پل روبسون2، هنرمندی که علیه نژادپرستی ایستاد و برای سوسیالیسم مبارزه کرد
یانه بنگتسُن1:
پل روبسون2، هنرمندی که علیه نژادپرستی ایستاد و برای سوسیالیسم مبارزه کرد.
جمعه ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶
برگردان به فارسی و تنظیم از نادر ثانی
https://proletaren.se/artikel/38887/
پال روبسون در حال خواندن برای کارگران کشتیسازی مور3 در اوکلند4، کالیفرنیا، سال ۱۹۴۲.
پیشگفتار برگرداننده متن:
روز ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ (سوم بهمنماه ۱۴۰۴) پنجاهمین سالگرد درگذشت پل روبسون، یکی از برجستهترین خوانندگان باس جهان، و همچنین مبارزی استوار برای سوسیالیسم و برابری نژادی بود. در این نوشته که بر پایه نوشتهای از «یانه بنگتسُن)» که در نشریه "پرولتَرِن5" ارگان حزب کمونیست سوئد6، تهیه شده است تصویری از یکی از انقلابیترین هنرمندان ایالات متحده آمریکا در زمانه خود ترسیم میشود.
"چرا اگر اینقدر از آمریکا متنفرید، به روسیه نمیروید؟" این نسخه مدرن طعنههایی است که اینروزها از دهان اراذل و اوباش با گرایشهای راست افراطی همانند وابستگان به حزب "دموکراتهای سوئد7" بیرون میآید، کسانی که تفاوت بین روسیه امروزی و آنچه روزگاری اتحاد جماهیر شوروی بود را درک نمیکنند.
پل روبسون با صراحت بیشتری با این پرسش زمانی که در ۱۲ ژوئن ۱۹۵۶، نمایندگان کنگره ریچارد آرنس8 و گوردون شرر9 در واشنگتن، در جریان بازجویی از روبسون در کمیته بدنام فعالیتهای غیرآمریکایی سناتور جوزف مککارتی 10(کمیتهای در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا که نام کمیته مجلس نمایندگان در مورد فعالیتهای غیرآمریکایی HUAC را بر خود داشت11) این پرسش را مطرح کردند مواجه شد:
«شما که اتحاد جماهیر شوروی را اینقدر تحسین میکنید و در آنجا بودید، چرا همانجا نماندید؟»
روبسون از جای برخاسته و با آرامش پاسخ داد:
«در اتحاد جماهیر شوروی برای اولین بار احساس کردم یک انسان کامل هستم. هیچ پیشداوری نسبت به رنگ پوستم به آنگونه که در کرانه میسیسیپی با آن روبرو هستم، هیچ پیشداوری در مورد من مانند آنچه در واشنگتن نسبت به من بارز است وجود نداشت. اولین بار بود که احساس کردم یک انسان هستم. در آنجا فشار داشتن رنگ پوست متفاوت را، آنگونه که امروز در این کمیته احساس میکنم، احساس نکردم.»
روبسون در ادامه اینگونه گفت:
«پدرم یک برده بود و سیاهپوستانی مانند من برای ساختن این کشور جان باختند. من در اینجا خواهم ماند و درست مانند شما سهمی از آن را خواهم گرفت. و هیچ انسان فاشیستمزاجی مرا از اینجا نخواهد راند. آیا واضح است؟ من طرفدار صلح با اتحاد جماهیر شوروی هستم، و طرفدار صلح با چین هستم، اما طرفدار صلح یا دوستی با فاشیست فرانکو نیستم، و طرفدار صلح با آلمانیهای فاشیست نازی نیستم. من طرفدار صلح با انسانهای شرافتمند هستم.».
پال لروی باستیل رابسون12 در ۹ آوریل ۱۸۹۸ (۲۰ فروردینماه ۱۲۷۷) در شهر پرینستون13 در ایالت نیوجرسی14 در ایالات متحده آمریکا به دنیا آمد. پدرش ویلیام رابسون15 یک برده فراری و مادرش ماریا باستیل16 یک آموزگار بود. پدرش پس از فرار و رساندن خود به نیوجرسی آغاز به سوادآموزی و پس از آن تحصیل الهیات کرده و توانسته بود کشیش یکی از کلیساهای پروتستان شود. پال با وجود شرایط نامناسب پیرامون، تحصیلات خود را در "دانشگاه روتگر"17 در نیوجرسی را آغاز کرده و همزمان از سویی به ورزش (بسکتبال، بیسبال و فوتبال آمریکائی) روی آورده و از سویی دیگر به فعالیتهای دانشجویی روی آورد. چند سال بازی در فوتبال حرفهای، درآمدی را تضمین کرد که توانست هزینه تحصیل در "دانشگاه کلمبیا"18 در نیویورک19 را پرداخته و دوران تحصیل خود را در این دانشگاه به پایان رساند. روبسون در خلال این سالها در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و به عنوان وکیل فارغالتحصیل شد. در همین دوره بود که در گروهی که در محله هارلم20 در نیویورک مشغول به فعالیت در زمینه تئاتر آماتور بودند فعال شد. موفقیتهای او به گونهای بود که از سویی امروز او را یکی از بهترین بازیکنان فوتبال آمریکایی در سطح داشگاهی به شمار میآورند.
از سویی دیگر نویسنده سرشناس یوجین اونیل21 از او دعوت کرد که در دو نمایشنامه نوشته او به ایفای نقش بپردازد. شرکت پال در این تئاترها به آن منجر شد که در سال ۱۹۳۳ از او برای ایفای نقش در فیلمی که بر اساس یکی از این نمایشنامهها، امپراطور جونز، تهیه میشد دعوت به عمل آید. در این دوران بود که پال رابسون در کنار فعالیتهای هنری خود، خوانندگی را نیز آغاز کرد. او صدای باس فوقالعادهای داشت و در با بهرهگیری از همین صدای فوقالعاده بود که چندی بعد ترانه فراموشنشدنی "رودخانه پیر22" را از خود به جای گذاشت.
در همین دوران بود که پال روبسون با نویسنده مشهور "یوجین اونیل" (۱۹۵۳-۱۸۸۸) که فیلمنامه چندین نمایشنامه از جمله «سفر طولانی روز به درون شب»23 را نوشته بود، دوست صمیمی شده بود. اونیل در سال ۱۹۲۱ نمایش «امپراتور جونز»24 و در سال ۱۹۲۴ «همه بچههای خداوند بال دارند»25 را نوشته بود.
در سال ۱۹۳۶، اونیل به خاطر «نمایشنامههای سرشار از قدرت، صداقت و احساس شدید و درک مستقل و تراژیک» برنده جایزه نوبل ادبیات شد. در همان سال، روبسون نیز بر صحنههای بزرگ سینمایی ظاهر شده و در نقش جو26 کارگر بندری، یکی از نقشهای اصلی را در نسخه سینمایی "قایق نمایشی"27 بازی کرد. روبسون در این فیلم با صدای باس خود، سه بار ترانه "رودخانه پیر" را با موسیقی "جروم کرن"28 و اشعار "اسکار هامرشتاین دوم"29 اجرا کرد - و این یک منجر به یک موفقیت جهانی شد.
شرایط زندگی سیاهپوستان در ایالات متحده آمریکا در این دوران به گونهای بود که بخش بزرگی از سیاهپوستان روی به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی میآوردند. پال نیز وارد فعالیتهای سوسیالیستی شده و هر چه بیشتر به حزب کمونیست ایلات متحده30 نزدیک شد. روبسون که به خوبی متوجه شده بود که از شهرتی بینالمللی برخوردار شده است، برای نشان دادن همبستگی خود با تودههای تحت ستم جهان فعالیتهای انترناسیونالیستی خود را آغاز کرده و شروع به سفرهای آگاهگرانه نمود.
پال روبسون در سال ۱۹۳۴ سفری به اتحاد جماهیر شوروی نمود و در آنجا هرچه بیشتر به این واقعیت باور آورد که اندیشه کمونیستی راه گذار از جامعهای تحت کنترل سرمایه و مملو از نژادپرستی به جامعهای آزاد و برابر میباشد.
