مارکسیزم روش یا دستگاه نظری
بعضی رفقا مارکسیسم را به «روش» فروکاستهاند. این فروکاست، البته از لوکاچ آغاز میشود؛ آنجا که او به این نتیجه رسید نقد رزا لوکزامبورگ به مارکس درباره نظریه انباشت سرمایه درست است. لوکاچ برای آنکه این موضع عجیب را بهاصطلاح در چارچوب نظریه مارکسی یا مارکسیستی جا دهد، این ادعا را مطرح کرد که مارکسیسم نه یک دستگاه نظری، بلکه صرفاً یک روش یا متد است. و اهمیّت ندارد اگر مارکس در مورد انباشت و کلیّت افکارش به اشتباه رفته چیز با اهمیتی نیست، تنها روش است که اصل قضیه است. پس از آن نیز هر کسی که تأمل عمیقی در این مسئله نکرد، پیرو این دیدگاه شد که مارکسیسم صرفاً «روش» است.
اما پرسش اساسی این است: آیا واقعاً مارکسیسم یک روش است، یا یک دستگاه نظری منسجم ـ چه از نظر فلسفی، چه در حوزه نظریه اقتصادی و اجتماعی ـ که در عین حال آلترناتیوی تاریخی در برابر نظام موجود، یعنی کمونیسم، ارائه میدهد؟
درست است که مارکس از ابزار و روشی تحلیلی بهنام روش دیالکتیکی و دستگاه منطقی آن استفاده میکند، و حتی در سرمایه از روش خود بهعنوان روشی تجریدی نام میبرد؛ اما این بههیچوجه به معنای تقلیل مارکسیسم به «روش» نیست. روش ماتریالیستی تاریخی و دیالکتیکی خود بخشی از یک دستگاه فکری ـ نظری و روشیِ کلانتر است، نه جایگزین آن.
روش دیالکتیکی مارکس بر بنیانهایی مشخص استوار است: ماتریالیسم تاریخی، نظریه ارزش، تحلیل شیوههای تولید، و درک معینی از تاریخ، طبقه و تضاد. به بیان دیگر، این روش بدون این مؤلفهها اساساً قابل تعریف نیست. اگر این عناصر را حذف کنیم، آنچه باقی میماند صرفاً یک «تکنیک تحلیلی» مبهم است، نه مارکسیسم.
مارکسیسم بهمثابه یک دستگاه نظری، شامل هستیشناسی اجتماعی (ماتریالیسم تاریخی)، معرفتشناسی (نقد ایدئولوژی و مفهوم آگاهی طبقاتی)، اقتصاد سیاسی (ارزش، ارزش اضافی، انباشت)، نظریه دولت و طبقات، و در نهایت افق یک آلترناتیو تاریخی است: کمونیسم.
روش دیالکتیکی یکی از اجزای این دستگاه است، نه تعریف آن.
تقلیل مارکسیسم به «روش» یا «متد»، پیوند ضروری میان نقد سرمایهداری و پروژه رهاییبخش آن را قطع میکند و مارکسیسم را از یک نظریه انقلابی به ابزاری خنثی و قابلاستفاده در هر چارچوبی فرو میکاهد.
جوینده
16 بهمن 1404 پنجم فوریه 2026