تازه ترين مقاله ها «چچنی سازی»: راهبرد تبدیل واخواهی دموکراتیک به جنگ داخ
برخی رژیمهای اقتدارگرا فراتر از تلاش برای سرکوب معترضان، راهبرد آگاهانهای را برای سوق دادن جنبشهای دموکراتیک به سوی خشونت و جنگداخلی به کار گرفتند. در این فرآیند که میتوان آن را «چچنیسازی» (Tchétchénisation) نامید، نظامهای اقتدارگرا شهروندانی را که خواستار حقوق بنیادین خود هستند با کاربرد خشونتی تمامعیار وادار به رویایی مسلحانه و به شورشیان مسلح تبدیل میکنند تا واخواهی جنبش دموکراتیک را به جنگی داخلی و سرکوب معترضان را بهنام «مبارزه با تروریسم»، «عوامل بیگانه» و … در درون کشور و در چشم جامعه جهانی توجیه کند.
پس از فروپاشی کشورهای بلوک شرق در آغاز سالهای دههی نود میلادی، نسیمی از آزادی و حقوق بشر بر جهان وزیدن گرفت. از اروپایی مرکزی و شرقی تا کشورهای آمریکای لاتین و آفریقایی بسیاری از نظامهای دیکتاتوری فرو افتادند و دولتهای تازه استقلال یافته بر نقشهی جهان افزوده شدند. بهکارگیری سازوکارهایی چون شناسایی حقوق فردی قربانیها، حقوق ملیتها، پایان دادن به بخشودگی از مجازات و صلاحیت جهانروایی قضایی و… در حقوق بینالمللی، بازشناخته شدند. اما «عصر طلایی» حقوق بشر با منافع بسیاری از قدرتهای جهانی سازگار نبود. در کوتاه زمانی دوباره سرکوب خشونتآمیز واخواهی جامعه مدنی و جنبشهای دموکراتیک آغاز شد و نسیم آزادی به طوفان درگیریهای مذهبی، قومی، منطقهای تبدیل شد. الجزایر، روندا، یوگسلاوی سابق و چچنی نخستین نمونههای کابوس در آستانه قرن جدید بودند. پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۱، جهان وادار به چشم پوشیدن ازدستیافتن به رویای صلح و آزادی و حقوق بشر شد و شبحِ جنگ دائمی آسمان جهان را فرا گرفت.
در این میانه الگوی ویژهای از سرکوب آشکار شد. برخی رژیمهای اقتدارگرا فراتر از تلاش برای سرکوب معترضان، راهبرد آگاهانهای را برای سوق دادن جنبشهای دموکراتیک به سوی خشونت و جنگداخلی به کار گرفتند. در این فرآیند که میتوان آن را «چچنیسازی» (Tchétchénisation) نامید، نظامهای اقتدارگرا شهروندانی را که خواستار حقوق بنیادین خود هستند با کاربرد خشونتی تمامعیار وادار به رویایی مسلحانه و به شورشیان مسلح تبدیل میکنند تا واخواهی جنبش دموکراتیک را به جنگی داخلی و سرکوب معترضان را بهنام «مبارزه با تروریسم»، «عوامل بیگانه» و … در درون کشور و در چشم جامعه جهانی توجیه کند. و افسوس که این توجیه در جامعهی جهانی پذیرفته شده است. در مبارزهی بر حق علیه تروریسم، بیشتر برآمده از چچنیسازیها در خاورمیانه، بسیاری از دمکراسیها به قانونگذاریهای بازدارنده رویآوردند که به محدود شدن آزادیهای بنیادین انجامیده است. بازپسنشینی از ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشری در مهدهای دمکراسی دستاویزی شد برای کشورهای تمامیتخواه تا بهنام مبارزه با تروریسم آزادیخواهان را سرکوب کنند.