رابسون در خاطرات خود نوشته است که مبارزه علیه فاشیسم در طول جنگ داخلی اسپانیا نقطه عطفی بود که او را بیش از پیش به یک فعال سیاسی تبدیل کرد. او از کنسرتهایش برای حمایت از جمهوریخواهان اسپانیا که علیه فاشیستها میجنگیدند استفاده کرده و در سال ۱۹۳۸ برای حمایت فعال از انقلابیون اسپانیایی به اسپانیا سفر کرد.
در سال ۱۹۴۹ پل روبسون در جریان یک سفر طولانی به اروپا بار دیگر از اتحاد جماهیر شوروی دیدار کرد. سفری که او را در هفته آخر آوریل به سوئد نیز برد. در اول ماه مه، روبسون همراه با "فریچُف لاگر"31 نماینده کمونیست در مجلس سوئد ابتدا در راهپیمایی اول ماه مه حزب کمونیست سوئد در استکهلم راهپیمایی کرد. راهپیمایی، که از جمله بسیاری از مبارزان کمونیست اسپانیا و بخش پرشماری از اتحادیه کارگران سوئد در آن حضور داشتند، این تظاهرات ۸۰۰۰ نفر را گرد آورد. و میتینگ پس از آن در منطقه "یَردت"32 در استکهلم بیش از ۴۰ هزار نفر را جمع کرد. در در مراسم اول ماه مه ریکارد آرنس33، بخشی از سخنان روبسون را به اینگونه نقل کرد:
«من یک ثانیه هم تردید نمیکنم که صریح و روشن بگویم: من متعلق به جنبش مقاومت آمریکا هستم که علیه امپریالیسم آمریکایی مبارزه میکند، درست به همانگونه که جنبش مقاومت علیه هیتلر مبارزه کرد. اگر محرکان جنگ آمریکایی فکر میکنند که میتوانند میلیونها سیاهپوست آمریکا را برای جنگی علیه این کشورها (یعنی اتحاد جماهیر شوروی و دموکراسیهای مردمی) به دست آورند، پس باید بدانند که این هرگز اتفاق نخواهد افتاد. چرا سیاهپوستان باید علیه تنها ملتهای جهان بجنگند که در آن تبعیض نژادی ممنوع است و مردم میتوانند آزادانه زندگی کنند؟ هرگز! من به شما اطمینان میدهم، آنان هرگز نه علیه اتحاد جماهیر شوروی و نه علیه دموکراسیهای مردمی نخواهند جنگید.». سپس آرنس رو به روبسون کرده و از او پرسید: “آیا شما این اظهارات را کردهاید؟”
روبسون در پاسخ با خونسردی کامل گفت:
«دقیقاً چنین سخنانی را به خاطر نمیآورم. اما آنچه امروز کاملاً روشن است این است که نهصد میلیون انسان رنگینپوست دیگر به شما گفتهاند که چنین نخواهند کرد. چهارصد میلیون نفر در هند، و میلیونها نفر دیگر در همه جا، به شما گفتهاند که مردم رنگینپوست برای هیچکس دیگر نخواهند مرد: اما آنان آمادهاند که برای استقلال خود جان خود را از دست بدهند. ما با پانزده میلیون انسان رنگینپوست سر و کار نداریم، ما با صدها میلیون نفر سر و کار داریم.».
پل روبسون هنگامی که در سال ۱۹۴۹ از سوئد دیدار کرد، در راهپیمایی اول ماه مه حزب کمونیست سوئد شرکت کرد. در گردهمآیی پس از آن ۴۰ هزار نفر در یَردت استکهلم جمع شدند.
روزنامه نی داگ34، ارگان حزب کمونیست سوئد35 در آن دوران، درباره گردهمآیی یادشده در بالا اینگونه نوشت:
«حضور رکوردشکن در گردهمآیی اول ماه مه کمونیستها. تظاهرات قدرتمند در سراسر کشور برای صلح [...] تحت شعارهای صلح، آزادی، سوسیالیسم.»
