وقتی نمادها مقدس میشوند، آزادی قربانی می گردد
نقدی تاریخی، سیاسی و جنسیتی در بهره گیری از پرچم شیروخورشید
در روزهایی که بخشی از جامعه، پرچم شیر و خورشید را دوباره به عنوان «نماد انقلاب» در خیابانها و شبکه های اجتماعی بالا میبرند،همگان مطلعیم که ازهفتم دیماه به اینسو، بار دیگر جامعه ایران به حرکت درآمد؛ اعتراضاتی که از بازار تهران آغاز شد، اما خیلی زود به خیابانها، شهرها و لایههای مختلف جامعه گسترش یافت. این سطح اعتراضات درداخل وخارج دروسیعترین شکل مورد حمایت و پشتیانی جوانان - دانش آموزان - داشجویان و زنان و مردان زحمتکش قرارگرفت . پادشاهی خواهان از پرچم نه به عنوان سمبل ملی بلکه ابزاری راه گشا برای عربده کشی وابزاری دربرابردیگرانی که به مانند آنان نمی اندیشیدند . اینجا و آنجا بهره گرفتند که تصاویرش در سطح شبکه های اجتماعی به وفور قابل دیدن است.
مقاله ام در برابر این بهره گیری نابجا و در اساس نقد پرچم « شیر و خورشید نشان » یا همان فره ایزدی یا شاهنشاهی فراهم آمده است.پرسیدن یک سؤال ساده ضروری است:این پرچم دقیقاً نمایندی کدام تاریخ، کدام ارزشها و کدام آینده است؟ این نوشته نه ازسرنفی تاریخ، بلکه برای اسطوره زدایی از نماد قدرت نوشته شده است. نقدی علیه تقدیس نمادهای قدرت حاکمان. برآنم بعنوان یک شهروند دغدغه منِد ودفاع از موجودیت آزادی،برابری وکرامت انسانی،براین باورم که هیچ نماد، پرچم شیردار و نمادهایی ازاین گونه، نشانه ای فراترازنقد نیست. نمادها بیطرف و بی تاریخ نیستند؛ آنها حامل حافظه ی جمعی اند و باید درپرتو تجربه ی زیستی مردم وپیامدهای واقعیشان بازخوانی شوند.
ما وطن را دوست داریم، اما آن را نمیپرستیم.پرستش مفهومی قدسی و مذهبی است؛ دوست داشتن، امری آگاهانه، انسانی و نقد پذیرباید تلقی گردد. هرجا وطن یا نماد ملی مقدس میشود، راه پرسش بسته و راه سرکوب هموار میگردد.پرچم سه رنگ سبز، سفید و سرخ، هرچند محصول دوران مشروطه و تلاشی برای تعریف هویتی مدرن بود.اما ازهمان ابتدا ایدئولوژیک تفسیر شد:سبز- به نام دین، سفید- به نام پاکی و سنت، و سرخ- نشان خون ازدست رفتگان درراه ایران(شهیدان)
پیوند دادن هویت ملی با دین، مرگ وفداکاری مقدس، خشونت سیاسی را عادی و سرکوب را توجیه پذیر میکند.
این نشان دردوره های مختلف تاریخی،نشان شیروخورشید، برخلاف روایتهای نوستالژیک رایج،هرگزنماد مردم، برابری یا آزادی نبوده است.درخوانش متأخر، شیربعنوان «اسدالله» ونماد امامت همواره به دربار، مذهب رسمی و قدرت متمرکز تعلق داشته است.آزادی و قدرت مردانه، شمشیرنماد قهروسرکوب، وخورشید نشانه ی حقانیت الهی حاکم تعریف شده نبوده است.این منطق، قدرت را مقدس و مخالفت را نامشروع میسازد.
دردوره ی پهلوی، این نماد اختراع نشد، بلکه تقدیس و نهادینه گردید؛ به هویت رسمی دولت، ارتش و نظم اقتدارگرا بدل شد؛ و زیر همین پرچم، زندان، شکنجه، درخت های اعدام، سرکوب زنان، کارگران، روشنفکران و ملتهای غیرفارس اعمال شد.
پرچم شیروخورشید نمادی آشکارا مردسالار است. شیر نرِجنگجو، بازنمایی جامعه های است که درآن قدرت، رهبری وتاریخ درکشوری که زنان قرنها حذف و سرکوب شده اند و امروز در صف اول مبارزه برای آزادی ایستاده اند، به مردان تعلق دارند. ازاینرو این نماد نه خنثی، بلکه واپسگرا وتبعیض آمیزاست.این پرچم همچنین به تبئین تشیع سیاسی وبرتری جویی مذهبی معنا دارد.
می یابد هویت ملی را چنین نمادی با جامعه های متکثر،بر محور یک مذهب رسمی تعریف میکند و «دیگری» را حذف یا نامگذاری خیزشهای مردمی به عنوان «انقلاب شیروخورشید»، برابر و دموکراتیک سازگار نیست بلکه آنرا به حاشیه سوق می دهد..
اقتدار، نه حرکت به سوی رهایی است. انقلابی که با نمادهای سرکوب آغازشود، به آزادی ختم نخواهد شد.چرا که بازتولید همان منطق است ودرکنارهمان قدرت جای می گیرد. به تأکید بیان میدارم:هیچ نسلی بدهکارنمادهایی نیست که علیه کرامت، برابری و آزادی اش به کار رفته اند. آزادی نمادها باید با حق انتخاب همراه باشند،نه تحمیل و انتخاب از بالا و لازم می نماید که در هر حالتی قابل نقد بمانند، نه مقدس بلکه در خدمت زندگی باشند، نه مرگ باشد.بازگشت به نمادهای جنبش عظیم "زن، زندگی، آزادی" و یاد مانده های جنبش
"ژیناییی" با تقدیس نمادهای قدرت و اقتدارسازگار نیست
توفیق محمدی
يكشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۸ فوريه ۲۰۲۶