ماهیت امروز مرحله ی انقلاب در ایران و آلترناتیو شورائی
وحدت جنبش کمونیستی در ایران و فراهم کردن زمینه برای تشکیل یک حزب پیشاهنگ طبقه کارگر بدون اینکه بخش اکثریت از سوسیاالیستها ی ایران که در مورد ماهیت مرحله ی انقلاب و ادامه آن هم سو و هم نظر باشند امکان پذیر نیست.
رشد روز افزون شیوه تولید سرمایه داری در تامین منافع خود در رابطه با مواد خام کشاورزی و صنعتی و تصرف بازار های حمل و نقل زمینی و هوایی و دریایی ،گسترش مراوده زمینه ی مادی و هجوم قدرت های سرمایه داری را در ایران و جهان فراهم کرده ،و سرمایه داری جهانی میرود تا مستقیم و غیرمستقیم تسلط خود را بر جهان، میان قدرتهای صنعتی بدست گیرند.
آرایش طبقاتی درایران دستخوش تغییراتی بعد از انقلاب بخصوص شدو پیدایی طبقات جدید بورژوازی از نوع مذهبی و کارگران ،فرایند پیدایش طبقات را سرعت بخشیده است.
روابط نا برابر میان سرمایه داران و کارگران باعث پیدایش بخشی از نهادهای مناسبات جدید اقتصادی – اجتماعی و سیاسی شده است، هر زمان که منافع کشورهای صنعتی سرمایه داری ایجاب کند ،موانع بر سر راه تامین منافع خود را خواهند برداشت.
کشور ایران و طبقات مختلف از جمله سرمایه داری و طبقه ی کارگرعملا زیر سلطه ی امپریالیسم شرق و غرب در تکاپوی رشد و تکامل تاریخی خود قرار دارند، و کنترل کامل به بازار و آنرا رهبری میکنند ، و عملا نیروهای بورژوازی با شکست روبرو شده و تن به سازش و سلطه ی امپریالیسم خواهند داد،ایران طی یک قرن و نیم گذشته ،فرایند تکاملی را پشت سر گذاشته ،فرایند ادغام ایران در نظام جهانی سرمایه داری،از اواسط قرن ۱۹ بود،جهانی شدن تولید سرمایه داری ،گسترش بازار جهانی ،توسعه ی روز افزون مراوده ی میان ملل و بسط رسانه های گروهی (مطبوعات،رادیو تلویزیون ،اینترنت،هوش مصنوعی و...) نه تنها تولید و مصرف مادی را جهانی کرده،بلکه تولید معنویات را نیز به پدیده ای جهانی بدل کرده است.
پس ازجنگ جهانی دوم ،ایران به صحنه ی رقابت درامپریالیسم آمریکا و انگلستان بدل شد واین رقابت در مبارزات طبقاتی داخلی انعکاس داشته است.
گرچه بورژوازی مذهبی وغیر مذهبی طی سالیان دراز درتضاد با بورزوازی جهانی قرارگرفتنداما درعمل با شکست مفتضحی روبرو شدند و طبقه کارگر در این میان بازیچه ی دست آنها شدند.
شکست سرمایه ی صنعتی که در ایران بیشتر بشکل مونتاژ بود، و گسترش بی رویه ی بانکها،فروپاشی روابط فیمابین و تبدیل کارگران و دهقانان به مصرف کننده و در خدمت انباشت سرمایه با نیروی کار خود به نیازهای مونتاژ مناسبات سرمایه داری ادامه دادند که با شکست و ویران شدن سرمایه داری در ایران شد،و موجب گسترش بیکاری و فقر نیز گردید.
تغییر و تحولات در مناسبات بین کشورهای امپریالیستی و کشور های زیر سلطه مانند ایران ،گر چه در تضاد ظاهری نمایش داده شد اما سرمایه داری در ایران مجبور به اطاعت و قبول سلطه ی سرمایه داری جهانی شده است، و اینجا طبقه کارگر در حقیقت بازیچه ی دست سرمایه داری داخلی و خارجی شد.
با تجربه از انقلابهای ضد امپریالیستی (ضد سرمایه داری)به رهبری طبقه کارگر آگاه در ایران و جهان موجب اتحاد نیروهای خرده بورژوازی و کارگران و طرفداران طبقه کارگر که در حال رشد چشمگیر است شد، که میرود حیات سرمایه داران را به مخاطره بیندازند،و موجب انسجام بیشتر کارگران علیه بورژوازی شود،از دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد،با رشد شتابان مناسبات سرمایه داری در ایران روبرو شدیم در این دوره بورژوازی ملی سرانجام دریافت که ادامه حیاتش در گرو ادغام کامل در نظام جهانی سرمایه داری است،تسلط بازار داخلی و استخراج نفت و از آن ببعد، تا «انقلاب سفید» عملکرد اقتصادی امپریالیسم در ایران،عمدتا بشکل صدور سرمایه در رشته های غیر مولد از جمله بانکداری در آمد.
از آنجا که دست آوردهای تجربه های مفید جنبش کارگری و مبارزات ضد امپریالیستی در سطح جهان با پیشرفت تکنولوژی مجازی خیلی سریع انتقال یافته و طبقه کارگر آگاه ایرانی از این تجربه ها نیز در جهت رشد و پیشرفت و تکامل مبارزاتی خود بهره برده است، اما طبقه ی کارگر ایران تا بحال چه از لحاظ کمی و چه کیفی-به نیروئي که قادر باشد رهبری را از دست بورژوازی ملی بگیرد و انقلاب را ادامه دهد ،بدل نشده ،طبقه ی کارگر ایران از نظر ایدئولوژی-سازمانی در گذشته زیر نفوذ «حزب توده» عامل و دست نشانده ی اتحادجماهیر شوروی سابق قرار داشت که یکی از موانع بزرگ رشد کیفی و مبارزه جوئی آن بود.
دست یابی طبقه کارگر ایران با نداشتن سندیکاهای مستقل و حزب مستقل گر چه مشکل است اما با دسترسی آنها به تئوری انقلابی و با اتخاذ شیوه های جدید،فداکاری بر پیروزی خود علیه بورژوازی امیدوارترند.
اگر چه بورژوازی داخلی و خارجی توانستند با غارت سرمایه مردم به انباشت و تمرکز سرمایه دست یابند اما هم در ایران و هم در جهان با شکست و بحران روبرویند، و طبقه ی کارگر به این واقعیت آگاه است،و طبقه کارگر ایران فرایند تکامل را پشت سر گذاشته ، و میداند که فرایند ادغام ایران در نظام سرمایه داری جهانی با مشگل روبرو است.
با سرنگونی رژیم سرمایه داری مذهبی در ایران این مرحله به پایان راه خود خواهد رسید، و وظیفه ی طبقه ی کارگر و طرفداران این طبقه تازه شروع میشود.
دگرگونی اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی در ایران با سرنگونی رژیم ،زمینه را برای ظهور دو باره جنبش های مترقی و سوسیالیستی فراهم خواهد کرد.
جنبش های مترقی و آزادیخواه و بسیاری از نیروهای محلی بعد از انقلاب بصورت متمرکز و گسترده سرکوب و قدرت دولت سرمایه داری مذهبی مرکزی را تثبیت کردند ،حالا که همه آرزوهای سرمایه داران حتی داخلی نقش بر آب شده ،وظیفه ی نیروهای چپ سوسیالیستی مستقل ایستادگی آنها در مقابل سرکوبهای گسترده از جمله ( باقیمانده نیروهای مترقی،روشنفکران آزادیخواه،سرکوب تجمع اعتراضات کارگران و...)ادامه حیات بورژوازی مذهبی عقب مانده را تثبیت میکند که موجب این نیز خواهد شد که آنها دست به اقدام یک سلسله اصلاحات اداری – اقتصادی و اجتماعی بزنند.
در این شرایط با مشکلاتی که گریبان طبقه کارگر را گرفته ، اما از لحاظ کمی در حال رشد و تشکل یابی است،که میتواندبراثر کمکها و فعالیتهای سوسیالیستها – کمونیستها به تشویق و ایجاد سندیکاهای مستقل ، که در خدمت ارتقاع مبارزات اقتصادی کارگران و توسعه ی آنها باشند،با اشاعه ی افکار سوسیالیستی در میان طبقه کارگر و روشنفکران مترقی فرایند اضمحلال بورژوازی را فراهم کنند،یکی از مسائل مهمی که هم طبقه ی کارگر در ایران و هم حامیان این طبقه باید به آن آگاه باشند اینکه هیچگونه انتظاری از دولتهای چین و روسیه نباید داشته باشند،عملکرد چین و روسیه طی ۴۷ سال گذشته ماهیت آنها را مورد سئوال قرار داده و احتیاج به تجزیه و تحلیل جدید ندارد.
طبقه کارگر ایران با داشتن آگاهی سوسیالیستی و تجربه کافی از لحاظ کمی و کیفی بدرجه ای ارتقاع یافته که بتواند به نیروئی منسجم با رهبری مستقل خود بورژوازی را به عقب براند و انقلاب مردمی و کارگری را ادامه دهد.
در دوران کنونی بورژوازی ایران بر این نظر است که ادامه ی حیاتش در گرو ادغام کامل خود در نظام جهانی سرمایه داری و اطاعت بدون قید و شرط از اوامر دیکته شده ی آنها است.
در این شرایط طبقه ی کارگر ایران با رشد کافی قابل ملاحظه ای روبرو است و میتواند میاندار صحنه مبارزه ی طبقاتی باشد، و این در حالیست که دستگاه اداری – دولتی -پاسداران -آخوندها در منجلاب فساد و فحشاءو دزدی ثروت مردم فرو رفته اند، و این نظام و اقتصادش به هیچ وجه دیگر قابل ترمیم و قادر به بر آوردن نیازهای روز افزون مردم نیست،زیرا واردات هر روز به شدت افزایش می یابد،تورم و گرانی به میزان فوق العاده افزایش می یابد،و میتوان ادعا کرد که جمهوری اسلامی با تمامی عوارض یک کشور وابسته توسعه نیافته با بارزترین شکل دچار بحرانهای متفاوت شده ، این بحرانها ی اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی عمدتا زائیده شده ی روابط مناسبات نوین سرمایه داری جهانی جهت تصاحب و بر قراری سلطه ی خود هستند.
زمینه اساسی قیام بهمن ماه ۵۷ را بی تردید باید در بحرانهای سرمایه داری داخلی و خارجی جستجو کرد که اثرات آن و بشدت بیشتر در این دوران پدیدار شده اند،بحرانی که در گذشته زاده ادغام نوکر منشانه ی رژیم گذشته و اقتصاد ایران در بازار جهانی سرمایه داری بود که منجر به شکست شدو امروز آن شکست به پایان حیات خود رسیده ااست.
اگر در گذشته تسلط اقتصادی امپریالیسم جهانی در ایران بر اساس مبتنی بر صدور کالا -کنترل بازار داخلی -و استخراج نفت بود ،امروز نه صدور نفت نه صدور کالا دارند و تنها تسلط سرمایه داری بر بازار تورم و اثراتش بر روی ارزش پول ملی آشکار است.
بحرانهای اقتصادی در ایران نتیجه ی اعمال سیاستهای مخرب ضد ایرانی عوامل رژیم در چپاول ثروت ملی بوده،که مردم را به شرایط اسفبار امروز با فقر گسترده -نداشتن برنامه-ورشکستگی اقتصادی،و تنها عمل سرمایه داران رژیم در خدمت ورود کالاهای مصرفی قرار داردآنهم تنها بخاطر بقای خود و انباشت سرمایه از جیب مردم ،تغییرات پشتیبانه ی پول ملی و چاپ بی رویه ی اسکناس ،بدون اینکه کمترین تناسبی با میزان در آمد داخلی داشته باشد، که موجب افزایش سریع هزینه های غیر مولد دولتی و گسترش ناهنچار دستگاههای اداری- نظامی -اثرات تورمی وحشتناکی در اقتصاد ورشکسته بجای گذاشته که موجب شکستهای طبقاتی شده است.
در ایران امروز بعلت عرضه ی فضاینده ی نیروی کار ،سطح بالای نرخ سود ،و تورم روز افزون هیچ اقدام جلو گیرنده از طرف دولت نمیتواند موثر واقع شود ، کارگران از رفاه بی بهره اند و اما شاهد انباشت سرمایه و تاراج آن و مصرف در منطقه میباشند و نمیتوانند بیش از ۸۰ درصد نیازهای مبرم معیشتی ( مانند مسکن-پوشاک-برق-آب-بهداشت-حمل و نقل-مخارج روزافزون مدارس -و از همه مهمتر تامین نان و...) برای طبقه ی کارگر تحمل چنین وضعیتی غیر ممکن و غیر قابل تصور است.
و از طرفی خروج بلا انقطاع ارز کشورابعاد وخیم تری پیدا کرده و در حالیکه واردات کالاهای واسطه ای سرمایه ای و مصرفی تنها در جهت بقای رژیم است.
بهر حال بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در ایران ،رژیم وابسته ی شاه را در تمام زمینه ها با مشگلات لاینحل مواجه ساخت و زمینه مادی انقلاب را فراهم کرد و منجر به سرنگونی رژیم وابسته به سرمایه داری جهانی شد ،امروز شرایط خیلی بدتر از دوران ۵۷ است با تفاوت اینکه مردم بخصوص طبقه کارگر به آگاهی طبقاتی خود رسیده اند و در تلاشند که رژیم دزدان سرمایه را سرنگون کنندو با کمک نیروهای مترقی یک سیستم مدافع زحمتکشان در ایران جایگزین کنند.
سرمایه داری داخلی در عصر امپریالیسم ، بر خلاف بورژوازی دورانهای قبل که فاقد نقشی دوران ساز و مردمی هستند ، اما تاریخ وظیفه ی رسالت حل مشگلات اقتصادی -اجتماعی و سیاسی ایران را بعهده ی طبقه ی کارگر و هوادارانش و سایر نهادهای مرتبط با آن نهاده است.