پل روبسون خود نیز در این گردهمآیی سخنرانی کرد (و در اینجا بخشی از این سخنرانی از "نی داگ" با همان زبان و واژگانی که خود روبسون استفاده کرد نقل شده است)، سخنرانی که بخشهای زیادی از آن به همان اندازه میتوانست امروز ایراد شود:
«مسئله به اصطلاح سیاهپوستان، در اصل یک مسئله کارگری است. ۹۵ درصد از مردم سیاهپوست در ایالات متحده آمریکا و سایر نقاط جهان، آفریقا و هند غربی، کارگر هستند. آنان حیوانات باربر جلوه داده میشوند. بنابراین، مبارزه سیاهپوستان کاملاً با مبارزه مردم کارگر منطبق است. امروز این مبارزه، مبارزهای برای صلح است. اقتصاد جنگی کنونی36 با بارهایش بر دوش مردم کارگر، به معنای سودهای کلان برای ثروتمندان و دستمزدهای پایینتر برای کارگران است...
کشور من چگونه ساخته شد؟ دهها میلیون سیاهپوست از موطنشان ربوده شدند تا بر پشت خود بخشهای بزرگی از ایالات متحده آمریکا را بسازند. میلیونها اروپایی سفیدپوست از فقرای انگلیس، فقرای اروپای شرقی، اسکاتلند، اسکاندیناوی، زردپوستان از چین، قهوهایپوستان از آمریکای لاتین و هندوستان، رنج کشیدند و خون دادند تا ثروت عظیمی برای عدهای قلیل ایجاد کنند، در حالی که بسیاری از آنها خودشان هنوز در مرز گرسنگی زندگی میکنند. امروز بیش از یک سوم مردم آمریکا لباس نامناسب، مسکن نامناسب و تغذیه نامناسب دارند...».
پس از گردهمآیی در یَردت، روبسون کنسرتی در سالن اریکسدال37 در استکهلم اجرا کرد. کنسرتی که رادیوی سوئد از پخش آن خودداری کرد و روزنامههای بزرگ روزانه از پذیرش آگهی برای آن امتناع کردند: روزنامه پُرتیراژ داگنز نیهتر38 پس از اجرای این کنسرت نوشت:
«کنسرتی خطرناک برای ایالات متحده. روبسون در ابتدا "سرود جوخههای بینالمللی"39 را به زبانهای اسپانیایی، انگلیسی و فرانسوی خواند و بعد سرود "گُردان تِلمان"40 و "ترانهای برای جو هیل"41 را خواند و با ترانه "رودخانه پیر"42، که تماشاگران او را مجبور کردند آنرا دوباره اجرا کند، به پایان رساند.».
نتیجه مستقیم فعالیت پل روبسون آن بود که به هنگام بازگشت به ایالات متحده پاسپورت او را گرفتند و در نتیجه او از فعالیت در خارج از کشور محروم شد. اما انتقام سیستم حاکم بر ایالات متحده به این امر محدود نگشت: او از امکان حضور در صحنه، تلویزیون و رادیو در ایالات متحده آمریکا نیز محروم شد. در سال ۱۹۵۶، او کاملاً در لیست سیاه قرار داشت و رسانههای گسترده کشور روبسون را به عنوان یک کمونیست تقریباً خونآشام و افراطی تصویر میکردند.
اما او هرگز کوتاه نیامد. به اصول خود پایبند ماند، در ایالات متحده برای کارگران اعتصابی و مبارز برنامه اجرا کرده، و فعالانه در کار علیه امپریالیسم تهاجمی ایالات متحده و برای جنبش صلح شرکت داشت.
در سراسر دوران زندگی پا به سن گذاشتهاش، پل روبسون به شکلی گسترده و سازماندهیشده با حزب کمونیست آمریکا (CPUSA) در ارتباط بود. در جزوه «سلام جوانان به پل روبسون»43، که در سال ۱۹۷۸ توسط "اتحادیه آزادیبخش کارگران جوان"44 منتشر شد، جورج دبلیو. کروکت45، یکی از وکلای مدافع دوازده رهبر متهم حزب کمونیست در سال ۱۹۴۸، درباره نحوه عمل روبسون در ارتباط با آن دادگاه اینگونه توضیح داده است:
«روبسون گفت: من از کمونیستها نمیترسم. به هیچ وجه. از آنان دفاع میکنم همانگونه که آنها از ما سیاهپوستان دفاع میکنند. من در کنار بیل فاستر46، مردی که در تمام عمرش برای طبقه کارگر جنگیده، ایستادهام. من در کنار جین دنیس47، در کنار دوستانم بن دیویس48، هری وینستون49، گاس هال50 ایستادهام. روبسون در ادامه دوازده رهبر کمونیست متهم را برشمرد و گفت: دوازده مبارز شجاع که برای آزادی من مبارزه کردهاند. مبارزه آنان مبارزه ماست.»
بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۴، روبسون در ۱۶ فیلم حضور یافت. از جمله آنها «قایق نمایشی» (۱۹۳۶) و «دره مغرور» (۱۹۴۰) درباره یک دریانورد سیاهپوست که در جامعه کارگران معدن در ولز پذیرفته میشود، و همچنین «سرزمین مادری» (۱۹۴۲)، یک مستند دراماتیزه شده درباره مبارزه جنبش کارگری آمریکا.
تحت شرایط تازه دشمن فعالیت بینالمللی او را محدود کرده بود اما او به تلاشهای خود ادامه میداد: برای کارگران معدن اعتصابی در ولز و کارگران نساجی در منچستر از طریق تلفن (!) و برای ۳۰ هزار کارگر معدن و ذوبآهن کانادایی که در سمت کانادایی مرز ایستاده بودند تا به روبسون که در سمت آمریکایی ایستاده بود گوش دهند، برنامه اجرا کرده و آواز خواند.
و در اینجا بد نیست نگاهی به آن دو نماینده کنگره ایالات متحده که روبسون را در HUAC باز خواست می کردند بیندازیم: از نظر سیاسی آیندهای اسفناک در انتظار آنها بود: ریچارد آرنس در سال ۱۹۶۰ پس از افشای اینکه نوکر پولبگیر میلیونر نازیست، ویکلیف درپر51، بوده است - که بنیادش آشکارا از جداییطلبی نژادی حمایت میکرد و کمکهای مالی بزرگی به سازمانهایی میداد که سعی در استیلای برتری نژادی بر سیاهان داشتند - از کنگره اخراج شد. گوردون شرر نیز در سال ۱۹۵۷، هنگامی که کنگره قرار بود قانون حقوق مدنی را که رئیسجمهور آیزنهاور52 ارائه کرده بود تصویب کند، رای مخالف داده و به اینگونه در ادامه نقطه پایانی بر فعالیت سیاسی خود نهاد.
در خاتمه نگاهی هم به کارهای هنری روبسون بیندازیم. ترانه "رودخانه پیر" درباره کارگران سیاهپوست بندری است که از صبح تا شب کار کزده و به ناچار سکوت میکنند تا «رئیس سفیدپوست» را عصبانی نکنند:
"رودخانه پیر
آن رودخانه پیر
باید بداند که چه خبر است
اما چیزی نگو
همینطور در جنب و جوش است
همینطور در جنب و جوش است
او علف نمیکارد
او پنبه نمیکارد
و آنهایی که میکارند
به زودی فراموش میشوند
اما رودخانه پیر
همینطور در جنب و جوش است
تو و من، ما عرق میکنیم و فشار میآوریم
بدن همه درد دارد و هر کسی از درد رنج میبرد
آن را با قایق حمل کن!
آن عدل را رها کن!
کمی مست شو
سرانجام جایت در زندان است
آه او خسته است
و از تلاش خسته شده است
آه از زندگی خسته شده است
و از مردن میترسد
اما رودخانه پیر
همینطور در جنب و جوش است
رنگینپوستان در میسیسیپی کار میکنند
رنگینپوستان کار میکنند در حالی که سفیدپوستان بازی میکنند
رنگینپوستان از طلوع تا غروب آفتاب قایقها را به اینسو و آنسو میکشند
تا روز قیامت استراحت نمیکنند
یا امکان ندارند که به موسیقی گوش کنند
به بالا نگاه نکن
و به پایین نگاه نکن
شما نباید اینگونه کنید
نکند که رئیس سفیدپوستتان اخم کند
زانوهایتان را خم کنید
و سرتان را پایین بیندازید
و آن طناب را بکشید
تا زمانی که بمیرید.
