خندۀ تصویر
برای دلتنگی وُ سوگواریِ مادرمان و اشکهایش؛برای فرزندِ جاوید نامِ او:محمدرضا قربانی...برای همۀ فرزندانِ جاوید نامِ ایران زمینِ نازنین
تنهایی ات آتش به جانم می زَنَد وای
توفانِ غم بر آشیانم می زَنَد های
بر شانه های خسته ام بارِ زمانست
سنگینیِ دنیایِ غم در دل نهانست
با اشکِ خود می شُویَم از قابَت غباری
ای مونسِ مادر عزیزِ بی مزاری
این سادگی در خنده تصویرِ بهارست
مادر بیا بنگر که گُل دلتنگ وُ زارست
جشنِ تولد شاد وُ زیبا گشته روشن
عشق آمده رقصیده وُ گردیده گُلشن
تا من انارِ زندگی را دانه کردم
گیسویِ تُو؛ دلخواهِ خود را شانه کردم
خوشبو گُل باغِ دلِ مادرِ کجایی!؟
مادر کجا بی آب وُ بی نان وُ غذایی!؟
خنیاگرِ خندانِ من تنها به راهست
آوازِ من شعرِ شگفت انگیزِ آهست
تردیدِ من تبعیدِ دل از روزگارست
گفتم مَرو؛ رفتی وُ شب شد آشِکارست
از تو همین پیراهن ات در دستِ باران
ای یادِ تو؛ بود وُ نبودت مانده رخشان
احساسِ هستی شادیِ گرمایِ جانت
ای بی سخن دریایِ من سیمایِ جانت
می بُویمت می بُوسمت ای یاسِ زیبا
چشم انتظارت مانده ام تنهایِ تنها...
مهتابِ ما نقاشِ نجوایِ جوانی ست
ترسیمِ رؤیاهایِ خونینِ نهانی ست
دیدم تناسه بسته لبها از سکوتی
دنیا به خواب؛ اشباحِ وحشی در قُنُوتی...
ایرانِ ما مانندِ مادر بی پناهست
بیداری وُ فریادِ ما اینک گواهست
دوشنبه 20 بهمن ماه 1404///9 فوریه 2026