(ویرانی گروزنی (تصویر آزاد
پایههای راهبرد چچنیسازی
چچنیسازی تنها سیاست دیرین جدایی انداختن میان مخالفان و ناتوان کردن آنها نیست. این راهبرد حتا با جنگهای داخلی پیشین نیز متفاوت است. سازوکاری برای ایجاد وضعیت آشوب، برهمزدن نظمی اجتماعی و آسیمهسری در میان گروههای گوناگون جامعه است با هدف به بنبست کشاندن هر واخواهی دموکراتیک و حقطلبانه ودگرگشتن به سود همگانی. برای انجام این شومکاری لازم است نخست، از جنبش دمکراتیک حقانیتزدایی شود. رژیم از همان نخستین فریادهای دگرگونخواهی، معترضان را «عوامل بیگانه»، «اجیرشدگان» یا «تروریستها» مینامد. هدف از این کار، منزوی کردن جنبش در افکار عمومی و جلوگیری از هرگونه همبستگی جهانی است. دوم، ناگزیر کردن معترضان به نظامیگری است. رژیم با بهکارگیری تکتیراندازها، تانکها و توپخانههای سنگین علیه جمعیت غیرمسلح، تنها به دنبال ایجاد وحشت نیست؛ بلکه میکوشد معترضان را برای حفظ بقای خود به استفاده از سلاح وادار کند. با شلیک نخستین گلوله از سوی معترضان یا ماموران رخنهکرده در میان معترضان قدرت حاکم همزمان با کشتار بیشتر اعتراض را یک شورش مسلحانه اعلام میکند. سوم، به افراطگرایی سوق دادن با ایجاد نبودش بدیل دموکراتیک است. این ترفند تاریکترین ستونِ سرکوب است. رژیم روزنامهنگاران، روشنفکران و وکلای دادگستری و کنشگران جامعه مدنی را هدف قرار میدهد. با زندانی کردن یا ترور آنها، تنها نیروهای رادیکال و تندرو در میدان باقی میمانند. اینگونه جنگ داخلی آغاز میشود. زنجیرهواری خشونت سراسری در وضعیت آشوب و اتمیزه شدن جامعه مدنی خواستهای گاه برحق گروههای اجتماعی در نبود بستری برای پیشکشیده شدن و گفتاورد به ستیزهگری میان آنها بدل میشود. زورمداری و افراطیگری، جامعهی به گرداب وحشت و فاجعه فرو افتاده را فرسنگها از نخستین واخواهیهای دموکراتیک و حقطلبانه دورمیکند. اینگونه تنها پایان آشوب و فاجعه و جنگ به خواست اصلی جامعه تبدیل میشود.
(جنگ در گروزنی (تصویر آزاد
چچن نخستین آزمایشگاه ۱۳۷۵-۱۳۸۸
در ۱۳۷۰ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ۱۵ جمهوری این اتحاد ِ اجباری به استقلال دست یافتند. بخش اصلی رهبران این جمهوریها کادرهای رهبری پیشین اتحاد جماهیر شوروی بودند و در بیشتر این جمهوریها گذار کمابیش صلحآمیز بود و در شماری دیگر، از آن میان تاجیکستان جنگ داخلی ویرانگری کشور را فراگرفت. جمهوری خودمختار چچن نیز پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خواهان استقلال کامل کشور خود بود. در آغاز تشکلی به نام کنگره ملی چچن به رهبری «جوهر دودایف»، ژنرال سابق نیروی هوایی شوروی، با خواستهای ملیگرایانه، حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت، جنبش استقلالخواهی را هدایت و جمهوری مستقل چچن را اعلام کرد. در این دوره، اسلام تنها نشانی از یک هویت فرهنگی بود و به هیچعنوان چون پروژهای سیاسی برای اجرای احکام شرع پیش کشیده نمیشد. پاسخ مسکو به این خواست جنگ با مشت آهنین بود. از ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶، جنگ نخست میان روسیه و چچن با خسران جانی و ویرانی فراوان در آشکار با امضای پیمان صلح میان بوریس یلتسین رییسجمهور وقت روسیه و جوهر دادایف رییسجمهور چچن، پیروزی کوتاهزمانی را بهبار آورد. اما جنگ بهراستی پایان نیافت. سیاست کرملین از یک سو حمایت از وابستگان به خود، شبه نظامیان قدرتمند موسوم به «قدیروسکی» ( وابستگان احمد و رمضان قدیرف) و از سوی دیگر تقویت رادیکالترین جناح اسلامگرایان در برابر ملیگرایان بود. اینگونه جوهر دودایف و بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی جمهوری به شکل هدفمند بدست روسها کشته شدند. همزمان ادامهی عملیاتهای نظامی ویرانگر، کشتار غیرنظامیان در بمبارانهای گسترده و بازداشتهای جمعی و شکنجه، به ویژه جوانان ِ بیشتر غیرمذهبی را به سوی اسلامگرایان افراطی سوق داد که میتوانستند عملیات نظامی بزرگ و انتقامگریانه انجام دهند. مسکو پس حذف دادایف، همچنان در برابر «اصلان مسخادوف» و جانشین وی، بر فعالیتهای رو به رشد اسلامگراهای افراطی جنبش «شامل باسایف»، چشم بست تا این رئیسجمهور میانهرو نیز در بنبست قرارگیرد و در آخر هم او را ترور کرد.