بگذار از میسیسیپی دور شوم
بگذار از رئیس سفیدپوست دور شوم؛
آن نهر را به من نشان بده که نامش رود اردن است
آن نهر قدیمی که آرزوی عبور از آن را دارم
آن رودخانه
آن رودخانه پیر
باید بداند که آب در چه حدی است
اما چیزی نگو
همینطور در جنب و جوش است
همینطور در جنب و جوش است
رودخانه طولانی برای همیشه در جنب و جوش است.
او پنبه نمیکارد
و آنهایی که میکارند به زودی فراموش میشوند
اما رودخانه پیر
همینطور در جنب و جوش است
رودخانه طویل همچنان آن آهنگ را میشنود
تو و من، ما عرق میکنیم و فشار میآوریم
تمامی بدنمان درد میکند و از درد رنج میبریم
آن قایق را ببرید!
آن عدل را زنده کن!
کمی مست شو
و به زندان میافتی.
آه، خستهام
از تلاش کردن خستهام
از زندگی کردن خستهام
و از مردن میترسم
اما رودخانهی پیر
به راهش ادامه میدهد".
هنگامی که روبسون بعداً این ترانه را روی صحنه اجرا میکرد - و این کار را در سراسر جهان انجام داد - معمولاً بیت آخر را اینگونه تغییر میداد:
اما من همچنان میخندم،
به جای گریستن،
باید به جنگ ادامه دهم،
تا هنگام مرگم.
سرانجام در سال ۱۹۵۸، پس از آنکه ترس بیمارگونه و ماورای راست سناتور جو مککارتی از کمونیسم و کمونیستها توسط افرادی از جمله پل روبسون و مرد معروف تلویزیون ادوارد آر. مورو53 (مشهور برای عبارت پایانی برنامهاش «شب بخیر و موفق باشید»54) افشا شد، روبسون پاسپورت خود را پس گرفت و توانست آمریکا را ترک کند. او به شوروی رفت و جایزه صلح لنین را که در سال ۱۹۵۲ به او اهدا شده بود، دریافت کرد.
او به اجرای کارهای هنریش ادامه داد تا اینکه سلامتیاش مانع شد. سالهای آخر عمر را در هارلم نیویورک زندگی کرد و در ۲۳ ژانویه ۱۹۷۶ در فیلادلفیا55 درگذشت. پل روبسون هنگام مرگ ۷۷ سال داشت.
1 Janne Bengtsson
2 Paul Robeson
3 Moore Shipyard
4 Oakland
5 Proletären
6 Kommunistiska partiet (K)
7 Sverigedemokraterna
8 Richard Arens
9 Gordon Scherer
10 Joseph McCarty
11 House of Representatives’ Committee on Un-American Activities, HUAC
12 Paul Leroy Bustill Robeson
13 Princeton
14 New Jersey
15 William Robeson
16 Maria Bustill
17 Rutgers University
18 Columbia University
19 New York
20 Harlem
21 Eugene O’Neill
22 Ol’ Man River
23 Long Day’s Journey Into Night
24 The Emperor Jones
25 All God’s Chillun Got Wings
26 Joe
27 Show Boat
28 Jerome Kern
29 Oscar Hammerstein II
30 Communist Party in USA, CPUSA
31 Fritjof Lager
32 Gärdet
33 Richard Arens
34 Ny Dag
35 Sveriges kommunistiska parti (SKP)
36۳۶ در سالهای پس از جنگ جهالنی دوم
37 Eriksdal
38 Dagens Nyheter
39 Internationella Brigadernas sång
40 Thälmann-bataljonen
41 Balladen om Joe Hill
42 Ol’ Man River
43 Youth Salute to Paul Robeson
44 Young Workers Liberation League
45 George W. Crocket
46 Bill Foster
47 Gene Dennis
48 Ben Davis
49 Harry Winston
50 Gus Hall
51 Wickliffe Draper
52 Dwight D. Eisenhower
53 Edward R. Murrow
54 Good Night, and Good Luck
55 Philadelphia