتیک‌تر بود؛ بله، ماشین‌آلات آلمانی زیادی هم وجود داشت. اما از آنجایی که همه چیز از طریق ابربرگزید­گان اجرا می‌شود، آمریکایی‌ها (اصطلاحی که فقط برای «برگزیدگان» قاره استفاده می‌شود؛ به سقوط‌کردگان «لاتین‌ها» یا «ایالت پنجاه و یکم» گفته می‌شود) می‌خواهند خود را به عنوان گاو اصلی نیمکره غربی معرفی کنند. اگر گاو اصلی را بکشید، بقیه گله گیج و مبهوت آنجا می‌ایستند. بنابراین، اگر از تصویر لیبکنشتیِ انتخاب اول استفاده کنیم، دشمن اصلی کجا ایستاده است؟
اما این اختلاف مسخره بر سر تعاریف مطمئناً مردمی را که در ایران اکنون بدون محافظ مورد آزار و اذیت نیروهای سرکوب رژیم در خیابان‌ها ایستاده‌اند، نجات نخواهد داد. آنها به همراه آشوبگران به قتل خواهند رسید و شاید به تعداد زیاد و شاید حتی کاملاً تنها به ضرب گلوله کشته شوند، زیرا آشوبگران اغلب به خوبی می‌دانند چه زمانی باید صحنه را ترک کنند.

برای مثال، در اوکراین، آنها دوباره به سمت تپه‌ها می‌دوند. اما آنها همچنین دشمنی دارند که در مورد کشاورزی اطلاعات زیادی دارد. ایالات متحده در حال خروج است، آزوف‌ها و باندریست‌ها یکدیگر را به شکست و فساد تهدید و متهم می‌کنند، و به اصطلاح سران سیاست‌های اتحادیه اروپا مانند مرغ‌های بی‌سر، وحشیانه در اقیانوس اطلس از اوکراین به واشنگتن و برعکس، بال بال می‌زنند. و با توجه به اینکه گرینلند به عنوان توقفگاه بین راه است، به نظر می‌رسد که جیغ و قیل و قال پایانی ندارد. آن سوی دنیپر، اجساد در حال پوسیدن هستند و در این طرف، زمینی باقی نمانده است. چه کسی اهمیت می‌دهد؟
اگر آمریکایی‌ها به ایران حمله کنند؟ چه کسی اهمیت می‌دهد اگر آمریکایی‌ها به ونزوئلا دست دراز ی کنند که کردند؟ و چه کسی اهمیت می‌دهد که آمریکایی‌ها دوباره دستشان را پس بکشند؟ آیا این زمین سوخته است که آنها را آزار می‌دهد یا گیاهانی که بر آن جوانه می‌زنند؟ آیا واعظان و متعصبان مذهبی در آن زمان ناپدید شده‌اند؟ نه تحریم‌ها و نه بمباران‌ها این کار را انجام نخواهند داد. تیر به خطا خواهد رفت، اما پس زدن آن جهان امپریالیستی را نلبود خواهد کرد.

طبق اطلاعات «ساندی تایمز»، بین ۱۶۵۰۰ تا ۱۸۰۰۰ نفر در اعتراضات گسترده در ایران کشته شده‌اند. کارکنان هشت کلینیک بزرگ چشم پزشکی و ۱۶ اورژانس در سراسر کشور این ارقام را جمع‌آوری کرده‌اند. گفته می‌شود ۳۳۰ تا ۳۶۰ هزار نفر دیگر نیز زخمی شده‌اند.به گفته مقامات ایرانی، آمار کشته‌شدگان همچنان ۵۰۰۰ نفر است و گفته می‌شود که تقریباً ۵۰۰ نفر از اعضای نیروهای امنیتی نیز در این ناآرامی‌ها جان خود را از دست داده­اند که رقم باورنکردنی است. (تا ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶)با این حال، «Die Presse» قبلاً در 16 ژانویه 2026 چاپ شده است:«اعتراضات در ایران تا حد زیادی توسط نیروهای امنیتی سرکوب شده است. به گفته گروه حقوق بشر کردی-ایرانی مستقر در نروژ، از روز یکشنبه هیچ تظاهرات دیگری علیه رژیم ملاها برگزار نشده است. با این حال، وضعیت امنیتی همچنان بسیار خطرناک است.البته این نتایج در فضای سیاسی جهان امروز قابل انتظار بود و هست. همچنین نمی‌توان امیدوار بود که فشار ایالات متحده، سرکوب در کشور را کاهش دهد. هرچه جامعه ایران بیشتر مورد نفوذ جاسوسان اسرائیلی و اراذل سلطنت‌طلب قرار گیرد، طبقات و اقشار کارگر شانس کمتری برای ادغام در یک طبقه انقلابی قوی و پایدار خواهند داشت. حتی «تظاهرات ­های همبستگی در وین » خشونت در ایران را تخفیف نخواهد داد و تغییر رژیم را در آنجا به همراه نخواهد داشت. زیرا هر تغییر رژیمی حداقل به یک جایگزین نیاز دارد. اما به نظر می‌رسد که امروز این گزینه وجود ندارد. انقلابی که توسط امپریالیست‌ها و تشکل­های ساخته پرداخته آنها برپا شود- یعنی اگر کسی نتواند از تضادهای ذاتی امپریالیسم بهره‌برداری کند بر آمد ضدانقلابی دیگرهمانند بهمن 57است. اگر جمهوری اسلامی، که مستقیماً از تلاش‌های ضدسلطنتی اما ضدانقلابی برخاسته است، خود توسط یک ضدانقلاب - به لطف تلاش‌های امپریالیست‌های اروپایی، اسرائیلی و آمریکایی - منحل شود حتما به ضد انقلابی دیگری منجر خواهد شد. توده­های تحت ستم و استثمار ایران سزاوار سرنوشتی بهتر ازسرکوب ضدانقلاب حاکم و مقلوب هستند.

ایران دیگر نیازی به قربانی ندارد - نه از جانب حکومت و نه از جانب امپریالیست‌ها. گفته می‌شود ژنرال و استراتژجنگی چینی، «سان»، اظهار داشته است: «یک فرمانده باتجربه دشمن را به میدان نبرد هدایت می‌کند، نه اینکه خودش به آنجا هدایت شود.» با این حال، مخالفین ایران، یا بهتر بگوییم صادق‌ترین آنها، توسط هر دو دشمن، رژیم جمهوری اسلامی و ضد انقلاب مغلوب شاهنشاهی به میدان نبرد دشمنان مردم هدایت شدند. وین - 2026 /01/23

<جمعی از فعالین چپ در وین- اتریش>

Kontaktadresse: Amerlinghaus, Stiftgasse 8, A-1070 Wien, email: shora.sam@gmail.com

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر