درنگی بر خیزش ِ دی ماه
نخست براین نکته ی تاریخی – راهبردی تاکید نمایم که آنچه در دی ماه 1404 در ایران اتفاق افتاد، نه انقلاب ِ طبقاتی آن چنان که فرقه گرایان ِچپ و راست ادعا می کنند بلکه خیزش یا قیام ِمطالباتی بود.تفاوت ِخیزش با انقلاب به لحاظ ِتئوریک هم دراین است که انقلاب ِ طبقاتی در دوران ِ سرمایه داری ، انقلاب ِ سوسیالیستی- پرولتاریایی است که صرفن در جامعه های پیشرفته ی سرمایه داری اتفاق می افتد و نه در جامعه های کم توسعه یافته ، و آنچه در جامعه های کم توسعه یافته به لحاظ ِسیاسی روی می دهد خیزش( قیام) ِ عمومی یی است که دربرگیرنده ی هم کارگران وهم بورژوازی می شود. دلیل ِ این تفاوت ِ تاریخی هم در این است که در جامعه های تحت ِ سلطه ی استبداد ِ پدرشاهی با یک رهبر ِ فعال مایشاء مادام عمر،تقدم ِ گذار از عقب مانده گی ِ تولیدی- مناسباتی است به پیشرفته ترین حالت ِ تولیدی مناسباتی تا جامعه در شرایطی قرارگیرد که گذار ِ دیالکتیکی- تکاملی به مرحله و دوران ِ پیشرفته تر و عالی تر یعنی فرارفت به سوسیالیسم و کمونیسم راایجاب نماید. این چنین گذار و فرارفت ِ ایجابی اثباتی از دوران به دوران همان انقلاب ِ تاریخی- طبقاتی ِ پرولتاریایی است. با چنین درک و برداشت ِ دیالکتیکی تکاملی است که می توان و باید میان ِ خیزش ِ صرفن مطالباتی ِ معطوف به گذار از استبداد به دموکراسی دردی ماه را ارزیابی کرد و توضیح داد. خیزش ِ دی ماه ِایرانی ها با ترکیب ِ طبقاتی ِ در هم آمیخته، چه آگاهانه چه ناآگاهانه ، یک خیزش ِ دموکراسی خواهانه با هدف ِبرپایی و برقراری ِدموکراسی و آزادی های سیاسی یی بود- و هست- که این جامعه تا کنون ِ تاریخی از مزایای فردی،اجتماعی وعمدتن سیاسی ِآن محروم بوده است.
با این شناخت ِتاریخی وتکاملی ِ مرزبندی کننده میان ِ خیزش ِ سیاسی از عقب افتاده به پیشرفته، وانقلاب ِ دوران به دوران از پیشرفته به عالی است که می توان وباید اعتراضات ِ ضد ِ استبدادی ِدی ماه و نیروهای اجتماعی ِ مشارکت کننده در آن را بررسی و تحلیل نمود تا خواننده و خود ِ جامعه در کلییت ِ همبسته و همهدف اش را به کژراهه ی اراده گرایی ِ فرقه سالارانه سوق نداد.