در این میان داوطلبان موسوم به «عرب-افغانها» که پیشتر در افغانستان جنگیده بودند به رهبری «سامر صالح عبدالله السویلم - ابن الخطاب» (فرمانده سعودیتبار) با حمایت مالی شبکههای سلفی و بنیادهای مذهبی دولتی و غیردولتی از عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس وارد منطقه شدند. اینگونه افراطگرایان سلفیست جایگزین جنبش ملیگرایان سنتی چچن شدند. ولادیمیر پوتین نخست وزیر تازه منصوب شده، کارگزار قدرتگیری جنبش اسلامی چچن و تبدیل آن در پی بیعت با القاعده به « امارت اسلامی قفقاز» شد. این افراطگرایان فتوای مباح بودن خون غیرنظامیان روس را صادر کردند و عملیاتهای تروریستی هولناکی چون گروگانگیری مدرسه و بیمارستان را با کشتار شهروندان انجام دادند. آقای پوتین که از همان آغاز معترضان را بدون تفکیک با برچسب «عوامل بیگانه» و «تروریست» حقانیتزدایی میکرد، از دل جنگ هیولای افراطگرایی اسلامی را بهوجود آورد و تقویت کرد و سپس مدعی شد که نه با یک ملت، که با تروریسم جهانی میجنگد. در آخر پس از کشته شدن نزدیک به صد هزار تن و ویرانی بسیاری از شهرهای چچن به ویژه پایتخت آن گروزنی، روسیه آقای رمضان قدیرف، سردستهی شبه نظامیان هراسافکن ِ قدیروسکی را رییسجمهور دستنشاندهی خود کرد که همچنان قدرت را در دست دارد.
(ویرانی سوریه (تصویر آزاد
چچنی سازی در سوریه، یمن و لیبی
در سال ۲۰۱۱، فرجام سرکوب واخواهی دموکراتیک در سوریه چنان گردابی پُر از تباهی به بار آورده است که امروز «سوریهای شدن» هممانندی برای نام چچنیسازی است. رژیم بشار اسد از همان آغاز نخستین اعتراضهای مسالمتآمیز و فرا قومی و مذهبی مردم در حمص، درعا و دمشق را با رد هرگونه گفتگو با سرکوبی خشونتآمیز و بیرحمانه پاسخ داد. رژیم میدانست که گستردگی و خواستهای آزادیخواهانهی معترضان پایان نظام استبدادی است و همچنین میدانست که خشونتباری پُرشقاوت چنین سرکوبی به درگیری مسلحانه خواهد انجامید. از همان آغاز راهبرد «یا من یا تباهی جنگ » نشان از بیچونوچرا بودن حفظ قدرت به هر بهایی برای دولت بشار بود. مخالفت با سرکوب و سپس جدا شدن بخشی از نظامیهای از پیکرهی ارتش و به وجود آمدن ارتش آزاد سوریه رسمیت بخشیدن به جنگ داخلی بود که دولت بشار آغاز کرده بود. در همان نخستین سال رژیم بشار همزمان که زندانها را از کنشگران جامعه مدنی پُر میکرد، دهها جهادی خطرناک را از زندان صیدنایا آزاد کرد. این آزادشدگان هستههای نخستین «جبهه النصره» را با همیاری کشورهای عرب خلیجفارس تشکیل دادند که بعدها بسیاری آنها به «داعش» پیوستند. جمهوری اسلامی حامی همیشگی دیکتاتور سوریه پاسداران « مدافعان حرم» را به حمایت از ارتش بشار گسیل کرد. اسد جامعه جهانی را در برابر یک دوراهی گمراه کننده قرار داد: «یا بقای من، یا خلافت بربرها و تروریستها». تجربهی سوریه اما در چچنیسازی یک گام بهپیش بود! جنگ داخلی بهگونهای بیپیشینه سوریه را به میدان جنگ نیابتی جهانی تبدیل کرد. در این جنگ دستکم یازده کشور از آن میان ایالات متحده آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، روسیه، عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، ترکیه ایران، اسرائیل دخالت داشتند. "این جنگ بر اساس گزارش دیدهبان حقوق بشر سوریه (OSDH) به مرگ بیش از ۵۱۱ هزار تن انجامید. افزون، بیش از ۱۳ میلیون سوری مجبور به ترک خانههای خود شدند که معادل نیمی از جمعیت کشور پیش از جنگ است." در آخر و امروز پس از ده سال جنگ، به قدرت رسیدن احمد شرع یکی از رهبران گروههایی افراطی پیشین، واخواهی دموکراتیک معترضان به بسنده کردن به پایان جنگ و ویرانی انجامیده اما همچنان جنگ و کشتار در سوریه ادامه دارد است.