بنا براین انقلاب با ادامه ی انقلاب ۵۷ در مرحله ی کنونی از تکامل جامعه، دارای خصلت های اساسی میباشند:
۱-وظایفی که بلا فاصله در برابر انقلاب قرار میگیرد ،نخستین خصلت اساسی آن را تشکیل میدهد ،این وظایف عمدتا همان وظایف ویژه انقلابهای بورژوادمکراتیک میباشند، که مرحله ی انقلاب بورژوادمکراتیک را پشت سر نهاده است.
۲-خصلت دیگری که اساس انقلاب را سر کردگی طبقاتی آن تعیین می کند،یعنی پرولتاریا یا طبقه کارگر ،این انقلاب تنها در پرتو حاکمیت سیاسی کارگران آگاه ، قادر به انجام وظیفه بلافصل خود و فراهم ساختن شرایط حرکت طبقه ی کارگر و جامعه بسوی سوسیالیسم میباشد.
۳-اما طبقه کارگر در صورتی می تواند حاکمیت سیاسی را بدست آورد که با طرح و بر نامه ی سیاسی و انقلابی خود موفق به جلب خرده بورژازی شهری شود.
۴-این انقلاب را میتوان یک «انقلاب دمکراتیک کارگری » نامید زیرا ماهیت طبقه ی رهبری کننده انقلاب را مشخص میکند و جذب و تمایلش را با انقلاب سوسیالیستی که هدف بلا واسطه ی آن استقرار سوسیالیسم میباشد و به نحوی که رفیق مارکس در «نقد برنامه گوتا»شرح داده ، که دراین مورد عمده ترین وجه مشخصه ی سوسیالیسم را نام برده است:
-دوران گذار انقلابی از سرمایه داری به سوسیالیسم را در شکل دولت میداند ،به شیوه کمون پاریس و سیادت مستقیم و بلا واسطه ی سیاسی و اقتصادی طبقه ی کارگر بر جامعه ،که با فراهم سازی زمینه ی زوال طبقات دولت سرمایه داراست.
۵-اساسی ترین مسئله ی هر انقلاب حاکمیت سیاسی است.
۶-بر اساس تحلیل مارکس از تکامل جامعه سرمایه داری پیشرفته در اروپا ، بر این مبنی که تکامل سرمایه داری و تشدید تضادهای آن، زمینه های مادی و عینی جنبشهای انقلابی کارگری را فراهم می سازد و در شرایطی که مناسبات تولیدی در تضاد نا سازگاربا نیروهای مولد قرار میگیرند،جامعه با بحرانهای طولانی روبرو میگردد که سر آغاز دوران انقلاب سوسیالیستی است، در میان سوسیالیستها ،انقلابی که رهبریش در دست طبقه ی کارگر باشد بدون کمترین شبهه ای انقلاب سوسیالیستی تلقی میگردد.
۷-انقلاب کارگری مناسبات سرمایه داری را بر می اندازد و همراه با استقرار حاکمیت طبقه ی کارگر ، که از حمایت همه ی اقشار زحمتکش جامعه بر خوردار است،اقتصاد آگاه پیشرفته و با برنامه را جایگزین اقتصاد عقب مانده و بی برنامه ی سرمایه داری وابسته در ایران میکند.
چنین اقتصادی در مرحله ی اول و فوری نیازهای طبقه ی کارگر و زحمتکش را تامین میکند ،و از دگر سو با برداشتن گامهای سریع به مدد بسیج توده ای نیروها و ابتکارات مردمی و همچنین بهره گبری از تمامی امکانات انسانی،به جبران عقب ماندگی تاریخی جامعه ایرانی می پردازد.
از جمله : دولتی کردن موسسات بانکی،بیمه،صنایع ،تجارت داخلی و خارجی ،منابع طبیعی،معادن ،استخراج نفت، گاز ،محیط زیست ،حمل و نقل،ایجاد در توسعه ی صنایع کلیدی(مانند شبکه راه و راه آهن)،کوشش در جهت ایجاد تعاونی های تولید کشاورزی ،حذف مالکیت خصوصی بر زمین استفاده از عوامل تولیدی و بهره گیری از آخرین دست آوردهای فنی و صنعتی در جهان اقتصادی و اجتماعی،از میان بر داشتن بازار آزاد نیروی کار و هم زمان با آن تضمین کار برای همه،معیار های تامین حقوق و دستمزد ها متناسب با میزان نیاز جامعه به انباشت سریع ثروت ،متناسب با برنامه های اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی در جهت تامین رفاه نسبی زندگی زحمتکشان و سایر اقشار جامعه ،نشان دادن راه رهائی مردم و جامعه عقب نگهداشته شده ی ایران از سلطه ی نفوذ امپریالیسم ،جلو گیری از فقر و گرسنگی ،انواع محرومیتها ی اجتماعی -فرهنگی و ایجاد سریع تر یک اقتصاد مردمی.
05.februar.2026