من، به عنوان ِ فرد ِ ناظر بر خیزش ِ مطالبه گرایانه ی اعتراض های متکثرالوجه ِ طبقاتی ِ اخیر، این خیزش و این اعتراض ها را از دو دیدگاه ِ جانبدارانه، و غیر ِ جانبدارانه و بی طرفانه بر رسی می کنم. جانبدارانه از این جهت که اعتراض ها همچنان که پیشتر گفتم خواهی نخواهی ضد ِ استبدادی و لزومن و ضرورتن دموکراسی خواهانه بود. یعنی همسو و در راستای تفکر و نگرش ِتاریخی- تکاملی ِ من هم هست. خود ِ استبدادستیزی در عمل ِ معطوف به هدف اش شامل و بیانگر ِ دموکراسی خواهی هم هست، چرا که استبداد همانطور که گفتم بر اقتدار ِ فردی- فرقه ای( رفاقتی و یا خانواده گی) تکیه دارد و از این رو، این رهبر ِ فعال مایشاء ِ فرقه است که بر سیستم حکمفرمایی می کند و نه سیستم و نظام ِ قانون مند بر فرد و دار و دسته ی مافوق ِ نظام و قانون. در خیزش ِ دی ماه این خودبرتر بینی ِ فردی ِ مستبد بر نظام و قانون مندی را ما هم در شعارهای مرگ بر دیکتاتور- با نام بردن ازفرد ِ مستبد- دیدیم و شنیدیم، و هم سپس در واکنش ِ قهرآمیز وسرکوبگرانه و فرمان قلع و قمع ِ معترضان از سوی دیکتاتور ِ فعال مایشاء. از این رو، جنبه ی جانبدارانه ی من از خیزش ِ دی ماه به لحاظ ِ سیاسی نظری بر آمده از همین نظرگاه ِ ضد ِ استبدادی و دموکراسی خواهانه است. اما، موضع گیری ِ غیر ِ جانبدارانه و در واقع بیطرفانه ام، شعار ِ فردستایانه ای است که به دنبال ِ مرگ بر دیکتاتور داده شده است. یعنی شعار ِ « جاوید شاه» که هم در راهپیمایی ها داده می شد و هم بر روی دیوار های کوچه ها و خیابان ها با رنگ ِ قرمز نوشته می شد. شعارهایی که اگرچه ماموران ِ رژیم بر آنها رنگ ِ سیاه پاشیده اند اما آن چنان پر رنگ و درشت اند که هنوز از زیر ِ رنگ سیاه قابل دیدن و خواندن هستند.
به باور ِ من وحدت ِ تاریخی- انسانی در جامعه ی تحت ِ حاکمییت ِ استبداد را باید فقط در خیزش ِ دموکراسی خواهانه و شعار ِ مکمل ِ آن« مرگ بر دیکتاتور» دید و شنید و نه در تبلیغ ِ فرد گرایی و بدتر از آن فردستایی. مرگ بر دیکتاتور بیانگر ِ نوع ِ حاکمییتی است که جامعه نمی خواهد، اما شعار ِ تکمیل کننده اش نه تبلیغ ِ فردگرایی بلکه « زنده و برقرار باد دموکراسی» است که بیانگر ِمطالباتی ِ حاکمییت و دولت ِ جایگزین ِ استبداد است.
معترضان، به مثابه ِ نماینده گان و سخنگویان ِ بالفعل ِ جامعه در عرصه ی عمل ظاهر می شوند. فرد ِ کاریزماتیک – اگر چنین فردی در جامعه به طور ِ عینی و عملی حضور داشته باشد- ، دراینجاست که می تواند نقش ِجوش دهنده و هماهنگ کننده ی اعتراض ها را داشته باشد. به شرط ِ آن که صداقت ِ گفتار و کردار اش را در حیات ِ فردی، اجتماعی وسیاسی اش علنن و عملن به اثبات رسانده باشد. با این توضیح که فقط در جامعه های زیر ِ سلطه ی استبداد و فقدان ِ یک طبقه ی تشکل مند ِ انقلابی است که فرد ِ دارای کاریزما می تواند چنین نقش ِ دشواری را ایفا نماید. همچنان که در چنین جامعه هایی فرد می تواند و باید نظریه پرداز و سخنگوی هم جامعه و هم طبقه باشد، اما نمی تواند نقش و جایگاه ِ دگرگون ساز ِ طبقات ِاجتماعی ِفاقد ِتشکل ِ خودویژه را در پراتیک معطوف به تغییر و زیر و روکردن ِ شرایط ِ حاکم بر جامعه اشغال و ایفا نماید.
خیزش ِ استبداد ستیز ِجوانگرای ِ آزادی خواه ِ دی ماه 1404 ایران نشان داد و ثابت نمود که تا استبداد ِ فردمحور ِ سرکوبگر هست، فرد گرایی و فردپرستی ِ فرقه سالارانه هم هست و هر خیزش ِخودجوشی را به سمت ِ فرد گرایی و فرد ستایی سوق خواهد داد. فرقه گرایان ، شعارهای شنیداری در تظاهرات هارا بشنوند وشعارهای دیداری بردیوارهای خیابان های شهرها را ببینند و بخوانند و از انحصارطلبی و تمامییت خواهی ِتجدید کننده و گرداننده ی چرخه ی استبداد شان دست بردارند.