(چنگ لیبی (تصویر آزاد
یمن و لیبی و سودان، نمونههای دیگری از این تباهی هستند. « میدان» های گردهمآیی معترضان در این کشورها به میدان جنگی تبدیل شد که همچنان ادامه دارد. بدون شک هر کدام از این کشورها ویژهگیهای خود را دارند اما در یک شناسه مشترکند، آغاز جنگ داخلی با سرکوب خشونتبار و هدفمند معترضان آغاز شده است و سپس به جنگ داخلی کشیده شده است. گونهی کشورهای که پس از دخالت نیروهای آمریکایی و اروپایی به جنگ داخلی کشیده شده است با همه خسران و تباهی و همخویشی در نافرجام بودن دستیابی به دمکراسی اما متفاوت از سیاست چچنیسازی است. سرنوشت این کشورها که جنگ در آنها جریان دارد همچنان ناپیداست.
(بازی کودکان در لیبی (تصویر آزاد
رسانهها و خبرنگاران و چچنیسازی
نخستین قربانی جنگ حقیقت است و پایبندان به روایتگری حقیقت ِ جنگنخستین قربانیان جنگسالاران هستند. در چچنیسازی رسانهها نقشی بنیادین ایفا میکنند. « رسانههای کینپراکن» برای نخستین بار در همین جنگها بهوجود آمدهاند. « در شرایط بحرانی، ناآرامی یا جنگ، اطلاعات نادرست و پروپاگاندا همواره برای بسیج کردن تودهها و فریب دادن دشمن مورد استفاده قرار گرفتهاند. اما امروزه رسانهها بسیار پیچیدهتر از گذشته شدهاند و «شستشوی مغزی» جای خود را به «رسانههای کشتارگر» واقعی داده است. در آفریقا، خاورمیانه یا جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی سابق، ارگانهای مطبوعاتی آشکارا برای فراخوان به نفرت و خشونت به کار گرفته میشوند.» در جنگهای داخلی به دلیل جنگ افزار شدن رسانهها بهدست دیکتاتورها و جنگسالاران داخلی و خارجی، اتمیزه شدن جامعه و تباهی برآمده از ویرانی و بیکاری، بیبهره بودن روزنامهنگاران از حفاظت داخلی و حقوق بینالمللی آنها میتواند بانی آسیبهای جدی بر جامعه و خود شوند. با آنکه جنگ میدان کشتار روزنامهنگاران است اما در سه دههی گذشتهی بیشترین آسیبها به رسانهها و روزنامهنگاران در پی جنگهای داخلی به وجود آمده است. در چچن بیش از ۶۰ روزنامهنگار و همکار رسانهای کشته و دهها رسانه ویران شدند. در سوریه بیش از ۷۰۰ روزنامهنگار و شهروند روزنامهنگار کشته ودهها تن ناپدید و به گروگان گرفته شدند و شمار رسانههای ویران شده از صد گذشته است. جنگ داخلی همچنان در یمن و لیبی و سودان قربانی میگیرد، تا امروز بیش از صد روزنامهنگار و همکار رسانهای در این کشورها کشته شده و صدها رسانه از کار بازمانده و ویران شده اند. تباهی چچنی سازی به کشتار و زندان و فرار روزنامهنگاران خلاصه نمیشود. ناگوار شدن وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، گسترش بیکاری و فقر، وادار شدن روزنامهنگاران به همکاری با رسانههای کینپراکن یا خارجی با پذیرش تبعیض و تحقیر آشکار را به همراه دارد. در بسیاری از این کشورها روزنامهنگاران که از رسانههای مستقل محروم هستند، باید در موقعیت « راهنما» یا چون خبررسان برای خبرنگاران و رسانههای خارجی کار کنند آن نیز بدون دستمزد ثابت و بیمه و بدون هیچ حفاظت و حمایتی در میدان جنگ باقی بمانند. فهرست این روزنامهنگاران قربانی شده بلندتر از کشته شدگان است.
سرچشمهها :
https://shs.cairn.info/revue-etudes-2005-9-page-161?lang=fr
https://www.amnesty.ch/fr/sur-amnesty/publications/magazine-amnesty/2008-3/tchetchenie-disparitions
https://rsf.org/fa/%D8%A8%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%A2%D9%A0%D9%A1%D9%A1
https://graphics.france24.com/syrie-guerre-chronologie/
https://rsf.org/sites/default/files/rsf_drupal7/rsf_bilan_moyen_orient_2011_fr-2.pdf
https://rsf.org/fr/recherche?text=Tch%C3%A9tch%C3%A8ne&page=0
https://rsf.org/fr/syrie-le-prix-de-dix-ans-de-guerre-pour-les-journalistes